زندگی فریدون فرخزاد؛ از «میخک نقره‌ای» تا قتل وی در بُن | روایت پرحاشیه مجری که هنوز درباره‌اش بحث می‌شود

زندگی فریدون فرخزاد؛ از تهران تا اروپا و یک تاریخ تولد محل اختلاف

زندگی فریدون فرخزاد از همان ابتدا آن‌قدر چندلایه است که قرار دادن او در یک عنوان ساده تقریباً غیرممکن به نظر می‌رسد. شاعر بود، مجری تلویزیون شد، آواز خواند، برنامه ساخت، در سینما بازی کرد، به سیاست علاقه داشت، سال‌هایی را در ایران و اروپا گذراند و سرانجام در مرداد ۱۳۷۱ در شهر بُن آلمان قربانی قتلی شد که دهه‌ها بعد نیز پرسش‌های فراوانی درباره آن باقی مانده است.

برای بخشی از ایرانیان، نام فریدون فرخزاد پیش از هر چیز با برنامه تلویزیونی «میخک نقره‌ای» پیوند خورده است؛ برای گروهی دیگر با فروغ فرخزاد، خواهر نامدارش؛ و برای نسل‌هایی که سال‌ها پس از مرگ او به دنیا آمده‌اند، نامش اغلب از مسیر کلیپ‌های قدیمی، موسیقی، مستندها و روایت‌های مربوط به قتلش دوباره شنیده می‌شود.

حتی نخستین داده معمول در یک بیوگرافی، یعنی سال تولد او، در منابع یکسان نیست. در بسیاری از منابع فارسی، تاریخ تولد فریدون فرخزاد ۱۵ مهر ۱۳۱۵، برابر با ۷ اکتبر ۱۹۳۶ ذکر شده است. در مقابل، تعدادی از منابع آلمانی و انگلیسی سال ۱۹۳۸ را ثبت کرده‌اند. روز و ماه تولد، یعنی هفتم اکتبر، ثبات بیشتری میان منابع دارد؛ به همین دلیل در یک روایت مستند بهتر است اختلاف موجود بر سر سال تولد پنهان نشود.

فریدون در خانواده‌ای پرجمعیت به دنیا آمد. پدر خانواده نظامی بود و مادر، توران وزیری‌تبار. خانواده فرخزاد هفت فرزند داشت و دو نام دیگر از همین خانواده بعدها به شکل مستقل وارد فضای فرهنگی ایران شدند: فروغ فرخزاد، شاعر و فیلم‌ساز تأثیرگذار معاصر، و پوران فرخزاد، نویسنده و پژوهشگر.

شهرت عظیم فروغ گاهی باعث شده نام فریدون در روایت‌های فرهنگی صرفاً در قالب «برادر فروغ فرخزاد» معرفی شود؛ اما مسیر حرفه‌ای فریدون به اندازه‌ای مستقل و متفاوت بود که این تعریف، فقط بخشی از ماجرا را توضیح می‌دهد. فروغ بیش از هر چیز با شعر نو فارسی و تجربه‌های ادبی و سینمایی‌اش ماندگار شد، در حالی که فریدون در تقاطع ادبیات، موسیقی، تلویزیون و اجرای زنده قرار گرفت.

جالب اینکه پیش از آنکه فریدون فرخزاد به چهره‌ای مشهور در تلویزیون ایران تبدیل شود، بخش مهمی از جوانی خود را در اروپا گذراند. گزارش‌های زندگینامه‌ای از سفر او در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی به آلمان حکایت دارند. دوره اقامت او در آلمان صرفاً یک مرحله تحصیلی نبود؛ همان‌جا بود که شعر گفتن به زبان آلمانی، ارتباط با فضای فرهنگی اروپا و فعالیت رسانه‌ای به بخشی از هویت حرفه‌ای‌اش تبدیل شد.

دانشگاه استنفورد حتی سال‌ها بعد برنامه‌ای دانشگاهی با عنوان «شعرهای اولیه آلمانی فریدون فرخزاد» برگزار کرد؛ نشانه‌ای از اینکه وجه شاعرانه زندگی او، اگرچه زیر سایه شهرت تلویزیونی‌اش قرار گرفته، موضوعی کاملاً فرعی و ساختگی نیست.

