در این مقاله جامع، سرگذشت جنجالی مصطفی رجوی، تنها فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی را از واقعه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ تا جدایی از سازمان مجاهدین خلق و زندگی کنونی او بررسی میکنیم. مصطفی رجوی، نامی است که با یکی از دراماتیکترین و جنجالیترین تصاویر تاریخ معاصر ایران گره خورده است. او که تنها بازماندهی واقعهی خونین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ در پایگاه مرکزی مجاهدین خلق است، مسیری را طی کرد که شاید در هیچ سناریوی سیاسی قابل پیشبینی نبود. از آغوش دادستان وقت انقلاب در نوزادی تا حضور در پادگان اشرف در جوانی، زندگی مصطفی رجوی آینهای از تضادهای عمیق سیاسی، خانوادگی و ایدئولوژیک است. در این مقاله به بررسی دقیق و بیطرفانه سرگذشت او و روابط پیچیدهاش با تشکیلات پدرش میپردازیم.
احمد مقربی؛ نامی که در صفحات تاریخ معاصر ایران، مترادف با یکی از جنجالیترین پروندههای ضدجاسوسی دوران پهلوی است. پروندهای که نه تنها در زمان وقوع خود، بلکه دههها بعد همچنان موضوع بحث محافل تاریخی و سیاسی است. اما چگونه یک افسر بلندپایه ارتش شاهنشاهی که در عالیترین سطوح نظامی آموزش دیده بود، به یکی از مهمترین مهرههای اطلاعاتی شوروی در ایران تبدیل شد؟ در این مقاله از پادکست راوکده، به بررسی ابعاد مستند و جنجالی زندگی و مرگ سرلشکر احمد مقربی میپردازیم.
سازمان کوک یک شبکه اطلاعاتی-امنیتی پنهان در دوره محمدرضا پهلوی بود که پیش از ساواک برای کنترل ارتش، مقابله با نفوذ سیاسی و پایش مخالفان بهکار گرفته شد. در این مقاله مستند، بیطرف و جنجالی، تاریخچه، ساختار، مأموریتها، چهرههای کلیدی، ارتباط با رکن ۲ و نسبت آن با ساواک را بررسی میکنیم و در پایان شما را به تماشای ویدئوکست کامل در آپارات راوکده دعوت میکنیم. سازمان کوک از آن دست نامهایی است که هر بار در بحثهای تاریخ امنیتیِ پهلوی مطرح میشود، موجی از سؤال و کنجکاوی میسازد: آیا واقعاً پیش از ساواک، شبکهای مخفی برای کنترل ارتش شکل گرفته بود؟ این تشکیلات دقیقاً چه کار میکرد؟ چه کسانی پشت آن بودند؟ و مهمتر از همه: «کوک» قرار بود امنیت کشور را حفظ کند یا امنیت سلطنت را؟این مقاله تلاش میکند با زبانی رسمی، سرراست، بیطرف و تا حد ممکن مستند، تصویری روشن از «کوک» ارائه دهد؛ از زمینههای تاریخی شکلگیریاش تا نقش آن در مسیر رسیدن به ساواک. جنجالی بودن موضوع از اینجاست که «کوک» درست روی مرزِ باریکِ میان امنیت ملی و امنیت سیاسی حکومت قرار میگیرد؛ مرزی که در تاریخ معاصر ایران همیشه محل اختلاف روایتها بوده است.
