همراهان گرامی، با پایداری مجدد اینترنت بین‌الملل، سیستم پخش آنلاین اپیزودها جایگزین مکانیسم پخش آفلاین شد. افتخار ماست که در هر شرایطی، همراه لحظات شما هستیم | کارنامه ۸۸ روزه پادکست راوکده

بازخوانی یک واقعه تاریخی/ محمدعلی شاه چطور برکنار شد؟

هر کس نمی‌خواهد بسم الله از این مملکت برود. هر چند این جمله آشناست اما غرض از نگارش آن نقبی است به تاریخ مشروطه و آنچه بر سر محمدعلی شاه آمد . مردی که در رویای سلطانی فرسنگ‌ها دورتر از تاج و تخت از کف رفته‌اش مرد. به کم راضی نشد تا همه چیز را از کف داد.

‌هشتم مهرماه سال ۱۲۸۵ هجری برای ایران‌ها روز مهمی بود. حالا دیگر محمد علی شاه مخلوع به سمت روسیه حرکت می‌کرد و ایرانی‌ها موفق به شکستن سد استبداد صغیر شده بودند .شاید یکی از بزرگترین بدشانسی‌های ایران را بتوان سلطنت محمدعلی شاه پس از مرگ پادشاه همیشه بیمار، مظفرالدین شاه دانست. مرد سختی که رویای سلطانی نیاکانش را در سر می‌پروراند و علاقه‌ای به مشروط حکومت کردن نداشت. شاید اقدامات عجولانه مجلس نیز در شکل‌گیری سوء تفاهم میان دربار و مجلس موثر بود اما به هر روی آنچه رخ داد، در عمل تلاش مذبوحانه پادشاهی بود که می‌خواست نهال مشروطه را از جا برکند و سلطان صاحبقران باشد.

‌این سخنان نمایان‌گر شخصیت شاهی است که نمی‌دانست زمان به عقب بازنمی‌گردد. تن به تغییر نداد. وقتی تلگراف‌های مشروطه‌خواهان، در زمانی که در تدارک حمله به مجلس بود، به دستش رسید، عصبانی شد و این سخنان را بر زبان راند . گفت: «رعیت را چه به سرکشی. رعیت را چه به استنطاق صاحبقران. رعیت را چه به فریاد حق‌طلبی. رعیت غلط می‌کند ما را نخواهد. رعیت گوسفند و ما شبانیم! سایه‌ ماست که آرامش می‌دهد، نعمت ارزانی می‌دارد و دفع بلا می‌کند. ماییم که آبرو می‌دهیم، ماییم که مالک ایرانیم.

آخر الزمان است. شاه شاهان را محکوم می‌کنند به دروغ‌گویی. سایه‌ خدا را محکوم می‌کنند به فساد، به استبداد، به عیاشی؛ مصلحین فریاد قانون می‌زنند، مشق مردم سالاری می‌کنند. خدا لعنت کند یوسف خان مستشارالدوله بی‌شرف را که قانون قانون می‌کرد در این مملکت همایونی. خون جواب آزادیست. رعیت غلط می‌کند اعتراض کند، غلط می‌کند دیوان مظالم بخواهد، غلط می‌کند مشروطه بخواهد. ما رعیت سربه زیر می‌خواهیم، ما رعیت بله قربان‌گو می‌خواهیم. ما رعیت کر و کور می‌خواهیم. اینجا ممالک محروسه ایران است و ما هم قبله عالمیم و پرچم‌دار عدالت و پاکی. هر کس نمی‌خواهد بسم الله از این مملکت برود.»

چرخ اما بر وفق مراد او نچرخید. دی ماه ۸۵ بر تخت شاخی نشست اما دی ماه سه سال بعد، سرگردان و حیران، انگشت به دهان مانده بود که چه شد. تاج و تختش را از دست داده بود و فرزندش بر جای متزلزل او تکیه زده بود.

باور نمی‌کرد گلوله‌ای که از تفنگ میرزا رضا کرمانی شلیک شد، سلطنت قاجاریه را در هم پیجید اما خاکسپاری این سلطنت پس از برکناری احمدشاه و تبعید وی از ایران رخ داد .