در برخی زندگینامه‌ها از دریافت مدرک دکتری علوم سیاسی از دانشگاه مونیخ نیز سخن گفته شده است. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که مطالعات سیاسی، زبان آلمانی و فضای دانشگاهی اروپا در شکل‌گیری شخصیت عمومی او بی‌تأثیر نبود. بعدها نیز همین ترکیب عجیب میان سرگرمی، شعر و سیاست، به یکی از ویژگی‌های ثابت زندگی فریدون فرخزاد تبدیل شد.

او در قالب معمول یک خواننده یا مجری باقی نماند؛ شاید مهم‌ترین ویژگی‌اش همین بود.

زندگی فریدون فرخزاد و تولد یک ستاره تلویزیونی؛ ماجرای «میخک نقره‌ای»

اگر قرار باشد یک نقطه عطف برای زندگی فریدون فرخزاد انتخاب کنیم، ورود جدی او به رادیو و تلویزیون و سپس رسیدن به شهرت گسترده در ایران یکی از مهم‌ترین گزینه‌هاست.

فریدون پیش از بازگشت به ایران تجربه‌هایی در رسانه‌های آلمان داشت. پس از بازگشت، توانایی او در اجرا خیلی زود جلب توجه کرد. تلویزیون در آن دوران رسانه‌ای نسبتاً تازه و رو به گسترش بود و مجری‌ای که بتواند همزمان مصاحبه کند، شوخی کند، شعر بخواند، موسیقی معرفی کند و ارتباط مستقیم و پرانرژی با مخاطب داشته باشد، ظرفیت زیادی برای مشهور شدن داشت.

فرخزاد این ظرفیت را داشت.

مشهورترین نامی که با دوران تلویزیونی او گره خورده، «میخک نقره‌ای» است. برنامه‌ای که در حافظه فرهنگی بخشی از جامعه ایران به یکی از نمادهای تلویزیون پیش از انقلاب تبدیل شد.

شیوه اجرای فریدون فرخزاد با استانداردهای خشک و رسمی آن روزها تفاوت داشت. او فقط اعلام‌کننده برنامه نبود. با مهمان وارد گفت‌وگو می‌شد، واکنش نشان می‌داد، فضا می‌ساخت و شخصیت خودش را به جزئی از برنامه تبدیل می‌کرد. امروز این روش در برنامه‌های گفت‌وگومحور و سرگرمی کاملاً عادی به نظر می‌رسد، اما در آن زمان یکی از عوامل تمایز او بود.

در منابع مربوط به موسیقی پاپ ایران، از فرخزاد همچنین به‌عنوان مجری و برنامه‌سازی یاد می‌شود که حضور در برنامه‌هایش به دیده‌شدن تعدادی از خوانندگان کمک کرد. نام‌هایی مانند ابی، ستار، شهره و شماری دیگر در روایت‌های مختلف مربوط به برنامه‌های او دیده می‌شوند. با این حال عبارت‌هایی مانند «کاشف تمام این خوانندگان» اغراق‌آمیز است؛ دقیق‌تر آن است که بگوییم برنامه‌های فریدون فرخزاد یکی از سکوهای مهم معرفی و دیده‌شدن هنرمندان موسیقی عامه‌پسند آن دوره بود.

خود او نیز تنها در نقش معرفی‌کننده دیگران باقی نماند. خوانندگی، ترانه و اجرای صحنه‌ای بخشی از فعالیت حرفه‌ای او شد. صدای فرخزاد شاید هیچ‌گاه تنها علت شهرتش نبود؛ آنچه بیش از هر چیز مخاطب را جذب می‌کرد، مجموع صدا، بیان، شوخ‌طبعی، حضور صحنه‌ای و شخصیت نمایشی او بود.

درواقع می‌توان گفت فریدون فرخزاد بیش از آنکه صرفاً «خواننده» باشد، یک شومن به معنای کلاسیک کلمه بود؛ کسی که می‌توانست چند نقش را همزمان روی صحنه حمل کند.

