در یکی از روزهای سال ۱۳۰۶، در صحن مطهر حضرت معصومه در قم، سه زن سلطنتی – عصمتالملوک دولتشاهی و خواهران رضاشاه، شمس و اشرف – تنها چند لحظه بیحجاب ماندند؛ اما همین لحظه کافی بود تا محمدعلی بافقی، روحانی بانفوذ شهر، از منبر به رضاشاه و خاندانش بتازد. آنچه بعد از آن رخ داد، فراتر از یک دعوای مذهبی بود: رضاشاه شخصاً با عصای معروفش وارد قم شد و با آن روحانی درافتاد. این حادثه، نه فقط بیانگر اقتدار شاه بود، بلکه بخش کوچکی از قصه زندگی زنی بود که در دل طوفان سیاست، قدرت و رقابت، قرار گرفت: عصمتالملوک دولتشاهی.
این مقاله، قصه پرماجرای زندگی زن محبوب رضاشاه را روایت میکند؛ زنی که از خانوادهای قاجاری به دل قلب دودمان پهلوی کشیده شد، با تاجالملوک در افتاد، مادر پنج شاهزاده شد و در نهایت، سالها پس از انقلاب، در خانهای ساده و بیسر و صدا درگذشت. اما آیا سرنوشت او تنها یک تراژدی شخصی بود؟ یا بازتابی است از موقعیت زن در تاریخ معاصر ایران؟
تولد در خانوادهای اشرافی
عصمتالملوک دولتشاهی، متولد سال ۱۲۸۴ در کرمانشاه، از نوادگان فتحعلیشاه قاجار بود. پدرش غلامعلی مجللالدوله، در دوران رضاشاه رئیس تشریفات دربار بود. خانوادهای پرنفوذ، اشرافی و در دل ساختار قدرت. مادرش را در نوجوانی از دست داد و این فقدان عمیق، او را زودتر از سن طبیعی وارد دنیای بزرگترها کرد.
با دو خواهر و دو برادر بزرگ شد. برادرانش، به لطف نفوذ رضاشاه، برای تحصیل به اروپا رفتند؛ اما سرنوشت تلخ آنها و افتادن به دام اعتیاد، بر زخمهای عصمت افزود. در مقابل، او خودش را وقف زندگی و مسئولیتهای سنگین کرد.
رضاشاه و چهار ازدواج
پیش از آنکه رضاشاه سراغ ازدواج با عصمت بیاید، سه زن دیگر را تجربه کرده بود:
- مریم سوادکوهی (تاجماه): ازدواج خانوادگی اولیه با یک دخترعموی ساده که حاصلش همدمالسلطنه بود.
- تاجالملوک آیرملو: زنی از خانوادهای پرنفوذ قزاق، مادر محمدرضا شاه و زنی که سالها در دل ساختار قدرت باقی ماند.
- توران امیرسلیمانی: ازدواجی سیاسی با دختری قاجاری که با تحقیر و اجبار همراه بود و به طلاقی پرحاشیه ختم شد.
و چهارم:عصمتالملوک دولتشاهی: ازدواجی که برخلاف سه مورد قبلی، دوام آورد، عشق آفرید و احترام متقابل خلق کرد. زنی که پنج فرزند برای رضاشاه به دنیا آورد و تا تبعید شاه نیز، در کنارش ماند.
قصهی خواستگاری و ازدواج
رضاشاه از طریق داماد مجللالدوله، از زیبایی و اصالت عصمت باخبر شد. در سن ۱۳ یا ۱۴ سالگی، هنوز در شوک فقدان مادر بود که تحت فشار خانواده و نفوذ پدرش، با سردار سپه – بعدها رضاشاه – ازدواج کرد. خودش بعدها گفت: حتی یک عکس هم از او ندیده بودم. اما تعریفهای پدرم، سرنوشت مرا تعیین کرد.
عروسی در خانه مادربزرگش، ابتهاجالسلطنه، برگزار شد؛ اما از همان شب، طوفان تاجالملوک آغاز شد. حمله، فحاشی، حسادت و دشمنی.
