همراهان گرامی، به مناسبت روز جهانی پادکست، شما را به دورهمی راوکده دعوت می‌کنیم. برای ثبت‌نام رایگان از طریق لینک زیر اقدام کنید | ثبت‌نام دورهمی روز جهانی پادکست راوکده

ملا اختر منصور | هر آنچه که در مورد راز رهبر دوم طالبان نمیدانید!

ملا اختر منصور یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های تاریخ معاصر طالبان است؛ نه فقط چون مدتی کوتاه رهبر این گروه بود، بلکه چون در فاصله پنهان ماندن مرگ رهبر قبلی طالبان، عملاً به مرکز ثقل تصمیم‌گیری در این سازمان تبدیل شد. رویترز در تابستان ۲۰۱۵ او را معاون قدیمی ملا عمر توصیف کرد که «سال‌ها عملاً در رأس کار» بوده است؛ همان دوره‌ای که پیام‌ها و مواضعی به نام رهبر قبلی منتشر می‌شد و بعدها روشن شد مرگ او بیش از دو سال مخفی مانده بود.

اهمیت ملا اختر منصور فقط در جایگاه سازمانی او نبود. پرونده‌اش نقطه تلاقی چند موضوع پرتکرار و پرجست‌وجو است: رهبری طالبان، پنهان‌کاری درون‌سازمانی، شکاف‌های داخلی این گروه، اقتصاد جنگ، اتهام‌های مرتبط با قاچاق مواد مخدر، سفر با مدارک جعلی، رفت‌وآمد منطقه‌ای، و در نهایت کشته‌شدن در حمله پهپادی آمریکا در خاک پاکستان. همین ترکیب است که نام او را تا امروز در جست‌وجوهای فارسی و انگلیسی زنده نگه داشته است.

اگر بخواهیم تصویری کوتاه اما دقیق از این شخصیت بدهیم، باید گفت ملا اختر منصور برای هوادارانش یک مدیر جنگی عملگرا و برای منتقدانش نماد سیاست پنهان، معامله‌گری و اقتصاد سیاه جنگ بود. مقاله حاضر تلاش می‌کند این دو تصویر را بدون تبلیغ، بدون هیجان‌زدگی و با تکیه بر منابع رسمی و رسانه‌های معتبر کنار هم بگذارد. برای مخاطب پادکست فارسی و پادکست تاریخی نیز زندگی او یک نمونه کم‌نظیر از پیوند میان ایدئولوژی، سازمان مخفی و منافع اقتصادی در افغانستان معاصر است.

زندگی اولیه ملا اختر منصور و صعود او در ساختار طالبان

درباره سال تولد ملا اختر منصور اتفاق‌نظر کامل وجود ندارد. برخی روایت‌ها او را متولد حوالی ۱۹۶۵ معرفی می‌کنند و برخی دیگر، به‌ویژه معرفی‌نامه‌ای که طالبان در ۲۰۱۵ منتشر کرد و رویترز به آن استناد داد، سال ۱۹۶۸ را برجسته می‌سازند. اما تقریباً همه منابع معتبر محل خاستگاه او را در ولسوالی میوندِ قندهار می‌دانند؛ منطقه‌ای که در دهه‌های جنگ، یکی از بسترهای اصلی شکل‌گیری فرماندهان جنوب افغانستان بود.

روایت‌های موجود نشان می‌دهد که ملا اختر منصور در نوجوانی وارد جنگ ضد شوروی شد و پس از آن، مدتی در مدارس دینی افغانستان و پاکستان درس خواند. الجزیره و دیگر منابع او را از نیروهای قدیمی جنوب افغانستان توصیف می‌کنند که بعد از تجربه جنگ، به هسته اولیه طالبان پیوست. همین پیشینه باعث شد وقتی طالبان در میانه دهه ۱۹۹۰ در قندهار اوج گرفت، منصور خیلی زود از یک نیروی میدانی به یک چهره دارای مسئولیت اجرایی تبدیل شود.