همین ویژگی بعدها در مهاجرت نیز به کارش آمد. وقتی دیگر تلویزیون ایران در اختیارش نبود، اجرای زنده، برنامه‌های رادیویی و حضور در اجتماعات ایرانیان خارج از کشور تبدیل به ابزار اصلی ارتباط او با مخاطبان شدند.

دامنه فعالیت او به سینما نیز رسید. در سال ۱۹۹۱، یک سال پیش از مرگش، در فیلم اتریشی «I Love Vienna» ساخته هوشنگ اللهیاری نقش اصلی «علی محمد» را بازی کرد. این فیلم حتی از سوی اتریش برای رقابت اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان معرفی شد، هرچند به فهرست نامزدهای نهایی راه پیدا نکرد.

این حضور سینمایی نکته مهمی را درباره فرخزاد نشان می‌دهد: حتی در واپسین سال‌های عمرش، هویت او صرفاً سیاسی نشده بود و فعالیت هنری همچنان بخش جدایی‌ناپذیر زندگی‌اش باقی مانده بود.

زندگی شخصی فریدون فرخزاد؛ خانواده، ازدواج و حاشیه‌هایی که از واقعیت جدا شدند

زندگی شخصی چهره‌های مشهور معمولاً خیلی زود به میدان شایعه تبدیل می‌شود و زندگی فریدون فرخزاد از این قاعده مستثنا نیست. مشکل درباره او شدیدتر است، زیرا بخش زیادی از مطالبی که امروز در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند، سال‌ها پس از مرگش نوشته شده‌اند و لزوماً ارزش سندی یکسانی ندارند.

درباره همسر فریدون فرخزاد و زندگی خانوادگی او، منابع زندگینامه‌ای از ازدواجش در دوره حضور در اروپا یاد می‌کنند. از ازدواج نخست او پسری به نام رستم به دنیا آمد. در برخی منابع ازدواج دومی نیز برای او ذکر شده است. با این حال، زندگی خانوادگی هیچ‌گاه به اندازه فعالیت‌های هنری و اجتماعی او در مرکز توجه عمومی قرار نگرفت.

از سوی دیگر، رابطه فریدون با خواهر مشهورش فروغ، یکی از موضوعاتی است که همچنان جست‌وجو می‌شود. هر دو در یک خانواده پرورش یافته بودند، هر دو به ادبیات علاقه داشتند و هر دو شخصیت‌هایی خارج از قالب‌های متعارف زمان خود شدند؛ اما مسیر هنری‌شان تفاوت اساسی داشت.

فروغ، ادبیات را به مرکز هویت حرفه‌ای‌اش تبدیل کرد. فریدون از ادبیات به اجرا، تلویزیون، موسیقی و نمایش عمومی رسید.

مرگ زودهنگام فروغ در سال ۱۳۴۵ ضربه‌ای بزرگ به فضای فرهنگی ایران و طبعاً به خانواده فرخزاد بود. فریدون بعدها در حفظ و انتشار بخشی از میراث خواهرش نیز نقش داشت، اما در سال‌های بعد خودش به اندازه‌ای مشهور شد که دیگر نمی‌شد او را صرفاً با نسبت خانوادگی‌اش توضیح داد.

یکی از حساس‌ترین بخش‌های مطالب اینترنتی درباره فریدون فرخزاد به زندگی خصوصی و گرایش‌های شخصی او مربوط می‌شود. طی سال‌ها اظهارات، خاطرات و روایت‌های متفاوتی درباره این موضوع منتشر شده است و برخی رسانه‌های خارجی نیز برداشت‌های مشخصی ارائه کرده‌اند. با این حال، کیفیت اسناد این روایت‌ها یکسان نیست و بسیاری بر خاطرات اشخاص یا نقل‌های پس از مرگ او تکیه دارند.

