اشرف ربیعی؛ راز زندگی همسر مسعود رجوی از زندان پهلوی دوم تا مرگ در زعفرانیه!

اشرف ربیعی که بود؟ از دانشگاه تا فعالیت سیاسی

اشرف ربیعی یکی از شناخته‌شده‌ترین زنان مرتبط با سازمان مجاهدین خلق در سال‌های پیش و نخستین سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ زنی که نامش هم به زندگی شخصی مسعود رجوی گره خورد و هم پس از مرگ، به بخشی از نمادسازی تشکیلاتی این سازمان تبدیل شد. با این حال، حتی درباره نخستین سطرهای زندگی‌نامه اشرف ربیعی اتفاق نظر کاملی وجود ندارد.

برخی منابع، تولد او را در سال ۱۳۳۰ در زنجان ثبت کرده‌اند؛ در مقابل، منابع دیگری سال ۱۳۳۱ یا محل تولد تهران را ذکر می‌کنند. این اختلاف نمونه خوبی از مشکلی است که در پژوهش درباره زندگی اشرف ربیعی بارها تکرار می‌شود: منابع نزدیک به سازمان مجاهدین خلق، منابع رسمی جمهوری اسلامی، خاطرات اعضای سابق و منابع ثانویه، گاهی روایت‌هایی متفاوت از یک اتفاق واحد ارائه می‌کنند. آنچه توافق بیشتری درباره آن وجود دارد این است که ربیعی در اوایل دهه ۱۳۳۰ متولد شد و در دانشگاه صنعتی شریف، در رشته فیزیک یا مهندسی فیزیک تحصیل کرد.

دانشگاه در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ یکی از محیط‌های مهم فعالیت سیاسی جوانان ایرانی بود. سازمان مجاهدین خلق نیز که در سال ۱۳۴۴ تأسیس شده بود، در همین فضا از میان بخشی از دانشجویان و جوانان تحصیل‌کرده نیرو جذب می‌کرد. این سازمان در آغاز آمیزه‌ای از برداشت انقلابی از اسلام و مفاهیم متأثر از جریان‌های چپ ارائه می‌کرد و مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی را راهبرد خود می‌دانست. موج بازداشت‌های سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ بخش مهمی از تشکیلات آن را از بین برد، اما شبکه سازمان به فعالیت زیرزمینی ادامه داد.

در همین دوره نام اشرف ربیعی نیز وارد تاریخ تشکیلاتی مجاهدین شد. درباره سال دقیق نخستین ارتباط او با سازمان اختلاف‌های جزئی وجود دارد، اما منابع مختلف این ارتباط را به اوایل دهه ۱۳۵۰ نسبت می‌دهند. او چند بار در دوره پهلوی بازداشت شد و فعالیت سیاسی‌اش به‌تدریج از فضای دانشجویی به زندگی مخفی و تشکیلاتی کشیده شد. در نتیجه، برای پاسخ به پرسش پرجست‌وجوی «اشرف ربیعی کیست؟» نمی‌توان او را فقط «همسر مسعود رجوی» معرفی کرد؛ سابقه سیاسی او چند سال پیش از ازدواج با رجوی آغاز شده بود.

زندگی شخصی اشرف نیز از همان دوره با سیاست درآمیخت. او با علی‌اکبر نبوی نوری، از فعالان مذهبی مرتبط با فضای مجاهدین، ازدواج کرد. بنابراین تعبیر رایج «همسر اول مسعود رجوی» نباید با «نخستین همسر اشرف ربیعی» اشتباه گرفته شود؛ ربیعی پیش از رجوی همسر نبوی نوری بود. این ازدواج خیلی زود وارد یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ اولیه مجاهدین خلق شد.

اشرف ربیعی، فریاد خلق و سال‌های زندان

سال ۱۳۵۴ نقطه عطف مهمی در تاریخ سازمان مجاهدین خلق بود. بخشی از اعضای سازمان به این نتیجه رسیدند که چارچوب مذهبی پیشین را کنار بگذارند و مارکسیسم را مبنای ایدئولوژیک خود قرار دهند. اختلاف حاصل از این تحول، تشکیلات را به بحران عمیقی کشاند. پژوهش‌های تاریخی درباره مجاهدین نیز سال ۱۹۷۵ را زمان یک شکاف ایدئولوژیک مهم می‌دانند؛ شاخه‌ای که بعدها در مسیر سازمان «پیکار» قرار گرفت، از جریان مذهبی فاصله گرفت.

