عبدخدایی و فاطمی؛ خیانت و گلوله در نبرد ملی‌شدن نفت

سال‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ برای ایران، همزمان دوران تعامل و برخوردهای خشونت‌آمیز بود. عقاید مختلف ابراز می‌شدند، اما به‌ندرت گفت‌وگویی واقعی صورت می‌گرفت؛ در این دوره، سیاست به مفهوم مدرن خود هنوز شکل نگرفته بود و تعاملات بیشتر به منازعات همراه با شدت عمل و خشونت می‌انجامید. در این فضای پرآشوب، موضوع ملی‌شدن صنعت نفت کشور را به تب‌وتاب انداخته و بحث‌ها و چالش‌های سیاسی را تندتر کرده بود. قلم‌ها تند و زبان‌ها تیز شده بودند و هیچ گروهی حاضر به کوتاه آمدن نبود. در این اوضاع، فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی، به یکی از گروه‌های طرفدار ملی‌سازی نفت تبدیل شدند. این گروه که ایده ایجاد حکومت اسلامی را در سر داشتند، وارد عرصه‌ای شدند که سرنوشت بسیاری از چهره‌های تاریخ معاصر ایران را دگرگون کرد.

محمدمهدی عبدخدایی از افرادی بود که سرنوشتش با این گروه گره خورد. او اولین بار نواب صفوی را در سن ۹ سالگی و از طریق خانواده‌اش شناخت و در نهایت تحت تأثیر شخصیت نواب صفوی قرار گرفت و او را مراد خود دانست. چند سال بعد، زمانی که تنها ۱۵ سال داشت، با درخواست نواب، اسلحه به دست گرفت و حسین فاطمی را هدف گرفت. عبدخدایی می‌گوید که از نظر روحی آمادگی داشت و به بلوغ معنوی رسیده بود، هرچند جثه‌اش به حدی نبود که بتواند اسلحه را به‌راحتی در جیب خود پنهان کند.

 

آشنایی با نواب صفوی

عبدخدایی به اولین دیدار خود با نواب صفوی در اسفند ۱۳۲۴ اشاره می‌کند، زمانی که نواب به خانه پدر او، آیت‌الله غلامحسین تبریزی، امام جمعه پیش از انقلاب در مشهد، آمده بود. او می‌گوید که نواب به مشهد پناه برده بود زیرا پس از درگیری با احمد کسروی در تهران، به دنبال مکانی امن می‌گشت. آیت‌الله غلامحسین تبریزی که از باورهای کسروی دل‌خوشی نداشت، در پاسخ به انتشار نشریه «پرچم» توسط کسروی، نشریه «تذکرات دیانتی» را منتشر کرد و از مخالفان سرسخت او به شمار می‌رفت. عبدخدایی در کنار پدرش به توزیع این نشریه کمک می‌کرد. او اولین بار تصویر نواب صفوی را در روزنامه «مردم» از ارگان حزب توده دید، و مدتی بعد، نواب را در خانه خود از نزدیک ملاقات کرد.

 

ورود به فضای فدائیان اسلام

در سال ۱۳۲۹، عبدخدایی که نوجوانی بیش نبود، وارد تهران شد و در دل اتفاقات پرهیاهوی ملی‌شدن صنعت نفت قرار گرفت. در این دوران، آیت‌الله کاشانی در پامنار جلساتی برگزار می‌کرد و رهبری مذهبی جنبش ملی‌شدن نفت را بر عهده داشت. مصدق نیز به عنوان رهبر سیاسی، نقش عمده‌ای ایفا می‌کرد، در حالی که نواب صفوی رهبری اجرایی و عملیاتی را در دست داشت. پس از سخنرانی تحقیرآمیز رزم‌آرا در مجلس، سید عبدالحسین واحدی از فدائیان اسلام، رزم‌آرا را تهدید کرد که اگر تا سه روز آینده استعفا ندهد، او را از صحنه روزگار محو خواهند کرد.

 

ترور و پیامدهای ملی‌شدن نفت

همزمان با وفات آیت‌الله فیض، رزم‌آرا نیز ترور شد. عبدخدایی که در آن زمان در بازار ناصرخسرو مشغول دست‌فروشی بود، به مسجد شاه رفت و در میان جمعیت شاهد رخداد این حادثه بود. او به خاطر دارد که پس از این اتفاق، صدای شادی مردم بلند شد و چند ساعت بعد خبر رسمی کشته شدن رزم‌آرا از رادیو اعلام شد. تنها چند روز پس از ترور، نمایندگان مجلس که پیش‌تر به رزم‌آرا اعتماد کرده بودند، به لایحه ملی‌شدن نفت رأی مثبت دادند و این اقدام به تصویب رسید.

