مسعود کشمیری یکی از بحثبرانگیزترین چهرههای امنیتی تاریخ معاصر ایران است. او که به عنوان عامل نفوذی سازمان مجاهدین خلق در ساختار دولت پس از انقلاب فعالیت میکرد، توانست خود را تا جایگاه جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران بالا ببرد. نام کشمیری بیش از هر چیز با انفجار هشتم شهریور ۱۳۶۰ در دفتر نخستوزیری گره خورده است؛ انفجاری که طی آن رئیسجمهور محمدعلی رجایی و نخستوزیر محمدجواد باهنر به شهادت رسیدند. این مقاله به صورت بیطرفانه اما جنجالی به زندگی، فعالیتهای پنهان، عملیات تروریستی و سرنوشت مبهم مسعود کشمیری میپردازد. همچنین تلاش شده است تا با مروری بر وقایع تاریخی مرتبط، ابعاد نفوذ او و پیامدهای آن روشن شود.
مسیر نفوذ و سوابق اولیه
مسعود کشمیری فرزند سعید در سال ۱۳۲۹ در کرمانشاه متولد شد. وی دانشآموخته کارشناسی علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود و در سالهای پیش از انقلاب، مدتی در شرکتهای فنی و خارجی مانند شرکت «سایبرنتیک» و شرکت انگلیسی «رایدر هند» اشتغال داشت. گفته میشود کشمیری در دهه ۱۳۵۰ توسط پسردایی خود، ابوالفضل دلنواز (از اعضای سازمان مجاهدین خلق)، به این سازمان جذب شد. هرچند در ابتدا در محافل خانوادگی از مجاهدین حمایت میکرد، اما به تدریج برای پوشش دادن گرایشهای واقعی خود، ظاهری مذهبی و انقلابی به خود گرفت و در انظار چهرهای مومن و متشرع پیدا کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، مسعود کشمیری فرصت را برای نفوذ در نهادهای دولتی و نظامی غنیمت شمرد. او کار خود را به عنوان کارمند ساده آغاز کرد و پلههای ترقی را با موفقیت طی نمود. برخی از مهمترین سمتها و فعالیتهای کشمیری در سالهای اولیه انقلاب عبارتاند از:
کارآموز وزارت کار و امور اجتماعی (۱۳۵۱ تا ۱۳۵۳): کشمیری پیش از انقلاب مدت کوتاهی در وزارت کار با قراردادهای موقت فعالیت داشت.
نفوذ در ارتش پس از انقلاب: در اواخر سال ۱۳۵۷، با معرفی رسمی دفتر نخستوزیری موقت (دولت مهدی بازرگان)، کشمیری به همراه چند نفر دیگر مأمور حفاظت و ساماندهی اسناد طبقهبندیشده ارتش شد. وی با حکم رئیس دفتر نخستوزیر وقت (مهندس بازرگان) به اداره دوم ارتش (رکن اطلاعاتی) معرفی گردید و به اسناد بسیار محرمانه نیروی هوایی و دیگر بخشها دسترسی یافت.
فعالیت در واحد اطلاعات نیروی هوایی: کشمیری مدتی در ضداطلاعات نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی مشغول بود. طی این دوره، شواهدی از سوءاستفاده او از دسترسیهای اطلاعاتی به دست آمد؛ از جمله همکاران ارتش بعدها نقل کردند که او یک کیف حاوی مدارک سری را قصد داشت از پادگان خارج کند که بازرسی و ضبط شد. همچنین گزارشهایی مبنی بر اینکه وی یک کامیون اسناد طبقهبندیشده را تحت عنوان کاغذ باطله از نیروی هوایی خارج کرده، وجود دارد. این اقدامات نشان میدهد کشمیری از همان ابتدا در حال جمعآوری اطلاعات حساس برای سازمان متبوع خود بوده است.
همکاری با کمیتههای انقلاب و سپاه: وی به نمایندگی از کمیته مستقر در اداره دوم ارتش، با نهادهای انقلابی همکاری میکرد و حتی عضو موثر ستاد خنثیسازی کودتای نوژه در سال ۱۳۵۹ بود. در این نقش، کشمیری به اطلاعات مربوط به کودتای نافرجام نوژه دسترسی داشت. بعدها افشا شد که او رهبر عملیات کودتا، سرهنگ احسان بنیعامری را که قرار بود دستگیر شود، مخفیانه فراری داده است؛ خیانتی که ضربهای جدی به پیگیری عوامل کودتا زد.
ورود به نهادهای دولتی: پس از کودتای نوژه، سازمان مجاهدین به کشمیری ماموریت داد به نخستوزیری نفوذ کند. او ابتدا در دفتر نخستوزیری در استان سیستان و بلوچستان به کار پرداخت و سپس برای مدت کوتاهی در دفتر سیاسی–اجتماعی نخستوزیری (زیر نظر بهزاد نبوی و معاون او محسن سازگارا) مشغول به کار شد. عملکرد مثبت ظاهری و تظاهر به تدین، موجب جلب اعتماد مدیران شد و خیلی زود به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخستوزیری به ریاست خسرو تهرانی راه یافت. کشمیری در این دفتر که وظیفه امور امنیتی و اطلاعاتی نخستوزیری را بر عهده داشت، خود را فردی متعهد و متخصص نشان داد.
