همراهان گرامی، با پایداری مجدد اینترنت بین‌الملل، سیستم پخش آنلاین اپیزودها جایگزین مکانیسم پخش آفلاین شد. افتخار ماست که در هر شرایطی، همراه لحظات شما هستیم | کارنامه ۸۸ روزه پادکست راوکده

میرزا کوچک‌خان جنگلی؛ قهرمان ملی یا جدایی‌طلب کمونیست؟ واقعیت ماجرای نهضت جنگل

میرزا یونس استادسرایی، معروف به میرزا کوچک‌خان جنگلی، یکی از چهره‌های معمایی و پرحاشیه تاریخ معاصر ایران است. او در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در محله استادسرای رشت متولد شد و چون پدرش میرزا بزرگ نام داشت، از کودکی به «میرزا کوچک» ملقب گردید. میرزا تحصیلات مقدماتی خود را در رشت و تهران در علوم دینی گذراند، اما رویدادهای پرتلاطم کشور مسیر زندگی او را تغییر داد و وی را از درس و مدرسه به میدان مبارزات سیاسی کشاند. در بحبوحه نهضت مشروطه، میرزا کوچک خان به صف آزادی‌خواهان گیلان پیوست و برای سرنگونی استبداد قاجار وارد نبرد شد. او به همراه مجاهدین مشروطه در فتح قزوین مشارکت کرد و سپس در حمله به تهران علیه نیروهای محمدعلی‌شاه دلیرانه جنگید.

هرچند میرزا کوچک مدتی در لباس روحانیت بود، اما ظلم بیگانگان و خفقان حاکم بر کشور او را به این باور رساند که تنها راه نجات ایران، مبارزه مسلحانه است. بدین ترتیب، میرزا کوچک خان جنگلی نهضتی را بنیان گذاشت که با شعار «مبارزه با استبداد و استعمار»، هفت سال لرزه بر اندام اشغالگران انداخت.

 

پیدایش نهضت جنگل و مبارزات ضد استعماری

میرزا کوچک خان پس از تبعید کوتاهی به دستور کنسول روسیه تزاری در رشت، در سال ۱۲۹۳ شمسی به گیلان بازگشت و تصمیم گرفت مشی مبارزه مخفی و مسلحانه را ادامه دهد. او به همراه عده‌ای از مبارزان گیلانی تشکیلاتی به نام هیئت اتحاد اسلام تشکیل داد که هسته مرکزی حرکت جدید بود. این گروه که از حدود ۱۷ نفر نیروی شاخص تشکیل می‌شد، اهداف خود را چنین تعریف کرده بود: اخراج نیروهای بیگانه از ایران، رفع بی‌عدالتی و خودکامگی در داخل، و برقراری دولتی مردمی.

میرزا کوچک خان به سرعت رهبری این تشکل را بر عهده گرفت و مبارزان جنگلی تحت فرمان او به نبرد با دو امپراتوری متجاوز زمان – روس و انگلیس – برخاستند. نهضت جنگل از سال ۱۲۹۴ شمسی به طور علنی وارد مرحله قیام مسلحانه شد. در نخستین گام‌ها، جنگلی‌ها با اجرای جنگ‌های پارتیزانی، نیروهای اشغالگر روسیه تزاری را در جنگل‌های گیلان غافلگیر کردند.

در اوج قدرت نهضت جنگل تا پایان سال ۱۲۹۶، بخش‌های وسیعی از گیلان، مازندران، طارم، آستارا، طوالش، کجور و تنکابن تحت نفوذ نیروهای میرزا کوچک خان قرار گرفت. خودِ دولت انگلستان که نگران نفوذ آلمان و عثمانی در ایران دوران جنگ جهانی اول بود، بارها با جنگلی‌ها درگیر شد. هرچند در سال ۱۲۹۷ توافقی موقت میان انگلیسی‌ها و جنگلی‌ها صورت گرفت، اما این صلح دوام نیاورد و اختلافات داخلی، جنبش را دوباره به میدان جنگ بازگرداند.

اهداف و ایدئولوژی نهضت جنگل به روشنی در اعلامیه‌ها و نشریه «جنگل» منعکس می‌شد. جنگلی‌ها صریحاً اعلام می‌کردند: «ما قبل از هر چیز طرفدار استقلال مملکت ایران هستیم، استقلال به تمام معنای کلمه، یعنی بدون اندک دخالت هیچ دولت اجنبی.» به عبارت دیگر، آنان خود را حافظان دولت ملی ایران می‌دانستند که برای پاسداری از تمامیت ارضی کشور قیام کرده‌اند.

