حاج علی رزمآرا (۱۲۸۰–۱۳۲۹ خورشیدی) یکی از مهمترین چهرههای سیاسی و نظامی دوران محمدرضا شاه پهلوی بود. او نظامیای حرفهای با درجه سپهبدی در ارتش شاهنشاهی ایران و بیستوهشتمین نخستوزیر ایران بود. دولت او در بحبوحه نهضت ملیشدن صنعت نفت بر سر کار آمد و به سبب مخالفت با ملیشدن نفت، به شدت در معرض حملات سیاسی قرار گرفت. نهایتاً حاج علی رزمآرا در اسفند ۱۳۲۹ خورشیدی ترور شد و نامش به عنوان تنها نخستوزیر تاریخ معاصر ایران که در دوران مسئولیت ترور گردید، ثبت شد. زندگی و مرگ جنجالی رزمآرا نقشی تعیینکننده در تاریخ معاصر ایران داشت و تاکنون روایتهای مختلف و گاه متناقضی دربارهٔ آن ارائه شده است.
زندگینامه و ظهور در عرصه نظامی
حاج علی رزمآرا در فروردین ۱۲۸۰ خورشیدی در تهران زاده شد. چون شب تولد او مصادف با عید قربان بود، لقب «حاجعلی» به نامش افزوده شد. پدر او محمدخان از افسران تحصیلکرده دوره قاجار و مدرس دانشکده صاحبمنصبان بود و خاندان رزمآرا نسبت سببی با دودمان قاجار داشتند. حاج علی پس از تحصیلات مقدماتی در مکتبخانه و مدارس جدید نظیر آلیانس و دارالفنون، در ۱۷ سالگی وارد مدرسه نظام مشیرالدوله شد و زندگی حرفهای خود را وقف نظامیگری کرد. رزمآرا جوان جاهطلبی در امور نظامی نشان داد و پس از طی دورههای آموزش پیادهنظام، در سال ۱۳۰۲ همراه چند افسر دیگر برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام شد. وی در دانشکده نظامی سنسیر آموزش دید و دو سال بعد با درجه افسری به ایران بازگشت و به سرعت مراتب ارتش را پیمود.
در دوره سلطنت رضاشاه پهلوی، رزمآرا مأموریتهای نظامی حساسی را بر عهده گرفت. او در سرکوب شورشها و ناآرامیهای محلی همچون یاغیان لرستان و ماجرای کردستان (جنگ با اسماعیل آقا سمیتقو) نقش داشت و شجاعت و کاردانی خود را نشان داد. به پاس این خدمات، در دوران رضاشاه به سرعت ارتقا یافت و تا درجه سرهنگی پیش رفت. همچنین رزمآرا در اواسط دهه ۱۳۱۰ش با سمت رئیس دایره جغرافیایی ارتش، پروژه تدوین مجموعه عظیم «جغرافیای نظامی ایران» را در ۲۰ جلد هدایت کرد که نشانگر دانش و نظم او بود. وی با انورالملوک هدایت (خواهر نویسنده مشهور صادق هدایت) ازدواج کرد و از این طریق با خانوادههای سرشناس فرهنگی پیوند یافت.
با آغاز جنگ جهانی دوم و اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰، تحولات سیاسی-نظامی شدت گرفت. رزمآرا که در آن زمان عضو شورای عالی جنگ بود، در حضور رضاشاه پیشنهاد کرد نیروهای ایرانی در برابر قوای متفقین مقاومت نکنند و ترک مخاصمه نمایند. پس از کنارهگیری رضاشاه و فروپاشی ساختار فرماندهی ارتش، رزمآرا فرصت رشد بیشتری یافت. در مهر ۱۳۲۰ او به فرماندهی لشکر یک تهران منصوب شد و سازمان ازهمگسیخته این یگان را تجدید سازمان کرد. در سالهای بعد، با افزایش نفوذ در ارتش، به ریاست ستاد ارتش شاهنشاهی نیز رسید و از چهرههای بانفوذ نظامی در اوایل سلطنت محمدرضا شاه پهلوی گردید. در این دوره حتی گفته میشد موقعیت و اقتدار او در میان نیروهای نظامی به حدی بود که شاه جوان برای حفظ تعادل قدرت، ناچار به ارتقای درجه و جلب رضایت وی بود. محمدرضا شاه پهلوی در سال ۱۳۲۷ درجه سپهبدی را به رزمآرا اعطا کرد و او چهارمین افسر ایرانی بود که به چنین درجهای دست مییافت. به مرور، نام رزمآرا به عنوان نظامی جاهطلب با شخصیت کاریزماتیک مطرح شد و برخی او را با رضاشاه (سردار سپه سابق) مقایسه میکردند. این قدرتگیری البته موجب نگرانی دربار پهلوی نیز بود؛ به طوری که شاه از بلندپروازیهای سیاسی رزمآرا احساس خطر میکرد.