اشرف ربیعی و علی‌اکبر نبوی نوری در این نزاع در جناحی قرار گرفتند که با کنارگذاشتن هویت اسلامی مخالفت داشت. منابع ایرانی از تشکیل گروه کوچکی با نام «فریاد خلق» توسط آنها در حدود سال ۱۳۵۴ خبر داده‌اند. این گروه به زندگی مخفی ادامه داد و فعالیت‌های زیرزمینی داشت. این بخش از زندگی ربیعی اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد رابطه او با مجاهدین در دهه ۱۳۵۰ خطی و بدون اختلاف نبوده است؛ او و همسرش مدتی عملاً راه خود را از مرکزیت تغییر ایدئولوژی‌داده سازمان جدا کردند.

در سال ۱۳۵۵ حادثه‌ای مسیر زندگی ربیعی را بار دیگر تغییر داد. در چند روایت تاریخی آمده است که هنگام حضور در یک محل مخفی در قزوین، انفجار ناخواسته مواد منفجره باعث مجروح‌شدن او شد و همین حادثه به بازداشتش انجامید. درباره شدت جراحات، جزئیات آسیب به چشم یا گوش و روند درمان او روایت‌های متفاوتی منتشر شده و مدارک پزشکی مستقلی که بتواند تمام این جزئیات را تأیید کند در منابع عمومی در دسترس نیست؛ بنابراین نسبت دادن جزئیات دقیق پزشکی به او با قطعیت، مستند نیست.

ربیعی در ادامه به حبس طولانی محکوم شد. همسرش علی‌اکبر نبوی نوری نیز در سال ۱۳۵۵ در برخورد با نیروهای ساواک کشته شد. از آن پس، اشرف ربیعی هم بیوه بود و هم زندانی سیاسی. منابع مختلف او را در سال‌های پایانی حکومت پهلوی از زندانیان قصر و اوین می‌دانند.

در منابع نزدیک به مجاهدین، از ارتباط و گفت‌وگوی اشرف ربیعی با مسعود رجوی در دوره زندان و همسویی دوباره او با جریان مذهبی سازمان سخن گفته شده است. برخی منابع مخالف سازمان نیز درباره چگونگی این تماس‌ها برداشت‌های دیگری مطرح کرده‌اند. به دلیل نبود اسناد زندان که همه جزئیات این روابط را روشن کند، احتیاط تاریخی ایجاب می‌کند صرفاً بگوییم ربیعی تا اواخر دوران پهلوی دوباره به شبکه‌ای نزدیک شد که پس از انقلاب زیر رهبری مسعود رجوی و موسی خیابانی فعالیت کرد.

در ۳۰ دی ۱۳۵۷، با آزادی آخرین گروه بزرگ زندانیان سیاسی در آستانه انقلاب، شمار قابل توجهی از چهره‌های مجاهدین از زندان خارج شدند. منابع سازمانی نام اشرف ربیعی را نیز در میان این گروه قرار می‌دهند. پس از سال‌ها بازداشت، زندگی مخفی و زندان، انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ برای او آغاز مرحله‌ای کاملاً متفاوت بود: فعالیت سیاسی اکنون از زیرزمین به خیابان، دانشگاه، نشست سیاسی و انتخابات منتقل می‌شد.

اشرف ربیعی و مسعود رجوی؛ ازدواج، انقلاب و صعود تشکیلاتی

پس از پیروزی انقلاب، سازمان مجاهدین خلق فعالیت علنی گسترده‌ای را آغاز کرد و توانست به‌ویژه در میان بخشی از دانشجویان، دانش‌آموزان و طبقه متوسط شهری هوادار جذب کند. هم‌زمان، فاصله سیاسی میان مجاهدین و جریان اصلی قدرت در جمهوری اسلامی افزایش یافت. گزارش تاریخی Human Rights Watch نیز از رقابت فزاینده سازمان با حزب جمهوری اسلامی و حذف مجاهدین از ساختار قدرت پس از انقلاب سخن می‌گوید.

در همین دوران، اشرف ربیعی و مسعود رجوی ازدواج کردند. درباره تاریخ دقیق این ازدواج اختلاف منبع وجود دارد. برخی منابع فارسی آن را سال ۱۳۵۸ ثبت کرده‌اند، در حالی که بعضی منابع ثانویه انگلیسی تابستان ۱۹۸۰ را نوشته‌اند. این اختلاف یک‌ساله دلیل خوبی است که در یک زندگی‌نامه مستند، تاریخ ازدواج با احتیاط بیان شود؛ اصل ازدواج محل اختلاف نیست، اما زمان دقیق آن در همه منابع یکسان ثبت نشده است.