از نظر اجتماعی و عدالت‌خواهانه، نهضت جنگل شعارهای پیشرو و مترقی برای زمان خود داشت. در مرامنامه جنگلی‌ها آمده بود که آسایش عمومی و نجات طبقات ستم‌دیده ممکن نیست مگر با تأمین آزادی واقعی و برابری همه افراد انسانی بدون تفاوت نژاد و مذهب. میرزا کوچک خان در کنار آرمان‌های سیاسی، به گسترش آموزش و مدارس رایگان نیز اهمیت می‌داد و تلاش می‌کرد آگاهی عمومی مردم را بالا ببرد.

 

برپایی جمهوری گیلان و رابطه پرفراز و نشیب با بلشویک‌ها

وقوع انقلاب بلشویکی ۱۹۱۷ روسیه تأثیر مهمی بر مسیر نهضت جنگل گذاشت. دولت جدید شوروی وعده داده بود تمام امتیازات استعماری روسیه تزاری در ایران را لغو کند و از جنبش‌های ضد استعماری حمایت نماید. این شعارها دل بسیاری از مبارزان جنگلی را گرم کرد و آنان بلشویک‌ها را متحدی در مبارزه با استعمار انگلیس پنداشتند.

در سال ۱۲۹۹، قوای ارتش سرخ برای تعقیب نیروهای روس سفید وارد بندر انزلی شدند. میرزا کوچک خان با احتیاط با نمایندگان شوروی و اعضای حزب کمونیست عدالت وارد مذاکره شد. او خواهان کمک شوروی‌ها در مبارزه با انگلیس بود اما نمی‌خواست کنترل حرکت را به دست آنان بدهد. از شروط اساسی میرزا برای همکاری این بود که شوروی‌ها «در امور داخلی جنگل مداخله نکنند و از تبلیغات کمونیستی پرهیز نمایند.»

با وجود این، در ۱۷ خرداد ۱۲۹۹ به دنبال مذاکرات میرزا با فرماندهان ارتش سرخ، اعلامیه‌ای منتشر شد و جمهوری انقلابی گیلان اعلام موجودیت کرد. در بیانیه جمهوری گیلان آمده بود: «حفظ جان و مال عموم اهالی، الغای سلطنت قاجار، لغو قراردادهای استعماری و حفظ شعائر اسلام.» با این حال، کابینه تشکیل‌شده از یاران میرزا هیچ عضو کمونیستی نداشت و برنامه آن بر پایه استقلال ملی و عدالت اجتماعی بود.

اما اتحاد شکننده میان جنگلی‌ها و بلشویک‌ها دوام نیاورد. تنها دو هفته بعد، حزب عدالت در انزلی دست به تبلیغات افراطی زد و به باورهای مذهبی مردم تاخت. میرزا کوچک خان در واکنش اعلام کرد: «من استقلال ایران را خواهانم و هر کس در امور داخلی ما دخالت کند، او را در حکم انگلیس و تزار می‌دانم.» اختلافات بالا گرفت و کمونیست‌ها در مرداد ۱۲۹۹ با کودتایی داخلی میرزا را از قدرت کنار زدند.

دولت جدید گیلان به رهبری احسان‌الله‌خان برنامه‌هایی کاملاً بلشویکی را اعلام کرد: از جمله الغای مالکیت زمین و تشکیل ارتش سرخ ایرانی. اما این دولت به دلیل اختلافات داخلی و نداشتن حمایت مردم به سرعت فروپاشید. اندکی بعد، با تغییر سیاست شوروی و امضای قرارداد ۱۹۲۱ با دولت مرکزی ایران، ارتش سرخ از گیلان خارج شد و جمهوری گیلان بی‌پشتوانه ماند. این اتفاق عملاً پایان کار نهضت جنگل را رقم زد.

