همراهان گرامی، با پایداری مجدد اینترنت بین‌الملل، سیستم پخش آنلاین اپیزودها جایگزین مکانیسم پخش آفلاین شد. افتخار ماست که در هر شرایطی، همراه لحظات شما هستیم | کارنامه ۸۸ روزه پادکست راوکده

جدایی بحرین از ایران؛ شاه بحرین را واگذار کرد یا این پرونده سال‌ها قبل از دست رفته بود!

آغاز ماجرای جدایی بحرین از ایران

جدایی بحرین از ایران فقط یک پرونده مرزی خشک و قدیمی نبود؛ این ماجرا در نقطه تلاقی سه چیز شکل گرفت: حافظه تاریخی ایران، قدرت استعماری بریتانیا در خلیج فارس، و اصل تعیین سرنوشت در نظم بین‌المللی پس از جنگ جهانی دوم. به همین دلیل هم تا امروز هر بار که نام بحرین می‌آید، بلافاصله همان پرسش تند و احساسی زنده می‌شود: آیا شاه یک بخش از ایران را واگذار کرد، یا فقط از ادعایی عقب نشست که سال‌ها پیش عملاً از دست رفته بود؟ پاسخ دقیق، نه یک «بله» قطعی است و نه یک «نه» ساده؛ بلکه ترکیبی از تاریخ، قدرت، دیپلماسی و واقعیت میدانی است.

برای فهم این پرونده باید چند قرن به عقب برگشت. بحرین در سده‌های پیشین برای ایران یک سرزمین کاملاً بی‌ربط و بیرون از خاطره سیاسی نبود. مطابق منابع تاریخی، پرتغالی‌ها از اوایل سده شانزدهم بحرین را در اختیار گرفتند، اما در سال ۱۶۰۲ نیروهای صفوی آنان را بیرون راندند و بحرین تا ۱۷۸۳ زیر حکمرانی ایران باقی ماند. در ۱۷۸۳ خاندان آل‌خلیفه، که ریشه‌شان در نجدِ عربستان بود، کنترل بحرین را به‌دست گرفتند و از آن زمان به بعد نیز همین خاندان بر بحرین حکومت کرده است. پس وقتی ایرانیان بر «پیشینه تاریخی» تکیه می‌کردند، کاملاً از خلأ حرف نمی‌زدند؛ اما همین‌جا یک شکاف مهم شکل گرفت: پیشینه تاریخی با کنترل سیاسیِ روز یکسان نبود.

از قرن نوزدهم، این شکاف عمیق‌تر شد. بحرین از ۱۸۲۰ به بعد با بریتانیا وارد سلسله‌ای از توافق‌ها شد و از ۱۸۶۱ به‌طور روشن در وضعیت «دولت تحت حمایت بریتانیا» قرار گرفت؛ وضعیتی که در آن آل‌خلیفه در داخل کشور می‌ماندند، اما دفاع و روابط خارجی عملاً در مدار لندن قرار می‌گرفت. اسناد تاریخی مربوط به خلیج فارس نشان می‌دهد که توافق‌های ۱۸۲۰، ۱۸۶۱، ۱۸۸۰ و ۱۸۹۲ به‌تدریج حق جنگ در دریا و بخش بزرگی از سیاست خارجی بحرین را از حاکمان آن گرفت و به بریتانیا سپرد. به زبان ساده‌تر، از اینجا به بعد ایران با سرزمینی روبه‌رو بود که می‌توانست بر آن ادعای تاریخی داشته باشد، اما حاکمیت مؤثر بر آن در دست تهران نبود.

چگونه جدایی بحرین از ایران به بحران دیپلماتیک تبدیل شد

پرونده بحرین در دوران پهلوی اول دوباره سیاسی شد. ایران در سال ۱۹۲۷ رسماً ادعای خود را به بریتانیا اعلام کرد و حتی این مسئله را در ارتباطات بین‌المللی خود مطرح ساخت. یک سال بعد لندن پاسخ داد که از نظر آن «هیچ مبنای معتبری» برای حاکمیت ایران بر بحرین وجود ندارد. این یعنی مناقشه از همان زمان، نه صرفاً بر سر تاریخ، بلکه بر سر دو برداشت حقوقی و سیاسی کاملاً متضاد شکل گرفته بود. در دهه‌های بعد نیز تهران این claim را در ۱۹۵۲ و ۱۹۵۶ دوباره زنده کرد.

