جدایی بحرین از ایران؛ ماجرا از کجا شروع شد؟
جدایی بحرین از ایران یکی از آن موضوعاتی است که تقریباً هر بار مطرح میشود، چند سؤال جنجالی بلافاصله به دنبال آن میآید: آیا بحرین واقعاً بخشی از ایران بود؟ آیا محمدرضا پهلوی بحرین را «بخشید»؟ آیا در بحرین رفراندوم برگزار شد؟ آیا پهلوی دوم در مقابل چشمپوشی از بحرین، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را به دست آورد؟ و اساساً وقتی گفته میشود بحرین زمانی «استان چهاردهم ایران» بوده، دقیقاً از چه چیزی صحبت میکنیم؟
پاسخ تاریخی به این سؤالها بسیار پیچیدهتر از روایتهای یکخطی است.
بحرین در طول تاریخ بخشی از فضای سیاسی، اقتصادی و انسانی خلیج فارس بوده و در دورههای مختلف تحت نفوذ یا حاکمیت قدرتهای متفاوت قرار گرفته است. در نتیجه، نمیتوان مفهوم امروزی «مرز ملی» و «استان» را بدون ملاحظه تفاوت ساختار حکومتها به همه قرون گذشته تعمیم داد. پژوهشهای دانشگاهی درباره تاریخ خلیج فارس نیز بر همین تغییرپذیری قدرت سیاسی، رقابت دولتها و قبایل و نقش قدرتهای خارجی تأکید دارند.
با این حال، یک واقعیت مهم وجود دارد: از آغاز قرن هفدهم میلادی، بحرین برای دورهای طولانی مستقیماً با حکومت ایران پیوند سیاسی داشت. پس از بیرون رانده شدن پرتغالیها، نیروهای صفوی در سال ۱۶۰۲ بر بحرین مسلط شدند. اسناد تاریخی کتابخانه بریتانیا نیز دوره حکومت از جانب ایران بر بحرین را از ۱۶۰۲ ثبت کردهاند. پس از فراز و فرودهای قرن هجدهم، خاندان آلخلیفه در سال ۱۷۸۳ بحرین را از نیروهای وابسته به حاکم بوشهر گرفت و حکومت خاندان آلخلیفه از آن زمان در بحرین استمرار پیدا کرد.
این تاریخ، پایه یکی از اختلافهای بزرگ سیاسی دو قرن بعد شد: حکومتهای ایران استدلال میکردند از دست رفتن کنترل عملی بر بحرین به معنای از بین رفتن حق حاکمیت ایران نبوده است؛ در مقابل، بریتانیا و حکومت بحرین این برداشت را نمیپذیرفتند. همین اختلاف در نهایت تا سال ۱۹۷۰ ادامه پیدا کرد.
بحرین چگونه از کنترل عملی ایران خارج شد؟
سال ۱۷۸۳ نقطه بسیار مهمی در تاریخ بحرین است. خاندان آلخلیفه که از منطقه زباره در شبهجزیره قطر قدرت گرفته بود، بحرین را از نیروهای مرتبط با نصر آلمذکور، حاکم بوشهر، گرفت. از آن زمان تهران دیگر کنترل اجرایی مستمری بر جزیره نداشت. منابع دانشگاهی و مطالعات تاریخی خلیج فارس این سال را آغاز حاکمیت آلخلیفه بر بحرین میدانند.
اما از دست دادن «کنترل عملی» با کنار گذاشتن «ادعای حاکمیت» یکی نبود.
حکومت قاجار همچنان نسبت به بحرین ادعاهایی داشت و در قرن نوزدهم بر سر موقعیت جزیره با بریتانیا اختلاف پیدا کرد. بریتانیا در همان دوران شبکهای از قراردادها با شیوخ جنوب خلیج فارس ایجاد کرد و نفوذ سیاسی و نظامی خود را در منطقه گسترش داد. بحرین نیز بهتدریج وارد رابطهای بسیار نزدیک و محدودکننده با بریتانیا شد؛ بهگونهای که لندن نقش تعیینکنندهای در روابط خارجی و امنیت آن پیدا کرد. اسناد آرشیوی بریتانیا نشان میدهند که مسئله ادعای ایران بر بحرین بارها در مکاتبات سیاسی قرن نوزدهم و سپس قرن بیستم مطرح شده است.
