عبدالحسین تیمورتاش یکی از رجال پرنفوذ و جنجالی ایران در دوره پهلوی اول بود که پلههای ترقی را بهسرعت پیمود و به شخصیتی مقتدر در دربار رضاشاه بدل شد. او تا جایی پیش رفت که از وی به عنوان مرد شمارهٔ دو حکومت رضاشاه یاد میشد و قدرتش حتی موجب وحشت شخص شاه گردید. تیمورتاش در نهایت به شکلی تراژیک از قدرت خلع و در زندان به قتل رسید؛ قتلی که از آن به عنوان یکی از بزرگترین قتلهای سیاسی تاریخ معاصر ایران یاد میشود. سرنوشت او نمونهای عبرتانگیز از عروج و سقوط ناگهانی یک دولتمرد در سایه حکومت مطلقه رضاشاه است.
تولد و تحصیلات
عبدالحسین تیمورتاش در سال ۱۲۶۰ شمسی در روستای نردین از توابع خراسان زاده شد. پدرش کریمدادخان معززالملک نردینی از خوانین بانفوذ منطقه و مدتی حاکم سبزوار بود. تیمورتاش پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در زادگاه خود و یادگیری فنون سوارکاری و تیراندازی، برای فراگیری زبان روسی عازم عشقآباد شد و در ۱۴ سالگی به سنپترزبورگ رفت. وی در مدرسه نظامی نیکلایوسکی (ویژه اشرافزادگان روس) به تحصیل ادامه داد و از شاگردان ممتاز آنجا گردید. او حتی برای کسب مقبولیت در محافل اشرافی، نام خود را به «خان نَردینسکی» تغییر داد تا نشان دهد از نجبا و بزرگان ایران است. تیمورتاش در حدود ۲۰ سالگی، پس از اتمام تحصیلات نظامی در روسیه، به ایران بازگشت و به عنوان مترجم زبان روسی در وزارت امور خارجه استخدام شد.
ورود به سیاست و نمایندگی مجلس
چندی پس از بازگشت تیمورتاش به کشور، نهضت مشروطیت آغاز شد و او نیز به صف مشروطهخواهان پیوست. در جریان حمله نیروهای دولتی به مشروطهخواهان متحصن در مسجد سپهسالار تهران (آذر ۱۲۸۶)، تیمورتاش فرماندهی دستهای مدافع را برعهده داشت که در برابر قوای مهاجم ایستادگی کرده و آنان را عقب راند. با پیروزی انقلاب مشروطه، زمینه حضور او در عرصه سیاست فراهم شد. تیمورتاش در ۲۸ سالگی (۱۲۸۸ ش) به عنوان نماینده قوچان به مجلس شورای ملی راه یافت. هرچند او به حد نصاب سنی ۳۰ سال برای نمایندگی نرسیده بود، با نفوذ خانوادهاش توانست اعتبارنامهٔ خود را به تصویب برساند؛ به این ترتیب که پدرش با گردآوری استشهادیه و فراهم کردن ولیمه، گواهی کرد پسرش ۳۰ سال دارد و مجلس نیز این مدرک را پذیرفت (در حالی که تیمورتاش در واقع ۲۸ ساله بود). وی جوانترین وکیل دوره دوم مجلس محسوب میشد. بعد از انحلال زودهنگام مجلس دوم در جریان اولتیماتوم روسها، تیمورتاش به خراسان بازگشت و با سرورالسلطنه (نوه نیرالدوله قاجار) ازدواج کرد و خیلی زود به فرماندهی قوای نظامی خراسان منصوب شد و لقب سردار معظم خراسانی گرفت.
هنگام افتتاح مجلس سوم مشروطه (۱۲۹۳ ش)، تیمورتاش بار دیگر به عنوان نماینده قوچان انتخاب شد. در این دوره هم اعتبارنامه او با حرف و حدیثهایی همراه بود اما نهایتاً تأیید شد. او سپس در سال ۱۲۹۸ شمسی از سوی دولت وثوقالدوله به حکمرانی ایالت گیلان برگزیده شد. بدین ترتیب، تیمورتاش پیش از ظهور رضاخان نیز یک چهره سیاسی فعال و صاحب نفوذ به شمار میرفت و در محافل قدرت شناخته شده بود.
