همراهان گرامی، با پایداری مجدد اینترنت بین‌الملل، سیستم پخش آنلاین اپیزودها جایگزین مکانیسم پخش آفلاین شد. افتخار ماست که در هر شرایطی، همراه لحظات شما هستیم | کارنامه ۸۸ روزه پادکست راوکده

موسی خیابانی؛ روایت ممنوعه عاشورای مجاهدین و سرنوشت مصطفی رجوی

وقتی نام موسی خیابانی به میان می‌آید، تاریخ دهه ۶۰ ایران دوباره زنده می‌شود. مردی که روزی دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران بود و با کتاب نهج‌البلاغه در محوطه دانشگاه می‌چرخید، اما سرنوشت او را به مسیری برد که به فرماندهی مسلحانه، خانه‌های تیمی و نهایتاً خونین‌ترین درگیری‌های پس از انقلاب رسید.

خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز متولد شد. او از دل بازاری مذهبی و فضای سنتی تبریز قد کشید و خیلی زود در فضای پرشور دهه ۴۰ جذب جنبش‌های انقلابی شد. آشنایی با محمد حنیف‌نژاد مسیرش را برای همیشه تغییر داد. موسی خیابانی از همان ابتدا یکی از ایدئولوگ‌های جوان سازمان مجاهدین خلق بود، کسی که جلسات قرآن‌خوانی و تحلیل نهج‌البلاغه‌اش در زندان قصر مشهور بود.

از دانشگاه تا خانه تیمی

خیابانی خیلی زود از فضای دانشگاهی فاصله گرفت و به خانه‌های تیمی شهرآرا پیوست. در همین خانه‌ها بود که با زندگی چریکی و «انتقاد از خود» آشنا شد. او در سال ۱۳۴۹ برای آموزش چریکی به اردوگاه‌های فلسطینی رفت و دوره‌های کامل نظامی دید. پس از بازگشت، در شهریور ۱۳۵۰ همراه با مرکزیت سازمان دستگیر شد و در دادگاه نظامی به اعدام محکوم گردید. حکم اعدامش با فشار افکار عمومی به حبس ابد تقلیل یافت و او هفت سال در زندان ماند. در این سال‌ها همراه با مسعود رجوی، هسته اصلی سازمان را بازسازی کرد.

آزادی و روزهای انقلاب

۳۰ دی ۱۳۵۷، درهای زندان قصر باز شد و موسی خیابانی دوباره نفس آزادی را تجربه کرد. از همان فردا، با تمام توان وارد صحنه انقلاب شد. ستاد مجاهدین آذربایجان را در تبریز راه‌اندازی کرد و با حمایت آیت‌الله طالقانی، سعی کرد سازمان را به بخشی از قدرت نوپا تبدیل کند. اما تلاش‌های او برای ورود به سیاست رسمی، چه در انتخابات ریاست‌جمهوری با حمایت از رجوی و چه در کاندیداتوری خودش برای مجلس، با شکست مواجه شد.

ورود به فاز مسلحانه

با افزایش فشارها و کنار گذاشته شدن مجاهدین از قدرت، موسی خیابانی از چهره‌ای سیاسی به فرمانده‌ای نظامی تبدیل شد. اطلاعیه‌های معروف، عملیات‌های ترور مقامات ارشد جمهوری اسلامی، انفجار دفتر نخست‌وزیری و سلسله ترور ائمه جمعه در سراسر کشور همگی به دوران فرماندهی او برمی‌گردد.

واقعه ۱۹ بهمن و عاشورای مجاهدین

بامداد ۱۹ بهمن ۱۳۶۰، کوچه‌های زعفرانیه تهران به محاصره کامل سپاه پاسداران درآمد. خانه‌ای که مرکزیت سازمان در آن مستقر بود، ساعت‌ها زیر آتش قرار گرفت. موسی خیابانی در لحظات آخر پشت فرمان پژوی ضدگلوله‌اش نشست، اما گلوله‌ای که از لای درز زره عبور کرد، به گردنش اصابت کرد و او همان‌جا کشته شد. آذر رضایی و اشرف ربیعی نیز در کنار او جان باختند. این روز بعدها به «عاشورای مجاهدین» مشهور شد.

مصطفی رجوی؛ کودکی که از دل آتش بیرون آمد

اما این عملیات یک چهره دیگر هم داشت: مصطفی رجوی، فرزند مسعود رجوی و اشرف ربیعی. نیروهای سپاه جان او را حفظ کردند. بعدها پدر شهید ابوالقاسم دهنوی –که برای نجات این کودک جانش را فدا کرده بود– نامه‌ای نوشت و داوطلب شد این کودک را بزرگ کند تا راه پدرش را نرود. آیت‌الله هاشمی رفسنجانی این نامه را در نماز جمعه خواند و مرحوم شهریار شعری بلند درباره این ماجرا سرود.

مصطفی رجوی سال‌ها بعد در ایران بزرگ شد، سپس از کشور خارج شد و مدتی به منافقین پیوست، اما از آن‌ها جدا شد و دوباره به ایران بازگشت. او امروز زندگی عادی دارد و از تشکیلات پدرش فاصله گرفته است.