به همین دلیل عبارتی مانند «بحرین در سال ۱۹۷۱ ناگهان از ایران جدا شد» از نظر تاریخی دقیق نیست. ایران از سال ۱۷۸۳ یعنی نزدیک به دو قرن پیش از استقلال بحرین، حکومت عملی مستمری بر این جزیره نداشت؛ آنچه تا ۱۹۷۰ باقی مانده بود ادعای رسمی ایران نسبت به حاکمیت بر بحرین بود. این تفاوت، کلید فهم پرونده است.
جدایی بحرین از ایران و داستان «استان چهاردهم»
یکی از مهمترین نمونهها سال ۱۹۲۷ بود. پس از انعقاد پیمان جده میان بریتانیا و عبدالعزیز ابنسعود، دولت ایران به عباراتی از این پیمان که بحرین را در زمره سرزمینهای دارای روابط ویژه با بریتانیا قرار میداد اعتراض کرد. دولت ایران اعتراض خود را به جامعه ملل نیز منتقل کرد. آرشیو دیجیتال قطر، متعلق به مجموعههای کتابخانه بریتانیا، مجموعه بزرگی از مکاتبات سالهای بعد را درباره «ادعای ایران نسبت به حاکمیت بحرین» نگهداری میکند.
اختلاف حل نشد.
در دوران محمدرضا پهلوی نیز ایران همچنان بحرین را متعلق به خود میدانست. نقطه اوج این سیاست در نوامبر ۱۹۵۷ بود؛ زمانی که ایران بحرین را در ادبیات رسمی خود بهعنوان استان چهاردهم ایران مطرح کرد. این اقدام واکنش بریتانیا و کشورهای عربی منطقه را در پی داشت.
همین عبارت «استان چهاردهم» بعدها یکی از مشهورترین اجزای روایت جدایی بحرین از ایران شد.
با این حال، باید میان «اعلام و ادعای سیاسی ـ اداری ایران» و «کنترل واقعی سرزمین» تفاوت گذاشت. در سال ۱۹۵۷ ایران اداره بحرین را در دست نداشت، استاندار ایرانی در منامه حکومت نمیکرد و دستگاه اجرایی ایران بر جزیره اعمال حاکمیت روزمره نداشت. بحرین عملاً تحت حکومت آلخلیفه و در چارچوب روابط ویژه و گسترده با بریتانیا اداره میشد. بنابراین استفاده از عبارت «استان چهاردهم» بدون توضیح این زمینه میتواند این تصور اشتباه را ایجاد کند که بحرین در دهه ۱۳۳۰ خورشیدی مانند فارس، خوزستان یا اصفهان تحت اداره مستقیم دولت ایران بوده است. اسناد بریتانیایی و پژوهشهای تاریخی بهروشنی میان ادعای ایران و وضعیت عملی بحرین تفاوت میگذارند.
چرا محمدرضا پهلوی موضع خود را تغییر داد؟
نقطه عطف اصلی در ژانویه ۱۹۶۸ اتفاق افتاد؛ هنگامی که بریتانیا تصمیم خود را برای خروج نظامی از شرق سوئز و پایان دادن به ترتیبات سنتی خود در خلیج فارس اعلام کرد. این اتفاق معادلات منطقه را تغییر داد.
ایران در آن زمان در حال تبدیل شدن به یکی از مهمترین قدرتهای نظامی و اقتصادی خلیج فارس بود و محمدرضا پهلوی به دنبال نقش منطقهای گستردهتری بود. ادامه اختلاف با بحرین در عین حال روابط تهران با عربستان سعودی و دیگر دولتهای عربی خلیج فارس را دشوار میکرد. اسناد دیپلماتیک آمریکا نشان میدهند که مقامهای غربی حل مسئله بحرین را برای همکاری ایران و کشورهای عرب منطقه مهم میدانستند.
پژوهش روحام الوندی درباره مذاکرات محرمانه ایران و بریتانیا نشان میدهد که از سال ۱۹۶۸ پهلوی دوم به دنبال راهی بود که بتواند ادعای ایران را بدون ایجاد این تصویر که تهران بهسادگی از یک ادعای تاریخی عقبنشینی کرده است، خاتمه دهد. یکی از گزینههای اولیه او برگزاری نوعی همهپرسی بود.
در ژانویه ۱۹۶۹، پهلوی دوم در جریان سفر به هند علناً اعلام کرد که اگر مردم بحرین تمایلی به پیوستن به ایران نداشته باشند، ایران برای تحمیل خواسته خود به زور متوسل نخواهد شد. این موضع نشان میداد که سیاست تهران عملاً در حال عبور از تأکید بر مالکیت تاریخی به سمت پذیرش اصل تعیین خواست مردم بحرین است.
