مجتبی نواب صفوی؛ مروری بی‌طرفانه بر زندگی بنیان‌گذار جنجالی فدائیان اسلام

سید مجتبی میرلوحی تهرانی معروف به نواب صفوی (۱۳۰۳–۱۳۳۴ش) روحانی مبارز و بنیان‌گذار تشکیلات فدائیان اسلام بود. نام او به خاطر چند ترور سیاسی تأثیرگذار در دههٔ ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ شمسی در تاریخ معاصر ایران ماندگار شده است. نواب صفوی سرانجام در ۲۷ دی ۱۳۳۴ به همراه سه تن از یارانش در تهران تیرباران شد و در هنگام اعدام تنها ۳۱ سال داشت. او از جمله شخصیت‌های بحث‌برانگیز تاریخ است که فعالیت‌هایش نظرات ضدونقیضی برانگیخته است؛ برخی او را قهرمان مبارزات اسلامی می‌دانند و برخی دیگر او را فردی تندرو و افراطی می‌شمارند. در این مقاله به شکل بی‌طرفانه به زندگی، مبارزات، اندیشه‌ها و سرنوشت جنجالی نواب صفوی می‌پردازیم.

 

خاستگاه خانوادگی و تحصیلات اولیه

سید مجتبی در ۱۷ مهر ۱۳۰۳ در محله خانی‌آباد تهران چشم به جهان گشود. پدرش سید جواد میرلوحی از روحانیون مخالف حکومت رضاخان بود که به علت مشاجره با علی‌اکبر داور، وزیر عدلیه وقت، در سال ۱۳۱۴ به زندان افتاد و در همان‌جا درگذشت. پس از مرگ پدر، دایی‌اش سید محمود نواب صفوی سرپرستی خانواده را برعهده گرفت. مادرش، شکوه‌السادات نواب صفوی، برای رهایی پسر از برچسب «فرزند زندانی سیاسی»، نام خانوادگی خود را به جای «میرلوحی» برای او انتخاب کرد. از آن پس مجتبی میرلوحی به نام نواب صفوی شناخته شد.

او تحصیلات ابتدایی را در دبستان حکیم نظامی و متوسطه را در مدرسه صنعتی آلمان‌ها گذراند. هم‌زمان به فراگیری دروس دینی نیز علاقه داشت و در مسجد قندی و مدرسه مروی به تحصیل علوم اسلامی پرداخت. در ۱۸سالگی طی سخنرانی پرشوری علیه نفوذ بیگانگان در مدرسه آلمان‌ها دانش‌آموزان را به راهپیمایی مقابل مجلس فراخواند. درگیری با پلیس و کشته‌شدن چند نفر سبب شد نواب برای نخستین‌بار تحت تعقیب قرار گیرد. همین حادثه، نقطه آغاز روحیه مبارزه‌جویانه او بود.

 

آغاز فعالیت سیاسی و مهاجرت به نجف

نواب صفوی پس از پایان تحصیل مدتی در پالایشگاه آبادان استخدام شد. در آنجا از رفتار تبعیض‌آمیز انگلیسی‌ها با کارگران ایرانی خشمگین شد و جلسات مخفی روشنگری علیه استعمار برگزار می‌کرد. پس از درگیری با مهندس انگلیسی و تهدید به بازداشت، از آبادان گریخت و به نجف رفت. در حوزه علمیه نجف شاگرد علامه امینی و آیت‌الله قمی بود و دروس فقه و سیاست اسلامی را فراگرفت.

در همین دوران کتاب «شیعه‌گری» نوشته احمد کسروی به دستش رسید. مطالب توهین‌آمیز آن به باورهای شیعی خشم او را برانگیخت. نواب نظر مراجع نجف را جویا شد و پس از صدور حکم ارتداد نویسنده، تصمیم گرفت برای مقابله با او به ایران بازگردد.

 

تشکیل فدائیان اسلام و ترور احمد کسروی

پس از بازگشت به تهران، نواب صفوی ابتدا تلاش کرد احمد کسروی را از ادامه فعالیت‌های ضد دینی‌اش بازدارد. وقتی بی‌نتیجه ماند، تصمیم گرفت حکم ارتداد را اجرا کند. نخستین ترور نافرجام بود و به بازداشت کوتاه او انجامید. پس از آزادی، بیانیه‌ای با عنوان «دین و انتقام» منتشر کرد که در واقع مانیفست فدائیان اسلام بود؛ بیانیه‌ای سرشار از لحن انقلابی که در آن از «قیام برای بازستاندن حقوق مسلمانان» سخن می‌رفت.