میراث و پرسش‌های بی‌پاسخ

مرگ موسی خیابانی بزرگ‌ترین ضربه به سازمان مجاهدین خلق در داخل ایران بود. بسیاری معتقدند اگر او زنده می‌ماند، مانع تبدیل شدن مسعود رجوی به رهبر بلامنازع سازمان می‌شد و شاید سرنوشت سازمان به فرقه‌ای بسته نمی‌رسید. برخی او را قهرمان عدالت می‌دانند، برخی فرمانده‌ای خون‌ریز و برخی هم قربانی بازی‌های قدرت.

اگر می‌خواهید روایت کامل زندگی و سرنوشت موسی خیابانی را با جزئیات بشنوید، همین حالا ویدئوکست اختصاصی ما در کانال یوتیوب راوکده را تماشا کنید. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

18 − 13 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

تاریخچه جنبش‌های فمینیستی جهان فراتر از یک روایت ساده در باب مطالبات حقوقی زنان است؛ این تاریخ، دفترِ ثبتِ مناقشه‌ای بی‌پایان بر سرِ مفاهیمِ بنیادین قدرت، آزادی، عاملیت و ساختارهای اجتماعی است. از زمانی که زن به عنوان یک موجودیت سیاسی و شهروندِ برابر در متون قانونی جوامع مدرن تعریف شد، این نزاع به شکلی ساختارمند آغاز گشت. برای درک عمیق این سیرِ تحول، نخست باید به یک پرسش بنیادی پاسخ داد: «فمینیسم به چه معناست؟»
در این مقاله جامع و بی‌طرف، کودتای نوژه یا کودتای نقاب را از زاویه تاریخی، سیاسی، نظامی و رسانه‌ای بررسی می‌کنیم؛ از نقش شاپور بختیار تا سرنوشت محمد نوژه و پیامدهای آن بر ارتش ایران. کودتای نوژه یکی از مهم‌ترین و جنجالی‌ترین رخدادهای سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ است؛ رویدادی که هم از نظر سیاسی و امنیتی اهمیت دارد و هم از نظر رسانه‌ای و تاریخی، هنوز محل بحث و تفسیرهای متفاوت است. این پرونده که در ادبیات رسمی و عمومی بیشتر با نام «کودتای نوژه» شناخته می‌شود، در برخی منابع با عنوان دقیق‌تر کودتای نقاب نیز آمده است؛ نامی که به رمز عملیاتی آن اشاره دارد.در تیرماه ۱۳۵۹، تنها حدود ۱۷ ماه پس از پیروزی انقلاب، شبکه‌ای از نظامیان، مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی و شماری از افراد مرتبط با جریان‌های برون‌مرزی، طرحی برای سرنگونی نظام تازه‌تأسیس ایران تدارک دیده بودند. نقطه آغاز این طرح، پایگاه هوایی شهید نوژه همدان بود؛ پایگاهی که نام خود را از سرگرد خلبان محمد نوژه گرفته بود. نکته مهم اینجاست که خودِ محمد نوژه نه در این کودتا نقشی داشت و نه حتی در زمان وقوع آن زنده بود؛ او پیش‌تر در سال ۱۳۵۸ در جریان مأموریت هوایی در کردستان کشته شده بود.از همین‌جا می‌توان فهمید که چرا جست‌وجو درباره کودتای نوژه به سرعت به نام محمد نوژه، پایگاه هوایی نوژه، شاپور بختیار و حتی بحث‌های مربوط به نقش آمریکا، شوروی و حزب توده گره می‌خورد. این مقاله، با لحن رسمی، مستند و در عین حال روان، تلاش می‌کند تصویر روشن‌تری از این پرونده ارائه کند؛ تصویری که هم برای مخاطب علاقه‌مند به تاریخ و هم برای مخاطب پادکست فارسی و پادکست تاریخی جذاب و قابل استفاده باشد.
اهدای عضو از آن موضوعاتی است که جامعه را دقیقاً در نقطه‌ی تلاقیِ انسانیت، اخلاق، علم، و باورهای اجتماعی قرار می‌دهد. تصمیمی که از یک‌سو می‌تواند جان چندین انسان را نجات دهد و از سوی دیگر، همواره با موجی از پرسش‌ها، تردیدها، چالش‌ها و حتی جنجال‌های اجتماعی همراه بوده است.در سال‌های اخیر، این موضوع بیش از هر زمان دیگری در ایران مورد توجه قرار گرفته؛ به‌ویژه با نقش‌آفرینی مجموعه‌هایی که به‌طور رسمی در زمینه ترویج فرهنگ اهدای عضو فعالیت می‌کنند. یکی از برجسته‌ترین این مجموعه‌ها، راوکده است؛ مجموعه‌ای که به‌عنوان سفیر رسمی اهدای عضو ایران شناخته می‌شود و تلاش کرده در کنار تولید پادکست فارسی و ارائه برنامه‌های پادکست تاریخی و تحلیلی، نقش جدی و اثرگذاری در آگاهی‌رسانی درباره اهدای عضو بر عهده بگیرد.امروز 31 اردیبهشت و روز اهدای عضو است. مقاله پیش‌رو، یک بررسی کاملاً رسمی، مستند و بی‌طرف است درباره‌ی اهدای عضو؛ از تاریخچه و چالش‌ها و باورهای فرهنگی گرفته تا آمارهای جهانی، شبهات رایج، زاویه‌های جنجالی بحث و همچنین نقش راوکده در جریان‌سازی این حوزه.
```