 

اتهام تجزیه‌طلبی و کمونیست بودن؛ حقیقت یا پروپاگاندا؟

از همان آغاز، مخالفان میرزا کوچک خان او را متهم به تجزیه‌طلبی و وابستگی به کمونیسم کردند. دولت پهلوی رسماً او و یارانش را «یاغیان جنگل» خواند و مدعی شد هدف میرزا جدایی گیلان از ایران بوده است. اما اسناد تاریخی و سخنان خود میرزا خلاف این را نشان می‌دهند.

در تمام بیانیه‌های نهضت جنگل تأکید می‌شد که «ایران مال ایرانی است» و هدف اصلی، حفظ استقلال و تمامیت کشور است. میرزا در نامه‌ای خطاب به نماینده شوروی نوشت: «من استقلال ایران را خواهانم و تجزیه گیلان را خیانت صریح می‌دانم.»

آیت‌الله سیدحسن مدرس، از رهبران روحانی مجلس، نیز در فتوایی تاریخی نوشت: «من از آقای میرزا کوچک خان و همراهانش نیت سوئی نسبت به دیانت و صلاح مملکت نفهمیدم؛ بلکه جلوگیری از دخالت بیگانگان در گیلان، عملیاتی مقدس است.» این سخن عملاً مشروعیت دینی نهضت جنگل را تثبیت کرد.

روشنفکران ملی‌گرا نیز میرزا را ستوده‌اند. یحیی دولت‌آبادی او را «دوستدار اسلامیت و طرفدار استقلال ایران» خوانده، و عارف قزوینی، شاعر مشروطه، از او به عنوان «میهن‌دوست نامی» یاد کرده است. حتی ژنرال انگلیسی دُنسترویل در خاطرات خود نوشت: «میرزا کوچک خان از وطن‌پرستان حقیقی است و امثال او در ایران نادرند.»

از سوی دیگر، میرزا هرگز کمونیست نبود. او مردی مذهبی بود که شخصاً به نماز و تلاوت قرآن پایبند بود و در برابر تبلیغات ضد دین حزب عدالت به شدت ایستاد. همکاری کوتاه‌مدت او با بلشویک‌ها صرفاً یک تاکتیک برای رهایی از سلطه انگلیس بود. در واقع، میرزا کوچک خان نه یک بلشویک، بلکه یک انقلابی ملی-اسلامی بود که در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ ایران کوشید استقلال کشور را حفظ کند.

البته منصفانه باید گفت جنبش جنگل هم بی‌نقص نبود. برخی مورخان معتقدند میرزا برنامه‌ای منسجم برای اداره کشور پس از پیروزی نداشت و ساختار جنبش، بیش از حد شخصی و وابسته به کاریزمای او بود. برخی از یارانش او را در تصمیم‌گیری‌ها مستبد دانسته‌اند. با این حال، بیشتر تاریخ‌پژوهان میرزا را چهره‌ای صادق، مؤمن و فداکار می‌دانند که آرمان استقلال ایران را با جانش پاس داشت.

 

پایان تراژیک نهضت جنگل و سرنوشت رهبر آن

پس از فروکش کردن بحران گیلان و خروج نیروهای شوروی، دولت مرکزی ایران تصمیم گرفت آخرین بقایای نهضت جنگل را از میان بردارد. رضاخان سردارسپه، که به تازگی قدرت را در تهران قبضه کرده بود، از میرزا خواست نیروهایش را تسلیم کند. میرزا نپذیرفت. در پاییز ۱۳۰۰، ارتش رضاخان از چند محور به سوی گیلان حرکت کرد. بسیاری از یاران میرزا کشته یا تسلیم شدند، اما او تا آخرین لحظه جنگید.

در آذر همان سال، میرزا کوچک خان همراه تنها یار وفادارش، گائوک آلمانی (معروف به «هوشنگ»)، به کوه‌های تالش پناه برد. ده روز در برف و بوران سرگردان ماندند تا شاید خود را به خلخال برسانند، اما در سرمای سخت زمستان هر دو جان باختند. روایت‌ها می‌گویند میرزا یار مجروحش را بر دوش کشید تا آخرین نفس.

پس از مرگ او، دشمنانش حتی از پیکر بی‌جانش نیز هراس داشتند. سر میرزا را از تن جدا کردند و به نشانه پیروزی به رشت و سپس تهران فرستادند. اما یکی از یاران وفادارش، با رشادت و پنهانی، سر او را بازپس گرفت و در محلی مقدس به نام سلیمان‌داراب رشت دفن کرد. سال‌ها بعد، پیکر بی‌سر میرزا نیز در کنار آن آرام گرفت.

