عدی صدام حسین؛ زندگی، جنایت، ثروت و مرگ پسر مخوف صدام که حتی خودِ رژیم بعث هم از او می‌ترسید!

عدی صدام حسین در حافظه تاریخی عراق فقط «پسر دیکتاتور» نیست؛ او در بسیاری از گزارش‌های معتبر، چهره‌ای توصیف شده که ترکیبی از قدرت بی‌مهار، خشونت شخصی، فساد ساختاری و عطش نمایش بود. برای مخاطب ایرانی، سی‌ویکم تیر یادآور سالروز کشته شدن اوست؛ فردی که در ۲۲ ژوئیه ۲۰۰۳ در موصل، در جریان یورش نیروهای آمریکایی کشته شد و مرگش در همان زمان برای بسیاری از عراقی‌ها نه یک خبر معمولی، بلکه پایان یک نام هراس‌آور تلقی شد.

اگر قرار باشد درباره عدی صدام حسین منصفانه اما بی‌پرده بنویسیم، باید یک نکته را از ابتدا روشن کرد: بخشی از روایت‌های مربوط به زندگی خصوصی او بر پایه شهادت جداشدگان، کارمندان سابق رژیم و گزارش‌های رسانه‌ای پس از سقوط بغداد است؛ بنابراین میان آنچه به‌صورت چندمنبعی و نهادی تأیید شده، با آنچه در حد ادعا یا روایت فردی باقی مانده، باید فرق گذاشت. با این حال، حتی وقتی فقط بر مواردی تکیه کنیم که از سوی نهادهایی مثل کمیته بین‌المللی المپیک، گزارشگران بدون مرز و رسانه‌های بزرگ بین‌المللی بازتاب یافته‌اند، باز هم تصویری که از عدی به دست می‌آید، به‌غایت تیره، خشن و مشمئزکننده است.

این مقاله با لحن رسمی و مستند نوشته شده تا هم برای جست‌وجوی عمومی درباره عدی صدام حسین و متعلقاتش کارآمد باشد، هم برای مخاطبی که می‌خواهد بداند چرا پسر ارشد صدام، حتی در ساختار بسته و خشن حزب بعث، به‌عنوان نماد افراط، فساد و بی‌رحمی شناخته شد. در این مسیر، از زندگی سیاسی و خانوادگی او تا نقش‌اش در ورزش عراق، رسانه‌ها، قصرها، ماشین‌ها و سرانجام مرگش را مرور می‌کنیم.

عدی صدام حسین که بود

عدی صدام حسین پسر بزرگ صدام حسین و ساجده طلفاح بود؛ مردی که در ساختار قدرت عراق بعثی فقط به‌واسطه نسبت خانوادگی بالا نرفت، بلکه مجموعه‌ای از مناصب مهم را نیز در اختیار گرفت: از عضویت در پارلمان گرفته تا ریاست کمیته المپیک عراق، کنترل بخش مهمی از رسانه‌ها، و فرماندهی «فداییان صدام»، شبه‌نظامی‌ای که به ایجاد رعب در داخل عراق شهرت داشت. گزارش PBS او را «دومین مرد ترسناک عراق» توصیف می‌کرد؛ کسی که نه فقط از نام پدر، بلکه از ابزارهای واقعی قدرت استفاده می‌کرد.

در سال‌های نخست، بسیاری او را وارث محتمل صدام می‌دانستند. او بلندپرواز بود، رسانه داشت، در حوزه ورزش و تبلیغات نفوذ داشت و به‌خوبی می‌فهمید که در نظام‌های اقتدارگرا، تصویرسازی عمومی تا چه اندازه اهمیت دارد. بر اساس گزارش PBS، عدی با تکیه بر شبکه رسانه‌ای خود سعی می‌کرد چهره‌ای «مردمی» از خود بسازد؛ چهره‌ای که ظاهراً از بوروکراسی خشک بعثی فاصله دارد و با نسل جوان‌تر عراق ارتباط می‌گیرد. اما این ظاهر‌سازی، روی دیگر سکه‌ای بود که پشت آن ارعاب، زندان خصوصی، تحقیر و خشونت وجود داشت.