نقش در سیاست و انتصاب به نخستوزیری
سپهبد رزمآرا در دوران پس از جنگ جهانی دوم رفتهرفته وارد صحنه سیاست شد. وی از سال ۱۳۲۵ ریاست ستاد ارتش را بر عهده داشت و در سال ۱۳۲۸ در انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی متهم به مداخله به نفع نامزدهای وفادار به خود شد. این اقدامات نشان میداد رزمآرا در پی رسیدن به کرسی نخستوزیری است. در آن زمان شاه چند بار وعده نخستوزیری به او داده بود، اما به جای وی سیاستمداران کهنهکاری چون ابراهیم حکیمی و عبدالحسین هژیر عهدهدار دولت شدند. این مسئله روابط شاه و رئیس ستاد ارتش (رزمآرا) را برای مدتی تیره کرد. با این حال نفوذ گسترده رزمآرا در ارتش به حدی بود که شاه جوان نمیتوانست او را به سادگی کنار بگذارد؛ چرا که برکناری ناگهانی چنین فرمانده پرنفوذی بیم کودتا را به همراه داشت.
سرانجام در تیر ۱۳۲۹، در فضایی پرتنش، مجلس شورای ملی رای به زمامداری حاج علی رزمآرا داد و شاه ناچار او را در ۵ تیر ۱۳۲۹ به نخستوزیری منصوب کرد. رزمآرا در ۴۹ سالگی قدرت اجرایی کشور را در دست گرفت و دولت رزمآرا آغاز به کار کرد. اما از همان روزهای نخست با سه جبهه مخالف روبهرو شد: دربار پهلوی، نمایندگان ملیگرا در مجلس، و نیروهای مذهبی در جامعه. هر یک از این گروهها به دلایلی با نخستوزیر نظامی مخالف بودند. در دربار، محمدرضا شاه و اطرافیانش از قدرت و جاهطلبی رزمآرا واهمه داشتند و به او اعتماد کامل نداشتند. در مجلس، فراکسیون جبهه ملی به رهبری دکتر محمد مصدق و متحدانش، که خواهان ملیکردن صنعت نفت بودند، در اقلیت قدرتمندی قرار داشتند و علناً با دولت رزمآرا به مبارزه برخاستند. همزمان در کف خیابانها، گروههای مذهبی و بازار به رهبری آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی و جمعیت فدائیان اسلام (به سرکردگی سید مجتبی نواب صفوی) علیه رزمآرا شعار میدادند و او را مخالف اسلام و خائن به منافع ملت قلمداد میکردند. بدین ترتیب، هرچند رزمآرا از پشتیبانی ظاهری اکثریت نمایندگان مجلس شانزدهم و ارتش برخوردار بود و حتی از دو قدرت خارجی بزرگ زمان (بریتانیا و شوروی) چراغ سبز همکاری دریافت کرده بود، اما عملاً کابینه او یکی از متزلزلترین دولتهای تاریخ معاصر ایران شد.
در مدت حدود ۸ ماه صدارت رزمآرا، کابینه او با مشکلات و بحرانهای پیدرپی دست به گریبان بود. دولت برای تشکیل کابینه با کمبود رجال سیاسی مواجه شد و برخی وزارتخانههای مهم از جمله امور خارجه و راه در ابتدا وزیر نداشتند. چندین بار وزرای کابینه رزمآرا در مجلس استیضاح شدند و دولت تا مرز سقوط پیش رفت. جعفر شریفامامی (از اعضای کابینه رزمآرا) سالها بعد درباره سبک کاری نخستوزیر چنین گفت: «رزمآرا فوقالعاده فعال و سختکوش بود. جلسات هیئت دولت را تا نیمهشب ادامه میداد و بعد از آن نیز تا سحر با وزرا درباره امور کشور کار میکرد. او گاه تنها ۳ تا ۴ ساعت در شبانهروز میخوابید.» این توصیفات نشان میدهد رزمآرا فردی پرتلاش و منضبط بود که سعی داشت امور کشور را سر و سامان دهد، اما دشمنیها و کارشکنیهای سیاسی اجازه پیشبرد برنامههایش را نمیداد.
