نفوذ از درون: از عباس زریباف تا الماس عوض‌یار

روایتی مستند از مأموران دوجانبه‌ای که امنیت پس از انقلاب را متزلزل کردند

در دهه‌ای که جمهوری اسلامی با شدیدترین تهدیدهای امنیتی، ترورها، انفجارها و شورش‌های سازمان‌یافته روبه‌رو بود، یکی از خطرناک‌ترین سلاح‌های دشمن نه بمب، نه اسلحه، که «نفوذ» بود. نفوذی‌هایی که در ظاهر خودی بودند، اما در باطن، مهره‌هایی مؤثر برای سازمان مجاهدین خلق. در این میان، دو نام بیش از همه در حافظه تاریخی نیروهای اطلاعاتی ماندگار شد: عباس زریباف و الماس عوض‌یار.

چهره‌ای با دو پرونده: عباس زریباف

عباس زریباف، دانش‌آموخته دانشگاه صنعتی شریف و یکی از چهره‌های محوری ماجرای تسخیر سفارت آمریکا، بعدها به یکی از نیروهای مورد اعتماد در واحد شنود سازمان اطلاعاتی نوبنیاد کشور تبدیل شد. اما آنچه بعدها فاش شد، تصویر کاملاً متفاوتی بود.

زریباف نه تنها اطلاعات عملیات‌ها را به مجاهدین می‌داد، بلکه مستقیماً در نجات چهره‌هایی چون ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی نقش داشت. گفته می‌شود او بود که پیش از اجرای عملیات دستگیری، به سازمان اطلاع داد که «در تور مراقبتی هستید، خارج شوید». نتیجه؟ رجوی و بنی‌صدر سوار بر بوئینگ ۷۰۷ از کشور خارج شدند و تاریخ مسیر دیگری را طی کرد.

اما مهم‌ترین سند خیانت او، حمله با آرپی‌جی به ساختمان مرکزی اطلاعاتی بود که محل جلسه‌ای با حضور محسن رضایی و فرماندهان ارشد در آن جریان داشت. دوازده گلوله آرپی‌جی به ساختمانی اصابت کرد که تنها چند دقیقه قبل، زریباف محل دقیق جلسه را گزارش داده بود. از آن حادثه جان سالم به‌در بردند، اما اعتماد امنیتی دچار زلزله‌ای بی‌سابقه شد.

الماس عوض‌یار؛ نفوذی بی‌سروصدا

درحالی‌که زریباف چهره‌ای پرماجرا و پرسر و صدا بود، الماس عوض‌یار با روش‌هایی آرام و در سایه، در دل سیستم اطلاعاتی نفوذ کرده بود. او که در سال ۱۳۳۷ متولد شده بود، ابتدا در واحد اطلاعات سپاه به‌عنوان نیرویی قابل‌اعتماد رشد کرد و حتی به جایگاه مسئول ستاد خبری تهران رسید.

او اطلاعات مهم امنیتی را از طریق ارتباطات خانوادگی به سازمان منتقل می‌کرد، بی‌آنکه مظنون باشد. گفته می‌شود اطلاعاتی که عوض‌یار درباره برنامه‌های نرمش صبحگاهی نیروهای سپاه منطقه ۱۰ داد، مبنای طراحی یک عملیات گسترده با تیربار شد—عملیاتی که تنها به دلیل عدم حضور نیروها در آن روز خاص، ناکام ماند.

سازوکار پیچیده نفوذ

بررسی ساختار نفوذ مجاهدین در سال‌های ابتدایی انقلاب نشان می‌دهد که این سازمان نه صرفاً با اتکا به ایدئولوژی، بلکه با بهره‌گیری از خلأهای امنیتی، ارتباطات اجتماعی و حتی روابط خانوادگی توانست به حساس‌ترین نهادهای امنیتی کشور راه یابد.

برخی از نفوذی‌های کلیدی که در مصاحبه‌های مستند منتشرشده از مسئولان امنیتی ذکر شده‌اند، عبارت‌اند از:

  • عباس زریباف (واحد شنود مرکزی)

  • الماس عوض‌یار (ستاد خبری تهران)

  • محمدرضا کلاهی (عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی)

  • مسعود کشمیری (عامل انفجار دفتر نخست‌وزیری)

  • جواد قدیری و محمد فخارزاده کرمانی (نفوذ در ارتش و دادستانی)

این ترکیب از نفوذ در قوای نظامی، امنیتی و قضایی، ساختاری را پدید آورد که سازمان از آن برای طراحی و اجرای عملیات‌هایی مانند فرار بنی‌صدر و رجوی، انفجارهای سیاسی، و خنثی‌سازی طرح‌های اطلاعاتی بهره برد.