صعود به شورای عالی امنیت ملی: با ادامه نفوذ، او به دبیرخانه شورای عالی امنیت کشور منتقل شد و اندکی بعد به سمت جانشین دبیر شورای عالی امنیت ملی ارتقاء یافت. هرچند عنوان رسمی او جانشین دبیر بود، بسیاری از همکاران تصور میکردند که خود کشمیری دبیر شورا است؛ چرا که عملاً کارها را در دست داشت و دبیر وقت (خسرو تهرانی) بیشتر امور را به او واگذار کرده بود. کسب چنین جایگاهی توسط فردی با وابستگی پنهانی به گروهک منافقین، اوج موفقیت عملیات نفوذ این سازمان در ساختار حکومتی محسوب میشود. به گفتهٔ حجتالاسلام علیاکبر ناطقنوری، حتّی شخص رئیسجمهور رجایی نیز به کشمیری اعتماد کامل پیدا کرده بود.
کشمیری در طی مسیر نفوذ خود، تظاهر شدیدی به دینداری و انقلابیگری داشت. بسیاری از همکارانش بعدها شهادت دادند که او همیشه تسبیح به دست میگرفت، یقه پیراهنش کاملاً بسته بود، در محل کار از دو خودکار مجزا (برای امور شخصی و اداری) استفاده میکرد و به کوچکترین احکام شرعی نیز تظاهر به پایبندی مینمود. وی حتی برای فریب دیگران، هر جمعه سیم تلفن منزلش را میکشید تا اگر کسی تماس گرفت، تصور کند او در نماز جمعه است. در محیط کار معروف بود که کشمیری به اصطلاح «جا نماز آب میکشد» و دائمالذکر و اهل نماز اول وقت و دعای کمیل است. این ظاهرسازی مذهبی چنان مؤثر بود که اعتماد همه اطرافیان مذهبی خود را جلب کرد. به عنوان نمونه، محسن رضایی (فرمانده وقت واحد اطلاعات سپاه پاسداران که بعدها فرمانده کل سپاه شد) نیز مدتی فریب چهره ظاهراً مومن او را خورد. در اواخر سال ۱۳۵۹، کشمیری به ستاد مرکزی اطلاعات سپاه رفت و به گفته منابع تاریخی، با دستور محسن رضایی دسترسی گستردهای به اطلاعات سپاه یافت زیرا فرماندهان سپاه نیز گمان میکردند با عنصری خودی و قابل اعتماد سروکار دارند.
بمبگذاری هشتم شهریور ۱۳۶۰
در هشتم شهریور سال ۱۳۶۰ (برابر با ۳۰ اوت ۱۹۸۱)، جلسه شورای عالی امنیت ملی به صورت هفتگی در دفتر نخستوزیری واقع در خیابان پاستور تشکیل شد. این جلسه روز یکشنبه ساعت حدود ۱۴:۴۵ به ریاست نخستوزیر وقت (شهید محمدجواد باهنر) آغاز گردید. مسعود کشمیری به عنوان دبیر جلسه حضور داشت و تنظیم صورتجلسه را بر عهده میگرفت. چهرههای بلندپایه دیگری نیز در این نشست حضور داشتند که از جمله میتوان به رئیسجمهور محمدعلی رجایی، وزیر دفاع سرهنگ موسی نامجو، رئیس شهربانی کشور سرتیپ هوشنگ وحید دستجردی، مسئول اطلاعات نخستوزیری خسرو تهرانی، وزیر کشور، فرمانده ژاندارمری، معاونین ستاد مشترک ارتش (از جمله سرهنگ کتیبه رئیس اداره دوم ارتش) و چند تن از مسئولان دیگر اشاره کرد. فضای جلسه کاملاً رسمی و امنیتی بود و قرار بود درباره مسائل جاری امنیت کشور بحث شود.
کشمیری که مسئول ضبط مذاکرات هم بود، یک دستگاه ضبط صوت بزرگ را برای ثبت مشروح گفتگوها به جلسه آورده و آن را درست در نزدیکی محل نشستن رئیسجمهور رجایی و نخستوزیر باهنر روی میز قرار داد. دقایقی پس از شروع جلسه، کشمیری به بهانهای از اتاق کنفرانس خارج شد و ساختمان نخستوزیری را ترک کرد. لحظاتی بعد، ناگهان انفجاری مهیب اتاق جلسه را درهم کوبید. بمبی قدرتمند که در داخل همان ضبط صوت جاسازی شده بود، منفجر شد و آتش و دود طبقه اول ساختمان نخستوزیری را فرا گرفت.