او روی کاغذ، مدیر، سیاستمدار، رسانه‌دار و رئیس نهادهای ورزشی بود؛ اما در عمل، یکی از واضح‌ترین نمونه‌های «فساد خویشاوندی» در یک حکومت بسته محسوب می‌شد. صِرف این‌که یک نفر بتواند همزمان بر رسانه، ورزش، شبه‌نظامیان و تجارت سایه بیندازد، نشان می‌دهد ساختار قدرت در عراق آن دوره تا چه حد شخصی‌شده و بی‌پاسخ‌گو بوده است. عدی نه محصول یک رقابت سالم سیاسی، بلکه محصول مستقیم نظامی بود که خانواده حاکم را بالاتر از قانون قرار داده بود.

از وارث احتمالی تا نماد خشونت و انحطاط

نقطه‌ای که تصویر عدی را حتی در درون حلقه قدرت بعثی تیره‌تر کرد، خشونت آشکار و غیرقابل‌مهار او بود. گزارش‌های PBS و ABC نقل می‌کنند که در سال ۱۹۸۸ او در یک مهمانی رسمی، یکی از نزدیکان و دستیاران پدرش را به شکل مرگ‌باری مورد حمله قرار داد؛ رویدادی که به‌قدری تکان‌دهنده بود که حتی در دستگاه عادی‌شده خشونتِ صدام هم نمی‌شد به‌راحتی نادیده‌اش گرفت. همین ماجرا یکی از لحظاتی بود که نشان داد عدی صرفاً یک چهره تندخو نیست، بلکه رفتارش تا سطح بی‌ثباتی خطرناک پیش رفته است.

گزارش‌های بعدی، از جمله روایت‌های ABC و TIME، تصویری می‌دهند از مردی که ولع نمایش، زن‌بارگی، اسلحه، خودروهای گران‌قیمت و تحقیر دیگران را با هم جمع کرده بود. این ترکیب، فقط یک سبک زندگی اشرافی نبود؛ نوعی نمایش بیمارگونه از قدرت بود. در چنین الگویی، ثروت دیگر ابزار رفاه نیست، بلکه زبان تهدید است: ماشین‌های لوکس، سلاح‌های خاص، مهمانی‌های پرخرج و دارایی‌های افسانه‌ای، قرار نبود فقط لذت شخصی تولید کنند؛ قرار بود به جامعه بفهمانند که صاحب آن‌ها از هر قاعده‌ای فراتر ایستاده است.

ترور نافرجام سال ۱۹۹۶ نیز در زندگی او نقطه عطف بود. طبق گزارش ABC، آن حمله او را به‌شدت مجروح کرد، بخشی از توان حرکتی‌اش را گرفت و تا پایان عمر با لنگیدن همراهش کرد. TIME نیز گزارش داد که در سال‌های بعد، برادرش قصی عملاً جای او را به‌عنوان وارث مطلوب‌تر صدام گرفت. این جابه‌جایی فقط نتیجه جراحت جسمی نبود؛ محصول این واقعیت بود که عدی برای حتی رژیم بعث هم بیش از حد غیرقابل‌پیش‌بینی و رسواکننده شده بود. او می‌خواست وارث پدر باشد، اما رفتارش کاری کرد که به نماد اختلال درون همان خاندان تبدیل شود.

در این‌جا باید روی یک نکته مکث کرد: نقد عدی صدام حسین از جنس اغراق اخلاقی نیست، از جنس کارنامه است. وقتی درباره او از واژه‌هایی مثل «منفور»، «فاسد» یا «خشن» استفاده می‌شود، این تعبیرها بیش از آن‌که ناشی از برچسب‌زنی باشند، بازتاب مجموعه‌ای از گزارش‌های مستند درباره آزار، ارعاب، قتل، تحقیر و سوءاستفاده از قدرت‌اند. به بیان روشن‌تر، مشکل اصلی عدی فقط این نبود که مردی عیاش و خودشیفته بود؛ مشکل این بود که آن عیاشی و خودشیفتگی، با ابزار دولتی و امنیتی به زندگی دیگران تحمیل می‌شد.