اما درست در همین نقطه، یکی از بزرگترین سوءتفاهمهای تاریخی درباره جدایی بحرین از ایران شکل میگیرد: ماجرای «رفراندوم بحرین».
آیا برای جدایی بحرین از ایران واقعاً رفراندوم برگزار شد؟
پاسخ دقیق این است: خیر! در بحرین یک رفراندوم عمومی به مفهوم متعارف «هر فرد، یک رأی و صندوق رأی سراسری» برگزار نشد.
این نکته بسیار مهم است.
پس از مذاکرات طولانی ایران و بریتانیا، دو طرف پذیرفتند دبیرکل سازمان ملل از طریق نمایندهای ویژه، خواست مردم بحرین را بررسی کند. مأموریت به «ویتوریو وینسپیر گوئیچیاردی» سپرده شد. هدف رسمی مأموریت، «احراز خواست مردم بحرین» درباره آینده سیاسی سرزمین بود. منابع حقوق بینالملل و اسناد مربوط به مأموریت تصریح میکنند که این روند یک fact-finding exercise یا مأموریت حقیقتیابی بود، نه یک همهپرسی کلاسیک.
نماینده سازمان ملل با نمایندگان سازمانها، انجمنها، مؤسسات، گروههای اجتماعی و شهروندان گفتوگو کرد. گزارش نهایی اعلام کرد که مشورتهای انجامشده او را متقاعد کرده است که اکثریت قاطع مردم بحرین خواهان شناسایی هویت خود در قالب کشوری کاملاً مستقل و دارای حاکمیت هستند.
این تفاوت از نظر تاریخی اساسی است.
بنابراین دو جمله رایج زیر هر دو نیاز به اصلاح دارند:
«مردم بحرین در یک رفراندوم سراسری به جدایی از ایران رأی دادند» دقیق نیست، زیرا چنین رأیگیری عمومی با صندوق رأی برگزار نشد.
در مقابل، جمله «سازمان ملل اصلاً نظر مردم بحرین را بررسی نکرد» نیز صحیح نیست، زیرا مأموریت رسمی سازمان ملل دقیقاً برای احراز خواست مردم ایجاد شده بود و از طریق مشورت با بخشهای مختلف جامعه عمل کرد.
این شاید مهمترین نکتهای باشد که در بسیاری از روایتهای کوتاه درباره رفراندوم جدایی بحرین از ایران گم میشود.
قطعنامه ۲۷۸ سازمان ملل چه گفت؟
گزارش مأموریت در ۳۰ آوریل ۱۹۷۰ به سازمان ملل ارائه شد. شورای امنیت در ۱۱ مه ۱۹۷۰ با تصویب قطعنامه ۲۷۸ نتیجه آن را تأیید کرد. قطعنامه بهطور مشخص از نتیجه گزارش استقبال کرد که بر اساس آن اکثریت قاطع مردم بحرین خواهان کشوری مستقل و دارای حاکمیت بودند. این قطعنامه به اتفاق آرا تصویب شد.
نکته مهم بعدی این است که پرونده صرفاً با تصمیم شخص محمدرضا پهلوی خاتمه پیدا نکرد.
دولت امیرعباس هویدا نتیجه مأموریت سازمان ملل را به مجلس شورای ملی و مجلس سنا ارائه کرد. مجلس شورای ملی در ۱۴ مه ۱۹۷۰ با ۱۸۴ رأی موافق در برابر ۴ رأی مخالف اقدام دولت را تصویب کرد و مجلس سنا نیز در ۱۸ مه آن را به اتفاق آرا پذیرفت. به این ترتیب، خاتمه ادعای ایران بر بحرین از مجاری رسمی حکومت وقت نیز عبور کرد.
این جزئیات از آن جهت مهم است که روایت «شاه یک روز شخصاً تصمیم گرفت بحرین را ببخشد» تصویر کاملی از روند تاریخی ارائه نمیدهد. پهلوی دوم بازیگر اصلی سیاست خارجی ایران و تصمیمگیرنده تعیینکننده پرونده بود، اما نتیجه مأموریت سازمان ملل و سپس تصویب نهادهای قانونگذاری وقت نیز بخشی از فرایند رسمی بود.