شدت انفجار به حدی بود که حاضرین در لحظه اول حتی صدای آن را نشنیدند و تنها موج انفجار و آوار آنها را در برگرفت. در این حادثه دلخراش، محمدعلی رجایی (رئیسجمهور)، محمدجواد باهنر (نخستوزیر) و سید عبدالحسین دفتریان (مدیرکل مالی اداری نخستوزیری) در دم به شهادت رسیدند. همچنین یک اربابرجوع که به صورت اتفاقی در نزدیکی محل انفجار بود جان باخت. تعدادی دیگر از حاضران از جمله سرهنگ وحید دستجردی (رئیس شهربانی) و سرهنگ کتیبه (رئیس اداره دوم ارتش) به شدت مجروح شدند. سرهنگ وحید دستجردی بر اثر شدت جراحات شش روز بعد در بیمارستان شهید گردید. سایر مجروحان از جمله سرهنگ کتیبه با وجود آسیب شدید (از دست دادن شنوایی و سوختگی) زنده ماندند.
صحنه انفجار بسیار دلخراش و آشفته بود؛ به طوری که در ساعات اولیه، تشخیص هویت پیکر شهدا از مجروحان به آسانی ممکن نبود. آتشسوزی ناشی از انفجار مهار شد و پیکرهای سوخته شهیدان رجایی و باهنر از روی نشانههایی مانند دندانهایشان شناسایی گردید. در این میان، ابتدا تصور شد که مسعود کشمیری نیز جزو کشتهشدگان است؛ چرا که او هم در جلسه حضور داشت و پس از انفجار اثری از وی دیده نمیشد. تکههایی از بقایای جسد ناشناس نیز یافت شده بود که احتمال میدادند متعلق به کشمیری باشد. فضای شوک و اندوه بر کشور حاکم بود و هیچکس گمان نمیکرد که این انفجار کار یک نفوذی خودی باشد که تا بدین حد مورد اعتماد بوده است.
پنهانکاری پس از انفجار و پرسشهای بیپاسخ
در ساعات و روزهای پس از انفجار نخستوزیری، وضعیت امنیتی فوقالعاده اعلام شد و نهادهای مسئول تحقیقات گستردهای را آغاز کردند. اما در همین حین، یک جریان مشکوک در دفتر اطلاعات نخستوزیری شکل گرفت که سعی داشت ماجرای کشتهشدن کشمیری در انفجار را قطعی جلوه دهد. برخی همکاران کشمیری در دفتر اطلاعات (که خود از نزدیکان مقامات دولت وقت بودند) اصرار داشتند که کشمیری نیز در انفجار شهید شده و از او چیزی جز خاکستر باقی نمانده است. حتی در روزهای نخست، یک مراسم تشییع جنازه نیز به طور نمادین برای کشمیری به عنوان “شهید” سوم حادثه برگزار شد! روابط عمومی نخستوزیری طی اطلاعیهای اعلام کرد پیکر سومی که توسط مردم تشییع شده، متعلق به مسعود کشمیری بوده و بخشهای باقیمانده از جسد وی همراه شهدای دیگر دفن شده است.
چند روز بعد، با پیگیری نیروهای امنیتی و بررسیهای دقیقتر، دروغین بودن سناریوی شهادت کشمیری فاش شد. در کمال حیرت، مشخص گردید که جسد منتسب به کشمیری در واقع پیکر شهید دفتریان (مدیرکل مالی اداری نخستوزیری) بوده که اشتباهاً به نام کشمیری دفن شده است. این افشاگری نشان داد کشمیری نه تنها در انفجار شهید نشده، بلکه عامل اصلی بمبگذاری بوده و عامدانه از موقعیت خود سوءاستفاده کرده است. بدین ترتیب، نام مسعود کشمیری رسماً به عنوان طراح و مجری عملیات ترور رجایی و باهنر اعلام گردید و ابعاد یکی از پیچیدهترین پروندههای نفوذ و خرابکاری در تاریخ جمهوری اسلامی آشکار شد.
افشای زندهبودن و فراریبودن کشمیری، ابهامات و سؤالات زیادی را به دنبال داشت. از جمله اینکه چگونه چنین نفوذی خطرناک تا بالاترین سطوح امنیتی کشور رشد کرد؟ چه کسانی در تأیید صلاحیت و ارتقاء او نقش داشتند؟ چرا گزارشهای هشدارآمیز دربارهی او نادیده گرفته شد؟ بعدها مشخص شد که سرهنگ کتیبه (رئیس وقت رکن دو ارتش) مدتها قبل به برخی حرکات مشکوک کشمیری و حتی همسرش پی برده و در گزارشی مفصل به مسئولان عالیرتبه کشور اعلام خطر کرده بود. وی ظاهراً دریافته بود که کشمیری و همسرش مینو دلنواز احتمالاً با گروهک منافقین در ارتباطاند و رفتارشان صوری است. اما به گفته خودش، گزارشهای او در دفتر نخستوزیری وقت جدی گرفته نشد و مسیر برای کشمیری باز ماند تا نقشه ترور را عملی کند. این کوتاهی و سهلانگاری برخی مسئولان وقت، بعدها مورد انتقاد قرار گرفت و به عنوان یک درس عبرت در امر نفوذ دشمن مطرح شد.