نقطه انفجار اصلی در ۱۹۵۷ رخ داد؛ زمانی که تهران بحرین را رسماً در تقسیمات کشوری خود به‌عنوان استان چهاردهم ایران جا داد. این تصمیم با اعتراض بریتانیا و اتحادیه عرب روبه‌رو شد و از آن لحظه به بعد، موضوع بحرین از یک مناقشه تاریخی به یک مسئله حیثیتی و منطقه‌ای تبدیل شد. پس اگر در جست‌وجوها می‌پرسند «بحرین استان چهاردهم ایران بود یا نه؟» پاسخ دقیق این است: در ادبیات رسمی و ادعای حقوقی دولت ایران از ۱۹۵۷ بله، اما در واقعیت میدانی و از نظر اداره و حاکمیت مؤثر خیر؛ چون کنترل عملی بحرین در دست آل‌خلیفه و شبکه حمایتی بریتانیا بود، نه تهران. همین دوگانگی، ریشه اصلی همه دعواهای بعدی شد.

اوضاع وقتی بحرانی‌تر شد که بریتانیا در ژانویه ۱۹۶۸ اعلام کرد تا پایان ۱۹۷۱ نیروهایش را از خلیج فارس خارج می‌کند. این تصمیم فقط یک عقب‌نشینی نظامی نبود؛ در عمل نظم سیاسی کل منطقه را به‌هم می‌زد. در همان مقطع، طرحی برای شکل‌گیری یک فدراسیون عربی شامل بحرین، قطر و امیرنشین‌های متصالح در جریان بود و تهران صریحاً با قرار گرفتن بحرین در چنین چارچوبی مخالفت کرد. برای شاه، مسئله فقط یک دعوای نمادین نبود؛ خروج بریتانیا به این معنا بود که باید تکلیف بحرین، جزایر مورد اختلاف و آینده موازنه قدرت در خلیج فارس هم‌زمان روشن شود.

نقش شاه، بریتانیا و سازمان ملل در جدایی بحرین از ایران

اوایل ژانویه ۱۹۶۹، محمدرضا شاه در دهلی نو موضعی گرفت که مسیر پرونده را عوض کرد. او گفت ایران با زور وارد بحرین نخواهد شد اگر مردم آن نخواهند، و به این ترتیب برای نخستین بار به‌طور علنی از این ایده حرف زد که خواست ساکنان بحرین باید somehow سنجیده شود. پژوهش‌های بعدی، به‌ویژه کار روح‌الله/روهام آلوندی، نشان می‌دهد این چرخش فقط یک نرمش اخلاقی نبود؛ شاه دنبال یک راه آبرومندانه بود تا از ادعای ایران عقب‌نشینی کند، بدون آنکه در داخل کشور متهم شود که با بریتانیا تبانی کرده و بخشی از خاک ایران را «بخشیده» است.

اما این چرخش ناگهانی و یک‌دست نبود. طبق منابع تاریخی، آل‌خلیفه پیشنهاد همه‌پرسی به شیوه مورد نظر ایران را نپذیرفتند، چون بیم داشتند فضای بحرین و کل خلیج فارس را دچار تنش عربی-ایرانی کند. حتی شاه در سپتامبر ۱۹۶۹ لحن سخت‌تری گرفت و هشدار داد ایران بحرینِ مستقل را به رسمیت نخواهد شناخت و اگر بحرین به سازمان ملل راه یابد، ایران از آن سازمان خارج می‌شود. همین رفت‌وبرگشت‌ها نشان می‌دهد که پایان پرونده بحرین نه نتیجه یک تصمیم کاملاً از پیش‌پخته، بلکه حاصل چند ماه کشمکش شدید، تهدید، مذاکره محرمانه و جست‌وجوی یک فرمول «قابل‌فروش» برای افکار عمومی بود.