 

نقش فدائیان اسلام در دولت مصدق

با پیروزی ملی‌شدن صنعت نفت، نواب صفوی به نمایندگان مجلس هشدار داد که اگر با این طرح مخالفت کنند، سرنوشتی مشابه رزم‌آرا خواهند داشت. عبدخدایی معتقد است که این تهدیدات، فشار بزرگی را به نمایندگان وارد کرد و نهایتاً طرح ملی‌شدن نفت در مجلس به تصویب رسید. با این حال، پس از روی کار آمدن مصدق، اختلافات میان فدائیان اسلام و جبهه ملی بالا گرفت. نواب صفوی بر این باور بود که توافقاتی پنهان بین جبهه ملی و دربار شکل گرفته که به ضرر اسلام است.

 

تنش با دکتر فاطمی

به گفته عبدخدایی، یکی از دلایل تنش بین فدائیان اسلام و دولت مصدق، نقش دکتر فاطمی به عنوان واسطه‌ای میان جبهه ملی و دربار بود. او معتقد است که فاطمی به‌نوعی زمینه فشار بر فدائیان اسلام را فراهم کرده بود و در سال ۱۳۳۲ پس از حوادث مردادماه، فاطمی برای اقدامات ضد سلطنتی‌اش دستگیر و اعدام شد. عبدخدایی این رویداد را نتیجه اختلافات عمیق در میان نیروهای ملی‌گرا و مذهبی دانسته و درگیری‌های شخصی را نیز در آن مؤثر می‌داند.

 

ترور فاطمی

عبدخدایی که به‌دلیل تحلیل‌های سیاسی‌اش مورد اعتماد نواب صفوی قرار داشت، برای مأموریت ترور فاطمی انتخاب شد. او به‌خاطر دارد که با سن کم، از انگیزه‌های معنوی برخوردار بوده و تصمیم داشت جان خود را برای هدفش فدا کند. زمانی که روز ترور فرا رسید، اسلحه‌ای که به جیب نداشتنی او نمی‌خورد، به‌سختی در جیب چلوار دست‌دوزی قرار داده شد. عبدخدایی در سال ۱۳۳۰ و در قبرستان ظهیرالدوله به فاطمی شلیک کرد و با صدای شلیک، جمعیت متفرق شد. هرچند او دستگیر شد، اما حاضر نشد از اعتقاداتش دست بردارد و در دادگاه نیز با شعارهای مذهبی از اقدامات خود دفاع کرد.

 

زندگی پس از بازداشت

پس از دستگیری، عبدخدایی به شهربانی تحویل داده شد و به دلیل داشتن شناسنامه برادرش، در ابتدا به‌عنوان فردی ۱۸ ساله محاکمه شد تا این‌که با آزمایش پزشکی سن واقعی او مشخص شد. عبدخدایی به یاد می‌آورد که در آن دوران، توجه چندانی به شرایط سنی او نشد و او به‌خاطر باورهای مذهبی و سیاسی‌اش مورد بازجویی و محاکمه قرار گرفت.

 

نگاه به گذشته

امروز عبدخدایی با گذر از تجربیات سیاسی خود، نگاهی متفاوت به حوادث گذشته دارد و بر این باور است که هر اقدام را باید در چارچوب زمان خود سنجید. او می‌گوید اگرچه بسیاری از اتفاقات گذشته تلخ بوده‌اند، اما از انجام آن‌ها پشیمان نیست. به عقیده او، ایران امروز به نقطه‌ای از استقلال و ثبات رسیده که در آن با قدرت‌های جهانی به مذاکره می‌پردازد و از موضعی برابر برخوردار است.

 

دیدگاه او درباره دکتر فاطمی

عبدخدایی در نهایت دکتر فاطمی را فردی می‌داند که اگرچه در روزهای دشوار به استقامت دست یافت، اما تندروی‌ها و اعتماد بیش از حد به شاه او را به سوی سرنوشت تلخی سوق داد و نهایتاً به اعدام انجامید.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