نبرد زنانه در دربار
تاجالملوک، که سالها سایه اول دربار بود، حضور عصمت را برنمیتابید. درگیری، تهدید، توهین و حتی استخدام ندیمههایی برای حمله به خانه عصمت! روایتهایی از جنگ زنانه در قلب کاخ مرمر که هیچ فیلمنامهنویسی باور نمیکند.
عصمت اما، تسلیم نشد. برخلاف توران، عقب ننشست. رضا شاه همواره پشتیبان او ماند. در خاطراتش میگوید: “هیچوقت بیاحترامی از او ندیدم. حتی یک بار هم مرا با لفظ “تو” خطاب نکرد”.
ماجرای تاریخی قم و شروع سیاست کشف حجاب
حضور بدون حجاب عصمت در حرم قم، و اعتراض بافقی، رضاشاه را به خشم آورد. حضور نظامی در حرم و ضربه به روحانیت، تبدیل به نماد سیاست فرهنگی تازه شد. عصمت در دل این ماجرا بود. قانون کشف حجاب به دنبال آن آمد.
او میگفت: “همیشه پالتوی بلند و کلاه سرم میکردم تا راحتتر باشم. اما هیچ وقت غر نزدم. کنار شوهرم ایستادم”. رضاشاه هم میگفت: “خدا رو شکر زنی خوشرو و وفادار دارم”.
مادر پنج شاهزاده
عصمت مادر پنج فرزند شد: عبدالرضا، احمدرضا، محمودرضا، حمیدرضا و فاطمه. برخلاف مادران دیگر، رابطهای نزدیک، دلسوزانه و محکم با فرزندانش داشت. همسرش نیز به پدرش، غلامعلی مجللالدوله، ارادت داشت و به او سمتهای حساس داد.
تبعید و جدایی
در شهریور ۱۳۲۰، با اشغال ایران، رضاشاه تبعید شد. عصمت، با عشق، او را تا جزیره موریس همراهی کرد. اما آبوهوای بد، او را بیمار کرد و ناچار به ایران برگشت. حتی در تبعید، رضاشاه برای آسایش او تلگراف میزد و به تاجالملوک مینوشت که از او حمایت کند.
پس از سقوط رضا شاه
با مرگ رضاشاه، زندگی عصمت دیگر رنگ دربار نداشت. کمحرف، صبور و بیادعا، در خانه ماند و فرزندانش را بزرگ کرد. محمدرضا شاه، گاه احوالش را میپرسید، اما خبری از نزدیکی قلبی نبود.
سالهای پس از انقلاب
در سال ۵۷، برخلاف بقیه خاندان، عصمت ایران را ترک نکرد. در خانههای مصادرهشده و دوران سخت زندگی کرد. سال ۱۳۷۴، در سن ۹۰ سالگی، در خانهای ساده در خیابان پسیان از دنیا رفت.
نه تشییع باشکوه، نه مرثیه سیاسی، نه مراسم دولتی. فقط یک سنگ قبر در قطعه ۳۷ بهشت زهرا.
پایان ماجرا، شروعِ پرسش
قصه عصمت، فقط روایت زنی در کنار پادشاه نیست. روایت زن ایرانی است؛ در دل قدرت، در دل رقابت، در دل تاریخ.
از اوج کاخ مرمر تا سکوت خانهای در پسیان، راهی بود که با غرور، درد، سکوت و مادرانگی پیمود.
داستان زندگی عصمت الملوک دولتشاهی | زنی که محبوب رضا شاه بود، اما تنها مُرد
اگر میخواهید روایت کامل، تصویری و مستند این داستان را ببینید؛ داستان زنی که قلب رضا شاه را تسخیر کرد، تاجالملوک را به لرزه انداخت و در نهایت در سکوت تاریخ محو شد، همین حالا اپیزود کامل “عصمتالملوک دولتشاهی” را در کانال یوتیوب راوکده تماشا کنید. همچنین برای شنیدن نسخه صوتی این داستان و دهها روایت مستند دیگر، به وبسایت راوکده یا تمام پادگیرهای معتبر سر بزنید.