زندگی حاج علی رزم آرا از همان آغاز، شبیه زندگی یک سیاستمدار کلاسیک نبود؛ او در سال ۱۲۸۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و از دل یک خانواده نظامی بیرون آمد. پدرش، سرهنگ محمدخان رزمآرا، افسر توپخانه و رئیس مدرسه صاحبمنصبان بود و برخی منابع او را وابسته به شبکهای از خانوادههای قدیم نظامی و دیوانی اواخر قاجار میدانند. این پیشینه باعث شد مسیر او از خیلی زود به ارتش و انضباط نظامی گره بخورد، نه به بازار و نه به دستگاه دیوانی متعارف. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدارس آلیانس، اقدسیه و دارالفنون گذراند و در هفدهسالگی وارد مدرسه نظام شد. سپس برای فراگیری آموزش نوین نظامی به فرانسه رفت و دوره آکادمی نظامی سنسیر را گذراند؛ بریتانیکا زمان فراغت او از سنسیر را ۱۹۲۵ ثبت کرده است. همین آموزش اروپایی، از رزمآرا یک افسر صرفاً میدانی نساخت؛ بلکه او را به چهرهای تبدیل کرد که هم نظم ارتش مدرن را میشناخت و هم به برنامهریزی، نقشه، سازمان و دانش نظامی بهمثابه «علم» نگاه میکرد. پس از بازگشت به ایران، او در کارزارهای تثبیت اقتدار دولت مرکزی در مناطق مختلف، از جمله کردستان، لارستان و لرستان، نقش گرفت. سپس به مدیریت دانشکده افسری تهران رسید و در سال ۱۳۱۷ خورشیدی مدیر دانشکده صاحبمنصبان تهران شد. در این دوره، چهرهای از او ساخته شد که بعدها در سراسر عمر سیاسیاش باقی ماند: افسر درسخوانده، سختگیر، بلندپرواز و معتقد به تمرکز قدرت دولتی. برای هوادارانش، این ویژگیها نشانه کارآمدی بود؛ برای منتقدانش، نشانه تمایل به اقتدارگرایی. یکی از وجوه کمتر دیدهشده زندگی حاج علی رزم آرا، علاقه و فعالیت جدی او در جغرافیای نظامی بود. او در تهران مأمور تشکیل دایره جغرافیایی ارتش شد، در دانشگاه جنگ تاکتیک، نقشهخوانی و جغرافیای نظامی تدریس کرد و آثاری با نام او در حوزه «جغرافیای نظامی ایران» ثبت شد. در فهرستهای کتابشناختی نیز «فرهنگ جغرافیایی ایران» بهعنوان مجموعهای که توسط دایره جغرافیایی ستاد ارتش و زیر نظر سپهبد علی رزمآرا در سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ سامان یافته، ثبت شده است. همین کارنامه فکری باعث شده است بخشی از تصویر تاریخی او صرفاً به «نخستوزیر مخالف ملی شدن نفت» تقلیل پیدا نکند و بهعنوان یک افسر-تکنوکرات نیز محل توجه باشد.
ارتباط، شاهرگ حیاتی تولید محتواست، اما برای ما در «راوکده»، این پیوند فراتر از اعداد و ارقام، یک تعهد انسانی است. در این ۸۸ روز که دسترسی به اینترنت بینالملل قطع و پلهای ارتباطی معمول فروریخت، روزهای سختی بر همه ما گذشت. ما این ایام را با قلبی سنگین از وقایع اخیر، سایه جنگ و سوگ هموطنان عزیزمان سپری کردیم؛ عزیزانی که هر کدام قصهای ناتمام بودند.در میان این اندوه و سکوت، باور داشتیم که «آگاهی» و «روایت»، تنها دارایی ما برای دوام آوردن است. قصهها نباید ناتمام میماندند، چرا که قصه، تنها ریسمان اتصال ما به حقیقت و تاریخ است. در این گزارش، نگاهی میاندازیم به آنچه در این ۸۸ روز بر خانواده راوکده گذشت و چطور تلاش کردیم با تکیه بر زیرساختهای بومی، چراغ پادکست و مجله را روشن نگه داریم.