اختلاف بر سر ملیشدن نفت ایران
مهمترین چالش دوران کوتاه نخستوزیری رزمآرا مسئله ملیشدن صنعت نفت بود. در آن زمان جنبش ملیشدن نفت به رهبری دکتر مصدق و جبهه ملی در افکار عمومی اوج گرفته بود. رزمآرا اما رویکردی متفاوت داشت و معتقد بود ایران در آن مقطع توان فنی و مدیریتی اداره مستقل صنعت نفت را ندارد. او به جای ملی کردن فوری نفت، از قرارداد موسوم به گس-گلشاییان (قرارداد الحاقی نفت) دفاع میکرد که بر مبنای آن سهم ایران از منافع نفتی افزایش مییافت اما مالکیت و اداره کلی صنعت نفت کماکان در اختیار شرکت نفت انگلیس-ایران باقی میماند. رزمآرا استدلال میکرد که بهتر است ایران به یک مشارکت پنجاه-پنجاه با انگلیسیها رضایت دهد تا اینکه صنعت نفت یکباره دولتی شود. این موضعگیری در برابر موج احساسات ضداستعماری زمانه، برای او بسیار گران تمام شد.
در ۳ دی ۱۳۲۹، رزمآرا در جلسه علنی مجلس صریحاً با ملیشدن نفت مخالفت کرد و آن را «خیانت به کشور» خواند. او گفت ملت ایران توان اداره صنعت نفت را ندارد و نباید گرفتار احساسات شود. این سخنان همان لحظه با فریاد نمایندگان جبهه ملی مواجه شد و فضای مجلس را متشنج کرد. از آن پس، مخالفان رزمآرا در مجلس و مطبوعات او را به عنوان «بزرگترین مانع نهضت ملی» معرفی کردند. دکتر مصدق رهبر جبهه ملی، در نطقهای خود به شدت به رزمآرا حمله میکرد. در یکی از جلسات تاریخی مجلس، مصدق با عصبانیت خطاب به رزمآرا گفته بود: «اگر شما نظامی هستید، من از شما نظامیترم! همینجا شما را میکشم…» این تهدید تند، هرچند لحن اغراقآمیز یک جدال لفظی در مجلس بود، بازتاب فضای پرتنش آن روزها است. در بیرون از مجلس نیز روزنامههای منتقد و نیروهای مذهبی، رزمآرا را خائن و مزدور انگلیس مینامیدند. آیتالله کاشانی علناً فتوا داد که رزمآرا «مهدورالدم» (خونش مباح) است؛ بدین معنی که وی را دشمن ملت و اسلام قلمداد کرد که ریختن خونش جایز است. چنین فضایی عملاً نخستوزیر را در موقعیت بسیار خطرناکی قرار داده بود.
در مقابل، رزمآرا نیز برای شکست دادن طرح ملیشدن نفت تلاشهایی کرد. او لایحه قرارداد گس-گلشاییان (که قبلاً در دولت محمد ساعد تقدیم مجلس شده بود) را مجدداً مطرح نمود، اما با مخالفت گسترده نمایندگان جبهه ملی مجبور به عقبنشینی شد و در دی ۱۳۲۹ ناچار آن لایحه را از دستور کار مجلس پس گرفت. رزمآرا همچنین سعی کرد با برخی چهرههای مذهبی میانهرو و میهندوست وارد گفتگو شود تا شاید حمایت آنها را جلب کند، اما موفقیتی حاصل نشد. در نهایت، نفت به پاشنهآشیل دولت او بدل شد. مخالفان همه جناحها متفقالقول بودند که باید این مانع بزرگ را از سر راه نهضت ملی بردارند؛ چه از طریق پارلمانی و چه از طرق دیگر. شرایط بحرانی نفت، دولت رزمآرا را فلج کرده بود و بر محبوبیت او در نظر شاه نیز اثر منفی گذاشته بود. گفته میشود محمدرضا شاه نیز که در خفا با ملیشدن نفت همراهی چندانی نداشت، از شدت مخالفت و سرسختی رزمآرا در این قضیه رضایت نداشت. به این ترتیب، هر سه ضلع مخالفان (دربار، ملیگرایان، مذهبیون) از زاویههایی مختلف خواهان کنار رفتن یا حذف رزمآرا بودند.