از نقاط مبهم دیگر این پرونده، اصرار برخی اعضای دفتر نخستوزیری بر شهادت جلوه دادن کشمیری و ایجاد تأخیر در روشنشدن حقیقت بود. اسامی چند تن از کارکنان و وابستگان دفتر اطلاعات نخستوزیری در منابع مختلف ذکر شده که در پخش خبر جعلی کشتهشدن کشمیری نقش داشتند. برای مثال، افرادی چون بهزاد باستانی (معاون دفتر بهزاد نبوی)، محمد سازگارا (معاون سیاسی اجتماعی نخستوزیری)، علیاکبر تهرانی، بیژن تاجیک و محمد رضوی بعدها متهم شدند که هسته اولیه انتشار خبر شهادت کاذب کشمیری بودند. اینکه این افراد صرفاً فریب خورده بودند یا عامدانه به پنهانکاری کمک کردند، محل بحث است. اما مسلم است که این سناریوی انحرافی باعث شد کشمیری فرصت کافی برای خروج از محل حادثه و اختفا پیدا کند.
پرونده انفجار نخستوزیری به سرعت به دادستانی انقلاب سپرده شد. اما در کمال شگفتی، سید اسدالله لاجوردی (دادستان انقلاب تهران و از دشمنان سرسخت منافقین) از روند رسیدگی کنار گذاشته شد و پرونده به دادگستری عادی رفت. این موضوع شبهاتی برانگیخت؛ چرا که لاجوردی مسئول پیگیری اکثر پروندههای ترور و نفوذ منافقین در آن دوران بود، ولی در این مورد خاص نقشی نیافت. برخی این را ناشی از پیچیدگی پرونده و دخالت عناصر نفوذی در روند قضایی دانستند. نمایندگان مجلس نیز سؤالاتی را مطرح کردند. سیدرضا زوارهای (نماینده مجلس) در نطقی پرسید: «چرا هیچگاه در رسانهها مطرح نشد که پرونده انفجار حزب جمهوری اسلامی و نخستوزیری به کجا انجامید؟ این عوامل نفوذی چگونه به راحتی در جاهای حساس نفوذ کردند؟» این پرسشها بازتابدهنده دغدغه عمومی درباره شبکه نفوذ پشت پرده کشمیری بود.
از منظر سیاسی و امنیتی، سازمان مجاهدین خلق مسئول اصلی این ترور معرفی شد. خبرگزاریها بلافاصله پس از حادثه گزارش دادند که گروهک منافقین طی اطلاعیهای در اروپا مسئولیت انفجار را بر عهده گرفته است. با این حال، بعدها مقامات جمهوری اسلامی یادآور شدند که سازمان مجاهدین هرگز به طور رسمی مسئولیت انفجار ۸ شهریور و همچنین انفجار دفتر حزب جمهوری (هفتم تیر ۱۳۶۰) را نپذیرفت. گفته میشود منافقین علیرغم انجام این عملیاتها، برای حفظ وجهه خود در افکار عمومی، از برعهدهگرفتن علنی این دو ترور بزرگ خودداری کردند. این تضاد در پذیرش مسئولیت، بر جنجالها و شایعات پیرامون پرونده افزود. اما برای دستگاه قضایی و امنیتی ایران تردیدی نبود که طراحان و عاملان اصلی هر دو انفجار مرگبار ۱۳۶۰، اعضای سازمان مجاهدین خلق بودهاند که با نفوذ گسترده توانستند چنین فاجعههایی را رقم بزنند.
نقش کشمیری در خرابکاریهای دیگر
نام مسعود کشمیری علاوه بر انفجار نخستوزیری، در چند رویداد امنیتی دیگر ابتدای انقلاب نیز مطرح است. بررسی اسناد و اعترافات بعدی نشان میدهد کشمیری در شبکه نفوذ و خرابکاری منافقین طی سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ یک مهره کلیدی بوده و اقدامات خطرناک دیگری را نیز رقم زده است. مهمترین اقدامات منتسب به او عبارتاند از:
جلوگیری از رسیدگی به پرونده کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷: منابع جمهوری اسلامی گزارش دادهاند کشمیری در اوایل انقلاب با نفوذ در نهادهای پیگیر عدالت، مانع به جریان افتادن و محاکمه آمران کشتار ۱۷ شهریور (جمعه سیاه دوران پهلوی) شد. ظاهراً او با ایجاد انحراف در روند تحقیقات، کاری کرد که عوامل رژیم سابق در این جنایت از مجازات دور بمانند. انگیزه دقیق او از این کار مشخص نیست، اما احتمال دارد این اقدام نیز در راستای برهم زدن ثبات نظام نوپا یا جلب اعتماد برخی جریانات صورت گرفته باشد.