صفدر تقی زاده روایت عجیبی از روزی دارد که محمدعلی شاه ایران را ترک کرد. روز هفتم مهرماه. خورشید هشتم مهر که طلوع کرد، او دیگر در ایران نبود.

محمود ستایش در کتاب مشروطیت ایران از قول صفدر تقی‌زاده نوشته است: ‌ برای اخراج محمدعلی‌شاه هیئتی تعیین شد که من هم جزء آن‌ها بودم. روزی که ترتیب اخراج وی را دادیم، دارای قیافه‌ای تکیده و شکسته بود. با آن‌که در مورد اخراج محمدعلی‌شاه خبری منتشر نشده بود، ولی عده‌ای زیاد در مقابل سفارت انگلیس در زرگنده آمده بودند و بعضی هم با خود اسلحه داشتند و می‌خواستند انتقام خود را از آن مرد بگیرند. هیئت متوجه شد و از شهر درخواست کرد که عده‌ای قزاق بفرستند. قزاق‌ها آمدند و در دو طرف مستقر شدند. قیافۀ جمعیت بی‌نهایت غضبناک و عصبانی بود. هیئت انتظار داشت که واقعه‌ای روی بدهد. ازاین‌رو من جلو جمعیت رفته و آن‌ها را به آرامش دعوت کردم. ولی جمعیت همچنان عصبانی بود. تصمیم گرفته شد شاه مخلوع را از درِ پنهانی سفارت خارج کنیم. شاه مخلوع وقتی مرا دید با قیافۀ بغض‌گرفته جلو آمده و به ترکی شروع به احوال‌پرسی کرد. گریه به شاه امان نمی‌داد. من به او گفتم چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟ بغض شاه ترکید. گفت: «خدا ذلیل کند شاپشال و امیربهادر جنگ را، آن‌ها مرا اغفال کردند تا روبه‌روی ملتم بایستم.» گفتم: «عذر بدتر از گناه.» به او گفتم: «به‌هرحال الان چاره‌ای نیست و خودکرده را تدبیر نیست. باید هرچه‌زودتر خاک ایران را ترک کنی. تا چه وقت می‌خواهی به این زندگی ذلت‌بار ادامه بدهی و زیر بیرق خارجی بمانی.» شاه در این موقع با صدای بلند می‌گریست به‌طوری‌که همه هیئت و سفرای روس و انگلیس از این حالت روحی شاه متأثر شدند.

محمدعلی‌شاه دیگر آن شاهی نبود که روبه‌روی ملت خود ایستاده بود. مثل بچه مطیعی شده بود که پناهگاهی می‌جست. چون شایع بود که محمدعلی‌شاه قصد خروج مقداری از جواهرات سلطنتی را دارد، ستارخان به ترکی با فریاد گفت: «جیب‌ها و اثاثه‌اش را بگردید.» من نزد ستارخان رفته و باز به ترکی به او گفتم رعایت این مردک بیچاره را بکنید. این در وضع روحی بدی است. ستارخان گفت: «مَن بیلمیرم» یعنی من نمی‌دانم. من پیشنهاد کردم برای آن‌که بهانه‌ای به دست کسی داده نشود، اثاثیه شاه و حتی جیب‌هایش را به شکل زننده‌ای بازرسی کردند. چند قطعه جواهر پیدا کردند که بلافاصله صورت‌مجلس شد و اعضای هیئت زیر آن را امضا کردند. ستارخان پا از این فراتر گذاشت و گفت اثاثۀ ملکه‌جهان خانمش را هم بگردید. من گفتم: «این کار زننده است.» ستارخان چند زن را از بین کسانی که بیرون سفارت منتظر خروج محمدعلی‌شاه بودند صدا کرد و گفت اثاثیۀ خانم و خدمه را هم بگردید. زن‌ها حتی سینه‌بند خانم را هم گشتند و در آنجا چند قطعه الماس یافتند. شاه خواست مانع شود، ستارخان به ترکی گفت: «هرچه جنایت کردی بس نبود، حالا می‌خواهی دارایی‌های “رعیت” را به تاراج ببری؟» ناسزایی هم نثار شاه کرد. من هرچه خواستم ستارخان را دعوت به آرامش کنم میسر نمی‌شد و او مرتب مثل شیر می‌غرید و اسلحه‌اش را تکان می‌داد…