این ازدواج، اشرف ربیعی را به همسر مسعود رجوی و یکی از شناخته‌شده‌ترین زنان سازمان تبدیل کرد. منابع مختلف از نقش او در فعالیت میان زنان و جذب و سازمان‌دهی نیروهای زن سخن گفته‌اند. او همچنین در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی از تهران نامزد شد، اما موفق به ورود به مجلس نشد. منابع نزدیک به سازمان، جایگاه ربیعی را در این دوره بسیار برجسته تصویر می‌کنند؛ برای حفظ بی‌طرفی باید توجه داشت که بخشی از تصویری که امروز از اهمیت او باقی مانده، محصول ادبیات رسمی خود سازمان پس از مرگ او نیز هست.

اشرف ربیعی و مسعود رجوی صاحب پسری به نام مصطفی رجوی شدند. نام مصطفی بعدها به یکی از اجزای مهم روایت آخرین روز زندگی مادرش تبدیل شد، زیرا کودک خردسال در عملیات نوزده بهمن زنده ماند. منابع معاصر سال ۱۹۸۲ نیز او را فرزند خردسال مسعود رجوی و اشرف ربیعی معرفی کردند.

اما زندگی خانوادگی آنها در فضایی عادی جریان نداشت. سال ۱۳۶۰ یکی از پرتنش‌ترین مقاطع سیاست پس از انقلاب بود. اختلاف میان ابوالحسن بنی‌صدر، نخستین رئیس‌جمهور ایران، با بخش اصلی ساختار قدرت شدت گرفت و سازمان مجاهدین نیز به بنی‌صدر نزدیک شد. در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ تظاهرات گسترده‌ای برگزار شد که با درگیری شدید روبه‌رو شد و نقطه عطفی در رویارویی سازمان با جمهوری اسلامی شد. از آن پس، سازمان بار دیگر به فعالیت زیرزمینی رفت و وارد مرحله مسلحانه شد؛ دولت نیز موج گسترده‌ای از بازداشت، اعدام و سرکوب اعضا و هواداران سازمان را در پیش گرفت.

این زمینه تاریخی برای فهم زندگی اشرف ربیعی ضروری است. روایت سال‌های بعد را نمی‌توان صرفاً به «داستان یک زن و شوهر» تقلیل داد؛ هر دو در مرکز تشکیلاتی قرار داشتند که وارد رویارویی خشونت‌آمیز با حکومت شده بود و تهران به صحنه خانه‌های مخفی، عملیات امنیتی و برخوردهای مسلحانه تبدیل شده بود.

چرا همسر مسعود رجوی در ایران ماند؟ از فرار رجوی تا خانه زعفرانیه

یکی از جنجالی‌ترین پرسش‌ها درباره زندگی اشرف ربیعی این است: چرا وقتی مسعود رجوی ایران را ترک کرد، همسر و پسر خردسالش در تهران ماندند؟

در ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۱، برابر با ۷ مرداد ۱۳۶۰، ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی با یک هواپیمای نظامی از ایران خارج شدند و به فرانسه رسیدند. خبرگزاری UPI همان روز فرار آنها و اعطای پناهندگی سیاسی فرانسه را گزارش کرد؛ منابع حقوق بشری نیز همین تاریخ را ثبت کرده‌اند.

اما اشرف ربیعی و مصطفی با رجوی نرفتند. ربیعی در ایران باقی ماند و در شبکه زیرزمینی سازمان به فعالیت ادامه داد. موسی خیابانی، از اصلی‌ترین چهره‌های مجاهدین و فرمانده تشکیلات داخل کشور، پس از خروج رجوی عملاً به مهم‌ترین چهره سازمان در ایران تبدیل شد. اشرف نیز در کنار شبکه داخلی باقی ماند.

دلیل قطعی این تصمیم روشن نیست.