صعود تیمورتاش در حکومت رضاشاه
بعد از کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ و قدرتگیری سردار سپه (رضاخان)، تیمورتاش به تدریج به جرگه نزدیکان او وارد شد. وی همراه با علیاکبر داور و عبدالحسین نصرتالدوله فیروز، مثلثی قدرتمند را تشکیل داد که در مسیر دستیابی رضاخان به فرماندهی کل قوا و سپس سلطنت، نقش کلیدی ایفا کردند. اولین منصب مهم تیمورتاش در حکومت جدید، مقام وزیر عدلیه (دادگستری) در کابینه سوم مشیرالدوله (۱۳۰۰ ش) بود که طی آن اصلاحات گستردهای را برای نوسازی نظام قضایی کشور به انجام رساند. از جمله اقدامات او در وزارت عدلیه، برچیدن نظام سنتی قضاوت و ایجاد محاکم جدید بر اساس الگوی غربی بود که البته با مخالفتهایی نیز مواجه شد و در نهایت منجر به کنارهگیری او از وزارت عدلیه گردید. تیمورتاش سپس مدتی عهدهدار وزارت فوائد عامه (وزارت تجارت و اقتصاد) شد و همچنین به عنوان والی ایالات کرمان و بلوچستان خدمت کرد.
با تأسیس سلطنت پهلوی و تاجگذاری رضاشاه در سال ۱۳۰۴، نفوذ تیمورتاش در هیئت حاکمه بیشتر شد. او از حامیان سرسخت ایجاد دولت مرکزی نیرومند و ارتش متحد ملی بود و در نطقهای خود بر لزوم تشکیل قشونی قدرتمند برای سرکوب شورشهای محلی، پیوند ولایات به مرکز و جلوگیری از مداخله بیگانگان تأکید میکرد. تیمورتاش همچنین در شکلگیری فضای سیاسی جدید نقش داشت و مدتی ریاست حزب تجدد (حزب حاکم مورد حمایت دولت) را بر عهده گرفت. مجموعه این فعالیتها باعث شد نام تیمورتاش به عنوان یک دولتمرد نوسازیخواه و دست راست رضاشاه بر سر زبانها بیفتد.
وزیر دربار رضاشاه
در آذر ۱۳۰۴، اندکی پس از جلوس رضاشاه پهلوی به سلطنت، تیمورتاش به سمت وزیر دربار منصوب شد و تا دیماه ۱۳۱۱ این مسئولیت را برعهده داشت. وی در این جایگاه به یکی از ارکان اصلی حکومت بدل گردید و عملاً نقش معاون قدرت را ایفا میکرد. تیمورتاش آداب سلطنتی و تشریفات دیپلماتیک را به شخص رضاشاه آموزش میداد و در تمامی مذاکرات مهم بینالمللی نفر اول و نماینده اصلی دربار بود؛ چنانکه حتی مذاکرات نفتی حساس را به جای وزیر امور خارجه اداره میکرد. رضاشاه به قدری به او اعتماد داشت که طبق یک روایت تاریخی به تیمورتاش گفته بود: «امور نظامی با من، اداره امور جاری کشور با تو… رئیسالوزرا را هم هر که تو صلاح بدانی انتخاب میکنم». بدین ترتیب، تیمورتاش در تصمیمگیریهای کلان کشور دست بالا را داشت و سفرای خارجی برای دیدار با شاه میبایست ابتدا رضایت وزیر دربار را جلب کنند؛ او چون فیلتری میان شاه و دیگران عمل مینمود.
