همراهان گرامی، با پایداری مجدد اینترنت بین‌الملل، سیستم پخش آنلاین اپیزودها جایگزین مکانیسم پخش آفلاین شد. افتخار ماست که در هر شرایطی، همراه لحظات شما هستیم | کارنامه ۸۸ روزه پادکست راوکده

گرامافون، نماد عشقی که دیگر نبود

گرامافون و دیگر هیچ: روایت زندگی، عشق و سیاست پریوش سطوتی و دکتر فاطمی

در میانه آشوب‌های انتخابات سال ۱۳۸۸، زنی از سایه تاریخ بیرون آمد؛ پریوش سطوتی، همسر دکتر حسین فاطمی، وزیر خارجه‌ی دولت مصدق که تنها چند سال کوتاه در کنار او زیست. دعوتی از سوی شورای عالی ایرانیان خارج از کشور او را به وطن کشاند، اما این بازگشت نه به دلایل سیاسی یا تاریخی، بلکه در بستری از معاملات شخصی و برنامه‌ریزی‌های سیاسی رقم خورد. محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی در صدد بهره‌برداری از این حضور بودند، اما زیر لایه‌های این بازگشت، داستانی پیچیده از وفاداری، سیاست و سودای قدرت نهفته بود.

 

زنی در حاشیه‌ی تاریخ

پریوش سطوتی، زنی که هرگز در سال‌های پس از اعدام دکتر فاطمی رنگ وفاداری به او را نشان نداد، حالا در ۷۵ سالگی، پس از دهه‌ها دوری از ایران، به تهران بازگشته بود. او، که خواهرش با یکی از نظامیان وفادار به شاه، سپهبد رحیمی، ازدواج کرده بود، بیشتر از هر چیز از گذشته‌ی سیاسی همسر فقیدش گریزان به نظر می‌رسید.

این بازگشت، اما، تصادفی نبود. احمدی‌نژاد، که تفکر سیاسی‌اش میراث‌دار حسن آیت و مخالف مصدق بود، فرصت را غنیمت شمرده بود. گویی قرار بود این حضور، پلی باشد برای جذب ایرانیان خارج‌نشین و بهانه‌ای برای بازپس‌گیری اموال مصادره‌شده‌شان. سطوتی، در این میان، نه زنی وفادار به خاطرات همسرش که میانجی‌ای برای رسیدن به اهداف دیگران بود.

 

گرامافون، نماد عشقی که دیگر نبود

صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی، در همان سال پرهیاهوی ۱۳۸۸، با امید به کشف حقایقی تازه از تاریخ معاصر ایران، به دیدار پریوش سطوتی رفت. اما این دیدار، نه تنها حقیقتی تازه درباره دکتر فاطمی روشن نکرد، که بیش از هر چیز شخصیت زنی را نمایان ساخت که به قول زیباکلام، از سیاست و تاریخ بی‌خبر بود.

پریوش، که به دعوت احمدی‌نژاد در یک سوئیت مجلل در هتل لاله اقامت داشت و زندگی‌ای مرفه و پر رفت‌وآمد را می‌گذراند، برای زیباکلام از گرامافونی گفت که هدیه‌ی دکتر مصدق به او و فاطمی بود. این گرامافون، به تعبیر زیباکلام، تنها دستاورد او از دیدارهای طولانی با این زن بود؛ دستاوردی که بعدها کنار میز تحریرش در خانه جا خوش کرد.

 

روایت نامه‌هایی که پاره شدند

حسین فاطمی، در روزهای پنهان‌کاری و فرار، ۹۷ نامه برای پریوش نوشت؛ نامه‌هایی که بیش از آنکه عاشقانه باشند، بازتاب رنج و امیدهای مردی بودند که در آستانه‌ی مرگ ایستاده بود. اما واکنش پریوش به این نامه‌ها چیزی نبود جز پاره کردنشان به بهانه‌ی ترس از پلیس.