تاریخچه جنبشهای فمینیستی جهان فراتر از یک روایت ساده در باب مطالبات حقوقی زنان است؛ این تاریخ، دفترِ ثبتِ مناقشهای بیپایان بر سرِ مفاهیمِ بنیادین قدرت، آزادی، عاملیت و ساختارهای اجتماعی است. از زمانی که زن به عنوان یک موجودیت سیاسی و شهروندِ برابر در متون قانونی جوامع مدرن تعریف شد، این نزاع به شکلی ساختارمند آغاز گشت. برای درک عمیق این سیرِ تحول، نخست باید به یک پرسش بنیادی پاسخ داد: «فمینیسم به چه معناست؟»
در این مقاله جامع و بیطرف، کودتای نوژه یا کودتای نقاب را از زاویه تاریخی، سیاسی، نظامی و رسانهای بررسی میکنیم؛ از نقش شاپور بختیار تا سرنوشت محمد نوژه و پیامدهای آن بر ارتش ایران. کودتای نوژه یکی از مهمترین و جنجالیترین رخدادهای سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ است؛ رویدادی که هم از نظر سیاسی و امنیتی اهمیت دارد و هم از نظر رسانهای و تاریخی، هنوز محل بحث و تفسیرهای متفاوت است. این پرونده که در ادبیات رسمی و عمومی بیشتر با نام «کودتای نوژه» شناخته میشود، در برخی منابع با عنوان دقیقتر کودتای نقاب نیز آمده است؛ نامی که به رمز عملیاتی آن اشاره دارد.در تیرماه ۱۳۵۹، تنها حدود ۱۷ ماه پس از پیروزی انقلاب، شبکهای از نظامیان، مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی و شماری از افراد مرتبط با جریانهای برونمرزی، طرحی برای سرنگونی نظام تازهتأسیس ایران تدارک دیده بودند. نقطه آغاز این طرح، پایگاه هوایی شهید نوژه همدان بود؛ پایگاهی که نام خود را از سرگرد خلبان محمد نوژه گرفته بود. نکته مهم اینجاست که خودِ محمد نوژه نه در این کودتا نقشی داشت و نه حتی در زمان وقوع آن زنده بود؛ او پیشتر در سال ۱۳۵۸ در جریان مأموریت هوایی در کردستان کشته شده بود.از همینجا میتوان فهمید که چرا جستوجو درباره کودتای نوژه به سرعت به نام محمد نوژه، پایگاه هوایی نوژه، شاپور بختیار و حتی بحثهای مربوط به نقش آمریکا، شوروی و حزب توده گره میخورد. این مقاله، با لحن رسمی، مستند و در عین حال روان، تلاش میکند تصویر روشنتری از این پرونده ارائه کند؛ تصویری که هم برای مخاطب علاقهمند به تاریخ و هم برای مخاطب پادکست فارسی و پادکست تاریخی جذاب و قابل استفاده باشد.
اهدای عضو از آن موضوعاتی است که جامعه را دقیقاً در نقطهی تلاقیِ انسانیت، اخلاق، علم، و باورهای اجتماعی قرار میدهد. تصمیمی که از یکسو میتواند جان چندین انسان را نجات دهد و از سوی دیگر، همواره با موجی از پرسشها، تردیدها، چالشها و حتی جنجالهای اجتماعی همراه بوده است.در سالهای اخیر، این موضوع بیش از هر زمان دیگری در ایران مورد توجه قرار گرفته؛ بهویژه با نقشآفرینی مجموعههایی که بهطور رسمی در زمینه ترویج فرهنگ اهدای عضو فعالیت میکنند. یکی از برجستهترین این مجموعهها، راوکده است؛ مجموعهای که بهعنوان سفیر رسمی اهدای عضو ایران شناخته میشود و تلاش کرده در کنار تولید پادکست فارسی و ارائه برنامههای پادکست تاریخی و تحلیلی، نقش جدی و اثرگذاری در آگاهیرسانی درباره اهدای عضو بر عهده بگیرد.امروز ۳۱ اردیبهشت و روز اهدای عضو است. مقاله پیشرو، یک بررسی کاملاً رسمی، مستند و بیطرف است دربارهی اهدای عضو؛ از تاریخچه و چالشها و باورهای فرهنگی گرفته تا آمارهای جهانی، شبهات رایج، زاویههای جنجالی بحث و همچنین نقش راوکده در جریانسازی این حوزه.