در ساختار حکومت نخست طالبان، ملا اختر منصور ابتدا مسئولیت امنیت و اداره فرودگاه قندهار را بر عهده گرفت و بعد به وزارت هوانوردی کشوری و حمل‌ونقل رسید؛ موضوعی که در خلاصه روایی تحریم‌های شورای امنیت نیز ثبت شده است. این نقطه مهمی در زندگی اوست، چون نشان می‌دهد منصور فقط یک فرمانده جنگی نبود؛ او از همان دوره به اداره زیرساخت، لجستیک و مسیرهای ارتباطی نیز دسترسی داشت. در آن دوران، نزدیکی به سیستم هواپیمایی و جابه‌جایی به‌معنای دسترسی به کانال‌های مالی، ارتباط با شبکه‌های بیرونی و شناخت سازوکار قدرت در حکومت طالبان بود.

پس از سقوط حکومت طالبان در ۲۰۰۱، ملا اختر منصور از چهره‌هایی بود که دوباره به هسته شورشی این گروه بازگشت. خلاصه روایی شورای امنیت او را در سال‌های بعد عضو برجسته رهبری طالبان، مسئول فعالیت‌ها در چند ولایت جنوبی و سپس معاون ملا عمر معرفی می‌کند. همان خلاصه همچنین می‌گوید که او پس از بازداشت ملا برادر، به‌طور موقت مسئول شورای عالی طالبان شد؛ نشانه‌ای روشن از اینکه نفوذش پیش از اعلام رسمی رهبری، بسیار فراتر از عنوان‌های ظاهری بود.

چگونه ملا اختر منصور به نام رهبر قبلی پیام می‌داد

بخش اصلی جذابیت و جنجال در پرونده ملا اختر منصور به ماجرای مرگ پنهان‌شده ملا عمر برمی‌گردد. رویترز گزارش داد که طالبان در ۳۱ اوت ۲۰۱۵ رسماً اعلام کرد مرگ رهبرش را بیش از دو سال، از ۲۳ آوریل ۲۰۱۳ تا ۳۰ ژوئیه ۲۰۱۵، پنهان کرده بود. همان گزارش تأکید می‌کرد که این پنهان‌کاری را خود طالبان یک «تصمیم نظامی» توصیف کرده بود؛ تصمیمی که با هدف جلوگیری از شکاف داخلی و حفظ روحیه نیروها گرفته شد.

در این فاصله، ملا اختر منصور فقط یک معاون ساکت نبود. رویترز در گزارشی دیگر نوشت که او «مرتب به جای ملا عمر سخن می‌گفت» و در بزنگاه مذاکرات صلح، پیام‌هایی به نام رهبر قبلی طالبان منتشر می‌شد؛ در حالی که خود ملا عمر سال‌ها در انظار عمومی دیده نشده بود و حتی در همان زمان نیز برخی شاخه‌های ناراضی تردید داشتند که این مواضع واقعاً از جانب او صادر شده باشد. به زبان ساده، آنچه امروز برای بسیاری از مخاطبان مهم است این است که منصور نه‌فقط بعد از رهبر قبلی، بلکه تا حدی «پشت نام» او نیز عمل می‌کرد.

همین ماجرا بود که مشروعیت ملا اختر منصور را از درون طالبان زخمی کرد. رویترز گزارش داد که در جلسه انتخاب او به‌عنوان رهبر جدید، پسر و برادر ملا عمر و چند چهره مهم دیگر از جلسه بیرون رفتند. اعتراض اصلی فقط بر سر جانشینی نبود؛ مسئله مهم‌تر این بود که بسیاری از فرماندهان قدیمی باور داشتند مرگ رهبر قبلی از آنان پنهان شده و سازمان برای مدتی با نام یک رهبر مرده اداره شده است. این همان نقطه‌ای است که از منصور چهره‌ای متفاوت می‌سازد: مردی که قدرتش را فقط از میدان جنگ نگرفت، بلکه از کنترل اطلاعات و زمان‌بندی افشاگری نیز به دست آورد.