آیا پهلوی دوم بحرین را «فروخت» یا با جزایر سهگانه معامله کرد؟
این جنجالیترین بخش ماجرای جدایی بحرین از ایران است. یک روایت مشهور میگوید محمدرضا پهلوی از بحرین صرفنظر کرد و در مقابل، بریتانیا پذیرفت ایران کنترل تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را به دست گیرد. واقعیت تاریخی ظریفتر است.
مسئله بحرین و اختلاف بر سر این سه جزیره واقعاً در یک دوره زمانی مشترک و در متن مذاکرات ایران و بریتانیا درباره آینده خلیج فارس مطرح بودند. پهلوی دوم نیز برای جزایر اهمیت راهبردی زیادی قائل بود. پژوهشهای مبتنی بر اسناد بریتانیا نشان میدهند که تهران امیدوار بود حل مسئله بحرین با حل اختلاف بر سر جزایر همراه شود و این دو پرونده در محاسبات سیاسی مقامهای وقت کاملاً بیارتباط با یکدیگر نبودند.
اما از این واقعیت نمیتوان نتیجه گرفت که یک قرارداد رسمی با مضمون «بحرین در برابر سه جزیره» امضا شد.
دانشنامه ایرانیکا تصریح میکند که پهلوی دوم نتوانست کنار گذاشتن ادعای ایران نسبت به بحرین را بهطور رسمی به مسئله سه جزیره پیوند بزند. به بیان سادهتر، میتوان از ارتباط سیاسی و راهبردی دو پرونده سخن گفت، اما توصیف ماجرا بهعنوان یک معامله حقوقی ساده که طبق آن ایران سند بحرین را داد و سند سه جزیره را گرفت، مستند به یک قرارداد مبادله رسمی نیست. زمانبندی وقایع نیز مهم است.
پرونده ادعای ایران نسبت به بحرین در سال ۱۹۷۰ عملاً حل شد. بحرین در اوت ۱۹۷۱ به استقلال کامل رسید. مسئله تنبها و ابوموسی در ماههای پایانی حضور بریتانیا در خلیج فارس و در نوامبر ۱۹۷۱ به مرحله نهایی رسید. این نزدیکی زمانی احتمالاً یکی از دلایل ماندگاری روایت «معامله بحرین با جزایر» در حافظه سیاسی ایرانیان بوده است، اما نزدیکی زمانی بهتنهایی سند وجود معامله حقوقی نیست.
جدایی بحرین از ایران دقیقاً چه زمانی نهایی شد؟
برای پاسخ به پرسش پرتکرار «بحرین چه زمانی از ایران جدا شد؟» باید میان چند تاریخ تفاوت گذاشت.
سال ۱۷۸۳ زمانی است که ایران کنترل عملی و مستمر خود بر بحرین را از دست داد و خاندان آلخلیفه بر جزیره مسلط شد.
سال ۱۹۵۷ دورهای است که ایران بار دیگر ادعای خود را با معرفی بحرین بهعنوان «استان چهاردهم» برجسته کرد.
سال ۱۹۷۰ سال تعیینکننده برای خاتمه ادعای رسمی ایران بود: مأموریت سازمان ملل انجام شد، شورای امنیت نتیجه آن را با قطعنامه ۲۷۸ پذیرفت و مجلس شورای ملی و سنا نیز اقدام دولت ایران را تصویب کردند.
و سرانجام ۱۵ اوت ۱۹۷۱ تاریخ استقلال کامل بحرین و پایان روابط قراردادی ویژه آن با بریتانیا محسوب میشود. بحرین در ۲۱ سپتامبر همان سال به عضویت سازمان ملل متحد درآمد.
بنابراین وقتی درباره «تاریخ جدایی بحرین از ایران» صحبت میکنیم، یک تاریخ واحد همه ماجرا را توضیح نمیدهد.
۱۷۸۳ تاریخ پایان کنترل عملی ایران، ۱۹۷۰ تاریخ خاتمه رسمی ادعای ایران و ۱۹۷۱ تاریخ استقلال بحرین از بریتانیا است.
این تمایز ساده بسیاری از اختلافهای ظاهری میان منابع را برطرف میکند.
چرا ایران پذیرفت از ادعای بحرین صرفنظر کند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در یک عامل پیدا کرد. نخست اینکه تقریباً دو قرن از آخرین دوره کنترل مستمر ایران بر بحرین گذشته بود. دوم اینکه حکومت آلخلیفه و نفوذ بریتانیا ساختار سیاسی متفاوتی در جزیره ایجاد کرده بودند. سوم اینکه با خروج بریتانیا از خلیج فارس، محمدرضا پهلوی به دنبال ایجاد نظم منطقهای تازهای بود که در آن ایران جایگاه محوری داشته باشد. اختلاف دائمی بر سر بحرین مانعی برای روابط تهران با عربستان و شیخنشینهای عرب خلیج فارس محسوب میشد.
