در تاریخ معاصر ایران، نامهایی چون محمدرضاشاه، مصدق، خمینی و حتی اشرف پهلوی بر صفحات تاریخ نقش بستهاند؛ اما یکی از تاثیرگذارترین شخصیتهایی که در سایه قدرت ایستاد، نه تریبونی داشت، نه شعار داد، نه کودتا کرد. او فقط نوشت. نوشت و حکومت را از درون ساخت، از درون فهمید و از درون نقد کرد. او اسدالله علم بود؛ وزیری که دربار را بهتر از هر کس میشناخت، و شاید تنها کسی بود که شاه بدون تظاهر به او تکیه میکرد.
۱. از زادهی قائنات تا پدرخواندهی سیاست اسدالله علم در سال ۱۲۹۸ در بیرجند متولد شد؛ فرزند محمدابراهیم خان علم ملقب به شوکتالملک. خانواده علم یکی از مهمترین خاندانهای خراسان جنوبی بودند، با روابطی عمیق با انگلیسیها و دربار قاجار. پدرش از حامیان رضاشاه در کودتای ۱۲۹۹ بود و خودش نیز با ازدواج با ملکتاج قوام (دختر قوامالملک شیرازی) به دایره بسته خانواده سلطنتی پیوست. این دو نهاد: زمینداری و نزدیکی به قدرت، مسیر علم را از همان جوانی ساختند.
۲. صعود بیسروصدا؛ فرماندار، وزیر، نخستوزیر علم مسیر قدرت را با فرمانداری سیستان و بلوچستان آغاز کرد. سپس به وزارت کشاورزی و وزارت کشور رسید. در ۱۳۴۱ با اعتماد شاه، نخستوزیر شد و یکی از حساسترین دورانهای ایران معاصر را اداره کرد: اصلاحات ارضی، رفراندوم انقلاب سفید، قیام ۱۵ خرداد، بازداشت امام خمینی. علم در این دوران بین وفاداری به شاه و مهار بحرانها تعادلی خطرناک ایجاد کرد.
۳. وزارت دربار: قدرت واقعی همینجاست در سال ۱۳۴۵، علم وزیر دربار شد؛ مقامی که شاید عنوانش بیسروصدا بود، اما عملاً او را به قلب حکومت رساند. وزارت دربار در این دوره نه فقط تشریفاتی بود، بلکه محل تلاقی همهی تصمیمات مهم سیاسی، اقتصادی و امنیتی شد. از نظارت بر ساواک گرفته تا تعیین استانداران و وزرا، علم نقشی محوری ایفا میکرد.
او همچنین رابط اصلی میان شاه و دولتهای غربی بود؛ مخصوصاً انگلستان و آمریکا. بسیاری از اسناد بعدی، علم را مهره کلیدی تعاملات پشتپرده با سفارتخانههای غربی معرفی کردهاند.
۴. چهار لحظهی تعیینکننده در کارنامهی علم
فرمان سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲: خودش نوشت که به شاه گفت “من میزنم؛ اگر شکست خوردیم، مرا اعدام کنید.”
جشنهای ۲۵۰۰ ساله: علم همهکارهی این پروژهی مجلل بود؛ از طراحی لباسها تا هماهنگی با مهمانان خارجی.
نوشتن یادداشتهای محرمانه روزانه: در این دفترها، چهره واقعی شاه و ساختار قدرت را بدون سانسور نوشت.
پیشبینی انقلاب: در سال ۱۳۵۶ در نامهای به شاه هشدار داد که این روند به شورش مردمی ختم میشود. شاه در پاسخ نوشت: “علم دیگر عقلش را از دست داده.”
۵. روابط پشت پرده: شاه، علم و غرب یکی از جنبههای پررمز زندگی علم، رابطه نزدیک و شاید محرمانه او با سفارت انگلیس و سازمان MI6 بود. برخی منابع تاریخی مدعیاند که علم خط اتصال پنهان میان دربار ایران و لندن بود. حتی افتتاح سفارت اسرائیل در ایران با هماهنگی علم صورت گرفت. به بیان سادهتر، او مغز دیپلماسی دربار بود، در دورانی که شاه میخواست همه رشتهها در دستان خودش متمرکز باشد.
۶. علم و فساد ساختاری دربار اگرچه یادداشتهای او پر از انتقاد نسبت به اطرافیان شاه، چاپلوسیها و ناکارآمدی دستگاه دولت است، اما خود علم نیز درگیر فساد، رانت و زندگی اشرافی بود. عیاشیهای او زبانزد خاص و عام بود. گزارشهای ساواک از جلسات شبانه او با دختران ایرانی و خارجی پرده برداشتند. همسرش، ملکتاج، بارها تلاش کرد این رفتارها را متوقف کند، اما بینتیجه.
۷. چرا شاه به علم اعتماد داشت؟ شاه در خلوت، بسیاری از تصمیماتش را با علم هماهنگ میکرد. او میدانست علم از دروغ گفتن بیزار است و بدون تعارف اوضاع را گزارش میدهد. در دورهای که همه از شاه میترسیدند، علم تنها کسی بود که میتوانست به شاه بگوید: “اشتباه میکنی.”
۸. مرگ پیش از سقوط در فروردین ۱۳۵۷، علم در نیویورک از دنیا رفت؛ فقط ده ماه پیش از فرار شاه. برخی تحلیلگران معتقدند اگر علم زنده میماند، شاید شاه سقوط نمیکرد. زیرا او تنها کسی بود که میتوانست شاه را قانع کند که ایران در آستانه انقلاب است. پیکر علم به مشهد منتقل شد و در جوار حرم امام رضا دفن گردید. مرگی در سکوت؛ اما با میراثی پر سر و صدا.