جنایات عدی صدام حسین در ورزش عراق

اگر یک حوزه وجود داشته باشد که چهره واقعی عدی صدام حسین را از پشت زرق‌وبرق بیرون بکشد، آن حوزه ورزش عراق است. او سال‌ها رئیس کمیته المپیک عراق بود و کنترل فوتبال و دیگر بخش‌های ورزش را در دست داشت. آنچه در ظاهر باید مدیریت ورزش ملی باشد، در گزارش‌های متعدد به مکانی برای بازداشت، شکنجه، تحقیر و مجازات ورزشکاران تبدیل شده بود. مهم‌تر از همه، کمیته بین‌المللی المپیک پس از یک بررسی چندماهه اعلام کرد که همه اتهام‌های مربوط به شکنجه و آزار، «کاملاً معتبر» بوده‌اند و پیشنهاد انحلال کمیته المپیک عراق را مطرح کرد. این دیگر صرفاً یک شایعه سیاسی نبود؛ یک جمع‌بندی نهادی در سطح بین‌المللی بود.

واشنگتن‌پست در همان مقطع نوشت که کمیسیون اخلاق IOC بر پایه گفت‌وگو با ورزشکاران عراقی و بررسی اسناد، به این نتیجه رسید که ورزشکاران و کارکنانِ کمیته المپیک عراق در معرض شکنجه و آزار قرار گرفته‌اند. در همان گزارش، از ابزارهای شکنجه در ساختمان کمیته و از تنبیه‌های بدنی شدید علیه ورزشکارانی گفته شد که یا باخته بودند یا به‌اندازه توقع حکومت نتیجه نگرفته بودند. این تصویر، ماهیت نگاه عدی به ورزش را آشکار می‌کند: برای او ورزش میدان پرورش استعداد نبود، میدان اعمال ترس بود.

گاردین نیز در گزارش‌های جداگانه‌ای از شهادت ورزشکاران سابق نوشت که برخی از آنان از ضرب‌وشتم با میله آهنی، شلاق به کف پا، کشیدن روی زمین و انداختن در فاضلاب سخن گفته‌اند. چه همه جزئیات این روایت‌ها را بپذیریم و چه بخشی از آن‌ها را، اصل موضوع دیگر محل اختلاف جدی نیست: ورزش در دوران نفوذ عدی، برای بخشی از ورزشکاران عراقی به فضایی آکنده از وحشت بدل شده بود. این‌که یک رئیس ورزشی با زبان زندان و شکنجه حرف بزند، خود به‌تنهایی گواه سقوط اخلاقی و نهادی است.

از این منظر، عدی فقط یک سیاستمدار فاسد نبود؛ او یکی از کسانی بود که مفهوم ورزش را در عراق از رقابت و افتخار، به اطاعت و ترس فروکاست. این همان نقطه‌ای است که نقد او باید صریح باشد: هر قدرتی که بدن و روح ورزشکار را ابزار نمایش اقتدار خانوادگی کند، نه‌فقط ضدورزش، بلکه ضدانسان است. کارنامه عدی در ورزش، یکی از سیاه‌ترین نمونه‌های این انحطاط است.

رسانه‌ها، قصرها، ماشین‌ها و متعلقات عدی صدام حسین

برای فهم کامل عدی صدام حسین باید فقط به جنایاتش نگاه نکرد؛ باید به «متعلقات» او هم نگاه کرد، چون دارایی‌هایش بخشی از زبان قدرت او بودند. گزارش PBS می‌گوید او بر حدود دوازده روزنامه و هفته‌نامه و همچنین محبوب‌ترین تلویزیون و رادیوی کشور نفوذ داشت. گزارش سالانه گزارشگران بدون مرز نیز او را «بارون رسانه‌ای» توصیف می‌کند که روزنامه بابل، شبکه شَبّاب تی‌وی و رادیوی صوت‌الشباب را اداره می‌کرد و رسانه را به پژواک تبلیغات پدرش فروکاسته بود.

بابل فقط یک روزنامه نبود؛ ابزار ساختن چهره عمومی عدی بود. PBS نوشته است که او از طریق بابل می‌کوشید خود را حامی مردم عادی و نسل جوان نشان دهد، در حالی که همین شبکه رسانه‌ای همزمان برای مهار اعتراض، بزرگنمایی تبلیغات بعثی و تحکیم کیش شخصیت صدام به کار می‌رفت. گزارشگران بدون مرز هم می‌نویسد خبرنگاران عراقی زیر فشار قانونی، تحقیر، باج‌خواهی، بازداشت و اعدام، به تکرار پروپاگاندای رسمی وادار می‌شدند. این یعنی رسانه برای عدی نه حوزه اطلاع‌رسانی، بلکه ماشین انضباط و ارعاب بود.

