تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم؛ چگونه بمب اتم و پروژه منهتن نقشه ژئوپلیتیک جهان را تغییر دادند؟

چطور ممکن است یک صبح معمولی در ژاپن، تنها در چند ثانیه به نقطه‌ای تبدیل شود که تاریخ بشر را به دو بخش قبل و بعد از بمب اتم تقسیم کند؟ دوشنبه ششم اوت سال ۱۹۴۵ میلادی (برابر با ۱۵ مرداد سال ۱۳۲۴ هجری شمسی)، شهر هیروشیما شاهد رویدادی بود که فرآیند تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم را به شکلی بازگشت‌ناپذیر کلید زد. در این روز، مردم شهر مانند هر روز به سمت محل کار و مدرسه می‌رفتند. هیروشیما تا آن زمان از بمباران‌های سنگین هوایی مصون مانده بود؛ همین دست‌نخورده بودن، دلیلی شد تا ارتش ایالات متحده آن را به عنوان بستری برای سنجش میزان تخریب واقعی مخرب‌ترین سلاح جهان انتخاب کند.

بالای سر شهر، بمب‌افکن سنگین بی-۲۹ آمریکایی به نام «انولا گی» به فرماندهی سرهنگ پاول تیبتس پرواز می‌کرد. مأموریت این پرواز، رهاسازی نخستین بمب هسته‌ای تاریخ کاربری نظامی بود. درون محفظه هواپیما، بمبی اورانیومی موسوم به «پسر کوچک» قرار داشت. درهای محفظه باز شد و پس از ۴۳ ثانیه سقوط آزاد، بمب در ارتفاع معین بالای بیمارستان شیمای هیروشیما منفجر شد. این انفجار مهیب نه‌تنها بخش اعظم شهر را در دم خاکستر کرد، بلکه معادلات قدرت جهانی را وارد عصر جدیدی ساخت.

سؤال اساسی این است که آیا این فاجعه انسانی عامل اصلی تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم بود یا آغازگر عصر ترس و بازدارندگی هسته‌ای؟ برای درک بهتر این رویداد، باید به عقب برگشت و ریشه‌های علمی و نظامی پروژه منهتن و مسیر اتخاذ این تصمیم تاریخی را بررسی کرد. اگر به شنیدن روایات مستند تاریخی علاقه‌مند هستید، این مقاله چشم‌اندازی دقیق از این واقعه ارائه می‌دهد و پیگیری آن در قالب پادکست تاریخی می‌تواند ابعاد ناگفته این ماجرا را برای شما روشن‌تر سازد.

ریشه‌های علمی بمب اتم؛ از فیزیک نظری تا آغاز پروژه منهتن

ریشه‌های تسلیحات هسته‌ای که در نهایت منجر به تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم شد، سال‌ها پیش از جنگ در آزمایشگاه‌های فیزیک اروپا شکل گرفت. در دی‌ماه سال ۱۳۱۷ (دسامبر ۱۹۳۸)، لیزه مایتنر و اتو رابرت فریش، فیزیک‌دانانی که به دلیل شرایط سیاسی اروپا ناگزیر به مهاجرت شده بودند، به کشف بزرگی دست یافتند: شکافت هسته‌ای. آن‌ها دریافتند که بمباران هسته اورانیوم با نوترون‌ها می‌تواند انرژی عظیمی آزاد کند. این خبر به سرعت توسط نیلز بور، فیزیک‌دان نامدار دانمارکی، به ایالات متحده منتقل شد و جامعه علمی را تکان داد.

لئو زیلارد و انریکو فرمی، امکان ایجاد یک واکنش زنجیره‌ای خودپایدار را مطرح کردند که می‌توانست به ساخت بمبی با قدرت تخریب بی‌سابقه منجر شود. نگرانی بزرگ دانشمندان، احتمال دستیابی آلمان نازی به این فناوری بود. زیلارد با جلب حمایت آلبرت اینشتین، نامه‌ای تاریخی به فرانکلین روزولت، رئیس‌جمهور وقت آمریکا نوشت. این نامه نقطه آغاز تلاش‌های ساختاریافته دولتی بود که بعدها به «پروژه منهتن» شهرت یافت.

