سفر با ۹۰ دلار، زندگی در دل قبایل آدم‌خوار | روایت واقعی برادران امیدوار

اگر به شما بگویند دو جوان ایرانی، در دهه ۳۰ شمسی، با ۹۰ دلار، یک موتور و بدون نقشه، به دل قبایل آدم‌خوار، یخ‌های قطب شمال و جنگل‌های آمازون رفتند، باور می‌کنید؟ این، افسانه نیست. داستان واقعی دو برادر ایرانی‌ست: عیسی و عبدالله امیدوار. مردانی که نه فقط جهان را گشتند، بلکه با دوربین، قلم و شجاعت، واقعیت‌هایی را ثبت کردند که هنوز بعد از ۷۰ سال هم تازگی دارد.

 

از دروازه دولاب تا مرز ناشناخته‌ها

برادران امیدوار در محله‌ی دروازه دولاب تهران به دنیا آمدند. پدرشان، علی‌اکبر امیدوار، اهل طالقان بود و از اولین صادرکنندگان جوراب به افغانستان و هند شد. خانه‌ی کودکی این دو برادر، با حوض وسط حیاط و آب‌انبار، جایی بود که رویاهای سفر زیر آسمان پرستاره شکل گرفت.

 

جرقه سفر جهانی: یک دوچرخه‌سوار فرانسوی

دیدار با دوچرخه‌سوار فرانسوی، لیونل برانس، جرقه‌ای در ذهن آن‌ها روشن کرد. آن‌ها زبان انگلیسی، فرانسه و اسپانیایی یاد گرفتند، سفرهای آزمایشی رفتند و سرانجام در سال ۱۳۳۳، با دو موتور ۵۰۰ سی‌سی و ۹۰ دلار سفرشان را آغاز کردند.

 

ده سال در دل جهان

از افغانستان و هند تا استرالیا، قطب شمال، آمازون و آفریقا. زندگی با راهبان خاموش، اسکیموها، قبایل بومی آمازون، و حتی دیدار با ملک سعود. برادران امیدوار تجربه‌هایی به دست آوردند که هیچ ایرانی قبل از آن‌ها نداشت.

 

موزه برادران امیدوار در سعدآباد

در سال ۱۳۸۲، موزه‌ای در مجموعه سعدآباد تهران به نام این دو برادر افتتاح شد. اشیایی از قبایل بدوی، عکس‌ها، فیلم‌ها، و یادگاری‌هایی که هرکدام روایت‌گر بخشی از این سفر بزرگ هستند.

 

عبدالله رفت، عیسی ماند

در تیرماه ۱۴۰۱ عبدالله در شیلی درگذشت. اما عیسی همچنان در تهران، در موزه‌شان، قصه این سفر را روایت می‌کند. دو برادر که به جای ثروت، ماجراجویی و شناخت انسان‌ها را انتخاب کردند.

 

جهانگرد یا دیوانه‌های شجاع؟

این سوال بی‌پاسخ مانده. اما یک چیز مشخص است: سفر آن‌ها یک الهام برای همه نسل‌هاست. آن‌ها بدون پول، با امید، دنیا را کشف کردند.

 

تماشای کامل این ماجرا در یوتیوب راوکده:
همین حالا ویدئوکست کامل این ماجراجویی شگفت‌انگیز را در کانال یوتیوب راوکده ببینید. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

 