در یک مقاله مستند، تبدیل این روایت‌ها به ابزار کنجکاوی زرد نه ضروری است و نه به شناخت بهتر او کمک می‌کند. آنچه اهمیت تاریخی بیشتری دارد، این است که شخصیت عمومی فریدون از همان دوران فعالیت تلویزیونی با هنجارهای رایج تفاوت داشت؛ در نوع لباس پوشیدن، زبان بدن، شوخی، صراحت کلام و شیوه حضور روی صحنه.

همین تفاوت باعث می‌شد بعضی او را جذاب و مدرن ببینند و بعضی دیگر شخصیتش را بیش از حد نمایشی یا تحریک‌آمیز بدانند.

فریدون فرخزاد احتمالاً یکی از نخستین ستاره‌های رسانه‌ای ایران بود که خودِ شخصیت مجری تقریباً به اندازه محتوای برنامه اهمیت داشت. موافق و مخالف درباره‌اش حرف می‌زدند و بی‌تفاوت ماندن نسبت به او آسان نبود.

این ویژگی، بعدها در زندگی سیاسی او هم تکرار شد.

فریدون فرخزاد پس از انقلاب اسلامی؛ مهاجرت، سیاست و شخصیتی که در یک اردوگاه جا نمی‌شد

انقلاب ۱۳۵۷ یکی از بزرگ‌ترین گسست‌های زندگی فریدون فرخزاد بود. ساختار رسانه‌ای و فرهنگی‌ای که او در آن به شهرت رسیده بود از میان رفت و نوع فعالیتی که فرخزاد نماینده آن بود دیگر جایگاه سابق را نداشت.

در منابع خارج از ایران آمده است که او در سال‌های نخست پس از انقلاب مدتی با محدودیت و بازداشت مواجه شد و سرانجام ایران را ترک کرد. ادامه زندگی او در اروپا، به‌ویژه آلمان، مرحله‌ای کاملاً متفاوت را رقم زد.

شهرت برای یک هنرمند مهاجر الزاماً به معنای ثبات مالی یا حرفه‌ای نیست. بسیاری از ستارگان بزرگ پیش از انقلاب پس از مهاجرت ناچار شدند شبکه کاری خود را از صفر بازسازی کنند. فریدون نیز دیگر در برابر میلیون‌ها بیننده یک شبکه تلویزیونی ملی ظاهر نمی‌شد؛ مخاطبانش عمدتاً ایرانیان مهاجر بودند.

با این حال او صحنه را رها نکرد.

کنسرت‌ها و برنامه‌هایش در خارج از کشور به ترکیبی از موسیقی، طنز، خاطره و سخنرانی تبدیل شدند. سیاست نیز در این دوره نسبت به گذشته حضور پررنگ‌تری در اجراهای او پیدا کرد.

توصیف مواضع سیاسی فریدون فرخزاد با یک برچسب واحد آسان نیست. روایت‌های مختلف از تمایلات سیاسی متفاوت او در دوره‌های مختلف زندگی سخن گفته‌اند. حتی در دوران پیش از انقلاب نیز علاقه‌اش به سیاست آشکار بود و بعد از مهاجرت، نقد و اظهارنظر سیاسی به بخش جدی‌تری از فعالیت‌هایش تبدیل شد.

همین موضوع باعث شده گروه‌های مختلف بعدها تلاش کنند تصویری متناسب با نگاه خود از فریدون بسازند: برای عده‌ای او یک هنرمند سیاسی بود؛ برای بعضی مخالفی صریح؛ و برای گروهی دیگر، اساساً هنرمندی بود که سیاست بیش از اندازه بر سال‌های آخر زندگی‌اش سایه انداخت.

واقعیت تاریخی احتمالاً پیچیده‌تر از همه این قالب‌هاست.

فریدون در طول زندگی خود تغییر کرد و مواضعش نیز لزوماً در تمام دوره‌ها یکسان نبود. درست به همین دلیل، نقل یک سخنرانی از یک مقطع و استفاده از آن برای تعریف کل هویت سیاسی او می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

در عین حال، روشن است که در سال‌های تبعید، فعالیت عمومی او وجه سیاسی آشکارتری پیدا کرد. رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، اجراهای صحنه‌ای و برنامه‌های رادیویی ابزارهایی بودند که از طریق آنها حرف می‌زد.