ترور حاج علی رزمآرا
سرانجام شرایط بحرانی به نقطه انفجار رسید. صبح روز ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ (۷ مارس ۱۹۵۱)، سپهبد حاج علی رزمآرا برای شرکت در مراسم ختم یکی از شخصیتهای مذهبی (آیتالله فیض قمی) به مسجد شاه تهران رفت. همراه او امیراسدالله عَلم (وزیر کار کابینه رزمآرا و از درباریان نزدیک به شاه) حضور داشت. هنگامی که رزمآرا وارد صحن مسجد شد و در میان ازدحام جمعیت به سمت جلو حرکت میکرد، به ناگاه صدای شلیک چند گلوله، مجلس را شوکه کرد. خلیل طهماسبی عضو جمعیت فدائیان اسلام با یک تپانچه به سوی رزمآرا آتش گشود. یک گلوله به سر نخستوزیر اصابت کرد و او را در دم از پای درآورد. حاج علی رزمآرا در ۴۹ سالگی ترور شد و بدینگونه دوران کوتاه نخستوزیری او پایان یافت.
قاتل بلافاصله توسط مأموران دستگیر شد. خلیل طهماسبی که ابتدا خود را «عبدالله موحد» معرفی میکرد، در بازجوییها صریحاً به قتل اعتراف کرد و انگیزهاش را انجام تکلیف دینی و میهنی دانست. او اظهار داشت که رزمآرا را خائن به اسلام و ایران تشخیص داده و برای رضای خدا تصمیم به قتل وی گرفته است. فدائیان اسلام، گروه اسلامگرای تندروی تحت رهبری نواب صفوی، مسئولیت این ترور را بر عهده گرفتند و آن را «اعدام انقلابی رزمآرا» نامیدند. خبر کشته شدن نخستوزیر به سرعت در تهران پیچید و واکنشهای ضد و نقیضی برانگیخت. بسیاری از مردم، بهویژه حامیان جبهه ملی و هواداران مذهبی، از حذف کسی که او را «خائن» و سد راه ملت میپنداشتند ابراز شادی کردند. روزنامههای مخالف دولت در تیترهای خود نوشتند «رزمآرا به جهنم واصل شد» و این ترور را دست انتقام الهی دانستند. آیتالله کاشانی در مصاحبهای با خبرنگاران صراحتاً قتل رزمآرا را عملی لازم برای نجات ملت ایران توصیف کرد و خلیل طهماسبی را قهرمان ملی نامید. حتی همان روز اعلامیهای از سوی نواب صفوی منتشر شد که به شاه و دربار هشدار میداد اگر طهماسبی فوراً آزاد نشود، مقامات رژیم پهلوی سرنوشتی مشابه خواهند داشت.
از سوی دیگر، دربار و نیروهای وفادار به شاه با نگرانی و بهت به ترور نخستوزیر نگریستند. محمدرضا شاه پهلوی که از شنیدن خبر ترور شوکه شده بود، ابتدا نتوانست این واقعیت را باور کند. گفته میشود وقتی اسدالله علم خبر را به کاخ مرمر رساند، شاه حیران تکرار میکرد: «باور نمیکنم… نمیدانم چه کار باید بکنم.» شاه که نخستوزیر خود را به آن شکل از صحنه خارجشده میدید، ظاهراً دچار سردرگمی شد. اما در عمل این رویداد خطیر را به سرعت به نفع خود مدیریت کرد و اوضاع امنیتی را تحت کنترل درآورد.