تلاش برای بمبگذاری در بیت امام خمینی (ره): بنا بر اطلاعات منتشر شده، یکی از مأموریتهای ناکام منافقین در سال ۱۳۶۰ طرح انفجار در بیت امام خمینی در جماران بوده است. گفته میشود کشمیری در برنامهریزی اولیه این سوءقصد نیز دخالت داشته و در صورت یافتن فرصت، قصد داشته بمبی را در منزل رهبر کبیر انقلاب کار بگذارد. هرچند این توطئه هرگز عملی نشد، اما نشاندهنده وسعت هدفگذاری خرابکارانه منافقین و نقشآفرینی عوامل نفوذی آنها در طرح ترور رهبران ارشد نظام است.
تخریب مدارک و پوشاندن ردپاها: قبل از انجام عملیات ۸ شهریور، کشمیری به طور سیستماتیک اقدام به جمعآوری و امحای مدارک علیه خود کرد. گزارش شده است که او مدتی پیش از انفجار، اسناد و سوابق خود در دفتر نخستوزیری و دیگر نهادها را پاکسازی نمود («خانهتکانی» کرد) و هر مدرکی که میتوانست هویتش را افشا کند از بین برد. حتی در روز حادثه، یک خودرو به منزل کشمیری در تهران اعزام شد و همسر و فرزندان او را به مکانی نامعلوم منتقل کرد. این هماهنگی نشان میدهد کشمیری از قبل برنامه فرار خانوادهاش را تدارک دیده بود تا هیچیک در دسترس نیروهای امنیتی قرار نگیرند.
به طور کلی، مسعود کشمیری فقط یک مهره میدانی منفرد نبود، بلکه حلقهای از یک زنجیره نفوذ و خرابکاری سازمانیافته به شمار میرفت. تحلیلگران امنیتی معتقدند افرادی در درون سیستم (چه با غفلت و چه با همدستی) زمینه را برای نفوذ افرادی چون کشمیری و همدستانش فراهم کردند. در پرونده انفجار نخستوزیری نیز بعدها علیاکبر تهرانی (از مدیران اطلاعات نخستوزیری) به عنوان متهم همدستی با کشمیری مورد بازجویی قرار گرفت. همچنین جواد قدیری و چند چهره نفوذی دیگر مرتبط با منافقین در همان مقطع از کشور گریختند که این امر ظن وجود یک شبکه را تقویت کرد. به بیان دیگر، کشمیری آخرین نفوذی کشفشده در ساختار نظام نبود و حفرههای امنیتی آن زمان، دشمنان متعددی را وارد بدنه انقلابیون کرده بود.
حتی سالها بعد روشن شد که مسعود کشمیری حلقه آخر عملیات تروریستی ۸ شهریور هم نبوده است. افراد بالاتری در سازمان منافقین طراحی و فرمان این عملیات را بر عهده داشتند. به گفته برخی منابع، فردی به نام مهدی افتخاری (از اعضای بلندپایه سازمان که فرمانده عملیات خروج بنیصدر و رجوی از کشور بود) به عنوان مسؤول بالاتر کشمیری عمل میکرد و مستقیماً نقشه انفجار را هدایت نمود. این واقعیت که کشمیری تنها بخشی از پروژه نفوذ بوده، نشان میدهد سازمان مجاهدین خلق یک شبکه پیچیده نفوذ در نهادهای حساس اوایل انقلاب داشته که توانسته بودند تا نزدیکترین سطوح حفاظتی مقامات عالی نظام رسوخ کنند.
فرار از ایران و زندگی مخفیانه
پس از افشای هویت مسعود کشمیری به عنوان عامل بمبگذاری، یک پرسش اساسی مطرح شد: او کجا رفت و چگونه از چنگ نیروهای امنیتی گریخت؟ بررسیهای بعدی و اعترافات جداشدگان منافقین در سالهای بعد، کموبیش مسیر فرار کشمیری را روشن کرده است. سازمان مجاهدین خلق که نقشه این ترور را کشیده بود، از قبل تدارک خروج عوامل خود را دیده بود. به ویژه پس از برخوردهای شدید با اعضای سازمان در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و متواری شدن مسعود رجوی (رهبر سازمان) و ابوالحسن بنیصدر (رئیسجمهور معزول) به فرانسه در تابستان ۶۰، منافقین یک «خط خروج» برای کادرهای در معرض خطر طراحی کردند.
در مورد کشمیری، شواهد حاکی است که او ظرف مدت کوتاهی پس از انفجار ۸ شهریور از ایران خارج شد. طبق خاطرات مسعود خدابنده (عضو سابق سازمان منافقین که بعدها در انگلستان مقیم شد)، همزمان با ورود رجوی و بنیصدر به پاریس در مرداد ۱۳۶۰، تیمهای عملیاتی سازمان اقدام به انتقال نیروهای نفوذی از داخل ایران کردند. مسعود خدابنده روایت میکند که در آن زمان یک پایگاه مخفی در منطقه کردستان ایران (مجاور مرز عراق و همجوار با پایگاه حزب دموکرات کردستان) برقرار بوده که افراد تحت تعقیب از تهران به آنجا منتقل و سپس از طریق مرز، خارج میشدند. او تصریح میکند که شخصاً انتقال چندین عضو را از مرز بر عهده داشته و مسیر اصلی از کردستان ایران به دفتر سازمان در بغداد و سپس از طریق اردن به فرانسه بوده است (برای اعضای رده پایینتر مسیر از کردستان به ترکیه نیز استفاده میشد).