فاطمی، در یکی از نامه‌ها، به تلخی از این رفتار گلایه کرده بود:
«آن نامه‌ها جملاتی نبودند که صرفاً شخصی و خصوصی باشند. آنها امید یک مرد اسیر بودند؛ نشانی از رنج یک انسان بال‌و‌پر شکسته…»

پریوش، اما، نه تنها نامه‌ها را نابود کرد که هیچ تلاشی برای رهایی همسرش از اعدام نکرد. حتی پس از مرگ او نیز سکوت کرد و خاطراتش را در صندوقچه‌ی ذهنش دفن نمود.

 

زنی که سیاست نمی‌دانست، اما همه را می‌شناخت

زیباکلام، که با هدف نوشتن کتابی درباره دکتر فاطمی به دیدارهای مکرر با پریوش تن داده بود، خیلی زود دریافت که او نه تنها علاقه‌ای به بازگویی خاطرات همسرش ندارد، بلکه ترجیح می‌دهد از روزگار خوشش با «پسرانش»، محمود احمدی‌نژاد و اسفندیار رحیم‌مشایی بگوید.

پریوش، به تعبیر زیباکلام، زنی بود که «از سیاست بی‌خبر» به نظر می‌رسید، اما ارتباطات گسترده‌اش با سیاستمداران گذشته و حال، چه در ایران و چه در لندن، او را به مهره‌ای ارزشمند تبدیل کرده بود.

 

سودای قدرت در پوشش خاطرات

پریوش، که خود را زنی بی‌طرف و غیرسیاسی معرفی می‌کرد، در طول سال‌های اقامت در ایران، نقشی پررنگ در بازگرداندن ایرانیان خارج‌نشین و حل‌وفصل اموال مصادره‌شده‌شان داشت. این رابطه‌ی دوسویه، به‌وضوح بازی برد-بردی بود میان او و دولت احمدی‌نژاد.

اما در این میان، زیباکلام، که تصور می‌کرد شاید بتواند با خاطرات پریوش کتابی متفاوت بنویسد، هیچ چیز دندان‌گیری نیافت. حتی تلاش‌های او برای کشاندن پریوش به آرامگاه دکتر فاطمی در ابن‌بابویه، با بی‌اعتنایی مواجه شد. پریوش، به‌جای یادآوری خاطرات همسرش، بیشتر در فکر ترمیم خانه‌ی پدری‌اش در نائین و تبدیل آن به موزه بود.

 

پایان ماجرا: گرامافون و دیگر هیچ

سرانجام، این ماجرا به نقطه‌ای رسید که زیباکلام آن را چنین توصیف کرد: «گرامافون و دیگر هیچ».
همه‌ی تلاش‌های او برای فهم بیشتر از زندگی و شخصیت دکتر فاطمی، به همان گرامافون خلاصه شد؛ گرامافونی که هدیه‌ی مصدق بود و حالا در خانه‌ی زیباکلام به یادگار مانده است.

پریوش سطوتی، زنی که سال‌ها پس از مرگ همسرش به ایران بازگشت، نه تنها وفادار به یاد او نبود، بلکه در تمام این سال‌ها، دکتر فاطمی برای او چیزی بیش از یک خاطره‌ی دور نبود. زیباکلام، در پایان روایتش، شاید بیش از هر چیز از این حقیقت تلخ ناامید بود:
«پریوش سطوتی هرگز به معنای واقعی، همسر دکتر فاطمی نبود. او تنها در سایه‌ی نام او زیست، اما هرگز بخشی از تاریخ پرافتخار او نشد.»