در نتیجه، ملا اختر منصور وقتی در ۲۰۱۵ رسماً به رهبری رسید، با یک بحران دوگانه روبه‌رو بود: از بیرون باید نشان می‌داد طالبان هنوز یک نیروی منسجم است، و از درون باید مخالفانی را مهار می‌کرد که او را متهم به فریب، انحصارطلبی و قبضه کردن قدرت کرده بودند. حتی منابعی که او را عملگرا یا متمایل به مذاکره می‌دانستند، اذعان داشتند که برای تثبیت موقعیتش ناچار بود سخت‌گیری و انسجام نظامی بیشتری نشان دهد.

اقتصاد جنگ، قاچاق، سفرهای منطقه‌ای و زندگی دوگانه

پرونده ملا اختر منصور بدون اشاره به اقتصاد جنگ ناقص است. خلاصه روایی کمیته تحریم ۱۹۸۸ شورای امنیت صراحتاً می‌گوید او در قاچاق مواد مخدر دخیل شناخته شده بود و در برخی ولایات افغانستان فعالیت داشت. گزارش FATF نیز در همان دوره تأکید می‌کرد که بخش قابل توجهی از رهبران طالبان از تجارت تریاک و زنجیره مالی مرتبط با آن سود می‌بردند و منابع ناشی از مواد افیونی در حال تبدیل شدن به یکی از اصلی‌ترین منابع مالی طالبان بود. اینها ادعاهای رسانه‌ای صرف نیستند؛ دست‌کم بخشی از آنها در اسناد بین‌المللی رسمی بازتاب یافته‌اند.

با این حال، درباره جزئیات ثروت شخصی و شبکه مالی ملا اختر منصور باید با احتیاط نوشت. برخی رسانه‌ها او را معامله‌گر، اهل بده‌بستان و صاحب ارتباط‌های مالی پیچیده توصیف کرده‌اند؛ اما سطح اثبات این روایت‌ها یکسان نیست. واشنگتن‌پست در گزارشی تحقیقی نوشت که موقعیت او در سیستم هوانوردی طالبان، برایش امکان دسترسی به منابع مالی و روابطی خاص فراهم کرده بود و بعدها نیز رفت‌وآمد او به دبی و دیگر مراکز منطقه‌ای مورد توجه نهادهای اطلاعاتی قرار گرفت. در عین حال، بسیاری از این جزئیات در سطح گزارش اطلاعاتی و رسانه‌ای باقی مانده و به شکل اسناد قضایی علنی و کامل منتشر نشده است. از این رو، برای متن بی‌طرف باید میان «اتهام مستند در منابع رسمی» و «ادعای تکمیلی رسانه‌ای» تفاوت گذاشت.

بخش جنجالی‌تر ماجرا، پاسپورت و سفرهای اوست. رویترز گزارش داد گذرنامه‌ای که از محل حمله پیدا شد به نام «ولی محمد» بود و ویزای معتبر ایران داشت. این گذرنامه، مطابق اعلام وزارت خارجه پاکستان، نشان می‌داد دارنده آن روز حمله از ایران به پاکستان بازگشته بود. بعدتر واشنگتن‌پست نیز نوشت همین گذرنامه حاکی از سفرهای متعدد او به دبی در سال‌های گذشته بوده است. برای منتقدان، این تصویر با روایت رسمی «رهبر زاهد و پنهان‌زیست» نمی‌خوانْد؛ و برای حامیانش، نشان‌دهنده ضرورت‌های امنیتی و سیاسی یک رهبر شورشی بود. هر دو خوانش وجود دارد، اما اصل ماجرا یعنی استفاده از نام جعلی و رفت‌وآمد منطقه‌ای، به‌خوبی مستند شده است.

