زندگی دونالد ترامپ در سالروز تولد هشتادسالگی او، فقط مرور زندگی یک رئیسجمهور آمریکایی نیست؛ این روایت، داستان تبدیل یک نام خانوادگی به یک برند جهانی در املاک، سرگرمی، رسانه و سیاست است. ترامپ که در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۶ در کویینز نیویورک به دنیا آمد، امروز در حالی به هشتادسالگی رسیده که همزمان عنوان چهلوپنجمین و چهلوهفتمین رئیسجمهور ایالات متحده را در کارنامه خود دارد؛ موقعیتی کمیاب که او را در تاریخ سیاسی آمریکا به چهرهای استثنایی تبدیل کرده است. همین ترکیبِ ثروت موروثی، جاهطلبی تجاری، شهرت رسانهای و بازگشت سیاسی، باعث شده زندگی او همچنان یکی از پربحثترین و پربازدیدترین سوژههای جهان باشد.
در این بخش، یکی از نامههای مهم و شخصی جلاله را میخوانیم که در اپیزود زندگی و سرنوشت سیمین دانشور به آن اشاره شد. این نامه تصویری عمیق از روابط عاطفی و پیچیده زندگی مشترک جلاله و سیمین ارائه میدهد و نشاندهنده حساسیتها، احساسات و لحظات شخصی میان آنهاست. خواندن این نامه نه تنها نگاهی به زندگی عاشقانه و تجربههای عاطفی سیمین و جلاله میاندازد، بلکه پرده از رازها و دشواریهای عاطفیای برمیدارد که در طول سالها بین آنها شکل گرفته است. اگر به دنبال درک دقیقتر نامههای شخصی و تحلیل روابط انسانی در زندگی واقعی هستید، این متن فرصتی بینظیر برای شماست.
جدایی بحرین از ایران چگونه رخ داد؟ در این مقاله مستند و بیطرف، سابقه تاریخی بحرین، ادعای ایران، نقش بریتانیا، موضع محمدرضا شاه، ماموریت سازمان ملل در سال ۱۹۷۰ و استقلال بحرین در سال ۱۹۷۱ را دقیق و روشن میخوانید؛ مناسب برای مخاطبان علاقهمند به پادکست تاریخی و پادکست فارسی. جدایی بحرین از ایران فقط یک پرونده مرزی خشک و قدیمی نبود؛ این ماجرا در نقطه تلاقی سه چیز شکل گرفت: حافظه تاریخی ایران، قدرت استعماری بریتانیا در خلیج فارس، و اصل تعیین سرنوشت در نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم. به همین دلیل هم تا امروز هر بار که نام بحرین میآید، بلافاصله همان پرسش تند و احساسی زنده میشود: آیا شاه یک بخش از ایران را واگذار کرد، یا فقط از ادعایی عقب نشست که سالها پیش عملاً از دست رفته بود؟ پاسخ دقیق، نه یک «بله» قطعی است و نه یک «نه» ساده؛ بلکه ترکیبی از تاریخ، قدرت، دیپلماسی و واقعیت میدانی است.