در کنار این مسئله، اسناد دیپلماتیک نشان میدهند که مقامهای حکومت وقت هزینه سیاسی و حتی نظامی اجرای ادعای ایران را نیز در نظر داشتند. در مذاکرات داخلی مرتبط با پرونده، استدلالهایی درباره ارزش محدود اقتصادی و راهبردی بحرین برای ایران و هزینه احتمالی تلاش برای اعمال حاکمیت مطرح شده بود.
به همین دلیل تصمیم پهلوی دوم را میتوان همزمان از دو زاویه کاملاً متفاوت دید: منتقدان آن را عقبنشینی از یک ادعای تاریخی میدانند؛ از منظر سیاست خارجی حکومت وقت، این تصمیم تلاشی برای حل یک مناقشه طولانی، کاهش تنش با جهان عرب و آماده کردن ایران برای نظم جدید خلیج فارس بود. وجود این دو برداشت، یکی از دلایلی است که پرونده بحرین هنوز بیش از نیم قرن بعد ظرفیت بالای بحث و جنجال دارد.
حقیقت پشت مشهورترین روایتهای جدایی بحرین از ایران
اگر بخواهیم نتیجه تمام اسناد را بدون شعار و با چند جمله روشن جمعبندی کنیم، جدایی بحرین از ایران نه داستانی به سادگی «یک امضا و جدایی یک استان» است و نه موضوعی که بتوان سابقه طولانی ادعای ایران نسبت به بحرین را از آن حذف کرد.
بحرین در دوره صفوی برای بیش از یک قرن با حکومت ایران پیوند مستقیم سیاسی داشت و پس از تحولات قرن هجدهم، کنترل ایران بر آن پایان یافت. خاندان آلخلیفه از سال ۱۷۸۳ قدرت را در بحرین به دست گرفت و بریتانیا طی قرن نوزدهم و بیستم نفوذ تعیینکنندهای در امور خارجی و امنیتی بحرین پیدا کرد. ایران با وجود نداشتن کنترل عملی، ادعای خود را کنار نگذاشت و این ادعا در دوره پهلوی تا آنجا پیش رفت که بحرین در سال ۱۹۵۷ «استان چهاردهم» خوانده شد.
با تصمیم بریتانیا برای خروج از خلیج فارس، محمدرضا پهلوی از سال ۱۹۶۸ وارد مذاکراتی شد که سرانجام به فرمول سازمان ملل انجامید. در بحرین رفراندوم عمومی به شکل رأیگیری سراسری برگزار نشد؛ نماینده دبیرکل سازمان ملل از طریق مشورت و حقیقتیابی خواست بخشهای مختلف جامعه را بررسی کرد و نتیجه گرفت اکثریت قاطع خواهان استقلال هستند. شورای امنیت این نتیجه را پذیرفت و مجالس ایران نیز اقدام دولت را تصویب کردند.
اما خیلی ها میپرسند اگر محمدرضا پهلوی نتیجه مأموریت سازمان ملل را نمیپذیرفت، ایران برای عملی کردن ادعای خود چه گزینهای داشت؟ جنگ؟ ادامه یک ادعای بینتیجه؟ یا بحرانی دائمی با کشورهای عرب خلیج فارس؟
تاریخ پاسخ قطعی به اتفاقی که رخ نداده نمیدهد؛ اما اسناد نشان میدهند تصمیمی که در سال ۱۹۷۰ گرفته شد، محصول سالها اختلاف، مذاکره محرمانه، محاسبات منطقهای و در نهایت یک سازوکار بینالمللی بود، نه تصمیمی که یکشبه ایجاد شده باشد.
برای شنیدن روایت مفصلتر این پرونده، جزئیات مذاکرات پشتپرده، نقش محمدرضا پهلوی، بریتانیا، سازمان ملل، ماجرای «استان چهاردهم»، حقیقت رفراندوم بحرین و ارتباط این پرونده با جزایر سهگانه، ویدئوکست کامل را در یوتیوب راوکده تماشا کنید؛ جایی که میتوان این بخش جنجالی از تاریخ معاصر ایران را فراتر از تیترها و روایتهای چندخطی دنبال کرد. به زودی در کانال آپارات هم در دسترس قرار خواهد گرفت.