با حمله ناگهانی ژاپن به بندر پرل هاربر در دسامبر ۱۹۴۱، ایالات متحده رسماً وارد جنگ شد و پروژه منهتن از یک کار تحقیقاتی به یک اولویت مطلق نظامی تغییر ماهیت داد. در سپتامبر ۱۹۴۲، ژنرال لسلی گرووز به عنوان مدیر اجرایی پروژه منصوب شد و مسئولیت هماهنگی علمی آن به جی. رابرت اوپنهایمر واگذار گردید. تقابل میان تعهد علمی دانشمندان و نیازهای عملیاتی ارتش از همین مقطع شکل گرفت؛ پروژه‌ای پنهان که هدفش تغییر سرنوشت جنگ و زمینه‌سازی برای تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم بود.

کارخانه پنهان آخرالزمان؛ لوس‌آلاموس، هانفورد و آزمایش ترینیتی

پروژه منهتن به یکی از پهناورترین و پرهزینه‌ترین پروژه‌های علمی-صنعتی جهان تبدیل شد. این پروژه با بودجه‌ای بالغ بر دو میلیارد دلار آن زمان و به‌کارگیری بیش از ۱۳۰ هزار نیروی انسانی در چندین سایت فوق‌محرمانه پیش رفت. بسیاری از کارکنان به دلیل تدابیر شدید امنیتی، از ماهیت نهایی محصولی که روی قطعات آن کار می‌کردند بی‌خبر بودند.

در دسامبر ۱۹۴۲، انریکو فرمی و تیمش در دانشگاه شیکاگو موفق به راه‌اندازی نخستین رآکتور هسته‌ای دست‌ساز بشر (شیکاگو پایل-۱) شدند و واکنش زنجیره‌ای کنترل‌شده را اثبات کردند. متعاقباً، تأسیسات عظیمی در هانفورد واشنگتن برای تولید پلوتونیوم و در اوک ریج تنسی برای غنی‌سازی اورانیوم احداث شد. در همین حال، آزمایشگاه لوس‌آلاموس در صحرای نیومکزیکو تحت نظارت اوپنهایمر به عنوان مرکز طراحی و مونتاژ نهایی بمب‌ها برگزیده شد.

پس از درگذشت ناگهانی روزولت در آوریل ۱۹۴۵، هری ترومن سکان ریاست‌جمهوری را به دست گرفت و تازه در این زمان بود که به طور کامل در جریان جزئیات ساخت بمب اتم قرار گرفت. در صبحگاه ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ (۲۵ تیر ۱۳۲۴)، نخستین آزمایش هسته‌ای تاریخ با نام «ترینیتی» در منطقه آلاموگوردو نیومکزیکو انجام شد. بمب آزمایشی پلوتونیومی موسوم به «گجت» منفجر شد و نوری خیره‌کننده تولید کرد که شن‌های صحرا را ذوب و به ماده‌ای شیشه‌ای به نام «ترینیتیت» تبدیل نمود. گزارش رسمی ارتش این انفجار را ناشی از انفجار غیرعمدی یک انبار مهمات اعلام کرد، اما برای مقامات کاخ سفید و پنتاگون، این آزمایش نشان‌دهنده دسترسی به قدرتی بود که می‌توانست روند تسلیم ژاپن در جنگ جهانی را تسریع کند.

منطق نظامی ایالات متحده و سایه شوروی بر تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم

تصمیم‌گیران آمریکایی پس از موفقیت آزمایش ترینیتی، دیگر دغدغه کارکرد سلاح را نداشتند؛ مسئله اصلی زمان، مکان و چگونگی استفاده از آن بود. در شرایطی که جنگ در اروپا با سقوط برلین در مه ۱۹۴۵ پایان یافته بود، نبرد در جبهه اقیانوس آرام همچنان با شدت ادامه داشت. مقاومت سرسختانه نیروهای ژاپنی در نبردهای خونین ایوو جیما و اوکیناوا، تلفات سنگینی به نیروهای متفقین وارد کرده بود.