پایان کار چه شد؟

عباس زریباف پس از لو رفتن تدریجی، بازداشت شد اما به‌دلیل نبود مدرک کافی، آزاد شد و پس از آن برای همیشه ناپدید گردید. بعدها گزارش‌هایی از حضور او در فرانسه، فعالیت در تشکیلات مجاهدین و نهایتاً مرگش در عملیات مرصاد منتشر شد.

الماس عوض‌یار سرانجام دستگیر و به‌عنوان یک عامل نفوذی محاکمه و اعدام شد. اما واقعیت این است که ضرباتی که آن‌ها وارد کردند، تنها به افراد نبود، بلکه به اعتماد، انسجام و ساختار امنیتی کشور لطمه زد.

تماشای روایت کامل این پرونده در راوکده

اگر می‌خواهید داستان کامل و مستند زندگی عباس زریباف، از تسخیر سفارت آمریکا تا نقش او در لو دادن عملیات‌ها، فرار بنی‌صدر، و مرگ در تنگه مرصاد را با روایتی دراماتیک و مستند تماشا کنید، حتماً به ویدئوکست جدید ما در یوتیوب راوکده سر بزنید. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

سه × 5 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

ستارخان از آن شخصیت‌های تاریخ ایران است که فاصله میان «انسان واقعی» و «قهرمان حافظه جمعی» درباره او بسیار کم شده است. نامش با انقلاب مشروطه، مقاومت تبریز، محله امیرخیز، باقرخان، محاصره شهر و در نهایت واقعه باغ اتابک گره خورده؛ اما هرچه از تصویر مشهور سردار ملی فاصله بگیریم و به منابع تاریخی نزدیک‌تر شویم، با زندگی پیچیده‌تری روبه‌رو می‌شویم: مردی بدون تحصیلات رسمی، برخاسته از فضای لوطی‌گری تبریز، دارای سابقه درگیری با حکومت و زندان، مدتی در خدمت دستگاه همان حکومتی که بعدها با آن جنگید، و سرانجام فرمانده‌ای که به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های انقلاب مشروطه تبدیل شد. پژوهشگران دانشگاهی نیز تأکید کرده‌اند که ستارخان در روایت‌های مختلف، از «قهرمان ملی» تا «یاغی و راهزن» تصویر شده و همین دوگانگی بخشی از مسئله تاریخی اوست.
در ساده‌ترین تعریف، ویدئوکست یا Videocast یک پادکست دارای محتوای ویدیویی است. اصطلاح‌های «ویدئوکست»، «ویدیوکست»، «ویدیو پادکست»، «پادکست ویدیویی» و «پادکست تصویری» در کاربرد امروزی معمولاً به مفهومی نزدیک به یکدیگر اشاره می‌کنند: محتوایی اپیزودیک که علاوه بر صدا، تصویر متحرک نیز دارد.ویدئوکست ممکن است بسیار ساده یا کاملاً سینمایی باشد. ساده‌ترین شکل آن می‌تواند تصویر ثابت یا تصویربرداری یک دوربین از راوی باشد. در شکل حرفه‌ای‌تر، چند دوربین، نورپردازی، تدوین چندلایه، تصاویر آرشیوی، نقشه، نمودار، موشن‌گرافیک، زیرنویس و عناصر بصری به روایت اضافه می‌شوند.بنابراین ویدئوکست لزوماً به معنای «دو نفر پشت میز با میکروفون» نیست. یک ویدئوکست تاریخی، برای مثال، می‌تواند راوی را در مقابل دوربین نشان دهد و هم‌زمان عکس‌های تاریخی، نقشه، اسناد، تصاویر مکان‌ها و خط زمانی رویدادها را به نمایش بگذارد. در چنین قالبی تصویر فقط تزئین نیست؛ خودش بخشی از روایت است.
فریدریش نیچه در ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روکن، در قلمرو پروس آن روزگار، متولد شد. بنابراین ۱۵ اکتبر ۲۰۲۶ صدوهشتادودومین سالروز تولد اوست. نام کاملش فریدریش ویلهلم نیچه بود و برخلاف تصویری که بعدها از او به‌عنوان یکی از رادیکال‌ترین منتقدان سنت‌های فکری اروپا ساخته شد، در خانواده‌ای عمیقاً مذهبی رشد کرد. پدرش، کارل لودویگ نیچه، کشیش لوتری بود و در میان بستگان نزدیک او نیز روحانیون پروتستان حضور داشتند.زندگی او خیلی زود با مرگ گره خورد. پدر نیچه در سال ۱۸۴۹، هنگامی که فریدریش هنوز پنج‌ساله نشده بود، بر اثر بیماری مغزی درگذشت. چند ماه بعد نیز برادر خردسالش، لودویگ یوزف، از دنیا رفت. خانواده پس از این اتفاق‌ها به ناومبورگ نقل مکان کردند و نیچه در محیطی عمدتاً زنانه، در کنار مادر، خواهر، مادربزرگ و عمه‌هایش بزرگ شد.
```