منابع نزدیک به سازمان، ماندن اشرف را تصمیمی تشکیلاتی و بخشی از ادامه فعالیت او در داخل کشور توصیف می‌کنند. در مقابل، منتقدان سازمان بعدها این پرسش را مطرح کردند که چرا رهبر سازمان از ایران خارج شد، اما همسرش و شماری از مهم‌ترین نیروهای داخلی در تهران باقی ماندند. در منابع عمومی بررسی‌شده، سند مستقلی مانند دستور عملیاتی، نامه تأییدشده یا مدرکی آرشیوی که دقیقاً نشان دهد چه کسی درباره ماندن ربیعی تصمیم گرفته و چرا، یافت نمی‌شود. بنابراین گزاره‌هایی مانند «رجوی عمداً همسرش را گذاشت تا کشته شود» را نمی‌توان واقعیت اثبات‌شده تاریخی دانست.

همین خلأ اطلاعاتی، یکی از دلایل ماندگاری ماجرای اشرف ربیعی است. گاهی مهم‌ترین سؤال تاریخی دقیقاً همان سؤالی است که سند قطعی برای پاسخ به آن نداریم.

در ماه‌های بعد، شبکه‌های مخفی مجاهدین در تهران زیر فشار شدید امنیتی قرار گرفتند. در نهایت موسی خیابانی، اشرف ربیعی، آذر رضایی و تعدادی از اعضای سازمان در یکی از مراکز مهم تشکیلاتی در شمال تهران مستقر بودند؛ خانه‌ای در محدوده زعفرانیه که نام آن با نوزده بهمن ۱۳۶۰ گره خورد. درباره شیوه دقیق شناسایی این خانه نیز روایت‌های گوناگونی وجود دارد؛ از تعقیب نیروهای مرتبط با سازمان تا نفوذ اطلاعاتی و خطاهای حفاظتی. هیچ روایت عمومی واحدی که تمام طرف‌های ماجرا آن را تأیید کرده باشند وجود ندارد. برخی منابع متأخر حتی از وجود یک نفوذی سخن گفته‌اند، اما جزئیات این ادعاها یکسان نیست و نباید بدون سند مستقل قطعی تلقی شوند.

صبح ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، برابر با ۸ فوریه ۱۹۸۲، نیروهای سپاه پاسداران به این محل حمله کردند. درگیری مسلحانه شدیدی شکل گرفت و چند ساعت ادامه یافت. تعداد دقیق کشته‌شدگان در گزارش‌های مختلف یکسان نیست؛ بعضی منابع حدود بیست نفر و گزارش معاصر UPI مجموع کشته‌شدگان عملیات‌های آن مقطع را ۲۲ نفر نوشته است. آنچه محل توافق گسترده است، کشته‌شدن اشرف ربیعی و موسی خیابانی در همان عملیات است.

مرگ اشرف ربیعی؛ آنچه می‌دانیم و آنچه هنوز اثبات نشده

مرگ اشرف ربیعی شاید بیش از هر بخش دیگری از زندگی او زیر انبوه روایت‌های سیاسی قرار گرفته باشد.

قدر متیقن تاریخی این است که اشرف ربیعی در ۸ فوریه ۱۹۸۲ در جریان عملیات نیروهای جمهوری اسلامی علیه محل استقرار اعضای ارشد مجاهدین در تهران کشته شد. موسی خیابانی و شمار دیگری از اعضای سازمان نیز کشته شدند. گزارش خبرگزاری UPI تنها دو روز بعد از واقعه، مرگ اشرف و زنده‌ماندن فرزند خردسالش مصطفی را ثبت کرده است؛ بنابراین اصل مرگ او در عملیات، برخلاف بسیاری از جزئیات پیرامونی، محل ابهام جدی نیست.

اما چگونگی دقیق مرگ اشرف ربیعی روشن‌تر از این نیست. روایت‌هایی درباره محل اصابت گلوله، آخرین حرکت‌های او، تلاش برای فرار یا نحوه حضورش در خانه منتشر شده‌اند، ولی این جزئیات با یکدیگر هماهنگ نیستند. در جست‌وجوی منابع عمومی، گزارش پزشکی قانونی مستقل یا پرونده کالبدشکافی قابل اتکایی که اختلاف روایت‌ها را حل کند در دسترس نیست. بنابراین برای یک مقاله تاریخی منصفانه، منطقی‌تر است از بازسازی قطعی ثانیه‌های آخر زندگی او خودداری شود.