ترور رزمآرا تبعات سیاسی فوری و بزرگی داشت. تنها یک روز پس از ترور، در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹، کمیسیون نفت مجلس شورای ملی به سرعت گزارش ملیشدن صنعت نفت را تصویب کرد. در ظرف دو هفته، یعنی تا پایان اسفند ۱۳۲۹، قانون ملیشدن صنعت نفت ایران در هر دو مجلس شورای ملی و مجلس سنا به تصویب رسید. بسیاری معتقدند حذف فیزیکی رزمآرا مسیر را برای پیروزی نهضت ملی نفت هموار کرد، چرا که بزرگترین مخالف پارلمانی این طرح کنار رفته بود. چند هفته بعد، در اردیبهشت ۱۳۳۰، دکتر محمد مصدق که رهبری سیاسی نهضت را بر عهده داشت، به نخستوزیری رسید و رسماً اجرای قانون ملیشدن نفت را آغاز کرد. بدین ترتیب، مرگ رزمآرا نقطه عطفی در تاریخ آن دوران شد؛ چرا که باعث تسریع روند تحولات سیاسی به نفع جریان ملیگرا گردید.
نظریههای جنجالی درباره ترور
از همان زمان وقوع ترور، بحثها و تردیدهایی درباره نحوه حذف رزمآرا و عوامل پشت پرده آن شکل گرفت که تاکنون ادامه دارد. هرچند به صورت رسمی فدائیان اسلام و شخص خلیل طهماسبی عاملان مستقیم قتل شناخته شدند، اما برخی روایتهای تاریخی مدعیاند که این ترور حاصل توطئه دربار پهلوی و شخص شاه بود که با سوءاستفاده از اقدام فدائیان اسلام، عامدانه زمینه حذف رزمآرا را فراهم ساخت. طبق این دیدگاه، محمدرضا شاه که از قدرتگیری و احتمال کودتای رزمآرا به شدت هراس داشت، تصمیم گرفت پیشدستی کند و او را از میان بردارد.
حامیان این نظریه به شواهد متعددی استناد میکنند. از جمله اسدالله علم (وزیر کار و همراه رزمآرا در صحنه ترور) در معرض اتهام قرار میگیرد که او نقش هماهنگکننده نقشه را ایفا کرده است. گفته میشود رزمآرا در ابتدا قصد شرکت در مراسم مسجد را نداشت، اما شاه وی را مجبور کرد برای نمایندگی دربار به آن مجلس ختم برود و علم مأمور ترغیب و همراهی او شد. شاهدان روایت کردهاند که اسدالله علم در لحظه تیراندازی بلافاصله صحنه را ترک کرد و خود را شتابان به کاخ شاه رساند. همچنین گزارشهای پزشکی حاکی است که یک گلوله بزرگتر با کالیبر مربوط به اسلحه سازمانی ارتش به سر رزمآرا اصابت کرده بود؛ گلولهای که گفته میشود از سلاح یک گروهبان محافظ رزمآرا شلیک شده است. طبق این فرضیه، هماهنگی انجام شده بود تا اگر خلیل طهماسبی در ترور موفق نشد یا او را زخمی کرد، مأمور نفوذی دربار کار را تمام کند و رزمآرا را حتماً از پا درآورد. چرا که ناکام ماندن سوءقصد میتوانست برای شاه و مخالفان رزمآرا فاجعهبار باشد – رزمآرای زندهیافته میتوانست به بهانه حفظ امنیت، مخالفانش (از جمله نزدیکان شاه) را سرکوب و حتی علیه شاه کودتا کند. بنابراین دربار نقشه زد که ریسک شکست را به صفر برساند. اسناد و بازجوییهای بعدی نیز رفتار اسدالله علم را مشکوک دانستهاند. برای مثال در گزارشهای پلیس آمده که علم در بازجوییها روایتهای متناقضی از همراهی خود با رزمآرا در مسجد بیان کرده و سعی داشته نقش خود را کمرنگ و بیاطلاعی خویش را ثابت کند، حال آنکه برخی شواهد غیرمستقیم بر خلاف اظهارات اوست. بر پایه این مستندات، نظریه «دست داشتن شاه و دربار در قتل رزمآرا» شکل گرفته است که به یکی از مباحث جنجالی تاریخ معاصر تبدیل شده است.
