ستارخان؛ مرد امیرخیز و بیرقهای سفید مشروطه
ستارخان، مشهور به سردار ملی، یکی از شناختهشدهترین چهرههای انقلاب مشروطه ایران است؛ مردی که نامش با مقاومت تبریز، محله امیرخیز، باقرخان و جنگ با نیروهای محمدعلیشاه گره خورده است. اما ستارخان پیش از آنکه «سردار ملی» شود چه کسی بود؟ چطور جوانی بیسواد از قرهداغ که بخشی از زندگیاش میان لوتیگری، عیاری، درگیری با مأموران حکومت، زندان و حتی خدمت برای حکومت قاجار گذشته بود، به یکی از چهرههای اصلی مشروطه ایران تبدیل شد؟
در قسمت اول داستان زندگی ستارخان، از سالهای کودکی و جوانی او شروع میکنیم؛ از خانواده حاج حسن قرهداغی و اعدام برادرش اسماعیل، مهاجرت خانواده به تبریز و ساکنشدن در محله امیرخیز، تا فضای لوتیگری و عیاری در تبریز دوره قاجار. به روایتهای مختلف درباره جوانی ستارخان، ماجرای کاروان جلفا، درگیری مسلحانه در باغ، زخمیشدن از ناحیه پا و زندانیشدن در نارینقلعه اردبیل میرسیم؛ سالهایی که منابع تاریخی درباره جزئیاتشان همیشه روایت یکسانی ندارند.
زندگی ستارخان پر از تناقض بود. مردی که روزی با مأموران حکومت درگیر میشد، مدتی به قراسوران پیوست و مأمور حفاظت از راههای خوی و مرند شد؛ بعد به جمع تفنگداران مظفرالدین میرزا راه پیدا کرد و لقب «خان» گرفت. از سفر به کربلا، نجف، کاظمین و سامرا تا تجارت و دلالی اسب در تبریز، ستار سالها هنوز نه رهبر سیاسی بود و نه نظریهپرداز مشروطه. اما اعتبار محلی، مهارت در سوارکاری و تیراندازی و نفوذی که بین مردم امیرخیز پیدا کرده بود، بعدها به مهمترین سرمایه او در جنگ تبدیل شد.
در ادامه به انقلاب مشروطه ایران میرسیم؛ به فرمان مشروطیت مظفرالدینشاه، تشکیل مجلس شورای ملی، انجمن ایالتی آذربایجان، مرکز غیبی، علی موسیو، ثقةالاسلام تبریزی و مجاهدان مشروطهخواه. ستارخان کمکم وارد همین شبکه شد و از یک لوتی شناختهشده محلی به یکی از نیروهای مسلح مدافع مشروطه در تبریز تبدیل شد.
با سلطنت محمدعلیشاه، بحران وارد مرحله تازهای شد. اختلاف شاه و مجلس بالا گرفت و سرانجام در دوم تیر ۱۲۸۷، بریگاد قزاق به فرماندهی ولادیمیر لیاخوف مجلس شورای ملی را به توپ بست. دورهای آغاز شد که بعدها به «استبداد صغیر» معروف شد. ستارخان و باقرخان که همراه گروهی از مجاهدان برای دفاع از مجلس راهی تهران شده بودند، مجبور شدند به تبریز برگردند؛ چون حالا خود تبریز به میدان اصلی جنگ میان مشروطهخواهان و مخالفان مشروطه تبدیل شده بود.
در یک طرف ستارخان و مجاهدان امیرخیز و باقرخان و نیروهای محله خیابان ایستاده بودند و در طرف دیگر انجمن اسلامیه، نیروهای طرفدار محمدعلیشاه، رحیمخان چلبیانلو و بعدتر قوای عینالدوله. جنگ محله به محله پیش رفت و تبریز کمکم در حلقه فشار و محاصره قرار گرفت.
اما نقطه اصلی این قسمت جایی است که مقاومت تقریباً فرو میپاشد. بسیاری از مجاهدان اسلحه را کنار میگذارند، باقرخان موقتاً عقب مینشیند و بیرقهای سفید تسلیم روی خانهها و مغازههای تبریز ظاهر میشوند. حتی کنسول روسیه به ستارخان پیشنهاد میدهد برای در امان ماندن، زیر پرچم روسیه قرار بگیرد؛ پیشنهادی که ستار رد میکند.
فردای آن روز، ستارخان با گروه کوچکی از یارانش از امیرخیز بیرون میآید و شروع به پایینکشیدن بیرقهای سفید و پرچمهای روسیه میکند. حرکتی که بهظاهر فقط پایینآوردن چند پرچم بود، اما خیلی زود روحیه مقاومت را به شهر برگرداند. مجاهدان دوباره اسلحه برداشتند، باقرخان به جنگ برگشت و نام ستارخان از کوچههای امیرخیز فراتر رفت.
این قسمت، داستان شکلگیری ستارخانِ «سردار ملی» است؛ از قرهداغ و نارینقلعه تا امیرخیز، انقلاب مشروطه، محمدعلیشاه، به توپ بستن مجلس، جنگ داخلی تبریز و ماجرای معروف بیرقهای سفید.
اگر میخواهید بدانید ستارخان واقعاً چه کسی بود، چرا درباره جوانی او روایتهای متناقض وجود دارد، چه رابطهای با حکومت قاجار داشت، چگونه وارد انقلاب مشروطه شد و چرا پایینکشیدن چند بیرق سفید به یکی از مشهورترین لحظات زندگی او تبدیل شد، این اپیزود را از دست ندهید.
دومین دورهمی روز جهانی پادکست راوکده | حضور رایگان با ثبتنام قبلی
رویداد کارگاه انتقال تجربه ساخت پادکست و ویدئوکست راوکده
ویدئوکست های مرتبط راوکده با این اپیزود:
- تماشای نسخه تصویری همین اپیزود (به زودی)
- ویدئوکست داستان زندگی اشرف ربیعی
- ویدئوکست داستان زندگی ویلیام بیل کوپر
اسپانسر این قسمت:
- اسنپتریپ | پلتفرم سفر با پرداخت اقساطی
منابع پژوهش این قسمت:
- کتاب ستارخان و جنبش آذربایجان
- کتاب ستارخان سردارملی
- کتاب انقلاب مشروطه ایران
- کتاب تاملی در انقلاب مشروطه ایران
- کتاب مکتوبات خیالی
- کتاب تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان
آثار موسیقی این قسمت:
- علی زندوکیلی | ستارخان
قابل دریافت از کانال تلگرام و بله راوکده
یک پاسخ
دست مریزاد