در سال‌های پایانی عمر، زندگی او میان هنر و سیاست تقسیم شده بود. یک سوی ماجرا همان بازیگر فیلم «I Love Vienna»، خواننده و مجری پرانرژی بود؛ سوی دیگر، چهره‌ای مهاجر که اظهارات سیاسی‌اش می‌توانست واکنش‌برانگیز باشد.

این دو تصویر در نهایت در پرونده مرگ او نیز به یکدیگر رسیدند.

قتل فریدون فرخزاد در بُن؛ آنچه می‌دانیم و آنچه هنوز نمی‌دانیم

هیچ بخشی از زندگی فریدون فرخزاد به اندازه پایان آن محل مناقشه و روایت‌های مختلف نشده است.

در اوایل اوت ۱۹۹۲، برابر با مرداد ۱۳۷۱، پیکر فریدون فرخزاد در محل سکونتش در شهر بُن آلمان پیدا شد. پلیس آلمان از همان زمان موضوع را به‌عنوان یک قتل بررسی کرد.

گزارش خبرگزاری UPI که تنها چند روز پس از واقعه منتشر شد، از کشته‌شدن او بر اثر جراحات ناشی از سلاح سرد خبر می‌داد. سخنگوی پلیس همان زمان تأکید کرده بود که هنوز روشن نیست قتل انگیزه سیاسی داشته است یا نه.

این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بیش از سه دهه بعد، در روایت‌های عمومی گاهی فرضیه‌ها به شکل «واقعیت قطعی» بازگو می‌شوند.

در مورد قتل فریدون فرخزاد دو سطح متفاوت از اطلاعات وجود دارد.

سطح نخست، واقعیت‌های نسبتاً تثبیت‌شده است: او در خانه‌اش در بُن به قتل رسید؛ پلیس آلمان تحقیق کرد؛ پرونده در دهه‌های بعد نیز پاسخ نهایی روشنی درباره عاملان و انگیزه قتل به افکار عمومی ارائه نکرد.

سطح دوم، مجموعه‌ای از فرضیه‌ها، اسناد رسانه‌ای، اظهارات اشخاص و تحقیقات روزنامه‌نگارانه است که احتمال انگیزه سیاسی را بررسی کرده‌اند.

در سال‌های مختلف، روزنامه‌نگاران و رسانه‌های بین‌المللی پرونده را دوباره بررسی کرده‌اند. رادیو فردا و RFE/RL در یک تحقیق مفصل در سال ۲۰۲۱ اسناد و اشخاص مرتبط با پرونده را بررسی کردند. شبکه عمومی NDR آلمان نیز در سال ۲۰۲۴ مجموعه‌ای تحقیقی را به قتل فرخزاد و فرضیه‌های مختلف پیرامون آن اختصاص داد.

این تحقیقات پرسش‌هایی جدی درباره احتمال سیاسی بودن قتل مطرح کرده‌اند، اما برای یک روایت بی‌طرف باید میان «قرائن یا ادعاهای روزنامه‌نگارانه» و «نتیجه قطعی دادگاه» فاصله گذاشت.

در آوریل ۲۰۲۵ نیز سخنگوی دادستانی فدرال آلمان در پاسخ به یک رسانه اعلام کرد پرونده فرخزاد بسته نشده و همچنان در دست بررسی است. در یک بازنشر رادیویی آلمانی در ژوئیه ۲۰۲۶ نیز همچنان از این قتل به‌عنوان پرونده‌ای حل‌نشده یاد شده است.

بنابراین عبارت دقیق‌تر این نیست که «قاتل فریدون فرخزاد مشخص شده است»، بلکه این است که درباره عاملان و انگیزه قتل فرضیه‌ها و ادعاهای مهمی مطرح شده، اما پرونده قضایی هنوز به یک نتیجه علنی و نهایی که همه پرسش‌ها را پاسخ دهد نرسیده است.

حتی تاریخ دقیق مرگ یا کشف پیکر در منابع مختلف با تفاوت یک یا دو روز ثبت شده است. همین اختلاف کوچک نشان می‌دهد چرا باید در برخورد با جزئیات مشهور اینترنتی احتیاط کرد.