در مقابل این نظریه، بسیاری از تاریخنگاران و نزدیکان دربار پهلوی این اتهام را رد میکنند. آنان معتقدند شاه به رغم اختلاف نظر با رزمآرا، هرگز مستقیماً در قتل نخستوزیرش دخیل نبوده است. بر اساس روایت رسمی و متداول، ترور رزمآرا ابتکاری از سوی فدائیان اسلام و برای تحقق اهداف خودشان بوده است. حتی اعضای بازمانده همان جمعیت بعدها داستان توطئه دربار را «افسانهسرایی» خواندند. از این دیدگاه، حضور اسدالله علم در کنار رزمآرا صرفاً به عنوان همراه و دوست بوده و فرار او پس از شلیک نیز واکنشی طبیعی برای حفظ جانش بوده است. همچنین به واقعیاتی اشاره میشود از جمله اینکه علم پیش از ورود رزمآرا، به تنهایی در مسجد حاضر شده بود و اگر نقشه قبلی داشت، نباید بدون هماهنگی قبلی خود را زودتر به محل میرساند. بازجویان پس از قتل نیز نهایتاً هیچ مدرک مستقیمی علیه علم یا دربار نیافتند و پرونده مشارکت عوامل دربار مختومه شد. مدافعان این نظر تأکید میکنند که نواب صفوی و فدائیان اسلام انگیزه کاملاً مستقلی برای حذف رزمآرا داشتند و این کار را وظیفه شرعی خود میدانستند؛ بنابراین دلیلی ندارد دست پنهان دیگری را عامل اصلی بدانیم.
به هر روی، پرونده ترور رزمآرا همچنان از زوایای مبهم تاریخ معاصر ایران است. آنچه مسلّم است، حذف رزمآرا به نفع بسیاری از بازیگران سیاسی آن زمان تمام شد: از ملیگرایان که راهشان برای ملیشدن نفت باز شد تا شخص شاه که از شر یک رقیب بالقوه قدرتمند خلاص گردید. حتی برخی اشاره کردهاند که دکتر مصدق بعدها در خاطراتش نوشت «هر که قاتل رزمآرا بود، باعث شد خاطر اعلیحضرت از او صاف شود»، عبارتی که نشان میدهد از نگاه مصدق، شاه از نبودن رزمآرا نفع برده است. در سوی دیگر، نیروهای مذهبی و طرفداران فدائیان اسلام نیز این ترور را ضربهای مقدس به استعمار و استبداد تعبیر کردند. در مجموع، رویداد ترور حاج علی رزمآرا چنان با سیاست نفت و کشمکش قدرت درهمتنیده بود که مرز میان توطئه سیاسی و تکلیف ایدئولوژیک را در آن دشوار میتوان ترسیم کرد. تاریخپژوهان برای کشف حقیقت به اسناد و خاطرات مختلف رجوع کردهاند اما اجماعی قطعی در این زمینه شکل نگرفته است.
سرانجام عوامل ترور و میراث رزمآرا
پس از ترور، دولت برای چند روز به صورت موقت توسط وزیر دربار (خلیل فهیمی به طور سرپرست) اداره شد تا اینکه شاه، حسین علاء را به نخستوزیری گماشت و سپس دولت دکتر مصدق شکل گرفت. خلیل طهماسبی عامل تیراندازی به رزمآرا، بلافاصله محاکمه شد اما فضای سیاسی آن زمان به شدت به نفع او بود. در دوره نخستوزیری مصدق، مجلس شورای ملی (دوره هفدهم) به پیشنهاد یاران آیتالله کاشانی قانونی را تصویب کرد که طی آن حاج علی رزمآرا «خائن به ملت» شناخته شد و اعلام گردید اگر قاتل او خلیل طهماسبی است، مورد عفو قرار گیرد. این ماده واحده در مرداد ۱۳۳۱ با سه فوریت به تصویب مجلس رسید و با تایید شاه، خلیل طهماسبی در آبان ۱۳۳۱ از زندان آزاد شد. آزادی قاتل یک نخستوزیر به دست مجلس، رخدادی کمسابقه و نشاندهنده فضای سیاسی خاص آن دوران بود. طهماسبی پس از آزادی حتی مورد استقبال کاشانی و برخی مردم قرار گرفت و مدتی آزادانه زندگی کرد.