سرانجام در ۹ مارس ۱۹۷۰، خود ایران از دبیرکل سازمان ملل خواست با استفاده از «مساعی جمیله» خود، نماینده‌ای اعزام کند تا خواسته مردم بحرین را درباره آینده سیاسی آن روشن کند. دبیرکل سازمان ملل نیز اعلام کرد در پاسخ به درخواست ایران و بریتانیا، نماینده شخصی خود را منصوب می‌کند تا خواست مردم بحرین را احراز کند. این نکته مهم است: ابتکار حل پرونده از مسیر سازمان ملل، صرفاً تحمیل بیرونی نبود؛ تهران نیز برای خروج از بن‌بست، رسماً وارد این سازوکار شد.

نماینده دبیرکل، ویتوریو وینسپیر-گوئیچیاردی، از ۳۰ مارس تا ۱۸ آوریل ۱۹۷۰ به بحرین رفت. اینجاست که یکی از مهم‌ترین سوءتفاهم‌های عمومی روشن می‌شود: آنچه رخ داد، یک همه‌پرسی کلاسیک صندوقی نبود. مأموریت سازمان ملل به‌صراحت یک fact-finding exercise یا مأموریت حقیقت‌یاب بود؛ یعنی گفت‌وگو و مشورت با سازمان‌ها، گروه‌ها، نهادها، شخصیت‌ها و شهروندان برای سنجش اراده عمومی. به بیان ساده، رأی‌گیری سراسری به سبک انتخابات برگزار نشد، بلکه یک سازوکار مشورتی و میدانی اجرا شد که سازمان ملل آن را برای این پرونده کافی تشخیص داد.

جمع‌بندی نماینده دبیرکل روشن بود: اکثریت قاطع مردم بحرین می‌خواستند هویت‌شان در قالب یک دولت کاملاً مستقل و دارای حاکمیت به رسمیت شناخته شود. شورای امنیت در قطعنامه ۲۷۸ در ۱۱ مه ۱۹۷۰ این گزارش را به اتفاق آرا تأیید کرد. پس از آن، دولت هویدا موضوع را به مجلس و سنا برد؛ طبق گزارش ایرانیکا، مجلس در ۱۴ مه با ۱۸۴ رأی موافق در برابر ۴ مخالف اقدام دولت را تصویب کرد و سنا نیز در ۱۸ مه به‌اتفاق آرا آن را تأیید کرد. کمی بعد، بحرین در ۱۵ اوت ۱۹۷۱ از بریتانیا مستقل شد، با لندن پیمان دوستی امضا کرد و در ۲۱ سپتامبر همان سال به عضویت سازمان ملل درآمد.

آیا جدایی بحرین از ایران همه‌پرسی بود یا توافق پشت‌پرده

یکی از پرجست‌وجوترین پرسش‌ها این است: آیا همه‌پرسی بحرین برگزار شد؟ پاسخ کوتاه این است: نه، نه به معنای رای‌گیری عمومی با صندوق و برگه رأی. سازوکار سازمان ملل در این پرونده، طبق اسناد خود سازمان، یک مأموریت حقیقت‌یاب و مشورتی بود؛ نه referendum و نه plebiscite به معنای متعارف. به همین دلیل است که در زبان عمومی ایران، گاهی از «همه‌پرسی بحرین» حرف زده می‌شود، اما از نظر شکلی این تعبیر دقیق نیست.

همین تفاوت شکلی، سوخت اصلی روایت منتقدان شد. منتقدان می‌گویند در پرونده‌ای با این سطح از حساسیت تاریخی و سرزمینی، مشورت با گروه‌ها و شخصیت‌ها معادل «رأی آزاد و مستقیم یک ملت» نبود و بنابراین نتیجه از همان ابتدا در چارچوبی کنترل‌شده به دست آمد. در برابر، مدافعان روند ۱۹۷۰ استدلال می‌کنند که سازمان ملل، ایران و بریتانیا همگی نتیجه را پذیرفتند، شورای امنیت آن را تأیید کرد، و گزارش مأموریت به این جمع‌بندی رسید که اکثریت قاطع مردم بحرین خواهان استقلال‌اند؛ از این زاویه، مسئله بیشتر به اصل تعیین سرنوشت مربوط می‌شد تا وفاداری به یک فرم تشریفاتی خاص. این دو دیدگاه هنوز هم در کنار هم زنده‌اند.