تیمورتاش همچنین نقش مهمی در مهار مطبوعات و اطلاعرسانی ایفا کرد. او بر سانسور جراید نظارت میکرد و انتشار اخبار مخالف را محدود میساخت. هرچند این سیاست در کوتاهمدت به نفع حکومت بود، ولی در بلندمدت به زیان خودش تمام شد و شایعات و گزارشهای منفی (بعضاً ساختگی) درباره وی در افکار عمومی رواج یافت. افزون بر این، تیمورتاش برای انسجامبخشی به پایگاه مردمی حکومت، اقدام به تأسیس حزب ایران نو (حزب دولتی دوره رضاشاه) کرد تا از طریق آن فضای سیاسی کشور را تحت کنترل درآورد و افکار عمومی را با سیاستهای حکومت همراه سازد. نزدیکی بیش از حد او به کانون قدرت کمکم حساسیت اطرافیان شاه را برانگیخت و زمزمههای بدبینی نسبت به تیمورتاش شکل گرفت. به مرور رضاشاه که ذاتاً به اطرافیان قدرتمند ظنین بود، تحت تأثیر تحریکات درباریان و القائات عوامل خارجی، از سایه سنگین تیمورتاش احساس نگرانی کرد. در همین حین، سختگیری تیمورتاش در مذاکره با شرکت نفت انگلیس و مخالفت سرسختانهاش با خواستههای لندن، بر تنشها افزود؛ تا جایی که رسانههایی در غرب، تیمورتاش را فردی زیادهخواه معرفی کردند که گویا چشم به جایگاه شاه دوخته است و پس از مرگ رضاشاه قصد کنار زدن ولیعهد کمسنوسال و تصاحب قدرت را دارد. بدین ترتیب، ابرهای تیره بدگمانی بر رابطه رضاشاه و دستیار ارشدش سایه افکند.
سقوط و مرگ تیمورتاش
اواخر سال ۱۳۱۱ شمسی نقطه آغاز سقوط تیمورتاش بود. در آذر ۱۳۱۱، رضاشاه به طور ناگهانی امتیاز نفتی دارسی را لغو کرد که این اقدام منجر به تشدید بحران در روابط با انگلستان شد. در همین زمان شایعاتی درباره ارتباطات پنهانی تیمورتاش با شوروی بر سر زبانها افتاد و بدبینی شاه به او را بیشتر کرد. افزون بر دسیسههای سیاسی، فساد مالی و اخلاقی تیمورتاش – از جمله تجملگرایی، رشوهگیری، خوشگذرانی، قماربازی، میگساری مداوم، اعتیاد به تریاک و زنبارگی – نیز چهره عمومی او را مخدوش کرده بود و به سقوط اعتبارش کمک میکرد. گفته میشود انگلیسیها با بهرهگیری از یک جاسوس زن (دختر آسوری) کیف حاوی اسناد مکاتبات تیمورتاش با مقامات شوروی را سرقت کرده و از طریق سفارت بریتانیا به دست رضاشاه رساندند تا بیاعتمادی شاه به وی را افزایش دهند. مجموعه این عوامل باعث شد رضاشاه مصمم به حذف نفوذمندترین وزیر خود شود.
در سوم دی ۱۳۱۱، تیمورتاش با حکم شاه از مقام وزارت دربار برکنار و به تهران احضار شد. پس از چندی، وی بازداشت و روانه زندان گردید. سرپاس مختاری (رییس شهربانی) و ژنرال آیرُم با پروندهسازی و تحت فشار قرار دادن همکاران تیمورتاش، اتهامات سنگینی علیه او ترتیب دادند؛ از جمله متهم شد که اسرار هیئت دولت – بهویژه مذاکرات نفتی – را به مأموران انگلیسی گزارش میداده و نیز در تبدیل ارز دست به اختلاس زده است. همچنین یکی از نزدیکانش (ملک دیبا، رئیس حسابداری دربار) به فساد مالی محکوم و برکنار شد تا ادعای سوءاستفاده مالی تیمورتاش تقویت شود. محاکمه فرمایشی تیمورتاش در اسفند ۱۳۱۱ برگزار گردید و او به تحمل چند سال حبس انفرادی و پرداخت جریمه نقدی محکوم شد. وی به زندان قصر منتقل گردید و عملاً از صحنه قدرت کنار گذاشته شد. در این مدت حتی تلاش مقامهای شوروی برای وساطت و آزادی او بینتیجه ماند. به طور مشخص، در مهر ۱۳۱۲ سفیر شوروی در تهران نزد رضاشاه وساطت کرد تا تیمورتاش عفو شود، اما شاه که به شدت بدگمان شده بود پاسخ داد: «در صورت زنده بودن نامبرده، با خواستهتان موافقت خواهد شد». این پاسخ کنایهآمیز نشان میداد که تصمیم نهایی درباره سرنوشت تیمورتاش گرفته شده است. طولی نکشید که رضاشاه به طور محرمانه دستور حذف فیزیکی مرد مورد اعتماد سابق خود را صادر کرد.