جزئیات خشن قتل نیز بارها در مطالب اینترنتی بازتولید شده است؛ اما برای شناخت تاریخی فریدون فرخزاد، تکرار تصویری و زرد این جزئیات چیزی به اصل ماجرا اضافه نمی‌کند.

پرسش اصلی هنوز همان پرسشی است که از تابستان ۱۹۹۲ باقی ماند: چرا فریدون فرخزاد کشته شد و چه کسی یا کسانی مسئول آن بودند؟

تا زمانی که یک نتیجه قضایی معتبر و نهایی در دسترس عمومی قرار نگیرد، پاسخ قطعی دادن به این پرسش بیشتر از آنکه تاریخ‌نگاری باشد، ورود به قلمرو حدس و اتهام است.

همین ابهام، مرگ او را به یکی از مشهورترین پرونده‌های حل‌نشده مرتبط با چهره‌های فرهنگی ایرانی در اروپا تبدیل کرده است.

شنیدن اپیزود شاعر نقره ای از پادکست راوکده

برای شنیدن روایت مفصل‌تر این مسیر، از سال‌های کودکی و حضور در آلمان تا دوران «میخک نقره‌ای»، شهرت، مهاجرت، حاشیه‌ها و معمای مرگ او، در وبسایت راوکده و یا پادگیر مورد استفاده‌تان  مثل کست باکس، اپل پادکست، اسپاتیفای، کتابخوان فیدیبو و غیره، نام  «شاعر نقره‌ای» را جست‌وجو کنید. «شاعر نقره‌ای» روایتی برای علاقه‌مندان پادکست فارسی و پادکست تاریخی است؛ برای کسانی که ترجیح می‌دهند زندگی فریدون فرخزاد را نه در چند تیتر و کلیپ کوتاه، بلکه به شکل یک داستان کامل بشنوند.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