پرسش دوم، از اولی هم جنجالی‌تر است: آیا شاه بحرین را در یک معامله پشت‌پرده واگذار کرد؟ اسناد و پژوهش‌ها نشان می‌دهد که پاسخ باز هم خطی نیست. از یک‌سو، پژوهش آلوندی نشان می‌دهد بریتانیا در مقطعی از یک package deal یا بسته توافقی حرف می‌زد که در آن، چشم‌پوشی ایران از بحرین با حل‌وفصل مسئله جزایر تنب و ابوموسی برای تهران پیوند می‌خورد. از سوی دیگر، اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا نیز نشان می‌دهد که در نگاه واشنگتن، خروج بریتانیا از خلیج فارس هم‌زمان سه پرونده اصلی را روی میز گذاشته بود: ادعای ایران بر بحرین، مناقشه بر سر سه جزیره، و اختلافات مرزی دیگر. ایران نیز جزایر تنب و ابوموسی را برای امنیت خود حیاتی می‌دانست.

بنابراین، گفتنِ اینکه «بحرین دقیقاً در برابر جزایر فروخته شد» بیش از حد ساده‌سازی است؛ اما انکار هرگونه پیوند راهبردی میان این پرونده‌ها هم با اسناد موجود سازگار نیست. جمع‌بندی منصفانه‌تر این است: شاه از ادعای تاریخی ایران بر بحرین عقب نشست، اما این عقب‌نشینی در خلأ اتفاق نیفتاد؛ بلکه در بستری از مذاکره محرمانه با بریتانیا، دغدغه حفظ آبرو در داخل ایران، مسئله امنیت خلیج فارس و محاسبه بر سر جزایر سه‌گانه شکل گرفت. پس «خیانت آشکار» و «واقع‌گرایی کامل» هر دو، اگر تنها روایت ما باشند، بخشی از حقیقت را می‌پوشانند.

چرا جدایی بحرین از ایران هنوز جنجالی است

دلیل ماندگاری این پرونده در حافظه عمومی ایران روشن است: ماجرای بحرین محل برخورد سه منطق متفاوت بود. منطق نخست، حافظه تاریخی بود که می‌گفت بحرین برای قرن‌ها با ایران پیوند سیاسی داشته است. منطق دوم، حاکمیت مؤثر بود که نشان می‌داد از ۱۷۸۳ به بعد و به‌ویژه زیر چتر بریتانیا، تهران عملاً اداره بحرین را در اختیار نداشت. منطق سوم، تعیین سرنوشت بود که سازمان ملل در ۱۹۷۰ آن را مبنای حل‌وفصل قرار داد. هر کس یکی از این سه منطق را پررنگ‌تر ببیند، به روایتی متفاوت از «جدایی بحرین از ایران» می‌رسد.

این مناقشه فقط به گذشته تعلق ندارد. در سال‌های اخیر، موضوع بحرین دوباره در فضای سیاسی ایران احیا شد و در ۲۰۲۳ نیز رسانه‌ها و چهره‌های نزدیک به حاکمیت، محمدرضا شاه را بابت «از دست دادن بحرین» هدف تبلیغات و حملات سیاسی قرار دادند؛ از جمله با استفاده از بیلبوردها و روایت‌های رسانه‌ای که پرونده را به‌عنوان نماد «فروش وطن» بازخوانی می‌کردند. در عین حال، تحلیلگران یادآور شده‌اند که خود جمهوری اسلامی نیز به‌طور رسمی بحرین را یک دولت مستقل و دارای حاکمیت می‌شناسد. همین تناقض نشان می‌دهد که ماجرای بحرین امروز بیش از آنکه یک دعوای حقوقی فعال باشد، یک ابزار نمادین برای نبردهای هویتی و سیاسی در داخل ایران است.