عباس زریباف از آن نامهایی است که اگرچه در حافظه عمومی جامعه چندان شناختهشده نیست، اما در تاریخ امنیتی دهه ۶۰ ایران، جایگاهی بحثبرانگیز دارد. او در برخی روایتهای منتشرشده، بهعنوان یکی از نفوذیهای سازمان مجاهدین خلق در اطلاعات سپاه پاسداران معرفی میشود؛ فردی که توانست تا درون ساختارهای حساس اطلاعاتی راه پیدا کند و از درون، بر روند برخی رخدادهای مهم اثر بگذارد.
در این مقاله جامع، سرگذشت جنجالی مصطفی رجوی، تنها فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی را از واقعه ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ تا جدایی از سازمان مجاهدین خلق و زندگی کنونی او بررسی میکنیم. مصطفی رجوی، نامی است که با یکی از دراماتیکترین و جنجالیترین تصاویر تاریخ معاصر ایران گره خورده است. او که تنها بازماندهی واقعهی خونین ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ در پایگاه مرکزی مجاهدین خلق است، مسیری را طی کرد که شاید در هیچ سناریوی سیاسی قابل پیشبینی نبود. از آغوش دادستان وقت انقلاب در نوزادی تا حضور در پادگان اشرف در جوانی، زندگی مصطفی رجوی آینهای از تضادهای عمیق سیاسی، خانوادگی و ایدئولوژیک است. در این مقاله به بررسی دقیق و بیطرفانه سرگذشت او و روابط پیچیدهاش با تشکیلات پدرش میپردازیم.
احمد مقربی؛ نامی که در صفحات تاریخ معاصر ایران، مترادف با یکی از جنجالیترین پروندههای ضدجاسوسی دوران پهلوی است. پروندهای که نه تنها در زمان وقوع خود، بلکه دههها بعد همچنان موضوع بحث محافل تاریخی و سیاسی است. اما چگونه یک افسر بلندپایه ارتش شاهنشاهی که در عالیترین سطوح نظامی آموزش دیده بود، به یکی از مهمترین مهرههای اطلاعاتی شوروی در ایران تبدیل شد؟ در این مقاله از پادکست راوکده، به بررسی ابعاد مستند و جنجالی زندگی و مرگ سرلشکر احمد مقربی میپردازیم.
سازمان کوک یک شبکه اطلاعاتی-امنیتی پنهان در دوره محمدرضا پهلوی بود که پیش از ساواک برای کنترل ارتش، مقابله با نفوذ سیاسی و پایش مخالفان بهکار گرفته شد. در این مقاله مستند، بیطرف و جنجالی، تاریخچه، ساختار، مأموریتها، چهرههای کلیدی، ارتباط با رکن ۲ و نسبت آن با ساواک را بررسی میکنیم و در پایان شما را به تماشای ویدئوکست کامل در آپارات راوکده دعوت میکنیم. سازمان کوک از آن دست نامهایی است که هر بار در بحثهای تاریخ امنیتیِ پهلوی مطرح میشود، موجی از سؤال و کنجکاوی میسازد: آیا واقعاً پیش از ساواک، شبکهای مخفی برای کنترل ارتش شکل گرفته بود؟ این تشکیلات دقیقاً چه کار میکرد؟ چه کسانی پشت آن بودند؟ و مهمتر از همه: «کوک» قرار بود امنیت کشور را حفظ کند یا امنیت سلطنت را؟این مقاله تلاش میکند با زبانی رسمی، سرراست، بیطرف و تا حد ممکن مستند، تصویری روشن از «کوک» ارائه دهد؛ از زمینههای تاریخی شکلگیریاش تا نقش آن در مسیر رسیدن به ساواک. جنجالی بودن موضوع از اینجاست که «کوک» درست روی مرزِ باریکِ میان امنیت ملی و امنیت سیاسی حکومت قرار میگیرد؛ مرزی که در تاریخ معاصر ایران همیشه محل اختلاف روایتها بوده است.