در همین روند، مسعود کشمیری و محمدرضا کلاهی (عامل انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰) نیز با فاصله کمی به پایگاه کردستان رسیدند. اما سازمان صلاح ندید این دو عامل شناختهشده را فوراً به اروپا بفرستد. دستور بر آن شد که آنها مدتی در منطقه بمانند و تحت حفاظت قرار گیرند تا واکنشها فروکش کند. کلاهی با نام سازمانی «کریم رادیو» به دلیل تخصص فنی برای کار در ایستگاه رادیویی مخفی سازمان، در پایگاه کردستان نگه داشته شد. کشمیری نیز با نام سازمانی «باقر روابط» (یا «باقر») که به زبان عربی مسلط بود، به دفتر سازمان در بغداد انتقال یافت. بدین ترتیب او به عراق، که در آن زمان میزبان و حامی اصلی سازمان مجاهدین بود، منتقل شد.
کشمیری سالها در عراق حضور داشت و در پایگاه اشرف (مقر سازمان در عراق) زندگی میکرد. اعضای جداشده سازمان شهادت دادهاند که در اردوگاه اشرف همه او را فقط با نام «باقر» میشناختند و حتی بسیاری از کادرهای سازمان از هویت واقعی او بیخبر بودند. وی در اردوگاه نیز همان رویه تظاهر به تدین را ادامه میداد: فردی آرام، متین، بسیار مقید به واجبات و مستحبات دینی و همواره در حال ذکر و دعا. یکی از اعضای سابق منافقین که سالها بعد پناهنده شد، در خاطراتش توصیف کرده است: «ما در اشرف قبل از اینکه بدانیم او کیست، مسعود کشمیری را به نام باقر میشناختیم. او حتی نمازهای نافله را ترک نمیکرد و دعای کمیل میخواند، در حالی که بسیاری از ما اعضای سازمان در انجام نمازهای واجب هم کاهل بودیم!» این شواهد نشان میدهد کشمیری تا سالها پس از فرار نیز به نقش بازی کردن خود ادامه میداده و برای محفوظ ماندن در جمع منافقین، همان چهره مذهبی و مومن را حفظ کرده بود.
در مورد مدت اقامت کشمیری در عراق، تاریخ دقیق خروج او از این کشور نامعلوم است. اما با توجه به اطلاعات موجود، میتوان گفت او حداقل تا اواخر دهه ۱۳۶۰ در عراق بوده است. یکی از مسائلی که این زمانبندی را روشن میکند، ماجرای طلاقهای اجباری در سازمان مجاهدین خلق است. در سالهای پس از پایان جنگ ایران و عراق (حدود ۱۳۶۸)، مسعود رجوی رهبر سازمان، اعضا را مجبور به طلاق از همسرانشان کرد تا به زعم خود، تشکیلات یکدست و فارغ از تعلقات عاطفی بسازد. گزارش شده است که کشمیری با این دستور رجوی به شدت مخالفت کرد و حاضر به طلاق همسرش (مینو دلنواز) نشد. این مخالفت موجب شد رجوی به او بدبین شود و کشمیری را عنصری “مسئلهدار” قلمداد کند.
ظاهراً در پی همین اختلافات، مسعود کشمیری در اوایل دهه ۱۳۷۰ شمسی از اردوگاه اشرف و سازمان منافقین جدا میشود. جزئیات چگونگی جداشدن او روشن نیست؛ برخی میگویند او به صورت مخفیانه گریخت و برخی دیگر معتقدند سازمان او را کنار گذاشت. به هر ترتیب، از این مقطع به بعد کشمیری زندگی خود را به صورت کاملاً مخفی و پنهانی ادامه داد. وی برای در امان ماندن، با هویت جعلی زندگی میکرد و ارتباطش را با بسیاری از اعضای سابق سازمان نیز قطع نمود. گفته میشود نام مستعار جدید او «باقر امینی» بوده و احتمالاً با همین هویت جعلی به اروپا منتقل شده است.
سرنوشت نامعلوم: شایعات و واقعیتها
اکنون بیش از چهل سال از انفجار نخستوزیری میگذرد و سرنوشت مسعود کشمیری همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد. در طول این سالها، اخبار ضد و نقیض و شایعات متعددی درباره مرگ یا زندگی او منتشر شده است. هیچگاه مقامات رسمی نتوانستند او را دستگیر یا به صورت قطعی پیدا کنند، اما برخی سرنخها و روایتها به شرح زیر است:
مشاهده در اروپا: اولین گزارشهای موثق از حضور کشمیری در خارج، مربوط به دهه ۱۳۷۰ است. بر اساس گفته یکی از مقامات امنیتی، در دیماه ۱۳۹۲ (زمستان ۲۰۱۳) مسعود کشمیری به همراه محمدرضا کلاهی (دیگر عامل فراری منافقین) در آلمان رؤیت شدند. همچنین منابع دیگر فاش کردند که آخرین باری که کشمیری در انظار عمومی دیده شده، مراسم ختم پدرش در سال ۱۳۷۷ در لندن بوده است. ظاهراً او با تغییر چهره در تشییع جنازه پدر خود شرکت کرده و سپس ناپدید شده است. حتی برخی گزارشهای غیررسمی حاکی از آن است که پس از آن، کشمیری را به همراه مریم رجوی (سرکرده منافقین) در سفری در کشور اردن مشاهده کردهاند. اگر این مشاهدات صحت داشته باشد، او حداقل تا اواخر دهه ۱۳۷۰ زنده و تحت حمایت تشکیلات منافقین بوده است.