در اسفند ۱۳۲۴، کسروی در کاخ دادگستری تهران به دست حسین امامی از اعضای فدائیان اسلام کشته شد. قتل کسروی، نخستین ترور سیاسی مذهبی سازمان‌یافته در تاریخ معاصر ایران بود و نام نواب صفوی را بر سر زبان‌ها انداخت.

 

ترورهای جنجالی دهه ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰

پس از کسروی، فدائیان اسلام در فاصله ده‌ساله بعدی چند عملیات مسلحانه انجام دادند که تأثیر چشمگیری بر سیاست ایران گذاشت:

  • عبدالحسین هژیر، وزیر دربار پهلوی، در آبان ۱۳۲۸ توسط حسین امامی ترور شد. قتل او که به اتهام دخالت در انتخابات و وابستگی به دربار صورت گرفت، خشم عمومی علیه حکومت را افزایش داد.

  • سپهبد علی رزم‌آرا، نخست‌وزیر وقت، در اسفند ۱۳۲۹ هنگام ورود به مسجد شاه تهران توسط خلیل طهماسبی به قتل رسید. این ترور که مانع اصلی ملی‌شدن نفت را از میان برداشت، مسیر نخست‌وزیری دکتر مصدق را هموار کرد. بعدها مجلس شورای ملی قاتل رزم‌آرا را عفو کرد.

  • دکتر حسین فاطمی، وزیر امور خارجه دولت مصدق، در سال ۱۳۳۰ هدف سوءقصد قرار گرفت اما زنده ماند.

  • حسین علاء، نخست‌وزیر وقت، در آبان ۱۳۳۴ از سوءقصد یکی از اعضای فدائیان جان به در برد. این حادثه بهانه‌ای شد برای سرکوب نهایی جمعیت.

در مجموع، ترورهای فدائیان اسلام موجب دوگانگی در جامعه شد: عده‌ای آنان را قهرمانان ایمان می‌دانستند و عده‌ای تروریست‌هایی که نظم کشور را برهم می‌زدند.

 

نقش نواب صفوی در نهضت ملی نفت

نواب صفوی در آغاز نهضت ملی نفت، با آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق همسو بود. ترور رزم‌آرا و فشار افکار عمومی، راه را برای تصویب قانون ملی‌شدن نفت گشود و حتی اتحاد مثلث «کاشانی–مصدق–نواب» به پیروزی نهضت انجامید.

اما این اتحاد دیری نپایید. نواب صفوی به‌تدریج دولت مصدق را به بی‌توجهی به احکام اسلامی متهم کرد و علیه او بیانیه صادر نمود. مصدق نیز نواب را بازداشت کرد و اختلاف میان نیروهای مذهبی و ملی بالا گرفت. این تفرقه، همراه با دخالت خارجی، سرانجام به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ انجامید. پس از آن رژیم پهلوی تصمیم گرفت با فدائیان اسلام نیز برخورد کند.

 

دستگیری و اعدام نواب صفوی

در آبان ۱۳۳۴ سوءقصد به جان حسین علاء ناکام ماند. حکومت این حادثه را دستاویز قرار داد تا رهبران فدائیان اسلام را بازداشت کند. نواب صفوی، سید محمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفرعلی ذوالقدر در دادگاه نظامی محاکمه و به اعدام محکوم شدند.

صبح ۲۷ دی ۱۳۳۴، در میدان تیر لشکر دو زرهی تهران، حکم اعدام اجرا شد. گفته می‌شود نواب صفوی تا آخرین لحظه ذکر خدا می‌گفت و با چهره‌ای آرام جان داد. خلیل طهماسبی نیز با وجود اصابت چند گلوله هنوز زنده بود که با تیر خلاص کشته شد. با مرگ این چهار تن، پرونده فدائیان اسلام برای همیشه بسته شد.

 

اندیشه‌ها و ایدئولوژی نواب صفوی

نواب صفوی معتقد به برپایی حکومت اسلامی و اجرای کامل احکام شریعت بود. دشمنان اصلی او استعمارگران، حکومت‌های وابسته و جریان‌های ضددینی داخلی بودند. او و یارانش خود را سربازان امام زمان می‌دانستند که برای تطهیر جامعه از فساد و بی‌دینی جان می‌دهند.