ملا اختر منصور، صلح نیم‌بند و حمله پهپادی آمریکا

یکی از پیچیده‌ترین تناقض‌ها درباره ملا اختر منصور این است که او هم‌زمان هم «مانع صلح» توصیف شد و هم از سوی برخی ناظران، چهره‌ای عملگرا دیده می‌شد که شاید بتواند وارد معامله سیاسی شود. رویترز در تابستان ۲۰۱۵ نوشت منصور از جمله کسانی بود که از گفت‌وگو با دولت افغانستان حمایت می‌کرد و حتی پیام‌هایی به نام ملا عمر در حمایت محتاطانه از روند گفت‌وگوها منتشر شده بود. اما همین تصویر خیلی زود با واقعیت میدانی خشن دوره رهبری او در تعارض قرار گرفت. تحلیل RUSI و بعدتر ارزیابی شورای روابط خارجی آمریکا نشان دادند که حذف او نه به کاهش معنادار خشونت انجامید و نه لزوماً راه صلح را هموار کرد.

در زمان رهبری ملا اختر منصور، طالبان توانست فشار نظامی خود را حفظ کند و حتی در ۲۰۱۵ تصرف موقت قندوز را به‌عنوان بزرگ‌ترین پیروزی‌اش پس از ۲۰۰۱ ثبت کند. رویترز این رخداد را موفقیتی مهم برای طالبان خواند و منابع تحلیلی مانند CTC نیز توضیح دادند که این پیروزی به تقویت مشروعیت منصور درون سازمان کمک کرد. بنابراین، اگر کسی بخواهد منصور را فقط «چهره مذاکره» بنامد، تصویر ناقصی ارائه کرده است؛ همان‌طور که اگر او را صرفاً «مرد جنگ» بداند، نقش او در بازی‌های پشت‌پرده و مدیریت چندلایه قدرت را نادیده گرفته است.

سرانجام در ۲۱ مه ۲۰۱۶، ملا اختر منصور در حمله پهپادی آمریکا در بلوچستان پاکستان کشته شد. کاخ سفید اعلام کرد که او رهبر گروهی بود که علیه نیروهای آمریکایی و ائتلاف طرح حمله می‌ریخت، علیه مردم افغانستان می‌جنگید و با القاعده هم‌راستا بود. این عملیات از آن جهت هم مهم بود که به‌گفته تحلیل‌گران، در بلوچستان انجام شد؛ منطقه‌ای که تا آن زمان کمتر شاهد چنین حمله‌ای بود. پاکستان نیز به‌سرعت اعتراض کرد و آن را نقض حاکمیت خود دانست.

جزئیات مرگ ملا اختر منصور خود به اندازه زندگی‌اش نمادین بود. رویترز و دیگر منابع گزارش کردند که او پس از عبور از مرز تفتان، سوار بر خودرو در مسیر کویته هدف قرار گرفت؛ همان‌جا که پاسپورت به نام «ولی محمد» از صحنه به دست آمد. آنچه از او باقی ماند، فقط لاشه یک خودرو نبود؛ بلکه تصویری بود از رهبری که سال‌ها نام و موضع طالبان را مدیریت می‌کرد، اما در پایان با هویتی جعلی کشته شد. این تضاد، شاید از هر جمله دیگری بهتر شخصیت او را توضیح دهد: رهبر پنهان، با شبکه‌ای آشکارشده در لحظه مرگ.

میراث ملا اختر منصور برای طالبان و افغانستان

بعد از مرگ ملا اختر منصور، طالبان خیلی سریع هبت‌الله آخوندزاده را به‌عنوان جانشین معرفی کرد. رویترز و گزارش تیم نظارت سازمان ملل هر دو تأیید کردند که این انتقال قدرت سریع برای مهار شکاف‌های داخلی ضروری بود. با این همه، گزارش سازمان ملل تصریح می‌کند که در زمان رهبری منصور، شکاف و انشعاب در طالبان برجسته‌تر شده بود و بعد از مرگ او، این گروه کوشید با سرعت بیشتری انسجام خود را بازسازی کند.