در آخر محمدعلی‌شاه به اعضای هیئت دست داد و از بعضی حلالیت طلبید، ولی چه سود؟ محمدعلی شاه لکه‌ای را که بر دامن تاریخ گذاشت هیچ‌وقت پاک نخواهد شد. او ملتی را که آزادی می‌خواست کشت. مجلس را به توپ بست. ملک‌المتکلمین و صوراسرافیل را در باغ شاه خفه کرد. به‌هرحال صحنه‌ای بود دردناک و ناراحت‌کننده. در دل گفتم :

یک پایان رقت بار کسی که گفت خون جواب آزادی است اما دربه‌دری بهای ایستادگی برابر آزادی بود.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

نوزده + 1 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

آرامگاه کوروش در پاسارگاد یکی از مهم‌ترین بناهای تاریخ ایران است. اما چرا این بنا قرن‌ها با نام «مقبره مادر سلیمان» شناخته می‌شد؟ در این مقاله مستند و جنجالی، داستان واقعی آرامگاه کوروش، فراموشی تاریخی آن و بازشناسی دوباره‌اش را بررسی می‌کنیم. آرامگاه کوروش یکی از شناخته‌شده‌ترین بناهای تاریخی ایران و نماد تمدن هخامنشی است. بنایی سنگی در دشت پاسارگاد که بیش از دو هزار و پانصد سال از تاریخ ایران را در دل خود نگه داشته است. امروز کمتر کسی تردید دارد که این بنا به کوروش بزرگ، بنیان‌گذار شاهنشاهی هخامنشی، تعلق دارد.اما واقعیت تاریخی یک نکته عجیب را آشکار می‌کند:این بنا برای قرن‌های طولانی اصلاً با نام آرامگاه کوروش شناخته نمی‌شد.در بسیاری از منابع محلی، سفرنامه‌ها و حتی برخی اسناد رسمی دوره‌های متأخر، این بنا با نام «مقبره مادر سلیمان» ثبت شده است. پرسش اصلی اینجاست: چگونه ممکن است آرامگاه یکی از مشهورترین پادشاهان تاریخ جهان، برای قرن‌ها با نامی کاملاً متفاوت شناخته شود؟برای پاسخ به این پرسش باید به سفری تاریخی برویم؛ سفری از شکوه هخامنشیان تا فراموشی تاریخی و سپس بازشناسی دوباره آرامگاه کوروش.
در سال‌های اخیر، شیوه مصرف محتوا به شکل چشمگیری تغییر کرده است. مخاطبان امروز تنها به یک پلتفرم محدود نیستند و هرکس بسته به شرایط دسترسی، سرعت اینترنت، فیلترینگ یا حتی ترجیح شخصی، از بسترهای متفاوتی برای تماشای محتوا استفاده می‌کند. برای یک پادکست یا رسانه مستقل، این واقعیت به معنای یک مسئولیت مهم است: محتوا باید در جایی منتشر شود که مخاطب بتواند راحت‌تر به آن دسترسی داشته باشد.بر همین اساس، تصمیم گرفتیم مسیر تازه‌ای برای انتشار محتوای ویدئویی راوکده باز کنیم. از این پس ویدئوکست‌های پادکست راوکده علاوه بر یوتیوب و آپارات، در پلتفرم مایکت نیز منتشر خواهند شد.
برادران امیدوار امروز بیش از هر زمان دیگری در صدر جستجوهای کاربران قرار گرفته‌اند؛ چرا که با درگذشت عیسی امیدوار در شنبه ۱۹ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵، پرونده یکی از ماجراجویانه‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران بسته شد. عیسی امیدوار که به دلیل کهولت سن و بیماری مدتی در بیمارستان بستری بود، سرانجام چشم از جهان فروبست و نام خود را در کنار برادرش عبدالله امیدوار، برای همیشه در حافظه تاریخی ایران ثبت کرد.با فوت عیسی امیدوار، هر دو عضو این زوج افسانه‌ای سفر و مستندسازی به خاطره‌ها پیوستند؛ اما میراث برادران امیدوار همچنان زنده است: از فیلم‌های مستند و عکس‌های کمیاب گرفته تا موزه‌ای که روایتگر ده سال سفر بی‌وقفه آنان به پنج قاره جهان است.
```