۳ پاسخ

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

سه × 3 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

تاریخچه جنبش‌های فمینیستی جهان فراتر از یک روایت ساده در باب مطالبات حقوقی زنان است؛ این تاریخ، دفترِ ثبتِ مناقشه‌ای بی‌پایان بر سرِ مفاهیمِ بنیادین قدرت، آزادی، عاملیت و ساختارهای اجتماعی است. از زمانی که زن به عنوان یک موجودیت سیاسی و شهروندِ برابر در متون قانونی جوامع مدرن تعریف شد، این نزاع به شکلی ساختارمند آغاز گشت. برای درک عمیق این سیرِ تحول، نخست باید به یک پرسش بنیادی پاسخ داد: «فمینیسم به چه معناست؟»
در این مقاله جامع و بی‌طرف، کودتای نوژه یا کودتای نقاب را از زاویه تاریخی، سیاسی، نظامی و رسانه‌ای بررسی می‌کنیم؛ از نقش شاپور بختیار تا سرنوشت محمد نوژه و پیامدهای آن بر ارتش ایران. کودتای نوژه یکی از مهم‌ترین و جنجالی‌ترین رخدادهای سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ است؛ رویدادی که هم از نظر سیاسی و امنیتی اهمیت دارد و هم از نظر رسانه‌ای و تاریخی، هنوز محل بحث و تفسیرهای متفاوت است. این پرونده که در ادبیات رسمی و عمومی بیشتر با نام «کودتای نوژه» شناخته می‌شود، در برخی منابع با عنوان دقیق‌تر کودتای نقاب نیز آمده است؛ نامی که به رمز عملیاتی آن اشاره دارد.در تیرماه ۱۳۵۹، تنها حدود ۱۷ ماه پس از پیروزی انقلاب، شبکه‌ای از نظامیان، مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی و شماری از افراد مرتبط با جریان‌های برون‌مرزی، طرحی برای سرنگونی نظام تازه‌تأسیس ایران تدارک دیده بودند. نقطه آغاز این طرح، پایگاه هوایی شهید نوژه همدان بود؛ پایگاهی که نام خود را از سرگرد خلبان محمد نوژه گرفته بود. نکته مهم اینجاست که خودِ محمد نوژه نه در این کودتا نقشی داشت و نه حتی در زمان وقوع آن زنده بود؛ او پیش‌تر در سال ۱۳۵۸ در جریان مأموریت هوایی در کردستان کشته شده بود.از همین‌جا می‌توان فهمید که چرا جست‌وجو درباره کودتای نوژه به سرعت به نام محمد نوژه، پایگاه هوایی نوژه، شاپور بختیار و حتی بحث‌های مربوط به نقش آمریکا، شوروی و حزب توده گره می‌خورد. این مقاله، با لحن رسمی، مستند و در عین حال روان، تلاش می‌کند تصویر روشن‌تری از این پرونده ارائه کند؛ تصویری که هم برای مخاطب علاقه‌مند به تاریخ و هم برای مخاطب پادکست فارسی و پادکست تاریخی جذاب و قابل استفاده باشد.
اهدای عضو از آن موضوعاتی است که جامعه را دقیقاً در نقطه‌ی تلاقیِ انسانیت، اخلاق، علم، و باورهای اجتماعی قرار می‌دهد. تصمیمی که از یک‌سو می‌تواند جان چندین انسان را نجات دهد و از سوی دیگر، همواره با موجی از پرسش‌ها، تردیدها، چالش‌ها و حتی جنجال‌های اجتماعی همراه بوده است.در سال‌های اخیر، این موضوع بیش از هر زمان دیگری در ایران مورد توجه قرار گرفته؛ به‌ویژه با نقش‌آفرینی مجموعه‌هایی که به‌طور رسمی در زمینه ترویج فرهنگ اهدای عضو فعالیت می‌کنند. یکی از برجسته‌ترین این مجموعه‌ها، راوکده است؛ مجموعه‌ای که به‌عنوان سفیر رسمی اهدای عضو ایران شناخته می‌شود و تلاش کرده در کنار تولید پادکست فارسی و ارائه برنامه‌های پادکست تاریخی و تحلیلی، نقش جدی و اثرگذاری در آگاهی‌رسانی درباره اهدای عضو بر عهده بگیرد.امروز 31 اردیبهشت و روز اهدای عضو است. مقاله پیش‌رو، یک بررسی کاملاً رسمی، مستند و بی‌طرف است درباره‌ی اهدای عضو؛ از تاریخچه و چالش‌ها و باورهای فرهنگی گرفته تا آمارهای جهانی، شبهات رایج، زاویه‌های جنجالی بحث و همچنین نقش راوکده در جریان‌سازی این حوزه.
```