تیمورتاش در تاریخ ۹ مهر ۱۳۱۲ (اکتبر ۱۹۳۳)، در حالی که دوران محکومیت خود را در زندان میگذرانْد، به شکلی مرموز درگذشت. هرچند علت رسمی مرگ او را سکتهٔ قلبی اعلام کردند، قرائن متعدد حاکی از آن بود که وی به قتل رسیده است. بر اساس تحقیقات تاریخی، مأمور اجرای این قتل کسی نبود جز دکتر محمدرضا احمدی (معروف به پزشک احمدی) که به عنوان پزشک زندانها و جلاد مخفی رضاشاه شهرت داشت. بنا بر قول مشهور، پزشک احمدی با تزریق آمپول هوا به داخل رگ تیمورتاش قصد کشتن او را داشت؛ اما چون زهر تزریقشده بلافاصله کارگر نشد و تیمورتاش مقاومت میکرد، وی با کمک سرهنگ پاشاخان (رییس زندانها) دست به کار دیگری زدند و در نهایت با فشار بالش، وزیر دربار سابق را خفه کردند. گفته میشود آن بالش خونآلود تنها چیزی بود که پس از مرگ تیمورتاش از زندان به خانوادهاش تحویل دادند. بدین ترتیب یکی از بانفوذترین چهرههای دولت رضاشاه در سکوت و تاریکی زندان از میان برداشته شد. پیکر عبدالحسین تیمورتاش را بدون هیچگونه تشریفات در قبرستان امامزاده عبدالله شهر ری به خاک سپردند و خانوادهاش را نیز به خراسان تبعید کردند.
حذف فیزیکی تیمورتاش بازتاب عمیقی در فضای سیاسی و اجتماعی آن دوران برجای گذاشت. قتل او چنان هولناک و عبرتآموز بود که بسیاری از رجال و سیاستمداران جرئت ابراز واکنش نیافتند. گفته شده است افرادی چون دکتر محمد مصدق، آیتالله سید حسن مدرس و محمدعلی فروغی از شنیدن خبر مرگ تیمورتاش بهتزده شدند و تا مدتها سکوت اختیار کردند. همچنین علیاکبر داور که از همفکران و همپیمانان نزدیک تیمورتاش بود، تحت فشار روانی این اتفاق و ترس از آینده، در بهمن ۱۳۱۲ دست به خودکشی زد. به باور مورخان، مرگ تیمورتاش نقطه عطفی در سلطنت رضاشاه بود که آغازگر دورهای از حکومت اختناقآمیز و دیکتاتوری مطلق شد. این در حالی است که چند سال پیشتر، رضاشاه درباره نزدیکترین همراه خود با افتخار اعلام میکرد «حرف تیمورتاش حرف من است و دستور او، دستور من»؛ اما سرانجام همان دست راست قدرتمند نیز قربانی قدرت لجامگسیختهای شد که خود در بنیان نهادن آن نقش داشت.
پادکست تیمورتاش: آخرین وزیر دربار
اگر میخواهید با جزئیات بیشتری از زندگی پرماجرا، اوجگیری و سقوط تراژیک عبدالحسین تیمورتاش آشنا شوید، شنیدن اپیزود «آخرین وزیر دربار» از پادکست راوکده را از دست ندهید. در این قسمت، روایت جذاب و مستندی از مردی میشنوید که روزی دست راست رضاشاه بود اما در نهایت قربانی همان قدرت شد. این اپیزود با نگاهی داستانی و شنیدنی، شما را به قلب پرتنش یکی از مهمترین فصلهای تاریخ معاصر ایران میبرد و چهرهای تازه از تیمورتاش و پشتپرده دربار پهلوی را آشکار میکند.