طراحان نظامی ایالات متحده در حال آماده‌سازی طرح «عملیات داون‌فال» (حمله همه‌جانبه زمینی به جزایر اصلی ژاپن) برای پاییز ۱۹۴۵ بودند. برآوردهای نظامی نشان می‌داد که حمله زمینی می‌تواند منجر به کشته و مجروح شدن صدها هزار سرباز متفقین و تعداد بسیار بیشتری از شهروندان و نظامیان ژاپنی شود. هم‌زمان، بمباران‌های متعارف و سنگین شهرهای ژاپن تحت فرماندهی ژنرال کورتیس لمی خسارات شدیدی به همراه داشت، اما منجر به تسلیم بی‌قید و شرط توکیو نمی‌شد.

از سوی دیگر، عامل ژئوپلیتیک شوروی نیز مطرح بود. طبق توافقات کنفرانس یالتا، جوزف استالین متعهد شده بود سه ماه پس از پایان جنگ در اروپا، به ژاپن اعلام جنگ کند. ورود ارتش سرخ به جبهه شرق می‌توانست موازنه قدرت را به نفع مسکو تغییر دهد. از این رو، استفاده از بمب اتم از دیدگاه برخی تحلیل‌گران، علاوه بر هدف پایان دادن به جنگ، پیامی سیاسی برای نمایش قدرت بلامنازع ایالات متحده در نظم پس از جنگ به شمار می‌رفت و مسیر تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم را تحت هدایت مستقیم واشنگتن قرار می‌داد.

فرآیند انتخاب هدف‌ها؛ چرا هیروشیما و ناکازاکی انتخاب شدند؟

کمیته هدف‌گیری ارتش آمریکا در بهار ۱۹۴۵ مأموریت یافت تا شهرهای کاندیدای بمباران اتمی را مشخص کند. معیارهای انتخاب بسیار دقیق و سخت‌گیرانه بود:

  • شهر باید دارای اهمیت نظامی و تدارکاتی فعال می‌بود.
  • ابعاد شهر باید برای ارزیابی دقیق قدرت تخریب بمب مناسب می‌بود.
  • شهر نباید پیش از آن تحت بمباران‌های شدید متعارف قرار گرفته باشد تا میزان دقیق تخریب سلاح جدید قابل اندازه‌گیری باشد.

شهرهای هیروشیما، کوکورا، نیگاتا و کیوتو در فهرست اولیه قرار گرفتند. کیوتو به دلیل پیشینه تاریخی، مذهبی و فرهنگی غنی از لیست حذف شد؛ زیرا هنری استیمسون، وزیر جنگ آمریکا، معتقد بود نابودی پایتخت باستانی ژاپن ممکن است حس انتقام‌جویی شدیدی در میان مردم ژاپن ایجاد کند که روند بازسازی و صلح پس از جنگ را مختل سازد. در نتیجه، ناکازاکی به عنوان هدف جایگزین وارد لیست شد.

در ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۵، بیانیه کنفرانس پوتسدام صادر شد و به ژاپن هشدار داد که در صورت عدم پذیرش تسلیم بی‌قید و شرط، با نابودی سریع و کامل روبه‌رو خواهد شد. در توکیو، نخست‌وزیر کانتارو سوزوکی از واژه «موکوساتسو» در واکنش به این بیانیه استفاده کرد. این واژه دو پهلو که هم به معنای «سکوت برای بررسی بیشتر» و هم به معنای «نادیده گرفتن همراه با تحقیر» تفسیر می‌شد، در رسانه‌های غربی به معنای رد قاطع ضرب‌الاجل تلقی شد و تصمیم نهایی برای آغاز عملیات بمباران را قطعی کرد.

ششم اوت ۱۹۴۵؛ فاجعه هیروشیما و پیامدهای انسانی آن

در ساعت ۸:۱۵ صبح روز ششم اوت، بمب «پسر کوچک» رها شد. انفجار در ارتفاع تقریبی ۵۸۰ متری زمین رخ داد تا شعاع تخریب موج فشار و حرارت به حداکثر برسد. دمای مرکز انفجار در کسری از ثانیه به چندین هزار درجه سانتی‌گراد رسید و منطقه‌ای به شعاع چندین کیلومتر را به طور کامل ذوب و ویران کرد.