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

2 × دو =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

ترور محمدعلی رجایی در ۸ شهریور ۱۳۶۰، یکی از مهم‌ترین وقایع سیاسی سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. امروز، ۸ شهریور ۱۴۰۵، چهل‌وپنجمین سال از حادثه‌ای می‌گذرد که طی آن محمدعلی رجایی، دومین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر وقت، در انفجار دفتر نخست‌وزیری جان باختند. در تقویم و ادبیات رسمی ایران از این واقعه به عنوان «شهادت رجایی و باهنر» یاد می‌شود و هفته منتهی به ۸ شهریور نیز «هفته دولت» نام گرفته است. اما برای فهمیدن ماجرای ترور محمدعلی رجایی، باید چند دهه به عقب برگشت؛ زمانی که هنوز خبری از مقام‌های عالی حکومتی در زندگی او نبود.محمدعلی رجایی در ۲۵ خرداد ۱۳۱۲ در قزوین متولد شد. پدرش عبدالصمد در بازار قزوین به خرازی اشتغال داشت و زمانی که رجایی حدود چهار سال داشت درگذشت. شرایط اقتصادی خانواده باعث شد او پس از پایان دوره ابتدایی وارد بازار کار شود. در نوجوانی به تهران رفت، مدتی در بازار آهن کار کرد و تجربه دست‌فروشی نیز داشت؛ هم‌زمان، تحصیل را در کلاس‌های شبانه ادامه داد. این بخش از زندگی رجایی تقریباً در تمام روایت‌های زندگی‌نامه‌ای او تکرار شده و بعدها به یکی از عناصر اصلی تصویر عمومی او به عنوان سیاستمداری برخاسته از طبقات عادی جامعه تبدیل شد. 
مرگ نیچه در ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در وایمار اتفاق افتاد؛ زمانی که فریدریش نیچه هنوز ۵۶ ساله نشده بود و ۵۵ سال داشت. امروز، ۲۵ اوت ۲۰۲۶، دقیقاً صد و بیست‌وشش سال از مرگ او می‌گذرد. نکته عجیب اینجاست که مرگ جسمانی نیچه پایان یک زندگی فعال نبود؛ زندگی فکری او عملاً بیش از یازده سال قبل، در ژانویه ۱۸۸۹، پس از یک فروپاشی شدید روانی و عصبی در تورین متوقف شده بود. منابع رسمی شهر وایمار تأیید می‌کنند که نیچه روز ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در ویلایی که بعدها به «آرشیو نیچه» شهرت یافت درگذشت.  اما پاسخ به سؤال ظاهراً ساده «نیچه چگونه مرد؟» آن‌قدرها ساده نیست. در روایت‌های عمومی معمولاً سه کلمه پشت سر هم تکرار می‌شوند: جنون، سیفلیس و مرگ. این تصویر برای دهه‌ها چنان قدرتمند بود که بسیاری گمان کردند پرونده پزشکی نیچه کاملاً روشن است: فیلسوفی که در جوانی به سیفلیس مبتلا شد، بیماری به مغزش رسید، او را دچار جنون کرد و سرانجام کشت.
ابن سینا نامی است که اول شهریور در ایران سه مناسبت را به یکدیگر پیوند می‌دهد: روز بزرگداشت ابوعلی سینا، روز پزشک و روز همدان. امروز، یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ اوت ۲۰۲۶، در تقویم ایران روز بزرگداشت ابن سینا و روز پزشک است و «روز همدان» نیز در همین تاریخ قرار گرفته است. اول شهریور در سال‌های اخیر به عنوان روز ملی همدان نیز در تقویم کشور ثبت شده و انتخاب این تاریخ مستقیماً با جایگاه ابن سینا و پیوند تاریخی او با همدان ارتباط دارد. اما همین‌جا یک نکته مهم تاریخی وجود دارد: آنچه در تقویم به عنوان زادروز ابن سینا شناخته می‌شود، لزوماً به معنای آن نیست که مورخان درباره روز و حتی سال دقیق تولد او اتفاق‌نظر دارند. پژوهش جدید دانشنامه فلسفه استنفورد، بر پایه بازخوانی زندگینامه ابن سینا و منابع مربوط به او، تأکید می‌کند که تاریخ دقیق تولد را نمی‌توان با قطعیت تعیین کرد و حتی سال‌های متفاوتی در پژوهش‌های جدید مطرح شده است. بنابراین، اول شهریور را بهتر است «روز تقویمی بزرگداشت ابن سینا» بدانیم و نه تاریخی که با معیارهای تاریخ‌نگاری امروز، بدون هیچ تردیدی روز واقعی تولد او ثابت شده باشد. ابهام دیگری هم وجود دارد: ابن سینا در همدان متولد نشد. محل تولد او روستای افشنه در اطراف بخارا بود؛ منطقه‌ای که امروز در محدوده ازبکستان قرار می‌گیرد. خانواده‌اش پس از چند سال به بخارا رفتند و او دوران کودکی و بخش مهمی از آموزش خود را در پایتخت سامانیان گذراند. همدان اما در بخش دیگری از زندگی ابن سینا نقشی تعیین‌کننده پیدا کرد: او در این شهر طبابت کرد، وارد دستگاه سیاسی شد، مدتی وزیر بود، دوره‌ای از درگیری و زندان را پشت سر گذاشت و سرانجام در سال ۴۲۸ قمری/۱۰۳۷ میلادی در همدان درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد. 
```