در کنار رسانه، زندگی شخصی و اموال او نیز به همان اندازه افراطی بود. ABC در پروفایل خود از او به‌عنوان مردی یاد می‌کند که به خودروهای سریع، اسلحه، جواهر، الکل و نمایش تجمل علاقه داشت و در نمونه‌ای جالب، حتی از قدم‌زدن با شیر روی قلاده هم نام می‌برد. همان گزارش به نقل از یک منبع داخلی می‌گوید او دست‌کم صد خودرو، از جمله حدود بیست رولزرویس، در اختیار داشت. این تصویر شاید در نگاه اول شبیه جزئیات زرد و حاشیه‌ای به نظر برسد، اما در واقع بخشی از منطق شخصیتی عدی را توضیح می‌دهد: او می‌خواست با «انباشتِ نمایشی» خودش را بالاتر از مردم و قانون نشان دهد.

ثروت و تجمل در مورد عدی فقط ولخرجی یک فرزند حاکم نبود؛ نوعی بیانیه سیاسی بود. در دورانی که عراق زیر فشار جنگ، تحریم و فرسایش اجتماعی قرار داشت، چنین نمایش‌هایی از سلاح، خودرو، مهمانی و قصر، برای شهروند عادی معنایی جز توهین نداشت. در واقع «ماشین‌های عدی صدام حسین»، «قصرهای عدی صدام حسین» و «رسانه‌های عدی صدام حسین» همه روی یک محور می‌چرخیدند: رخ‌کشیدن برتری فردی در دل فقر، ترس و خاموشی عمومی. همین‌جاست که نفرتی که نام او برانگیخت، فقط محصول خشونت مستقیم نبود؛ محصول تحقیر مستمر جامعه نیز بود.

مرگ عدی صدام حسین در موصل و میراث سیاه او

سرانجام، پایان زندگی عدی هم به همان اندازه پرسر و صدا بود که خودش. وزارت دفاع آمریکا در روایت رسمی خود از یورش ۲۲ ژوئیه ۲۰۰۳ در موصل می‌گوید عدی و برادرش قصی در درگیری مسلحانه با نیروهای لشکر ۱۰۱ هوابرد کشته شدند؛ درگیری‌ای که پس از مقاومت آن‌ها در برابر تلاش برای دستگیری رخ داد. رویترز نیز بعدتر نوشت که عدی، قصی و مصطفی، پسر قصی، در همان روز در ویلایی در موصل کشته شدند.

مرگ او برای بسیاری از عراقی‌ها حامل یک حس رهایی بود. رویترز در گزارش مربوط به انتقال دوباره اجساد پسران صدام، عدی را «چهره‌ای هراس‌انگیز» توصیف می‌کند و می‌نویسد کشته شدن او و قصی در عراق با شادی گسترده همراه شد. تاریخ‌دات‌کام هم ثبت کرده که بسیاری از عراقی‌ها مرگ این دو را جشن گرفتند. این استقبال عمومی، درک جایگاه واقعی عدی را آسان‌تر می‌کند: او فقط دشمن مخالفان سیاسی نبود؛ برای بخش بزرگی از جامعه، نامی مترادف با وحشت روزمره بود.

میراث عدی صدام حسین را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: او ثابت کرد که وقتی قدرت خانوادگی، رسانه، شبه‌نظامی، ورزش و ثروت شخصی در دست فردی بی‌مهار جمع شود، حاصلش نه «اقتدار»، بلکه هیولایی سیاسی و اجتماعی خواهد بود. از همین رو، نقد تند او نه از سر هیجان، بلکه از سر ثبت تاریخ است. عدی نمونه‌ای کلاسیک از این واقعیت بود که در حکومت‌های شخصی، گاهی فرزندان قدرت حتی از خودِ صاحبان قدرت هم به‌واسطه مصونیت، بی‌رحم‌تر و فاسدتر می‌شوند.

پرسش‌های پرتکرار درباره عدی صدام حسین

چرا عدی صدام حسین تا این اندازه منفور بود

به این دلیل که نفرت از او فقط حاصل تبلیغات پس از سقوط رژیم نبود. نهادهایی مانند کمیته بین‌المللی المپیک، پس از بررسی رسمی، اتهام‌های شکنجه و آزار ورزشکاران در دوره مدیریت او را معتبر دانستند. همزمان، گزارشگران بدون مرز از نقش محوری او در خفه‌کردن رسانه‌ها و تبدیل روزنامه و تلویزیون به ابزار فشار و تبلیغات خبر دادند. این دو حوزه، یعنی بدن ورزشکار و زبان روزنامه‌نگار، دقیقاً همان‌جاست که چهره واقعی او آشکار می‌شود.