بازماندگان واقعه از نوری خیره‌کننده و متعاقب آن موج انفجاری سهمگین یاد کرده‌اند که ساختمان‌های چوبی و بتنی شهر را با خاک یکسان کرد. طوفان آتش برخاسته از انفجار، کسانی را که از موج اولیه جان سالم به در برده بودند، به کام مرگ کشید. ساعاتی پس از انفجار، با سرد شدن نسبی هوا و متراکم شدن ذرات معلق، باران غلیظ و تیره‌رنگی موسوم به «باران سیاه» باریدن گرفت. شهروندان تشنه بدون آگاهی از آلودگی شدید رادیواکتیو این قطرات، اقدام به نوشیدن آن کردند که منجر به مسمومیت حاد پرتوی گردید.

یکی از آثار ماندگار این حادثه، پدیده «سایه‌های هسته‌ای» بود؛ تشعشع شدید حرارتی در لحظه انفجار، اجسام و بدن انسان‌ها را پیش از تبخیر یا سوختن کامل، به عنوان مانع عمل داده و طرح ضعیف و تیره آن‌ها را بر روی دیوارهای بتنی یا سنگ‌فرش‌ها ثبت کرده بود. تا پایان سال ۱۹۴۵، آمار تلفات هیروشیما بین ۹۰ تا ۱۶۰ هزار نفر برآورد شد که بخش عمده آنان غیرنظامیان بودند. بروز این فاجعه بی‌سابقه، فشارها برای تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم را به اوج خود رساند.

سردرگمی در توکیو؛ شوک ورود شوروی به جبهه شرق

در ساعات اولیه پس از بمباران هیروشیما، کانال‌های ارتباطی پایتخت با جنوب کشور به طور کامل قطع شده بود. گزارش‌های اولیه به ستاد مشترک ارتش ژاپن مبهم و غیرقابل باور به نظر می‌رسید. ارتش در ابتدا تصور نمی‌کرد که یک هواپیمای تک‌موتوره یا گروهی کوچک از بمب‌افکن‌ها بتوانند شهری را به طور کامل نابود کنند. پس از اعزام هواپیماهای اکتشافی و تأیید ابعاد فاجعه توسط دانشمندان ژاپنی، ستاد ارتش همچنان بر ادامه مقاومت پافشاری می‌کرد. برخی فرماندهان نظامی نظیر ژنرال آنامی معتقد بودند ایالات متحده احتمالاً بیش از یک بمب در اختیار ندارد و ژاپن باید برای دفاع نهایی از جزایر اصلی آماده شود.

اما در نهم اوت ۱۹۴۵، ضربه دوم به ساختار دفاعی ژاپن وارد شد. اتحاد جماهیر شوروی بر اساس توافقات قبلی، به امپراتوری ژاپن اعلام جنگ کرد و تهاجم گسترده خود را به مواضع ژاپن در منچوری (عملیات توفان اوت) آغاز نمود. این رویداد، آخرین امیدهای دیپلماتیک توکیو برای استفاده از شوروی به عنوان واسطه صلح با غرب را از بین برد. ژاپن اکنون خود را در محاصره دو قدرت بزرگ نظامی می‌دید: تهدید نابودی هسته‌ای از آسمان توسط آمریکا و هجوم نیروی زمینی ارتش سرخ از شمال. این تنگنای استراتژیک، تصمیم‌گیری درباره تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم را گریزناپذیر ساخت.

ناکازاکی؛ تغییر مسیر بمب دوم و فاجعه نهم اوت

به فاصله سه روز پس از فاجعه اول، در نهم اوت ۱۹۴۵، بمب‌افکن بی-۲۹ دیگری به نام «باکسکار» به فرماندهی سرگرد چارلز سوئینی با محموله پلوتونیومی «مرد چاق» به پرواز درآمد. هدف اصلی این مأموریت، شهر صنعتی و تدارکاتی کوکورا بود. با این حال، هنگامی که هواپیما به آسمان کوکورا رسید، پوشش متراکم ابرها و دود ناشی از بمباران‌های روز قبل در شهرهای مجاور، مانع از رویت بصری هدف شد. بر اساس پروتکل‌های عملیاتی، خدمه مجاز به رهاسازی بمب بدون دید چشمی نبودند.