ماجرای مصطفی رجوی نیز بخشی از همین روایت است. منابع مختلف توافق دارند که کودک خردسال زنده ماند، اما درباره نحوه نجات او اختلاف وجود دارد. منابع نزدیک به مجاهدین روایت معروفی دارند که اشرف برای محافظت از فرزندش او را در بخش امن‌تری از خانه گذاشت؛ یک روایت دیگر نحوه نجات را متفاوت شرح می‌دهد. گزارش معاصر UPI فقط روشن می‌کند که مصطفی پس از عملیاتی که مادرش در آن کشته شد، زنده در اختیار نیروهای حکومتی قرار گرفت و بحث تحویل او به خانواده پدری مطرح شد. به همین دلیل، اصل زنده‌ماندن مصطفی مستندتر از داستان دقیق نحوه نجات اوست.

و بعد به جنجالی‌ترین فرضیه می‌رسیم:

آیا مسعود رجوی، اشرف ربیعی و موسی خیابانی را عمداً قربانی کرد؟

این ادعا سال‌ها در نوشته‌های مخالفان مجاهدین مطرح شده است. استدلال معمول بر چند واقعیت زمانی بنا می‌شود: رجوی حدود شش ماه پیش از واقعه از ایران خارج شده بود؛ اشرف ربیعی در ایران ماند؛ در عملیات زعفرانیه همسر او و موسی خیابانی، مهم‌ترین چهره تشکیلات داخل کشور، هر دو کشته شدند؛ و رجوی در اکتبر ۱۹۸۲، حدود هشت ماه پس از مرگ اشرف، با فیروزه بنی‌صدر ازدواج کرد. بعضی منتقدان این رشته اتفاقات را نشانه‌ای از سود سیاسی رجوی از حذف همسر و یکی از مهم‌ترین همکاران تشکیلاتی‌اش دانسته‌اند.

از مصطفی رجوی تا قرارگاه اشرف؛ زندگی‌ای که بعد از مرگ تبدیل به نماد شد

مرگ اشرف ربیعی پایان حضور فیزیکی او بود، اما پایان حضور نام او در تاریخ مجاهدین نبود.

سازمان مجاهدین خلق به‌تدریج از اشرف تصویری نمادین ساخت. در ادبیات رسمی این سازمان، نوزده بهمن جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد و اشرف ربیعی به‌عنوان الگوی زن تشکیلاتی بازنمایی شد. این تصویر، البته بازتاب دیدگاه خود سازمان است و نباید با یک ارزیابی بی‌طرف تاریخی اشتباه گرفته شود. منابع مخالف، تصویری تقریباً معکوس ارائه می‌کنند و او را عضوی از تشکیلاتی می‌دانند که وارد مبارزه مسلحانه شده بود. یک مقاله مستند باید هر دو سوی این دوگانه را بشناسد، بدون آنکه تبلیغات هیچ‌یک را عین واقعیت تاریخی فرض کند.

چند سال پس از مرگ او، نام «اشرف» وارد جغرافیای سیاسی سازمان شد. در سال ۱۹۸۶، هنگامی که مجاهدین مرکز فعالیت خود را به عراق منتقل کردند، پایگاه اصلی این سازمان در عراق به نام قرارگاه اشرف یا کمپ اشرف شناخته شد؛ نامی که به یاد اشرف ربیعی انتخاب شده بود. منابع مستقل تأیید می‌کنند که استقرار اصلی مجاهدین در عراق از سال ۱۹۸۶ شکل گرفت و این مجموعه بعدها به مهم‌ترین پایگاه آنها تبدیل شد.

این نکته از نظر داوری تاریخی بسیار مهم است: اشرف ربیعی در سال ۱۳۶۰ کشته شد و بنابراین در تصمیم‌های بعدی سازمان، از انتقال به عراق تا تحولات تشکیلاتی سال‌های بعد، نقشی نداشت. نمی‌توان صرفاً به دلیل آنکه پایگاه عراق «اشرف» نامیده شد، سیاست‌ها و عملکرد سال‌های بعد سازمان را به شخص او نسبت داد. Human Rights Watch سال‌ها بعد گزارش مفصلی درباره نقض حقوق اعضای ناراضی در اردوگاه‌های مجاهدین منتشر کرد، اما موضوع آن گزارش مربوط به دوره‌ای بسیار پس از مرگ ربیعی است. تفکیک این دو دوره برای یک زندگی‌نامه منصفانه ضروری است.

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین مسئله در شناخت زندگی اشرف ربیعی تفاوت میان «اشرفِ تاریخی» و «نماد اشرف» باشد.