امروزه آرامگاه میرزا کوچک خان در سلیمان‌داراب زیارتگاه عاشقان آزادی است. این مزار که در دهه شصت طراحی و در دهه هفتاد تکمیل شد، اکنون در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است. هر سال در سالروز شهادت میرزا، مردم گیلان با احترام و اشک یاد آن سردار شجاع را گرامی می‌دارند.

 

میراث ماندگار میرزا کوچک خان

زندگی و مرگ میرزا کوچک خان جنگلی، تصویری از مبارزه پرشور ایرانیان برای آزادی، استقلال و عدالت است. او در روزگاری که کشور میان اشغال خارجی و استبداد داخلی گرفتار بود، پرچم مقاومت را برافراشت. هرچند دشمنانش کوشیدند او را کمونیست یا تجزیه‌طلب بنامند، اما تاریخ گواهی می‌دهد که میرزا کوچک خان، قهرمانی ملی و مسلمان بود که جان خود را فدای سربلندی ایران کرد.

نام و راه او الهام‌بخش نسل‌های بعدی مبارزان این سرزمین شد و حماسه‌اش در حافظه جمعی ایرانیان جاودانه ماند.

 

 اگر مایلید روایت شنیدنی و مستندتری از زندگی و مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی بشنوید، شما را دعوت می‌کنیم به دیدن و شنیدن اپیزود «میرزا کوچک خان» از پادکست راوکده در سایت و کانال یوتیوب راوکده — جایی که داستان این قهرمان با جزئیات و تحلیلی نو بازگو می‌شود. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

 

۷ پاسخ

  1. میگن میرزا کمونیست بوده یا با لنین و حکومت کمونیستی او دست به یکی کرده تا حکومت سوسیالیستی جمهوری گیلان را پایه گذاری و اینکارش تجزیه طلبی یا آوردن حکومت کمونیستی بوده، خب چه عیبی داره مگه کمونیست بده ، کمونیست مگه چه میگه، خب کمونیست میگه ثروت باید برای همه و در خدمت همگان باشد و مالکیت خصوصی و اشرافیت و رعیت و طبقات از بین برود، متاسفانه لنین در شوروی بعد از به قدرت رسیدن ر، ید به مکتب عدالت گرای کمونیست و تبدیل به دیکتاتوری خونریز شد و همین کار اون دیکتاتور باعث شد کمونیسم برا همیشه بد نام شود خب الان هم با نام صالحه دین و حکومت الهی خیلی جنایت‌ها می‌کنند… در هر صورت جدای از گرایش ایدئولوژیک و مذهبی گرایانه میرزا کوچک خان من مبارزه او علیه هر گونه بی عدالتی و ظلم را ستایش میکنم چون عقل دارم و میفهمم آدم آرمان خواه و عدالت خواهی بوده، درست مثل ستارخان یا باقرخان، هر کی بهش خرده میگیره آدم بیسواد و ترسویه، طرف بالاتر کامنت گذاشته نوشته جانش رو سر …. از دست داده اما این فقط از نظر بزدل هاست، در حالیکه برای مردان واقعی زیستن زیر یوغ ظلم حتی یکساعت هم ارزش نفس کشیدن ندارد، مردان خدا قطعه قطعه میشوند اما در خفت زندگی نمیکنند مثل سلطان جلال الدین خوارزمشاه شجاعترین جنگاور تاریخ ایران و حتی بشریت یا آریوبرزن یا بابک خرمدین…خب گیریم طبق اون کامنت بالایی میگن میرزا تجزیه طلبی کرد و حکومت خودمختار سوسیال و غیر متمرکز و جدای از حکومت مرکزی با کمک بیگانگان در گیلان تشکیل داد خب داد که داد مگه اقدام برای برقراری عدالت و تاسیس حداقلی آن و مبارزه با هر ظلمی عیب است؟! بنظرم یه عده آدم فرومایه بهش خرده می‌گیرند، قبول دارم جاهایی اشتباه کرده اما او آزادی خواهی عدالت خواه و انسانی آزاده بوده و بس، روحش شاد

    1. مشکل کمونیست بودن نیست،
      مشکل تجزیه طلب بودنه که خود میرزا این رو تکذیب کرده ولی شما خیلی اصرار دارید که جمهوری گیلان رو ایشون تاسیس کردن