با کاهش سطح سوخت هواپیما، فرمانده عملیات تصمیم گرفت به سمت هدف پشتیبان یعنی ناکازاکی تغییر مسیر دهد. آسمان ناکازاکی نیز ابری بود، اما در آخرین لحظات، روزنه‌ای در میان ابرها ایجاد شد و بمب در ساعت ۱۱:۰۲ صبح رها گردید. ساختار توپوگرافی و تپه‌ای ناکازاکی تا حدی موج انفجار را در دره‌ها محدود کرد، با این حال بخش وسیعی از مناطق مسکونی و صنعتی شهر نابود شد و حدود ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر تا پایان سال ۱۹۴۵ جان خود را از دست دادند. ثبت این فاجعه دوم، هرگونه تردید درباره توانایی صنعتی و نظامی آمریکا در تولید انبوه این سلاح را از بین برد و روند اتخاذ تصمیم نهایی تسلیم را سرعت بخشید.

تصمیم نهایی امپراتور هیروهیتو و امضای سند تسلیم

پس از حمله دوم، بن‌بست سیاسی در توکیو به نقطه بحرانی رسید. شورای عالی جنگ ژاپن به دو گروه تقسیم شده بود: گروه نخست به رهبری وزیر خارجه شیگنوری توگو خواهان پذیرش بیانیه پوتسدام با شرط حفظ جایگاه امپراتور بودند، و گروه دوم به رهبری وزیر جنگ کوره‌چیکا آنامی بر شروط بیشتری نظیر خودداری از اشغال نظامی ژاپن و محاکمه داخلی متهمان جنگی اصرار داشتند.

با تساوی آرا در شورا، امپراتور هیروهیتو شخصاً مداخله کرد. او طی تصمیمی تاریخی اعلام کرد که برای حفظ بقای ملت ژاپن و پیشگیری از نابودی نسل بشر، باید شرایط متفقین پذیرفته شود. با وجود مخالفت شدید برخی افسران جوان نظامی و تلاش نافرجام آن‌ها برای کودتا و از بین بردن نوار ضبط‌شده صدای امپراتور، پیام رادیویی هیروهیتو در ۱۵ اوت ۱۹۴۵ پخش شد. او در این نطق رادیویی بدون استفاده مستقیم از واژه «تسلیم»، اعلام کرد که ژاپن مفاد بیانیه مشترک را می‌پذیرد.

سرانجام در دوم سپتامبر ۱۹۴۵، مراسم رسمی امضای اسناد تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم بر روی عرشه ناو جنگی یواس‌اس میسوری در خلیج توکیو برگزار شد. با امضای این اسناد توسط نمایندگان ژاپن و متفقین، پرونده جنگ جهانی دوم رسماً بسته شد و دوره اشغال نظامی ژاپن تحت نظارت ژنرال داگلاس مک‌آرتور آغاز گردید.

میراث تاریخی و بحث‌های پیرامون تصمیم اتمی آمریکا

پیامدهای بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی تا دهه‌ها پس از پایان جنگ ادامه یافت. بازماندگان این حوادث که به «هیباکوشا» معروف شدند، سال‌ها با بیماری‌های ناشی از تشعشعات رادیواکتیو، سرطان، آسیب‌های روحی و حتی انزوای اجتماعی دست‌وپنجه نرم کردند.

در عرصه تاریخ‌نگاری بین‌الملل، همواره دو دیدگاه اصلی درباره ضرورت استفاده از بمب اتم وجود داشته است:

  1. دیدگاه سنتی (توجیه نظامی): حامیان تصمیم ترومن استدلال می‌کنند که بمباران اتمی راهکاری سریع برای وادار کردن ژاپن به تسلیم بود و مانع از اجرای عملیات زمینی پرهزینه داون‌فال شد. از این منظر، بمب اتم توانست جان صدها هزار سرباز متفقین و میلیون‌ها شهروند ژاپنی را که در صورت جنگ خانه‌به‌خانه کشته می‌شدند، نجات دهد.
  2. دیدگاه تجدیدنظرطلب (انتقادی): منتقدان بر این باورند که ژاپن پیش از اوت ۱۹۴۵ به دلیل محاصره دریایی، نابودی نیروی هوایی و ورود قریب‌الوقوع شوروی به جنگ، در آستانه فروپاشی بود. از این دیدگاه، استفاده از سلاح هسته‌ای بیشتر یک اقدام با انگیزه سیاسی برای محدود کردن نفوذ شوروی در آسیا و نمایش قدرت ایالات متحده در آغاز جنگ سرد بوده است.