چهارده − چهار =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

ترور محمدعلی رجایی در ۸ شهریور ۱۳۶۰، یکی از مهم‌ترین وقایع سیاسی سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. امروز، ۸ شهریور ۱۴۰۵، چهل‌وپنجمین سال از حادثه‌ای می‌گذرد که طی آن محمدعلی رجایی، دومین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر وقت، در انفجار دفتر نخست‌وزیری جان باختند. در تقویم و ادبیات رسمی ایران از این واقعه به عنوان «شهادت رجایی و باهنر» یاد می‌شود و هفته منتهی به ۸ شهریور نیز «هفته دولت» نام گرفته است. اما برای فهمیدن ماجرای ترور محمدعلی رجایی، باید چند دهه به عقب برگشت؛ زمانی که هنوز خبری از مقام‌های عالی حکومتی در زندگی او نبود.محمدعلی رجایی در ۲۵ خرداد ۱۳۱۲ در قزوین متولد شد. پدرش عبدالصمد در بازار قزوین به خرازی اشتغال داشت و زمانی که رجایی حدود چهار سال داشت درگذشت. شرایط اقتصادی خانواده باعث شد او پس از پایان دوره ابتدایی وارد بازار کار شود. در نوجوانی به تهران رفت، مدتی در بازار آهن کار کرد و تجربه دست‌فروشی نیز داشت؛ هم‌زمان، تحصیل را در کلاس‌های شبانه ادامه داد. این بخش از زندگی رجایی تقریباً در تمام روایت‌های زندگی‌نامه‌ای او تکرار شده و بعدها به یکی از عناصر اصلی تصویر عمومی او به عنوان سیاستمداری برخاسته از طبقات عادی جامعه تبدیل شد. 
مرگ نیچه در ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در وایمار اتفاق افتاد؛ زمانی که فریدریش نیچه هنوز ۵۶ ساله نشده بود و ۵۵ سال داشت. امروز، ۲۵ اوت ۲۰۲۶، دقیقاً صد و بیست‌وشش سال از مرگ او می‌گذرد. نکته عجیب اینجاست که مرگ جسمانی نیچه پایان یک زندگی فعال نبود؛ زندگی فکری او عملاً بیش از یازده سال قبل، در ژانویه ۱۸۸۹، پس از یک فروپاشی شدید روانی و عصبی در تورین متوقف شده بود. منابع رسمی شهر وایمار تأیید می‌کنند که نیچه روز ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در ویلایی که بعدها به «آرشیو نیچه» شهرت یافت درگذشت.  اما پاسخ به سؤال ظاهراً ساده «نیچه چگونه مرد؟» آن‌قدرها ساده نیست. در روایت‌های عمومی معمولاً سه کلمه پشت سر هم تکرار می‌شوند: جنون، سیفلیس و مرگ. این تصویر برای دهه‌ها چنان قدرتمند بود که بسیاری گمان کردند پرونده پزشکی نیچه کاملاً روشن است: فیلسوفی که در جوانی به سیفلیس مبتلا شد، بیماری به مغزش رسید، او را دچار جنون کرد و سرانجام کشت.
ابن سینا نامی است که اول شهریور در ایران سه مناسبت را به یکدیگر پیوند می‌دهد: روز بزرگداشت ابوعلی سینا، روز پزشک و روز همدان. امروز، یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ اوت ۲۰۲۶، در تقویم ایران روز بزرگداشت ابن سینا و روز پزشک است و «روز همدان» نیز در همین تاریخ قرار گرفته است. اول شهریور در سال‌های اخیر به عنوان روز ملی همدان نیز در تقویم کشور ثبت شده و انتخاب این تاریخ مستقیماً با جایگاه ابن سینا و پیوند تاریخی او با همدان ارتباط دارد. اما همین‌جا یک نکته مهم تاریخی وجود دارد: آنچه در تقویم به عنوان زادروز ابن سینا شناخته می‌شود، لزوماً به معنای آن نیست که مورخان درباره روز و حتی سال دقیق تولد او اتفاق‌نظر دارند. پژوهش جدید دانشنامه فلسفه استنفورد، بر پایه بازخوانی زندگینامه ابن سینا و منابع مربوط به او، تأکید می‌کند که تاریخ دقیق تولد را نمی‌توان با قطعیت تعیین کرد و حتی سال‌های متفاوتی در پژوهش‌های جدید مطرح شده است. بنابراین، اول شهریور را بهتر است «روز تقویمی بزرگداشت ابن سینا» بدانیم و نه تاریخی که با معیارهای تاریخ‌نگاری امروز، بدون هیچ تردیدی روز واقعی تولد او ثابت شده باشد. ابهام دیگری هم وجود دارد: ابن سینا در همدان متولد نشد. محل تولد او روستای افشنه در اطراف بخارا بود؛ منطقه‌ای که امروز در محدوده ازبکستان قرار می‌گیرد. خانواده‌اش پس از چند سال به بخارا رفتند و او دوران کودکی و بخش مهمی از آموزش خود را در پایتخت سامانیان گذراند. همدان اما در بخش دیگری از زندگی ابن سینا نقشی تعیین‌کننده پیدا کرد: او در این شهر طبابت کرد، وارد دستگاه سیاسی شد، مدتی وزیر بود، دوره‌ای از درگیری و زندان را پشت سر گذاشت و سرانجام در سال ۴۲۸ قمری/۱۰۳۷ میلادی در همدان درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد. 
```