ندگی نیچه از پانزدهم اکتبر ۱۸۴۴ در روستای روکن، در نزدیکی لایپزیگ و در قلمرو آن روزگار پادشاهی پروس آغاز شد. نام کامل او فریدریش ویلهلم نیچه بود. پدرش، کارل لودویگ نیچه، کشیش پروتستان بود و بسیاری از اعضای خانواده پدری او نیز سابقه فعالیت دینی داشتند. همین پیشینه سبب شده است که زندگی و اندیشههای بعدی نیچه، بهویژه نقدهای تند او بر اخلاق و دین اروپایی، برای زندگینامهنویسان جذابتر شود.نیچه هنوز پنج ساله نشده بود که پدرش پس از یک بیماری مغزی درگذشت. چند ماه بعد، برادر خردسالش نیز از دنیا رفت. خانواده پس از این دو مرگ به ناومبورگ نقل مکان کردند و فریدریش در خانهای بزرگ شد که بیشتر ساکنان آن را زنان خانواده، از جمله مادر، مادربزرگ، عمهها و خواهرش الیزابت تشکیل میدادند.او از کودکی در موسیقی، شعر، زبان و مطالعات کلاسیک استعداد نشان میداد. دوستان مدرسه گاهی بهسبب جدیت، سکوت و گرایشهای ادبیاش او را با لقبهایی شبیه «کشیش کوچک» صدا میزدند. بااینحال، نوجوانی نیچه فقط با انضباط مذهبی تعریف نمیشد. او از همان سالها شعر مینوشت، قطعات موسیقی میساخت و به جستوجوی پاسخهایی شخصی برای پرسشهای فلسفی میپرداخت.
عملیات مرصاد و فروغ جاویدان از آن دست رویدادهایی است که هنوز هم در تاریخ معاصر ایران محل بحث، تحلیل و بازخوانی است. این واقعه تنها یک درگیری نظامی چندروزه نبود؛ بلکه صحنهای فشرده از محاسبات سیاسی، امیدهای اغراقآمیز، اشتباهات استراتژیک، واکنش سریع نیروهای نظامی ایران و در نهایت فروپاشی یک طرح تهاجمی بود که طراحانش انتظار نتیجهای کاملا متفاوت داشتند.
عدی صدام حسین، پسر بزرگ صدام، فقط یک آقازاده سیاسی نبود؛ او به نماد خشونت، فساد، تحقیر ورزشکاران، سانسور رسانهها و ولخرجی بیمارگونه در عراق بعثی تبدیل شد. در این مقاله مستند، زندگی، جنایات منتسب، امپراتوری رسانهای، قصرها، ماشینها و نحوه کشته شدن عدی صدام حسین را بیپرده و در عین حال با نگاهی مستند و منظم میخوانید.
زندگی و سرنوشت ناصر تقوایی، فقط داستان یک کارگردان موفق یا یک فیلمنامهنویس خوشذوق نیست؛ داستان هنرمندی است که همزمان در سه قلمرو ادبیات، مستند و سینمای داستانی اثر گذاشت و با وجود کمکاری ظاهری، یکی از متراکمترین و اثرگذارترین کارنامهها را در فرهنگ معاصر ایران برجا گذاشت. تقوایی در ۱۳۲۰ در آبادان به دنیا آمد، از دل تجربه زیسته جنوب به تصویر رسید، بدون آموزش رسمی سینما وارد این عرصه شد، در میانه دهه ۴۰ به فضای حرفهای فیلم نزدیک شد و از اواخر دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ با مستندها و فیلمهایش به یکی از نامهای جدی موج نوی سینمای ایران تبدیل شد. در مهر ۱۴۰۴ نیز در ۸۴ سالگی درگذشت و با مرگ او، یکی از معدود فیلمسازانی که هم در سینما و هم در حافظه جمعی مردم جایگاهی مستقل داشت، از میان رفت.
ملا اختر منصور یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای تاریخ معاصر طالبان است؛ نه فقط چون مدتی کوتاه رهبر این گروه بود، بلکه چون در فاصله پنهان ماندن مرگ رهبر قبلی طالبان، عملاً به مرکز ثقل تصمیمگیری در این سازمان تبدیل شد. رویترز در تابستان ۲۰۱۵ او را معاون قدیمی ملا عمر توصیف کرد که «سالها عملاً در رأس کار» بوده است؛ همان دورهای که پیامها و مواضعی به نام رهبر قبلی منتشر میشد و بعدها روشن شد مرگ او بیش از دو سال مخفی مانده بود.
عبدالله امیدوار که بود، چگونه با برادرش سفر دهسالهای را با حداقل بودجه آغاز کرد، چرا به چهرهای مهم در سینمای شیلی تبدیل شد و کدام بخشهای زندگی او هنوز محل بحث است؟ عبدالله امیدوار از آن نامهایی است که هر بار دوباره جستوجو میشود، فقط یک «جهانگرد قدیمی» را به یاد نمیآورد؛ بلکه همزمان سه چیز را پیش چشم میگذارد: یک سفر دهساله با امکاناتی که امروز تقریبا باورنکردنی به نظر میرسد، یک آرشیو عظیم از تصویر و اشیای مردمنگارانه، و یک زندگی دوم در شیلی که او را از یک ماجراجوی ایرانی به یکی از چهرههای شناختهشده سینمای آن کشور تبدیل کرد. عبدالله امیدوار در ۱۴ ژوئیه ۲۰۲۲، برابر با ۲۳ تیر ۱۴۰۱، در سانتیاگو درگذشت؛ اما نام او هنوز در جستوجوهای فارسی و غیرفارسی زنده است، چون داستانش فقط داستان سفر نیست؛ داستان ساختن یک «روایت ماندگار» از سفر است.