صرف‌نظر از این تحلیل‌ها، رویدادهای اوت ۱۹۴۵ مرزهای اخلاقی و فنی جنگ را جابه‌جا کرد و جهان را وارد دوران بازدارندگی هسته‌ای ساخت؛ عصری که در آن بقای بشریت به تصمیمات دیپلماتیک و کنترل تسلیحات گره خورده است.

دعوت به تماشای ویدئوکست ماجرا

بررسی ابعاد علمی، نظامی و انسانی ساخت بمب اتم و پیامدهای ناشی از آن نشان می‌دهد که این مقطع، یکی از پیچیده‌ترین دوره‌های تاریخ مدرن است. درک جامع این رویداد نیازمند بازخوانی مستندات تاریخی و تحلیل زوایای مختلف تصمیم‌گیری رهبران آن دوران است.

اگر علاقه‌مند هستید ابعاد دقیق‌تر، ناگفته‌ها و جزئیات تصویری و مستند اینکه چه شد که ژاپن در جنگ جهانی دوم تسلیم شد، بمب اتم آمریکا چطور ساخته شد و زندگی شخصیت‌های کلیدی این واقعه از جمله رابرت اوپنهایمر و امپراتور هیروهیتو چه بود، از شما دعوت می‌کنیم ویدئوکست کامل و تفصیلی “داستان تسلیم ژاپن در جنگ جهانی دوم | از هیروشیما تا امضای پایان امپراتوری روی ناو آمریکا” را در کانال یوتیوب راوکده تماشا کنید. همچنین برای شنیدن روایت‌های صوتی متنی، می‌توانید پادکست فارسی راوکده را در تمامی اپلیکیشن‌های پادگیر معتبر دنبال نمایید. نظرات و دیدگاه‌های خود را درباره این نقطه عطف تاریخی و تصمیمات اتخاذشده در آن دوران با ما به اشتراک بگذارید.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

هشت − شش =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

سهراب سپهری از هنرمندان گران و پُرتکرار حراج تهران در بخش هنر مدرن است که اگرچه در سال های اخیر آثارش عنوان گران ترین اثر حراجی را به خود اختصاص نداده اند اما با رقم هایی که به ثبت رسانده اند، همواره در این سال ها فروش حراجی ها را سرپا نگه داشته اند. اما گران ترین اثر سهراب سپهری در پنج سال اخیر کدام بوده است؟
سرهنگ بهزاد معزی، عضو قدیمی سازمان منافقین که سابقه فراری دادن شاه مخلوع پهلوی در سال ۵۷ و همچنین فراری دادن ابوالحسن بنی‌صدر، رییس‌جمهور معزول به همراه مسعود رجوی رئیس سازمان تروریستی منافقین (سازمان مجاهدین خلق) در مرداد سال ۶۰ را در کارنامه داشت، پنج روز قبل (۲۱ دی ماه) در سن ۸۳ سالگی بر اثر سرطان خون در بیمارستانی در پاریس فوت کرد و مریم رجوی، مرگ معزی را به اعضای سازمان منافقین تسلیت گفت.
ابوالحسن بنی‌صدر، اولین رئیس‌جمهور ایران، در سن ۸۸ سالگی در پاریس درگذشت. بنی‌صدر در چهار دهه اخیر، تحت تدابیر امنیتی در فرانسه زندگی می‌کرد. ابوالحسن بنی‌صدر کمتر از دو سال پس از انتخاب به ریاست جمهوری، از مقامش عزل شد؛ به فرانسه گریخت و در سلک مخالفان جمهوری اسلامی به سخنرانی و فعالیت سیاسی ادامه داد.
```