    1. حالا این آقای میرزا و به قول بعضی احساسیّون، شیرمرد، به نتیجه یا هدفش رسید؟ الان ایران فعلی، مردمی ……… دارد که نه تنها به عزت و استقلال نرسیدیم، بلکه هویت و وجدان انسان بودن خودمان را نیز از دست داده ایم. از همه بدتر اینکه الوده به مواد مخدر و دیگر شرارتهای شیطانی نیز شده اند. این دوره، ……. دوران تاریخ ایران زمین است. پس، میرزا، از این مبارزه سودی حاصل نکرد، خودش را به کشتن داد. منکه حاضر نیستم بجای این شیرمرد، باشم!جانم برایم ارزش دارد. آنجا جانم را فدا میکنم که ایران، بمدت حداقل ۳۰۰ سال سربلند با مردمی در خور تحسین باشه!! التماس دعای بسیار.

      1. خوب شما نه معنی آزادگی رو فهمیدی و نه بردگی مدرن این روزهای جوامع بشری رو اون مجاهد در راه آزادگی جان داد و بشر امروز بخیال آزادی برده محض هوا و هوس خود و دیگران شده البته اگه بفهمی آزادگی عین آزادیه چون به راه و رسم عقل و ایمانه و مهمتر از اون جلوی ظلم قد علم کردنه و امثال شما اگر به ظلم این روزا اعتقاد داشتید که خودخواهی و بی منطقی رو کنار میذاشتید و فرق خیر و شر رو می‌فهمیدید نه اینکه از جبهه شر دفاع کنید

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

6 − پنج =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

زندگی عمر خیام در حدود سال ۴۳۹ هجری قمری (۱۰۴۸ میلادی) در نیشابور آغاز شد. لقب «خیام» به احتمال زیاد از شغل پدرش یعنی خیمه‌دوزی گرفته شده است. خیام در جوانی به سرعت در علوم مختلف پیشرفت کرد. او در ریاضیات، فلسفه، نجوم و منطق آموزش دید و به‌زودی به عنوان یکی از برجسته‌ترین دانشمندان عصر خود شناخته شد. در برخی روایت‌های تاریخی آمده است که عمر خیام در جوانی با دو شخصیت مهم دیگر یعنی:نظام‌الملک طوسی (وزیر مشهور سلجوقیان) حسن صباح (رهبر اسماعیلیان)همدرس بوده است. طبق این روایت مشهور، این سه نفر پیمان بستند که اگر یکی از آن‌ها به قدرت برسد، به دو نفر دیگر کمک کند. بعدها وقتی نظام‌الملک وزیر شد، به خیام امکان داد تا در محیطی آرام به پژوهش علمی بپردازد. اگرچه برخی مورخان در صحت کامل این داستان تردید دارند، اما این روایت همچنان یکی از مشهورترین داستان‌های تاریخی درباره عمر خیام است.
کوتاه‌ترین حکومت تاریخ به چه کسی تعلق دارد؟ در این مقاله مستند و بی‌طرف، ماجرای پادشاهی چند دقیقه‌ای لویی نوزدهم فرانسه، زمینه‌های انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰، اختلاف‌نظرهای حقوقی و سیاسی، و مقایسه آن با دیگر حکومت‌های کوتاه‌مدت جهان را بررسی می‌کنیم.
گالیله و دادگاه کلیسا یکی از جنجالی‌ترین رویدادهای تاریخ علم است. چرا کلیسا گالیله را محاکمه کرد؟ آیا این ماجرا جنگ علم و دین بود یا یک بحران سیاسی و فکری در اروپا؟ در این مقاله به بررسی کامل محاکمه گالیله، زمینه‌های تاریخی آن و پیامدهایش می‌پردازیم. ماجرای گالیله و دادگاه کلیسا یکی از مشهورترین و بحث‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ جهان است؛ رویدادی که اغلب به عنوان نماد تقابل میان علم و قدرت دینی معرفی می‌شود. در سال ۱۶۳۳ میلادی، دادگاه تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک، یکی از برجسته‌ترین دانشمندان زمان خود را محاکمه کرد؛ مردی که تنها جرمش این بود که می‌گفت زمین مرکز جهان نیست.
```