عدی صدام حسین فقط یک چهره سیاسی بود یا یک نماد فساد شخصی هم محسوب می‌شد

او هر دو بود. PBS و ABC او را هم‌زمان یک مقام سیاسی ـ رسانه‌ای و یک چهره افراطیِ مشهور به ولع ثروت، اسلحه، خودرو، مهمانی و نمایش قدرت توصیف می‌کنند. به همین دلیل، جست‌وجو درباره «ماشین‌های عدی صدام حسین»، «قصرهای عدی صدام»، «رسانه‌های عدی صدام» یا «فداییان صدام» همگی به بخش‌های مختلف یک پدیده واحد می‌رسند: شخصیتی که زندگی خصوصی و قدرت عمومی‌اش هر دو به فساد آلوده بود.

عدی صدام حسین چگونه کشته شد

او در ۲۲ ژوئیه ۲۰۰۳ در موصل، در جریان یورش نیروهای آمریکایی به مخفیگاهش کشته شد. روایت رسمی وزارت دفاع آمریکا از مقاومت مسلحانه او در برابر بازداشت سخن می‌گوید و رویترز نیز همین تاریخ و محل را تأیید می‌کند. بنابراین، سالروز کشته شدن عدی صدام حسین در تقویم رسانه‌ای فارسی‌زبان معمولاً با سی‌ویکم تیر گره می‌خورد؛ تاریخی که برای یادآوری پایان یکی از منفورترین چهره‌های عراق بعثی به کار می‌رود.

جمع‌بندی و دعوت به تماشا

در جمع‌بندی، عدی صدام حسین نه یک حاشیه بر تاریخ صدام، بلکه بخشی از متن آن بود: فرزندی که از دل ساختار بعثی بیرون آمد، اما در بسیاری از روایت‌ها به تجسم اغراق‌شده همان ساختار بدل شد؛ مردی که از رسانه تا ورزش، از ثروت تا خشونت، تقریباً هر ابزاری را به نمایش سلطه شخصی تبدیل کرد. اگر کسی بخواهد بداند فسادِ بی‌مهار در خانواده‌های سیاسی چه شکلی پیدا می‌کند، زندگی عدی یکی از تیره‌ترین نمونه‌هاست.

اگر به پادکست فارسی و پادکست تاریخی علاقه دارید و می‌خواهید نسخه مفصل‌تر، روایی‌تر و تصویری این پرونده را دنبال کنید، ویدئوکست کامل زندگی این شخص را در یوتیوب راوکده یا آپارات راوکده ببینید. جست‌وجوی همین عنوان در کانال راوکده شما را به اپیزود مرتبط می‌رساند.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

