جبار باغچهبان: مردی که پیش از ساختن باغ، رنج کشید
جبار باغچهبان از مهمترین چهرههای تاریخ آموزش و پرورش ایران است؛ مردی که نامش با باغچه اطفال، آموزش کودکان ناشنوا و شکلگیری آموزش نوین ناشنوایان در ایران گره خورده است. اما پیش از آنکه میرزا جبار عسگرزاده به «باغچهبان» تبدیل شود، زندگیاش مسیری طولانی از ایروان، مکتبخانه، زندان، جنگ، بیماری، آوارگی، فقر و مهاجرت را پشت سر گذاشت. مردی بدون تحصیلات دانشگاهی و مدرک رسمی معلمی که سالها بعد توانست در برابر کسانی بایستد که باور نداشتند کودک ناشنوا میتواند خواندن، نوشتن و سخنگفتن یاد بگیرد. اما جبار باغچهبان چگونه به چنین باوری رسید و چه اتفاقهایی شخصیت یکی از تأثیرگذارترین آموزگاران تاریخ معاصر ایران را ساخت؟
در قسمت اول داستان زندگی جبار باغچهبان، به ایروان اواخر قرن نوزدهم برمیگردیم؛ به خانهای که جبار در آن میان احترام به پدر و ترس از خشونت او بزرگ شد. از مکتبخانهای میگوییم که آموزش در آن با تعصب و اطاعت درآمیخته بود، از علاقه کودکی جبار به نقاشی و دفتری که پدرش به دلیل حرامدانستن صورتسازی پاره کرد، و از جوانی پرشوری که بعدها خودش اعتراف کرد روزگاری گرفتار تعصب بوده است. پای جبار به مطبوعات و درگیریهای خونین قفقاز باز شد و سرانجام به زندان افتاد؛ زندانی که به شکلی عجیب به یکی از مهمترین مدرسههای زندگی او تبدیل شد.
در همان زندان، میرزا جبار با جوانی ارمنی به نام وارطان آشنا شد؛ مردی که بهجای تحقیر باورهای او، سؤال میپرسید. رابطه جبار و وارطان از درگیری و دشمنی شروع شد، اما به دوستیای رسید که جبار سالها بعد آن را نقطهای تعیینکننده در زندگی خودش توصیف کرد. در همین دوران، جبار پشت میلههای زندان مجلات فکاهی «ملا نحیف» و «ملا باشی» را نوشت و تصویرسازی کرد. پس از آزادی نیز فعالیت مطبوعاتی را ادامه داد، نوشتههایش در نشریاتی مانند ملانصرالدین منتشر شد، مدتی مدیریت مجله «لکلک» را با نام مستعار «عاجز» برعهده گرفت و همزمان، دور از چشم مخالفان، به دختران ایروان خواندن و نوشتن آموزش داد.
زندگی جبار با آشنایی و ازدواج با صفیه میربابایی وارد مرحله تازهای شد؛ زنی که بعدها از مهمترین همراهان او در فعالیتهای آموزشی شد. اما جنگ جهانی اول فرصت یک زندگی آرام را از این خانواده گرفت. مرگ پدر و مادر جبار، آشوبهای قفقاز، مهاجرت از ایروان، قحطی، بیماری حصبه و آوارگی، جبار و خانوادهاش را تا مرز مرگ برد. او پس از روزها بیهوشی، در حالی به زندگی برگشت که سرما پاهایش را بهشدت آسیب زده بود و بخشی از انگشتان پایش بدون بیهوشی قطع شدند؛ خاطرهای که به گفته خودش حتی دههها بعد در کابوسهایش بازمیگشت.
پس از بهبود، مدرسهای در نوراشین راه انداخت و مدتی مسئول ساماندادن به هزاران آواره شد، اما حمله مسلحانهای دیگر آنچه ساخته بود از بین برد. جبار سرانجام در سال ۱۲۹۸ همراه خانوادهاش وارد ایران شد. در مرند، بدون مدرک رسمی و در حالی که خانوادهاش مدتی در خرابههای حاشیه شهر زندگی میکردند، توانست وارد مدرسه احمدیه شود. آنجا با کلاسهایی روبهرو شد که بسیاری از کودکانش پیش از الفبا به صابون، دارو و درمان احتیاج داشتند. جبار برای شاگردان دارو، دفتر و مداد تهیه کرد، زخمهایشان را پانسمان کرد و بهتدریج نقاشی، نمایش، ورزش، موسیقی و روشهای تازه آموزشی را وارد کلاس کرد.
شهرت این آموزگار مهاجر خیلی زود از مرند به تبریز رسید. جبار در مدارس دانش و بلوری تدریس کرد، «جمعیت تئاتر» و «اتفاق معلمین» را به راه انداخت و در کنار محبوبیت میان شاگردان، با حسادت، مخالفت و اتهامهایی مانند بابیبودن و وابستگی به بلشویکها روبهرو شد. با این حال، تا پایان سال ۱۳۰۲ همچنان در تبریز ماند؛ در نقطهای که هنوز باغچه اطفال تأسیس نشده بود، هنوز آموزش رسمی کودکان ناشنوا آغاز نشده بود و حتی نام «باغچهبان» به مهمترین بخش هویت او تبدیل نشده بود.
این قسمت درست در آستانه اتفاقی پایان مییابد که مسیر زندگی میرزا جبار عسگرزاده را برای همیشه تغییر داد؛ زمانی که از او پرسیده شد آیا در کشورهای دیگر مراکزی مخصوص تربیت کودکان سهوچهارساله وجود دارد؟ پرسشی ساده که سرانجام به شکلگیری باغچه اطفال و یکی از مهمترین فصلهای تاریخ آموزش کودکان در ایران منتهی شد.
اگر میخواهید بدانید جبار باغچهبان که بود، نام واقعی او چه بود، چرا از ایروان به ایران مهاجرت کرد، ماجرای زندان و وارطان چه بود، چگونه انگشتان پایش را از دست داد، صفیه میربابایی چه نقشی در زندگی او داشت و میرزا جبار عسگرزاده چگونه پیش از تأسیس باغچه اطفال به یکی از متفاوتترین معلمان ایران تبدیل شد، قسمت اول داستان زندگی جبار باغچهبان را از دست ندهید.
- تماشای نسخه تصویری همین اپیزود (به زودی)
- ویدئوکست فروغ جاویدانِ مجاهدین خلق | راز قمار ۴۸ ساعته مسعود رجوی
- ویدئوکست داستان زندگی ملا اختر منصور | رهبر طالبان که مرگ رهبر قبلی را مخفی کرد
اسپانسر این قسمت:
- مایع لباسشویی احیا کننده پرسیل | متخصص شستوشوی البسه
منابع پژوهش این قسمت:
- کتاب روشنگران تاریکی
- کتاب زندگینامه جبار باغچه بان
- کتاب زندگی و آثار جبار باغچه بان
- وبسایت خانه باغچه بان
- مصاحبه ثمینه باغچه بان
آثار موسیقی این قسمت:
- ترانه فریاد خاموشی | ویگن دِردِریان
نسخه اصلی موسیقیهای این اپیزود را میتوانید از کانال تلگرام و بله راوکده دریافت کنید.
ایدهپرداز و راوی:
- محمدعلی نامه ای | من رو در لینکدین دنبال کنید
۲ پاسخ
قسمت بعد کی میاد؟
خیلی عالی بود و حیف که چنین آدم با ارزشی رو نمیشناختم