میراث ملا اختر منصور را می‌توان در سه سطر خلاصه کرد. نخست، او نشان داد که طالبان تنها با کاریزمای بنیان‌گذار یا فرماندهی سنتی اداره نمی‌شود، بلکه سازمان، پول، اطلاعات و کنترل روایت هم برایش تعیین‌کننده است. دوم، او ثابت کرد که پنهان‌کاری درون‌سازمانی می‌تواند برای مدتی انسجام بسازد، اما در میان‌مدت مشروعیت را فرسوده کند. سوم، او نماینده مرحله‌ای از طالبان بود که در آن مرز میان ایدئولوژی، دیپلماسی غیررسمی، اقتصاد جنگ و مدیریت رسانه‌ای بیش از همیشه محو شد. این جمع‌بندی نه از سر اغراق، بلکه از کنار هم گذاشتن اسناد تحریمی، گزارش‌های رسانه‌ای و ارزیابی‌های تحلیلی به دست می‌آید.

و شاید به همین دلیل است که ملا اختر منصور هنوز برای مخاطب فارسی‌زبان جذاب است. او فقط «دومین رهبر طالبان» نبود. او چهره‌ای بود که هم ردّ پایش در فرودگاه و وزارتخانه دیده می‌شود، هم در بیانیه‌هایی که به نام رهبر قبلی منتشر می‌شد، هم در پرونده‌های تحریم و اتهام قاچاق، هم در شکاف‌های درونی طالبان، و هم در یک پاسپورت جعلی که پس از مرگش از دل آتش بیرون آمد. برای یک پادکست تاریخی یا پادکست فارسی، کمتر شخصیتی به اندازه او چنین ظرفیت روایی چندلایه‌ای دارد.

دعوت به تماشای ویدئوکست

اگر می‌خواهید روایت کامل‌تر، منسجم‌تر و شنیدنی‌تر این پرونده را ببینید، ویدئوکست کامل زندگی ملا اختر منصور را در یوتیوب راوکده از دست ندهید؛ روایتی که از خاستگاه او در جنوب افغانستان شروع می‌شود، به ماجرای پنهان‌کردن مرگ رهبر قبلی طالبان می‌رسد، از پاسپورت جعلی و سفرهای منطقه‌ای عبور می‌کند و سرانجام به حمله پهپادی و میراث جنجالی او ختم می‌شود.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

18 + بیست =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

در میانه آشوب‌های انتخابات سال ۱۳۸۸، زنی از سایه تاریخ بیرون آمد؛ پریوش سطوتی، همسر دکتر حسین فاطمی، وزیر خارجه‌ی دولت مصدق که تنها چند سال کوتاه در کنار او زیست. دعوتی از سوی شورای عالی ایرانیان خارج از کشور او را به وطن کشاند، اما این بازگشت نه به دلایل سیاسی یا تاریخی، بلکه در بستری از معاملات شخصی و برنامه‌ریزی‌های سیاسی رقم خورد. محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی در صدد بهره‌برداری از این حضور بودند، اما زیر لایه‌های این بازگشت، داستانی پیچیده از وفاداری، سیاست و سودای قدرت نهفته بود.
اکرم احقاقی: 16 سالش بود که با دکتر سید حسین فاطمی ازدواج کرد، سیاسی نبود و با سیاست سر و کار نداشت، اما تقدیرش این گونه رقم خورده بود که ازدواج با یکی از بزرگ مردان ایران اورا به ناچار به عرصه سیاست بکشاند. خودش می گوید وقتی که فاطمی از او خواستگاری کرد، هنوز برای ازدواج آمادگی نداشته، ولی بعدا به مرورعاشق فاطمی شده است، در ابتدا برای دکتر فاطمی شرطی را می‌گذارد که بعدا از گذاشتن آن پشیمان و شرمنده می‌شود.
روزنامه باختر امروز یکی از نشریات برجسته دهه ۱۳۳۰ در ایران بود که رویدادهای سیاسی و اجتماعی آن دوران را پوشش می‌داد. این روزنامه، منعکس‌کننده اخبار و نظرات مختلف در مورد اتفاقات مهم زمانه‌اش بود و در بحبوحه‌ی تغییرات مهم سیاسی منتشر می‌شد. در این مقاله از راوکده، نگاهی به تصاویر و صفحات باختر امروز می‌اندازیم؛ تصاویری که بازتاب فضای پرتنش و تحول‌آفرین سال‌های مهمی از تاریخ معاصر ایران هستند.
```