اشرف تاریخی، زنی از نسل جوانان سیاسی دهه ۱۳۵۰ بود؛ دانشجوی فیزیک، فعال زیرزمینی، همسر علی‌اکبر نبوی نوری، زندانی دوره پهلوی، عضو سازمان مجاهدین خلق، سپس همسر مسعود رجوی و مادر یک کودک. در حدود سی‌سالگی، پس از نزدیک به یک دهه زندگی آمیخته با سیاست، زندان، فعالیت مخفی و خشونت سیاسی، در یک خانه تشکیلاتی در تهران کشته شد.

اما «نماد اشرف» بعدها توسط سازمان مجاهدین ساخته و بازتولید شد؛ در مراسم سالگرد، ادبیات سیاسی، نام قرارگاه و روایت‌های تشکیلاتی. در سوی مقابل، رسانه‌ها و مخالفان سازمان نیز گاهی زندگی او را صرفاً از دریچه دشمنی با رجوی یا مجاهدین تعریف کرده‌اند. هیچ‌کدام از این دو تصویر به‌تنهایی تمام داستان نیست.

 

دعوت به تماشای ویدئوکست ماجرای ربیعی

برای کسانی که به پادکست فارسی، تاریخ سیاسی ایران و روایت‌های مستند علاقه دارند، زندگی اشرف ربیعی نمونه‌ای روشن از این است که چگونه یک زندگی شخصی می‌تواند با تاریخ یک سازمان سیاسی، انقلاب، مبارزه مسلحانه، خانواده و جنگ روایت‌ها گره بخورد. اگر شنونده پادکست تاریخی هستید یا ترجیح می‌دهید این ماجرا را همراه با تصاویر، اسناد، خط زمانی و روایت کامل‌تر دنبال کنید، ویدئوکست کامل زندگی اشرف ربیعی را در کانال یوتیوب راوکده تماشا کنید. در آن روایت، مسیر زندگی او از دانشگاه و نخستین بازداشت‌ها تا فریاد خلق، ازدواج با مسعود رجوی، ماجرای مصطفی رجوی، خروج رجوی از ایران، خانه زعفرانیه و معماهای نوزده بهمن قدم‌به‌قدم دنبال می‌شود. به زودی روی آپارات راوکده هم قرار خواهد گرفت.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

پانزده + چهار =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

لیلا خانم از این‌که زن نخست‌وزیر شده‌اید خوشحالید؟ «خوشحال؟ ابدا... زن نخست‌وزیر بودن هیچ‌گونه محسناتی ندارد که دلم را به آن خوش بکنم. امیر هر کار دیگری هم داشت، هم خودش راحت‌تر بود هم حقوق بیش‌تری می‌گرفت»... ازدواج با آقای نخست‌وزیر چه تحولی در زندگی شما به وجود آورده؟ «هیچ!‌ فقط اسباب زحمت بسیار و خرج فراوان شده است. پیش از ازدواج من هیچ‌وقت کلاه و لباس بلند شب نمی‌خریدم،‌ اما حالا پول کلاه و لباس‌های شب رقم نسبتا عمده‌ای از درآمد ما را می‌گیرد، چرا؟ برای این‌که مجبورم در مراسم رسمی شرکت کنم و مردم انتظار دارند که در این مراسم زن نخست‌وزیر حتما باید یکی از شیک‌پوش‌ترین زن‌ها باشد»... ما حالا برای بچه‌ار شدن نه وقت داریم و نه پول و نه جا و نه حوصله!... بچه داشتن پول می‌خواهد که من و شوهرم نداریم...
مجاهدان تبریز قبل از رفتن به تهران و پاسداشت رشادت‌های‌شان در دومین دوره مجلس شورای ملی، ۱۱ ماه در محاصره قشون محمدعلی شاه گرفتار شدند و با رشادت‌ها و مجاهدت‌هایی که از خود نشان دادند رفته رفته موجب دمیده شدن روح امید در مشروطه‌خواهان تهران، گیلان، کرمانشاه، خراسان، فارس و اصفهان و در نهایت فتح تهران به دست مشروطه‌خواهان و خاتمه دادن به سلطنت ۲ سال و ۷ ماهه محمدعلی شاه شدند.
هر کس نمی‌خواهد بسم الله از این مملکت برود. هر چند این جمله آشناست اما غرض از نگارش آن نقبی است به تاریخ مشروطه و آنچه بر سر محمدعلی شاه آمد . مردی که در رویای سلطانی فرسنگ‌ها دورتر از تاج و تخت از کف رفته‌اش مرد. به کم راضی نشد تا همه چیز را از کف داد.
```