زندگی حاج علی رزم آرا از همان آغاز، شبیه زندگی یک سیاستمدار کلاسیک نبود؛ او در سال ۱۲۸۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و از دل یک خانواده نظامی بیرون آمد. پدرش، سرهنگ محمدخان رزمآرا، افسر توپخانه و رئیس مدرسه صاحبمنصبان بود و برخی منابع او را وابسته به شبکهای از خانوادههای قدیم نظامی و دیوانی اواخر قاجار میدانند. این پیشینه باعث شد مسیر او از خیلی زود به ارتش و انضباط نظامی گره بخورد، نه به بازار و نه به دستگاه دیوانی متعارف. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدارس آلیانس، اقدسیه و دارالفنون گذراند و در هفدهسالگی وارد مدرسه نظام شد. سپس برای فراگیری آموزش نوین نظامی به فرانسه رفت و دوره آکادمی نظامی سنسیر را گذراند؛ بریتانیکا زمان فراغت او از سنسیر را ۱۹۲۵ ثبت کرده است. همین آموزش اروپایی، از رزمآرا یک افسر صرفاً میدانی نساخت؛ بلکه او را به چهرهای تبدیل کرد که هم نظم ارتش مدرن را میشناخت و هم به برنامهریزی، نقشه، سازمان و دانش نظامی بهمثابه «علم» نگاه میکرد. پس از بازگشت به ایران، او در کارزارهای تثبیت اقتدار دولت مرکزی در مناطق مختلف، از جمله کردستان، لارستان و لرستان، نقش گرفت. سپس به مدیریت دانشکده افسری تهران رسید و در سال ۱۳۱۷ خورشیدی مدیر دانشکده صاحبمنصبان تهران شد. در این دوره، چهرهای از او ساخته شد که بعدها در سراسر عمر سیاسیاش باقی ماند: افسر درسخوانده، سختگیر، بلندپرواز و معتقد به تمرکز قدرت دولتی. برای هوادارانش، این ویژگیها نشانه کارآمدی بود؛ برای منتقدانش، نشانه تمایل به اقتدارگرایی. یکی از وجوه کمتر دیدهشده زندگی حاج علی رزم آرا، علاقه و فعالیت جدی او در جغرافیای نظامی بود. او در تهران مأمور تشکیل دایره جغرافیایی ارتش شد، در دانشگاه جنگ تاکتیک، نقشهخوانی و جغرافیای نظامی تدریس کرد و آثاری با نام او در حوزه «جغرافیای نظامی ایران» ثبت شد. در فهرستهای کتابشناختی نیز «فرهنگ جغرافیایی ایران» بهعنوان مجموعهای که توسط دایره جغرافیایی ستاد ارتش و زیر نظر سپهبد علی رزمآرا در سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ سامان یافته، ثبت شده است. همین کارنامه فکری باعث شده است بخشی از تصویر تاریخی او صرفاً به «نخستوزیر مخالف ملی شدن نفت» تقلیل پیدا نکند و بهعنوان یک افسر-تکنوکرات نیز محل توجه باشد.
ارتباط، شاهرگ حیاتی تولید محتواست، اما برای ما در «راوکده»، این پیوند فراتر از اعداد و ارقام، یک تعهد انسانی است. در این ۸۸ روز که دسترسی به اینترنت بینالملل قطع و پلهای ارتباطی معمول فروریخت، روزهای سختی بر همه ما گذشت. ما این ایام را با قلبی سنگین از وقایع اخیر، سایه جنگ و سوگ هموطنان عزیزمان سپری کردیم؛ عزیزانی که هر کدام قصهای ناتمام بودند.در میان این اندوه و سکوت، باور داشتیم که «آگاهی» و «روایت»، تنها دارایی ما برای دوام آوردن است. قصهها نباید ناتمام میماندند، چرا که قصه، تنها ریسمان اتصال ما به حقیقت و تاریخ است. در این گزارش، نگاهی میاندازیم به آنچه در این ۸۸ روز بر خانواده راوکده گذشت و چطور تلاش کردیم با تکیه بر زیرساختهای بومی، چراغ پادکست و مجله را روشن نگه داریم.
عباس زریباف از آن نامهایی است که اگرچه در حافظه عمومی جامعه چندان شناختهشده نیست، اما در تاریخ امنیتی دهه ۶۰ ایران، جایگاهی بحثبرانگیز دارد. او در برخی روایتهای منتشرشده، بهعنوان یکی از نفوذیهای سازمان مجاهدین خلق در اطلاعات سپاه پاسداران معرفی میشود؛ فردی که توانست تا درون ساختارهای حساس اطلاعاتی راه پیدا کند و از درون، بر روند برخی رخدادهای مهم اثر بگذارد.