برای همین هم جدایی بحرین از ایران هنوز از آن موضوع‌هایی است که هم در مقاله، هم در مناظره، هم در روایت مستند، و هم در قالب پادکست تاریخی و پادکست فارسی دوباره و دوباره برمی‌گردد. این پرونده فقط درباره بحرین نیست؛ درباره این است که ایرانیان در لحظه‌های شکست یا عقب‌نشینی، چگونه گذشته را بازخوانی می‌کنند، چگونه میان «حق تاریخی» و «واقعیت سیاسی» داوری می‌کنند، و چگونه از تاریخ برای قضاوت درباره امروز استفاده می‌کنند.

جمع‌بندی

اگر بخواهیم بی‌طرف و فشرده جمع‌بندی کنیم، باید گفت: بحرین سابقه‌ای واقعی در تاریخ سیاسی ایران داشت؛ اما در دوران مدرن، حاکمیت مؤثر ایران بر آن وجود نداشت. بریتانیا طی بیش از یک قرن، بحرین را در مدار امنیتی و سیاسی خود نگه داشت. شاه در پایان دهه ۱۹۶۰ کوشید راهی پیدا کند که بدون جنگ و بدون تحقیر داخلی از ادعای ایران عقب‌نشینی کند. سازمان ملل نیز نه با یک همه‌پرسی صندوقی، بلکه با مأموریت حقیقت‌یاب، به این نتیجه رسید که اکثریت قاطع مردم بحرین استقلال می‌خواهند. از همین رو، جدایی بحرین از ایران هم‌زمان می‌تواند در چشم یک نفر «عقب‌نشینی تلخ» باشد و در چشم دیگری «پذیرش واقعیت سیاسی». هر دو روایت، بدون دیدن نیمه دیگر ماجرا، ناقص‌اند.

اگر این پرونده برای شما فقط یک مقاله نیست و می‌خواهید روایت عمیق‌تر، لایه‌دارتر و پرجزئیات‌تر آن را ببینید، ویدئوکست کامل این ماجرا را در یوتیوب راوکده تماشا کنید. اگر هم از مخاطبان جدی پادکست فارسی و پادکست تاریخی هستید، این سوژه دقیقاً از همان دست روایت‌هایی است که باید هم خواند، هم شنید، و هم دوباره درباره‌اش فکر کرد.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

چهار − 2 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

او نخستین حاکم‌شرع و رییس اولین دادگاه انقلاب ۵۷ است و با این که شمار کسانی که به فرمان او اعدام شدند از اعدام شده‌ها با احکام آسوده‌تر از آنچه تصور می‌کنید سر بر بالین می‌گذارم! افرادی چون آیت‌الله محمدی گیلانی بسیار کمتر است اما چون محکومین دادگاه‌های خلخالی بسیار مشهور بودند و از همه بیشتر امیر عباس هویدا با سابقه ۱۳ سال نخست‌وزیری در رژیم پهلوی و ژنرال‌ها و مقامات درجه اول گذشته نام او بیشتر بر سر زبان‌ها افتاد خاصه بعد از آن که سلطنت‌طلبان از رسانه‌های فرامرزی گسترده برخوردار شدند.
قتل فریدون فرخزاد در آپارتمان شخصی‌اش در شهر بن آلمان یکی از رازآمیزترین قتل‌های سیاسی در سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ است. اگر در موارد مشابه بازداشت متهم یا متهمان، مانند قتل شاپور بختیار، یا برگزاری دادگاه علنی، مانند پرونده میکونوس، ابعادی از پرونده را روشن کرد، قتل فریدون فرخزاد بعد از نزدیک به سه دهه همچنان ابعاد تاریک بسیاری دارد. همین ابهام موجود موجب شده که گاه ادعاهای عجیبی درباره این قتل منتشر شود.
فروغ برایم می‌نوشت: «مثل همیشه بدبخت و تنها هستم... اگر می‌توانستم خودم را در یک ثانیه از قید زندگی آزاد می‌کرد... به هیچ چیز دل‌بستگی ندارم. آدم بی‌ریشه‌ای هستم. فقط دوست داشتن من است که حفظم می‌کند. اما فایده‌اش چیست یک رابطه‌ی عقیم و بی‌حاصل که پنهانی می‌شود ادامه‌اش داد. نمی‌دانم چرا این حرف‌ها را برای تو می‌نویسم، نمی‌دانم. دلم گرفته، گرفته... گرفته در این‌جا خیلی تنها افتاده‌ام.»
```