۹. یادداشتهایی برای قرن آینده علم نه خاطره نوشت، نه تحلیل، بلکه آینهای از دربار را به ما نشان داد. یادداشتهایش، منتشر شده توسط علینقی عالیخانی، سندی بینظیر از یک دهه بحرانی ایران هستند. از فساد دستگاه دولتی تا فقر مردم، از تحقیرهای خارجی تا ترسهای درونی شاه، همه در سطر به سطر این نوشتهها قابل مشاهدهاند.
مردی که بیشتر از شاه میدانست
اسدالله علم شاید هیچگاه در خط مقدم تیترهای روزنامهها نبود، اما واقعیت آن است که بدون درک او، فهم حکومت پهلوی ناقص است. او در پشتپردهها زندگی کرد، تصمیم گرفت، هشدار داد، و در نهایت، در تنهایی مُرد.
ما در راوکده، روایت صوتی و تصویری زندگی علم را بازسازی کردهایم. اگر میخواهید بدانید در پشت درهای بسته دربار چه میگذشت، اگر میخواهید صدای واقعی یک سیاستمدار ایرانی را بدون سانسور بشنوید، اگر میخواهید بفهمید چرا یک وزیر دربار توانست اینهمه مهم باشد، پادکست صوتی و یا ویدیوی اختصاصی ما را از دست ندهید.
صادق هدایت (۱۲۸۱–۱۳۳۰ هـ.ش) یکی از بزرگترین نویسندگان معاصر ایران و پیشگامان داستاننویسی مدرن بهشمار میرود. او بیش از هر چیز به خاطر خلق رمان عجیب و تأثیرگذارش بوف کور در یادها مانده است؛ اثری روانکاوانه درباره مرگ، فقدان و جنون که از مهمترین شاهکارهای ادبیات داستانی فارسی محسوب میشود. هدایت با سبک منحصربهفرد و اندیشههای جسورانه خود، تاثیری انکارناپذیر بر جریان روشنفکری و ادبی ایران بر جای گذاشت. در ادامه این مقاله جامع، به زندگی پرفرازونشیب صادق هدایت، آثار برجسته و تفکرات او میپردازیم؛ از دوران کودکی و خانواده قاجاریاش تا خلق آثار جنجالی و سرانجام خودکشی تراژیک او در غربت پاریس. در پایان نیز شما را به تماشای ویدئوی زندگینامه کامل صادق هدایت در یوتیوب (پادکست راوکده) دعوت خواهیم کرد.
میگویند سانسور گاهی فقط یک جمله را حذف نمیکند؛ گاهی یک زندگی را پاک میکند. ناصر تقوایی، کارگردانی بود که این جمله را با تمام وجودش زیست. مردی از جنوب که وقتی گفتنِ حقیقت از او گرفته شد، ترجیح داد سکوت کند تا دروغ نگوید. او با چند فیلم معدود، اما ماندگار، مسیر تازهای در سینمای ایران گشود. از مستندهای اولیهاش تا شاهکارهایی مثل ناخدا خورشید و داییجان ناپلئون، هر فریم از آثارش نشانهی صداقت، دقت و انسانگرایی است. در این مقاله از مجلهی راوکده، زندگی و جهان فکری ناصر تقوایی را مرور میکنیم؛ از روزهای آغاز در آبادان تا سالهای سکوت در تهران، از نبرد با سانسور تا جاودانگی در تاریخ سینمای ایران.
میرزا یونس استادسرایی، معروف به میرزا کوچکخان جنگلی، یکی از چهرههای معمایی و پرحاشیه تاریخ معاصر ایران است. او در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در محله استادسرای رشت متولد شد و چون پدرش میرزا بزرگ نام داشت، از کودکی به «میرزا کوچک» ملقب گردید. میرزا تحصیلات مقدماتی خود را در رشت و تهران در علوم دینی گذراند، اما رویدادهای پرتلاطم کشور مسیر زندگی او را تغییر داد و وی را از درس و مدرسه به میدان مبارزات سیاسی کشاند. در بحبوحه نهضت مشروطه، میرزا کوچک خان به صف آزادیخواهان گیلان پیوست و برای سرنگونی استبداد قاجار وارد نبرد شد. او به همراه مجاهدین مشروطه در فتح قزوین مشارکت کرد و سپس در حمله به تهران علیه نیروهای محمدعلیشاه دلیرانه جنگید.هرچند میرزا کوچک مدتی در لباس روحانیت بود، اما ظلم بیگانگان و خفقان حاکم بر کشور او را به این باور رساند که تنها راه نجات ایران، مبارزه مسلحانه است. بدین ترتیب، میرزا کوچک خان جنگلی نهضتی را بنیان گذاشت که با شعار «مبارزه با استبداد و استعمار»، هفت سال لرزه بر اندام اشغالگران انداخت.
یوتیوب راوکده: هر 7 روز یک ویدئوکست جدید!
ما در یوتیوب پادکست راوکده، ویدئوکستهای جذابی از بیوگرافی افراد تاریخی و معاصر منتشر میکنیم. همانطور که در بخش صوتی پادکست، در هر نیمه از ماه، یک اپیزود جدید در اختیارتون قرار میدهیم، در بخش تصویری هم، ویدئوکستهای جدید را هفت روز یکبار منتشر میکنیم.