زندگی مخفی در آلمان: در سالهای اخیر، مسعود خدابنده (عضو سابق سازمان) و برخی منابع خبری اعلام کردند که کشمیری در آلمان زندگی میکند و حتی مدتی شغل رانندگی تاکسی داشته است. این ادعا هرگز رسماً تایید نشد، اما با توجه به موج پناهندهشدن اعضای بریده منافقین به اروپا، امکان پنهانشدن او در کشوری مانند آلمان محتمل به نظر میرسد. گفته میشود کشمیری به دلیل جنایتی که مرتکب شده، همواره مجبور است در چتر حفاظتی سازمان باقی بماند و هویت خود را مخفی نگه دارد؛ چرا که در صورت افشا، از سوی دستگاه عدالت ایران تحت تعقیب است و حتی ممکن است جانش نیز توسط خود منافقین تهدید شود.
احتمال حذف توسط سازمان: یکی از سناریوهای مطرح درباره عاقبت کشمیری این است که خود سازمان مجاهدین خلق او را به قتل رسانده باشد. این احتمال پس از اتفاقی که برای محمدرضا کلاهی افتاد، قوت گرفت. کلاهی (عامل بمبگذاری هفتم تیر) سالها با نام مستعار در هلند زندگی کرد تا اینکه در سال ۱۳۹۴ توسط افرادی ناشناس ترور شد. هرچند گمانهزنیهایی وجود داشت که عوامل جمهوری اسلامی او را مجازات کردهاند، برخی تحلیلها نیز به درون سازمان منافقین اشاره داشت؛ مبنی بر اینکه سازمان برای از بین بردن عناصر مسئلهدار و پاک کردن رد جنایات گذشته خود، اقدام به حذف فیزیکی اعضای قدیمی میکند. درباره کشمیری نیز زمزمههایی بود که ممکن است سازمان او را به سرنوشت مشابهی دچار کرده باشد. مسعود خدابنده در مصاحبهای اظهار داشت: «بعید نیست سازمان مجاهدین، مسعود کشمیری را هم مثل کلاهی حذف کرده باشد. سازمان مخصوصاً از زمانی که به آلبانی منتقل شده، به شدت دنبال پاک کردن گذشته خود و حذف افراد شناختهشده است؛ و مسعود کشمیری هم یکی از تهدیدات جدی برای آنان به شمار میرفت.» با این حال، هیچ مدرک قطعی از قتل کشمیری توسط منافقین ارائه نشده و این صرفاً یک فرضیه است.
شایعه دستگیری در آلبانی: در اردیبهشت ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) خبری در رسانههای ایران منتشر شد مبنی بر اینکه یکی از عوامل بمبگذاریهای سال ۶۰ در کشور آلبانی بازداشت شده است. ابتدا تصور شد شاید کشمیری به دام افتاده باشد. سخنگوی نیروی انتظامی اعلام کرد یکی از اعضای گروهک منافقین که در انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی دست داشته، طبق اعلان قرمز اینترپل در آلبانی بازداشت شده است. این خبر موجی از امید برای دستگیری کشمیری پدید آورد. اما یک روز بعد روشن شد فرد بازداشتشده یک زن به نام فهیمه اروانی است که در انفجار حزب جمهوری اسلامی مشارکت داشته و ارتباطی با کشمیری ندارد. دولت آلبانی نیز مدتی بعد آن زن را آزاد کرد. بنابراین خبر دستگیری کشمیری در آلبانی تکذیب شد و او کماکان گریزان باقی ماند. جالب اینکه مینو دلنواز (همسر کشمیری) هم هدف شایعات مشابهی قرار گرفت؛ برخی گزارشها مدعی دستگیری مینو دلنواز در سالهای اخیر شدند اما این خبرها نیز تایید نشد. به نظر میرسد هم کشمیری و هم همسرش همچنان متواریاند.
