روایتی ممنوعه از وارث شکنجه: عدی صدام حسین، شاهزاده‌ای در سایه وحشت

پنجره‌های ضدگلوله کاخ بسته بودن، اما صدای فریاد دختری از زیرزمین، از پشت درهای بسته عبور می‌کرد. مرد جوانی با پیراهن ابریشمی و ساعت رولکس، سیگارش را روی پوست آن دختر خاموش می‌کرد. اسمش عدی بود؛ عدی صدام حسین. پسر بزرگ دیکتاتور عراق. صبح‌ها در کت‌وشلوار مدیر فدراسیون فوتبال، شب‌ها شکنجه‌گر زنان و مردان بی‌گناه. در این مقاله، روایتی کامل، عمیق، و کمتر گفته‌شده از زندگی، فساد، جنایت و مرگ عدی حسین را می‌خوانید. اگر به دنبال حقیقتی ممنوعه در تاریخ خاورمیانه‌اید، تا پایان این روایت با ما باشید. در پایان، ماجرایی را خواهید شنید که در ویدئوکست راوکده به تصویر کشیده شده؛ ویدئویی که نمی‌خواهید از دست بدهید.

تولد در قلب دیکتاتوری

عدی در سال ۱۹۶۴ در بغداد متولد شد. پدرش، صدام، هنوز به قدرت مطلق نرسیده بود، اما زیر پوست جامعه، دانه‌دانه مخالفان را حذف می‌کرد. مادرش، ساجده، دخترخاله و همسر اول صدام، از خانواده‌ای پرنفوذ و سنی‌مذهب بود. عدی از کودکی در فضایی پر از محافظ، دیوارهای بلند، و سکوت‌های خشن بزرگ شد. پدر می‌خواست از او جانشینی بسازد در قدوقواره‌ی خودش؛ حتی بیشتر از خودش. اما عدی با دیگر کودکان فرق داشت. بی‌مرزی، بی‌رحمی و میل به سلطه، خیلی زود در رفتارهای او دیده شد. لطیف یحیی، بدل رسمی او می‌نویسد: “در تمام دوران تحصیلش، ندیدم قلم به دست بگیرد. با پورشه زرد رنگش به مدرسه می‌آمد و هیچ‌کس جرات نداشت به او نه بگوید.”

از مهندسی مکانیک تا شکنجه‌گری ورزشی

عدی در ظاهر دانشجوی مهندسی مکانیک دانشگاه بغداد بود، اما در عمل، پروژه‌ای برای سلطه‌گری بود. صدام در دهه ۸۰ میلادی، پسرش را به ریاست کمیته ملی المپیک و فدراسیون فوتبال عراق منصوب کرد؛ دو نهادی که برای او به آزمایشگاهی برای شکنجه و تحقیر بدل شدند. بازیکنان بدشانس، در صورت شکست، با کابل، میله آهنی و حتی توپ‌های بتنی مجازات می‌شدند. شکست در زمین، به معنای تحقیر در زندان‌های شخصی عدی بود.

 

خون در میهمانی‌های شبانه

سال ۱۹۸۸، در یک مهمانی رسمی، عدی با چماق و سپس شلیک مستقیم، محافظ پدرش را به قتل رساند. جرم؟ آشنایی صدام با همسر دومش که مادر عدی را از موقعیت انحصاری‌اش خارج کرد. واکنش صدام؟ سه ماه زندان و سپس تبعیدی مجلل به سوئیس. البته دولت سوئیس خیلی زود اخراجش کرد و عدی به عراق بازگشت؛ خشمگین‌تر و بی‌پرواتر. در دوران تحریم‌ها، او با هوش بالایش شبکه‌ای از قاچاق و تجارت زیرزمینی را هدایت می‌کرد. ماشین‌های لوکس، مهمانی‌های پرزرق‌وبرق، و دخترانی که با تهدید و اجبار به این دایرهٔ تباهی کشیده می‌شدند.

امپراتوری شکنجه و انزوا

عدی فقط وارث قدرت نبود؛ او سازندهٔ امپراتوری‌ای مخفی از شکنجه بود. کاخ‌هایش پر از اتاق‌های زیرزمینی، ابزارهای شکنجه، اتاق‌های طلایی و حتی توالت‌های ساخته‌شده از طلا بود. اما پشت این تجملات، دنیایی از جنایت پنهان شده بود. لطیف یحیی می‌نویسد: “وقتی قربانی جیغ می‌زد، عدی لبخند می‌زد و می‌گفت حالا پیچ‌ها رو بیشتر سفت کن.”

سقوط در سایه برادر

عدی در سال ۱۹۹۶ هدف ترور قرار گرفت. گلوله‌هایی که به بدنش نشست، او را برای همیشه فلج کرد. دیگر نمی‌توانست جانشین باشد. صدام، قصی—برادر کوچک‌تر و بی‌حاشیه‌تر عدی—را جانشین کرد. عدی در انزوای شبانه و مهمانی‌های خشونت‌آمیز، به سایه‌ای بیمار بدل شد. حتی مادرش ساجده هم دیگر از او دفاع نمی‌کرد.

بدلِ یک هیولا

لطیف یحیی، افسری که شباهت عجیبی با عدی داشت، سال‌ها به اجبار بدل او شد. او نه انتخاب کرد، نه چانه زد. فقط زنده ماند. او می‌گوید: “عدی گفت اگر قبول نکنی، نمی‌ذارم حتی جنازه خواهرت رو هم ببینی.” او شاهد شکنجه‌هایی بود که انسان را از درون خرد می‌کرد. قربانیان، دخترانی بودند که فقط به عدی «نه» گفته بودند.