4 × دو =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

زندگی و سرنوشت جبار باغچه‌بان از آن زندگی‌هایی است که اگر بخش‌هایی از آن را بدون نام شخصیت اصلی تعریف کنیم، بیشتر به یک رمان تاریخی شباهت دارد: کودکی در فضای سنتی قفقاز، ترک تحصیل، کار برای تأمین معاش، روزنامه‌نگاری و طنزنویسی، زندان، جنگ، مهاجرت، آموزگاری در شهری کوچک و سرانجام تبدیل شدن به یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ آموزش کودکان و ناشنوایان در ایران. نام اصلی او میرزا جبار عسگرزاده بود. بنا بر اطلاعات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، او در ۱۹ اردیبهشت ۱۲۶۴ خورشیدی در ایروان، پایتخت امروزی ارمنستان، متولد شد. خانواده‌اش ریشه آذربایجانی و پیوند خانوادگی با تبریز داشتند. پدرش عسگر در ایروان به کارهایی مانند معماری و قنادی اشتغال داشت و جبار برخلاف بسیاری از چهره‌هایی که بعدها در حوزه فرهنگ و آموزش مشهور شدند، مسیر دانشگاهی یا تحصیلات رسمی طولانی نداشت. آموزش ابتدایی او بیشتر در فضای مکتب‌خانه شکل گرفت و در نوجوانی نیز برای کمک به معاش خانواده ناچار به ترک تحصیل شد. این نکته یکی از تناقض‌های جذاب زندگی باغچه‌بان است: مردی که خود از آموزش مدرن و دانشگاهی گسترده برخوردار نبود، بعدها بخش قابل‌توجهی از زندگی‌اش را صرف پیدا کردن روش‌های تازه برای آموزش دیگران کرد. در روایت‌های باقی‌مانده از زندگی او، علاقه‌اش به نقاشی، داستان، نمایش و مشاهده رفتار کودکان از همان سال‌های جوانی دیده می‌شود. بعدها همین گرایش‌ها به عناصر اصلی شیوه آموزشی او تبدیل شدند؛ یعنی آموزش فقط با کتاب و حفظ کردن نبود، بلکه تصویر، بازی، نمایش، شعر، قصه و کار عملی نیز باید وارد کلاس می‌شد. 
زندگی و سرنوشت نیچه از همان سال‌های نخست با فقدان، بیماری، آموزش سخت‌گیرانه و استعداد غیرمعمول گره خورد. فریدریش ویلهلم نیچه در ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روکن، نزدیک لایپزیگ، در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش کشیش لوتری بود؛ واقعیتی که بعدها، با توجه به شهرت نیچه به‌عنوان یکی از تندترین منتقدان سنت دینی و اخلاقی اروپای مسیحی، به یکی از تناقض‌های مشهور زندگینامه او تبدیل شد.نیچه هنوز پنج سال نداشت که پدرش را از دست داد. مدت کوتاهی بعد برادر کوچکش نیز درگذشت و خانواده به ناومبورگ نقل مکان کرد. او در محیطی عمدتاً زنانه، در کنار مادر، خواهر، مادربزرگ و خویشاوندانش بزرگ شد. با این حال، تصویری که بعدها از نیچه به‌عنوان کودکی منزوی، تاریک و از ابتدا محکوم به جنون ساخته شد، بیش از اندازه ساده است. اسناد زندگی او از نوجوانی بسیار درس‌خوان، موسیقی‌دوست و علاقه‌مند به شعر، زبان و فرهنگ یونان باستان خبر می‌دهند.تحصیل در مدرسه معتبر شولپفورتا نقطه عطفی در زندگی نیچه بود. آموزش سخت زبان‌های کلاسیک او را به زبان‌شناسی تاریخی و متون یونانی کشاند. در دانشگاه بن ابتدا الهیات و زبان‌شناسی کلاسیک خواند، اما خیلی زود مسیرش را تغییر داد و در لایپزیگ به‌طور جدی وارد مطالعات کلاسیک شد.
جدایی بحرین از ایران یکی از آن موضوعاتی است که تقریباً هر بار مطرح می‌شود، چند سؤال جنجالی بلافاصله به دنبال آن می‌آید: آیا بحرین واقعاً بخشی از ایران بود؟ آیا محمدرضا پهلوی بحرین را «بخشید»؟ آیا در بحرین رفراندوم برگزار شد؟ آیا پهلوی دوم در مقابل چشم‌پوشی از بحرین، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را به دست آورد؟ و اساساً وقتی گفته می‌شود بحرین زمانی «استان چهاردهم ایران» بوده، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟پاسخ تاریخی به این سؤال‌ها بسیار پیچیده‌تر از روایت‌های یک‌خطی است.بحرین در طول تاریخ بخشی از فضای سیاسی، اقتصادی و انسانی خلیج فارس بوده و در دوره‌های مختلف تحت نفوذ یا حاکمیت قدرت‌های متفاوت قرار گرفته است. در نتیجه، نمی‌توان مفهوم امروزی «مرز ملی» و «استان» را بدون ملاحظه تفاوت ساختار حکومت‌ها به همه قرون گذشته تعمیم داد. پژوهش‌های دانشگاهی درباره تاریخ خلیج فارس نیز بر همین تغییرپذیری قدرت سیاسی، رقابت دولت‌ها و قبایل و نقش قدرت‌های خارجی تأکید دارند.با این حال، یک واقعیت مهم وجود دارد: از آغاز قرن هفدهم میلادی، بحرین برای دوره‌ای طولانی مستقیماً با حکومت ایران پیوند سیاسی داشت. پس از بیرون رانده شدن پرتغالی‌ها، نیروهای صفوی در سال ۱۶۰۲ بر بحرین مسلط شدند. اسناد تاریخی کتابخانه بریتانیا نیز دوره حکومت از جانب ایران بر بحرین را از ۱۶۰۲ ثبت کرده‌اند. پس از فراز و فرودهای قرن هجدهم، خاندان آل‌خلیفه در سال ۱۷۸۳ بحرین را از نیروهای وابسته به حاکم بوشهر گرفت و حکومت خاندان آل‌خلیفه از آن زمان در بحرین استمرار پیدا کرد.
```