خبرهای اخیر درباره مرگ کشمیری: در خرداد ۱۴۰۲ (ژوئن ۲۰۲۳) برخی منابع خبری غیررسمی شایعه کردند که مسعود کشمیری در حملهای نامشخص به یک خانه امن متعلق به سازمان منافقین در حومه پاریس کشته شده است. این خبر خیلی زود توسط منابع معتبر تکذیب گردید و هیچ سندی دال بر مرگ او ارائه نشد. تا امروز هیچ گزارش رسمی از مرگ کشمیری وجود ندارد و اغلب کارشناسان امنیتی معتقدند او زنده است ولی به شکل یک شبح پنهان روزگار میگذراند. سن مسعود کشمیری اکنون حدود ۷۴ سال است و اگر زنده باشد، احتمالاً همچنان با هویتی جعلی در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکند. پرونده او همچنان در فهرست پیگیری نهادهای قضایی ایران باز است، اما گذشت سالیان دراز و نبود روابط دیپلماتیک مناسب با کشوری که احتمالا میزبان اوست، دسترسی به وی را دشوار کرده است.
میراث و تأثیرات پرونده کشمیری
پرونده نفوذ و فرار مسعود کشمیری، تأثیرات عمیقی بر نگرشهای امنیتی و سیاسی در جمهوری اسلامی برجای گذاشت. از نظر تاریخی، انفجار دفتر نخستوزیری در کنار انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی، دوران موسوم به “هفته سیاه ترور” در سال ۱۳۶۰ را شکل داد که طی آن تعداد زیادی از مقامات عالیرتبه کشور در فاصلهای کوتاه ترور شدند. پس از شهادت رجایی و باهنر، دولت وقت برای گرامیداشت یاد این شهدای دولت، اولین هفته شهریور هر سال را به عنوان هفته دولت نامگذاری کرد. هنوز هر سال در سالروز این حادثه، مراسم بزرگداشتی برای شهیدان رجایی و باهنر برگزار میشود و نام آنها به عنوان الگوهای خدمتگزاران صادق در تقویم رسمی کشور ثبت است.
از بُعد امنیتی، کشمیری به نمادی از خطر نفوذ دشمن در لباس خودی تبدیل شد. این واقعه تلخ باعث شد دستگاههای اطلاعاتی کشور بازبینی دقیقی در سازوکارهای گزینش و اعتماد به افراد انجام دهند. بسیاری از مدیران وقت اذعان کردند که سادگی و حسن ظن بیش از حد آنها نسبت به ظاهر مذهبی افراد، زمینهساز نفوذ کشمیری شده است. پس از آن، غربالگریهای امنیتی در نهادهای حساس تشدید شد و آموزشهای ضدنفوذ به کادر مدیریتی ارائه گردید. رهبران جمهوری اسلامی در سالهای بعد بارها در سخنرانیهای خود به ماجرای کشمیری اشاره کردند تا نسلهای جدید را نسبت به مکر و فریب دشمن هوشیار نگه دارند.
از سوی دیگر، داستان پررمز و راز زندگی و فرار مسعود کشمیری، دستمایه آثار فرهنگی نیز شده است. چندین کتاب و مقاله تاریخی به بازخوانی این پرونده پرداختهاند. همچنین در حوزه هنر، فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز» (ساخته محمدحسین مهدویان) به وقایع سال ۱۳۶۰ و نبرد اطلاعاتی با منافقین میپردازد که طی آن شخصیت مسعود کشمیری نیز به تصویر کشیده شده است. در این فیلم، بازیگر سرشناس مهدی پاکدل نقش کشمیری را ایفا کرده است. مستندهایی چون «نفوذی» نیز به طور مستقیم زندگی کشمیری را روایت کردهاند. حضور نام کشمیری در تاریخ معاصر به حدی برجسته است که لقب «نفوذیِ ۸ شهریور» برای او تبدیل به یک اصطلاح رایج شده و هر جا سخن از عوامل نفوذی در جمهوری اسلامی باشد، از وی به عنوان نمونهای شاخص یاد میشود.
جمعبندی
مسعود کشمیری را میتوان یکی از مرموزترین چهرههای دهه نخست انقلاب دانست؛ مردی که از دل نظام برخاست اما عمیقاً با دشمنان آن همراه بود. او با نقاب دینداری و انقلابیگری سالها اعتماد مسئولان بلندپایه را جلب کرد و سرانجام در یک اقدام تروریستی بیسابقه، عالیترین مقامات اجرایی کشور را به شهادت رساند. پرونده کشمیری ترکیبی از نفوذ هوشمندانه، خیانت دردناک، تعلل در هوشیاری و فراری جسورانه است. هرچند دههها از آن ماجرا گذشته، اما زخم ناشی از خیانت او در خاطره تاریخی ایرانیان باقی است و نامش همچنان با نفرت و خشم یاد میشود. با وجود تلاشهای بسیار، عدالت هرگز در مورد او اجرا نشد و این عامل ترور از چنگ قانون گریخت. اما افشای داستان کشمیری و همدستانش، موجب تقویت ساختارهای امنیتی کشور گردید و نسلهای بعد را نسبت به خطر عوامل نفوذی آگاهتر ساخت.
در پایان، شما را دعوت میکنیم ویدئوکست کامل زندگی مسعود کشمیری را در کانال یوتیوب «راوکده» تماشا کنید تا با جزئیات بیشتری از این پرونده حساس و سرنوشت اسرارآمیز او آشنا شوید.