5 − 2 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

وره دوم کارگاه انتقال تجربه ساخت پادکست و ویدئوکست راوکده به‌زودی برگزار خواهد شد؛ کارگاهی حضوری که تمرکز اصلی آن نه بر آموزش صرفاً تئوریک، بلکه بر انتقال تجربه‌های واقعی چند سال فعالیت در مسیر ساخت، تولید، انتشار و توسعه یک رسانه مستقل است.این دوره در ادامه تجربه برگزاری دوره نخست طراحی شده و قرار است این‌بار در تهران و اصفهان برگزار شود. زمان دقیق، محل برگزاری و جزئیات ثبت‌نام هر شهر به‌زودی از طریق وب‌سایت و شبکه‌های اجتماعی راوکده اعلام خواهد شد.
اشرف ربیعی یکی از شناخته‌شده‌ترین زنان مرتبط با سازمان مجاهدین خلق در سال‌های پیش و نخستین سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ زنی که نامش هم به زندگی شخصی مسعود رجوی گره خورد و هم پس از مرگ، به بخشی از نمادسازی تشکیلاتی این سازمان تبدیل شد. با این حال، حتی درباره نخستین سطرهای زندگی‌نامه اشرف ربیعی اتفاق نظر کاملی وجود ندارد.برخی منابع، تولد او را در سال ۱۳۳۰ در زنجان ثبت کرده‌اند؛ در مقابل، منابع دیگری سال ۱۳۳۱ یا محل تولد تهران را ذکر می‌کنند. این اختلاف نمونه خوبی از مشکلی است که در پژوهش درباره زندگی اشرف ربیعی بارها تکرار می‌شود: منابع نزدیک به سازمان مجاهدین خلق، منابع رسمی جمهوری اسلامی، خاطرات اعضای سابق و منابع ثانویه، گاهی روایت‌هایی متفاوت از یک اتفاق واحد ارائه می‌کنند. آنچه توافق بیشتری درباره آن وجود دارد این است که ربیعی در اوایل دهه ۱۳۳۰ متولد شد و در دانشگاه صنعتی شریف، در رشته فیزیک یا مهندسی فیزیک تحصیل کرد. دانشگاه در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ یکی از محیط‌های مهم فعالیت سیاسی جوانان ایرانی بود. سازمان مجاهدین خلق نیز که در سال ۱۳۴۴ تأسیس شده بود، در همین فضا از میان بخشی از دانشجویان و جوانان تحصیل‌کرده نیرو جذب می‌کرد. این سازمان در آغاز آمیزه‌ای از برداشت انقلابی از اسلام و مفاهیم متأثر از جریان‌های چپ ارائه می‌کرد و مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی را راهبرد خود می‌دانست. موج بازداشت‌های سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ بخش مهمی از تشکیلات آن را از بین برد، اما شبکه سازمان به فعالیت زیرزمینی ادامه داد. در همین دوره نام اشرف ربیعی نیز وارد تاریخ تشکیلاتی مجاهدین شد. درباره سال دقیق نخستین ارتباط او با سازمان اختلاف‌های جزئی وجود دارد، اما منابع مختلف این ارتباط را به اوایل دهه ۱۳۵۰ نسبت می‌دهند. او چند بار در دوره پهلوی بازداشت شد و فعالیت سیاسی‌اش به‌تدریج از فضای دانشجویی به زندگی مخفی و تشکیلاتی کشیده شد. در نتیجه، برای پاسخ به پرسش پرجست‌وجوی «اشرف ربیعی کیست؟» نمی‌توان او را فقط «همسر مسعود رجوی» معرفی کرد؛ سابقه سیاسی او چند سال پیش از ازدواج با رجوی آغاز شده بود. زندگی شخصی اشرف نیز از همان دوره با سیاست درآمیخت. او با علی‌اکبر نبوی نوری، از فعالان مذهبی مرتبط با فضای مجاهدین، ازدواج کرد. بنابراین تعبیر رایج «همسر اول مسعود رجوی» نباید با «نخستین همسر اشرف ربیعی» اشتباه گرفته شود؛ ربیعی پیش از رجوی همسر نبوی نوری بود. این ازدواج خیلی زود وارد یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ اولیه مجاهدین خلق شد. 
ویلیام بیل کوپر یا دقیق‌تر، میلتون ویلیام کوپر، نویسنده، گوینده رادیویی و یکی از مشهورترین چهره‌های فرهنگ تئوری توطئه در آمریکا بود؛ مردی که نامش امروز تقریباً در نقطه تلاقی یوفوها، دولت پنهان، ترور جان اف کندی، نظم نوین جهانی، رسانه‌های آلترناتیو و حتی تاریخ هیپ‌هاپ قرار گرفته است. او در سال ۱۹۴۳ متولد شد و در نوامبر ۲۰۰۱، تنها چند هفته پس از حملات یازده سپتامبر، در جریان عملیات نیروهای کلانتری شهرستان آپاچی در آریزونا هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.  مشهورترین اثر او کتاب Behold a Pale Horse است؛ عنوانی که می‌توان آن را «اینک اسب رنگ‌پریده» ترجمه کرد. کتاب در سال ۱۹۹۱ منتشر شد و مجموعه‌ای غیرمعمول از خاطرات شخصی، اسناد بازنشرشده، ادعاهای سیاسی، روایت‌های مربوط به یوفوها، ترور کندی، ساختارهای مخفی قدرت و متون قدیمی‌تر تئوری توطئه را کنار هم گذاشت. همین ترکیب باعث شد کتاب، هم در میان علاقه‌مندان یوفو و محافل ضدساختار محبوب شود و هم به هدف انتقاد شدید پژوهشگران و روزنامه‌نگاران تبدیل شود. 
```