اما این پایان کار نبود. پس از سقوط دولت مصدق در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و بازگشت اقتدار محمدرضا شاه، باد سیاسی به کلی بر خلاف فدائیان اسلام وزیدن گرفت. دیماه ۱۳۳۴، نواب صفوی و اعضای اصلی فدائیان اسلام که این بار به سوءقصد نافرجام علیه حسین علاء (نخستوزیر وقت) متهم شده بودند، همگی دستگیر شدند. خلیل طهماسبی نیز مجدداً بازداشت شد. رژیم پهلوی که اینبار مصمم به ریشهکنی این گروه بود، طهماسبی را همراه نواب صفوی و سه عضو دیگر (محمد واحدی و مظفر ذوالقدر) در ۲۷ دی ۱۳۳۴ تیرباران کرد. بدین ترتیب، قصاص قاتل رزمآرا پس از نزدیک به چهار سال، در دورانی که شرایط کشور کاملاً تغییر کرده بود، صورت گرفت و پرونده فدائیان اسلام نیز برای همیشه بسته شد.
حاج علی رزمآرا در زمان حیات کوتاه سیاسی خود موافقان و مخالفان سرسختی داشت و مرگ تراژیک او نیز تا دههها محل بحث باقی ماند. برخی تاریخنگاران او را یک وطنپرست عملگرا میدانند که واقعبینانه نسبت به محدودیتهای ایران هشدار داد و قربانی تعصب و هیجان سیاسی شد. در مقابل، بسیاری نیز او را مهرهای وابسته به بیگانگان و دشمن خواست ملت معرفی کردهاند که حذف او اجتنابناپذیر بود. واقعیت آن است که رزمآرا با شخصیت نظامی منضبط و مدیری کارآمد، پروژههای مهمی در ارتش و دولت اجرا کرد و نظم و جدیت را به دستگاه دیوانی آورد. اما زمانه پرتلاطم پس از جنگ و اوجگیری احساسات ملی و مذهبی مجال نداد تا راهحلهای میانهروانه او مثل توافق نفتی به سرانجام برسد. کشته شدن رزمآرا علاوه بر تاثیر آنی بر ماجرای نفت، برای دربار پهلوی نیز درسی به همراه داشت؛ شاه بعدها در قبال روحانیون تندرو و مخالفان غیرقانونی محتاطتر شد و اجازه تکرار اقداماتی شبیه فدائیان اسلام را نداد.
امروز، نام حاج علی رزمآرا در کتابهای تاریخ به عنوان یکی از چهرههای بحثبرانگیز دوران پهلوی ثبت است. او نخستوزیری بود که در برههای حساس، میان سه نیروی قدرت (دربار، ملیگرایان و مذهبیون) قرار گرفت و در کشاکش این نیروها سرنوشت نافرجامی پیدا کرد. زندگی رزمآرا انعکاسی از پیچیدگیهای سیاست ایران در میانه قرن بیستم است؛ دورانی که آمیخته با استبداد سلطنتی پهلوی، خیزش ملی برای استقلال نفت، و رشد جریانهای اسلامگرای انقلابی همچون فدائیان اسلام بود. بررسی بیطرفانه حوادث آن دوره میتواند به درک بهتر علتها و پیامدهای این رخداد تاریخی کمک کند.
برای مطالعه بیشتر:
رزمآرا علاوه بر فعالیتهای نظامی و سیاسی، دستی در تألیف نیز داشت و مجموعه ارزشمند «جغرافیای نظامی ایران» را به رشته تحریر درآورد که از او به یادگار مانده است. همچنین خانواده و خویشاوندان او (از جمله سپهبد حسینعلی رزمآرا برادرش و خاندان هدایت) در عرصههای فرهنگی و سیاسی نقشهایی ایفا کردهاند. زندگی حاج علی رزمآرا نمونهای عبرتآموز از تلاقی ارتش و سیاست در تاریخ معاصر ایران است.
نکته پایانی:
اگر مایلید داستان کامل زندگی و سرنوشت حاج علی رزمآرا را بهصورت تصویری دنبال کنید، شما را به تماشای ویدئوکست کامل زندگی حاج علی رزمآرا در کانال یوتیوب راوکده دعوت میکنیم. این برنامه روایتی جامع و مستند از فراز و فرود حیات یکی از جنجالیترین شخصیتهای تاریخ معاصر ایران ارائه میدهد.