 

پایان در موصل

۲۰۰۳، با حمله آمریکا به عراق، عدی همراه برادرش قصی به موصل فرار کرد. در محاصره یگان ویژه ارتش آمریکا، مقاومت کردند و کشته شدند. جنازه عدی، با صورتی دریده و بدنی سوراخ‌سوراخ، در میان ویرانه‌ها پیدا شد. پایان یک هیولا، نه در دادگاه، که زیر آوار یک خانه مخروبه رقم خورد.

عدی، هیولا یا قربانی؟

عدی حسین، شاید یکی از نمادین‌ترین فرزندان ظلم در تاریخ معاصر خاورمیانه باشد. آیا او صرفاً محصول یک سیستم بیمار بود؟ یا انسانی بود که خود، انتخاب کرد شیطان شود؟ لطیف یحیی می‌گوید: “عدی نباید به این راحتی می‌مرد. مردم باید می‌دیدن اون با ترس خودش چطور زندگی می‌کرد.”

دعوت به تماشا

این مقاله تنها نوک کوه یخ است. اگر می‌خواهید داستان کامل این هیولای پرزرق‌وبرق و شکنجه‌گر را ببینید، حتماً اپیزود ویدئوکست اختصاصی «عدی صدام حسین» را در یوتیوب راوکده تماشا کنید. این اپیزود با تصاویر واقعی، افکت‌های صوتی، روایت مستند و موسیقی دراماتیک تولید شده. همین حالا روی لینک زیر کلیک کنید، و دکمه سابسکرایب را بزنید. زندگی عدی، چیزی فراتر از یک روایت معمولی‌ست. این، یک سفر به قلب تاریکی‌ست. ما را دنبال کنید، داستان‌های ناگفتهٔ تاریخ را با ما بشنوید. این تنها آغاز است…

 

 

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را بیان کنید (ایمیل شما در هیج کجا منتشر نخواهد شد).

دو × سه =

حمایت از راوکده

برای همراهان و دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره رایگان

مستند و ویدئوکست ها

در کانال یوتیوب راوکده

موزیک و ترانه های اپیزودها

در کانال تلگرامی راوکده

اخبار و روزمرگی‌ها

در پست و استوری های اینستاگرام

وقتی نام موسی خیابانی به میان می‌آید، تاریخ دهه ۶۰ ایران دوباره زنده می‌شود. مردی که روزی دانشجوی فیزیک دانشگاه تهران بود و با کتاب نهج‌البلاغه در محوطه دانشگاه می‌چرخید، اما سرنوشت او را به مسیری برد که به فرماندهی مسلحانه، خانه‌های تیمی و نهایتاً خونین‌ترین درگیری‌های پس از انقلاب رسید.خیابانی در سال ۱۳۲۶ در تبریز متولد شد. او از دل بازاری مذهبی و فضای سنتی تبریز قد کشید و خیلی زود در فضای پرشور دهه ۴۰ جذب جنبش‌های انقلابی شد. آشنایی با محمد حنیف‌نژاد مسیرش را برای همیشه تغییر داد. موسی خیابانی از همان ابتدا یکی از ایدئولوگ‌های جوان سازمان مجاهدین خلق بود، کسی که جلسات قرآن‌خوانی و تحلیل نهج‌البلاغه‌اش در زندان قصر مشهور بود.
درست وسط مهرشهر کرج، ساختمانی متروک و پوسیده‌ای ایستاده که زمانی یکی از مدرن‌ترین و خاص‌ترین کاخ‌های ایران بود: «کاخ مروارید». کاخی که نه برای شاه، نه برای ولیعهد، بلکه برای دختر بزرگ رضا شاه ساخته شد. برای زنی به نام «شمس پهلوی»؛ دختری که به معنای واقعی خورشید نام گرفت، اما زندگی‌اش به‌جای طلوع، با غروبی تلخ در کالیفرنیا تمام شد.اما واقعاً شمس که بود؟ چرا با وجود ثروت افسانه‌ای، کاخ شخصی، ازدواج‌های پرهیاهو و قدرت خانوادگی، سرنوشتش به تبعید، بیماری و انزوا ختم شد؟ چرا امروز از تمام آن شکوه، تنها ویرانه‌ای نم‌کشیده در کرج باقی مانده است؟ اگر کنجکاوی تا آخر این ماجرای پیچیده و پر از تضاد رو بدون سانسور بشنوی، فقط کافیه ویدیوی اختصاصی ما در یوتیوب راوکده رو ببینی.
وقتی نام «نهادهای امنیتی پهلوی» به گوشمان می‌رسد، بی‌درنگ ذهن همه به سمت ساواک می‌رود؛ سازمان اطلاعات و امنیت کشور که با نامش ترس، سرکوب و شنود پیوند خورده است. اما در سایه همین ساواک، نهادی وجود داشت که کمتر کسی درباره‌اش شنیده است. سازمانی که حتی بعضی از مقامات ساواک هم از آن هراس داشتند.

یوتیوب راوکده: هر 7 روز یک ویدئوکست جدید!​

ما در یوتیوب پادکست راوکده، ویدئوکست‌های جذابی از بیوگرافی افراد تاریخی و معاصر منتشر می‌کنیم. همانطور که در بخش صوتی پادکست، در هر نیمه از ماه، یک اپیزود جدید در اختیارتون قرار می‌دهیم، در بخش تصویری هم، ویدئوکست‌های جدید را هفت روز یکبار منتشر می‌کنیم.