فدائیان اسلام از نظر فکری به جنبش‌های اسلام‌گرای منطقه مانند اخوان‌المسلمین مصر شباهت داشتند. نواب در سال ۱۳۳۲ به دعوت سید قطب در «کنگره اسلامی قدس» شرکت کرد و با رهبران اخوان و حتی جمال عبدالناصر دیدار داشت. این دیدارها نشان داد که او به وحدت امت اسلامی و مقابله با استعمار جهانی می‌اندیشد.

در عین حال، رویکرد تند و خشونت‌آمیز او انتقاد بسیاری از علما را برانگیخت. آیت‌الله بروجردی، مرجع بزرگ وقت، با این روش‌ها مخالف بود و معتقد بود اصلاح جامعه با دعوت و مدارا ممکن است نه با ترور و خشونت. همین اختلاف رویکرد باعث شد بخشی از روحانیت از نواب صفوی فاصله بگیرند.

 

میراث و نگاه‌ها به نواب صفوی

نواب صفوی تا امروز یکی از چهره‌های دوگانه تاریخ ایران است. حامیانش او را شهید راه اسلام و پیش‌قراول انقلاب اسلامی می‌دانند؛ مخالفانش او را آغازگر خشونت مذهبی و ترور سیاسی می‌شمارند. با این‌همه، کمتر کسی تردید دارد که او نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری جریان اسلام‌گرایی سیاسی در ایران داشت و اندیشه‌هایش الهام‌بخش بسیاری از جنبش‌های بعدی شد.

 

تماشای روایت کامل در ویدئوکست راوکده

نواب صفوی از آن دست شخصیت‌هایی است که هر پژوهش درباره او با روایت‌های گوناگون روبه‌رو می‌شود. در این مقاله کوشیدیم تصویری جامع و بی‌طرفانه از زندگی و سرنوشت او ارائه دهیم.


اکنون شما را دعوت می‌کنیم به تماشای ویدئوکست کامل زندگی و سرنوشت مجتبی نواب صفوی در کانال یوتیوب پادکست راوکده. در این برنامه، با تصاویر آرشیوی، تحلیل‌های تاریخی و روایت‌های شنیدنی، ماجرای ظهور و سقوط فدائیان اسلام را به‌صورت سینمایی خواهید دید. برای دیدن روایت کامل این داستان، همین حالا به یوتیوب پادکست راوکده سر بزنید. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

۳ پاسخ

  1. اگر قاتل شهید مطهری تروریست محسوب میشود ، پس او هم همینطور است چون هر دو از سلاح به جای گفتمان استفاده کردند

    1. آیا اصلا رزم آرا که میگفت ما خودمان آفتابه هم نمیتونیم درست کنیم قابل گفتمان بود؟
      کسانی که مستقیما برای منافع انگلیس و آمریکا فعالیت میکنن و مزدور هستن چه گفتمانی میشه باهاشون داشت وقتی اصلا حرفت اهمیتی براشون نداره

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

چهار × 5 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

زندگی و سرنوشت جبار باغچه‌بان از آن زندگی‌هایی است که اگر بخش‌هایی از آن را بدون نام شخصیت اصلی تعریف کنیم، بیشتر به یک رمان تاریخی شباهت دارد: کودکی در فضای سنتی قفقاز، ترک تحصیل، کار برای تأمین معاش، روزنامه‌نگاری و طنزنویسی، زندان، جنگ، مهاجرت، آموزگاری در شهری کوچک و سرانجام تبدیل شدن به یکی از مهم‌ترین چهره‌های تاریخ آموزش کودکان و ناشنوایان در ایران. نام اصلی او میرزا جبار عسگرزاده بود. بنا بر اطلاعات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، او در ۱۹ اردیبهشت ۱۲۶۴ خورشیدی در ایروان، پایتخت امروزی ارمنستان، متولد شد. خانواده‌اش ریشه آذربایجانی و پیوند خانوادگی با تبریز داشتند. پدرش عسگر در ایروان به کارهایی مانند معماری و قنادی اشتغال داشت و جبار برخلاف بسیاری از چهره‌هایی که بعدها در حوزه فرهنگ و آموزش مشهور شدند، مسیر دانشگاهی یا تحصیلات رسمی طولانی نداشت. آموزش ابتدایی او بیشتر در فضای مکتب‌خانه شکل گرفت و در نوجوانی نیز برای کمک به معاش خانواده ناچار به ترک تحصیل شد. این نکته یکی از تناقض‌های جذاب زندگی باغچه‌بان است: مردی که خود از آموزش مدرن و دانشگاهی گسترده برخوردار نبود، بعدها بخش قابل‌توجهی از زندگی‌اش را صرف پیدا کردن روش‌های تازه برای آموزش دیگران کرد. در روایت‌های باقی‌مانده از زندگی او، علاقه‌اش به نقاشی، داستان، نمایش و مشاهده رفتار کودکان از همان سال‌های جوانی دیده می‌شود. بعدها همین گرایش‌ها به عناصر اصلی شیوه آموزشی او تبدیل شدند؛ یعنی آموزش فقط با کتاب و حفظ کردن نبود، بلکه تصویر، بازی، نمایش، شعر، قصه و کار عملی نیز باید وارد کلاس می‌شد. 
زندگی و سرنوشت نیچه از همان سال‌های نخست با فقدان، بیماری، آموزش سخت‌گیرانه و استعداد غیرمعمول گره خورد. فریدریش ویلهلم نیچه در ۱۵ اکتبر ۱۸۴۴ در روکن، نزدیک لایپزیگ، در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش کشیش لوتری بود؛ واقعیتی که بعدها، با توجه به شهرت نیچه به‌عنوان یکی از تندترین منتقدان سنت دینی و اخلاقی اروپای مسیحی، به یکی از تناقض‌های مشهور زندگینامه او تبدیل شد.نیچه هنوز پنج سال نداشت که پدرش را از دست داد. مدت کوتاهی بعد برادر کوچکش نیز درگذشت و خانواده به ناومبورگ نقل مکان کرد. او در محیطی عمدتاً زنانه، در کنار مادر، خواهر، مادربزرگ و خویشاوندانش بزرگ شد. با این حال، تصویری که بعدها از نیچه به‌عنوان کودکی منزوی، تاریک و از ابتدا محکوم به جنون ساخته شد، بیش از اندازه ساده است. اسناد زندگی او از نوجوانی بسیار درس‌خوان، موسیقی‌دوست و علاقه‌مند به شعر، زبان و فرهنگ یونان باستان خبر می‌دهند.تحصیل در مدرسه معتبر شولپفورتا نقطه عطفی در زندگی نیچه بود. آموزش سخت زبان‌های کلاسیک او را به زبان‌شناسی تاریخی و متون یونانی کشاند. در دانشگاه بن ابتدا الهیات و زبان‌شناسی کلاسیک خواند، اما خیلی زود مسیرش را تغییر داد و در لایپزیگ به‌طور جدی وارد مطالعات کلاسیک شد.
جدایی بحرین از ایران یکی از آن موضوعاتی است که تقریباً هر بار مطرح می‌شود، چند سؤال جنجالی بلافاصله به دنبال آن می‌آید: آیا بحرین واقعاً بخشی از ایران بود؟ آیا محمدرضا پهلوی بحرین را «بخشید»؟ آیا در بحرین رفراندوم برگزار شد؟ آیا پهلوی دوم در مقابل چشم‌پوشی از بحرین، جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک را به دست آورد؟ و اساساً وقتی گفته می‌شود بحرین زمانی «استان چهاردهم ایران» بوده، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟پاسخ تاریخی به این سؤال‌ها بسیار پیچیده‌تر از روایت‌های یک‌خطی است.بحرین در طول تاریخ بخشی از فضای سیاسی، اقتصادی و انسانی خلیج فارس بوده و در دوره‌های مختلف تحت نفوذ یا حاکمیت قدرت‌های متفاوت قرار گرفته است. در نتیجه، نمی‌توان مفهوم امروزی «مرز ملی» و «استان» را بدون ملاحظه تفاوت ساختار حکومت‌ها به همه قرون گذشته تعمیم داد. پژوهش‌های دانشگاهی درباره تاریخ خلیج فارس نیز بر همین تغییرپذیری قدرت سیاسی، رقابت دولت‌ها و قبایل و نقش قدرت‌های خارجی تأکید دارند.با این حال، یک واقعیت مهم وجود دارد: از آغاز قرن هفدهم میلادی، بحرین برای دوره‌ای طولانی مستقیماً با حکومت ایران پیوند سیاسی داشت. پس از بیرون رانده شدن پرتغالی‌ها، نیروهای صفوی در سال ۱۶۰۲ بر بحرین مسلط شدند. اسناد تاریخی کتابخانه بریتانیا نیز دوره حکومت از جانب ایران بر بحرین را از ۱۶۰۲ ثبت کرده‌اند. پس از فراز و فرودهای قرن هجدهم، خاندان آل‌خلیفه در سال ۱۷۸۳ بحرین را از نیروهای وابسته به حاکم بوشهر گرفت و حکومت خاندان آل‌خلیفه از آن زمان در بحرین استمرار پیدا کرد.
```