قیام تبریز و فیصله سلطنت محمدعلی‌ شاه

مجاهدان تبریز قبل از رفتن به تهران و پاسداشت رشادت‌های‌شان در دومین دوره مجلس شورای ملی، ۱۱ ماه در محاصره قشون محمدعلی شاه گرفتار شدند و با رشادت‌ها و مجاهدت‌هایی که از خود نشان دادند رفته رفته موجب دمیده شدن روح امید در مشروطه‌خواهان تهران، گیلان، کرمانشاه، خراسان، فارس و اصفهان و در نهایت فتح تهران به دست مشروطه‌خواهان و خاتمه دادن به سلطنت ۲ سال و ۷ ماهه محمدعلی شاه شدند.

به گزارش ایسنا، امروز ۱۴ فروردین، صد و پانزدهمین سالروز قیام مردم تبریز علیه استبداد محمدعلی شاه قاجار در سال ۱۲۸۸ است.

جنگ گسترده قشون دولت مرکزی علیه مشروطه‌خواهان در نقاط مختلف کشور از جمله در شهر تبریز موجب محاصره ۱۱ ماهه مجاهدان تبریزی توسط قشون محمدعلی شاه قاجار در دوره استبداد صغیر که از دوم تیر ۱۲۸۷ آغاز و تا ۲۵ تیر ۱۲۸۸ ادامه داشت، شد.

شاهِ جوان قاجار بی‌اعتقاد به مشروطه و مجلس، ترور نافرجامش در هشتم اسفند ۱۲۸۶ را از چشم روحانیون و مبارزان مشروطه‌خواه دید و آن را بهانه‌ای برای حمله نظامی به اولین مرجع قانونگذاری ایران کرد. شاهِ کم‌تجربه، مجلس را تهدیدی علیه مشروطیت دانست و به دنبال آن یکی از درباریان مورد اعتمادش به نام میرزا احمدخان مشیرالسلطنه را صدراعظم جدید ایران کرد بعد از آن پست وزارت جنگ را به میرزا حسین پاشاخان ملقب به امیربهادر سپرد و در آخر ولادیمیر لیاخوف سردار روس را به فرماندهی بریگارد قزاق ایران منصوب کرد.

با کامل شدن ارکان پیاده کردن نقشه شوم، محمدعلی شاه فرمان به توپ‌ بستن ساختمان اولین دوره مجلس شورای ملی و به شهادت رساندن جمع زیادی از مشروطه‌خواهان تهرانی در میدان بهارستان و محله‌های اطراف مجلس را صادر کرد.

همزمان با این جنایت ستارخان و باقرخان و سایر مبارزان و مجاهدان تبریزی در تبریز قیام کردند و با این کار خود جان دوباره‌ای در کالبد بی‌رمق و نحیف مشروطه‌خواهان تهرانی دمیدند. شدت تاثیر مبارزه و مقاومت مجاهدان آذربایجان به حدی بود که چند ماه بعد مشروطه‌خواهان بختیاری و گیلانی دست در دست یکدیگر تهران را در تاریخ ۲۵ تیر ۱۲۸۸ فتح کردند و موجب پایان استبداد صغیر و پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روسیه در تهران شدند.

مشروطه‌خواهان تبریزی در قالب دو انجمن ملی تبریز و سازمان مخفی اجتماعیون عامیون تبریز معروف به انجمن غیبی که علی مسیو آن را بنیان گذاشت، با مبارزان سوسیال دموکرات منطقه قفقاز آشنا شده و آموزش‌ها و کمکهای نظامی دریافت کردند.

اگرچه در اولین روزهای اشغال تبریز، قشون محمدعلی شاه توانست بخش زیادی از شهر را اشغال کند اما مقاومت گروهی از مجاهدان به رهبری ستارخان در محله امیرخیز باعث متحد شدن مبارزان و شکست قشون دولت مرکزی به رهبری رحیم‌خان چلبیانلو ملقب به سردار نصرت و تصرف شهر به دست مجاهدان مشروطه‌خواه  در مهر ۱۲۸۷ شد.

با این حال محمدعلی شاه قشون تازه نفس دیگری را به فرماندهی سلطان عبدالمجید میرزا اتابک اعظم ملقب به عین‌الدوله به تبریز گسیل کرد و موفق شد تبریز را به محاصره دوباره خود درآورد. عین‌الدوله با محاصره شهر مانع رسیدن آذوقه و مایحتاج به مردم و کمبود گندم و مایحتاج عمومی در شهر شد.

یکی از عرصه‌های پیشروی نیروهای ضد مشروطه در این زمان، آذربایجان بود. ایجاد ناامنی، تحریک اختلافات عقیدتی و محله‌ای و تبلیغات بر ضد مشروطه‌خواهان از جمله این اقدامات بود که به اختلاف بین گروه‌های مسلح دامن ‌زد.

نظامیان روس به بهانه حفاظت از جان اتباع خود در تبریز وارد خاک ایران شده و با اجازه مشروطه‌خواهان وارد شهر شدند. سفارت روسیه در تهران از ابتدای شروع قیام مشروطه‌خواهان تبریزی نسبت به حفظ جان اتباع خود در تبریز اظهار نگرانی کرد. اهمیت وضعیت به وجود آمده برای روس‌ها که از سال ۱۲۸۶ بخش شمالی ایران را طبق قرارداد محرمانه ۱۹۰۷ سن‌پترزبورگ تحت کنترل خود داشتند، بسیار بالا بود. آنان در این قرارداد موفق شدند بعد از ۷۵ سال مقاومت پادشاهی بریتانیا برای مخالفت با اعمال نفوذ روسیه در مناطق شمالی ایران را بشکنند. آنان توانستند برای حفظ منافع‌شان در ایران به هر اقدامی دست بزنند مشروط بر آن که دامنه این اقدامات محدود به مناطق شمالی ایران باقی بماند.

جنگ بین مشروطه‌خواهان و قوای دولتی در تبریز در زمستان ۱۲۸۷ شدت بیشتری گرفت. نجفقلی خان صمصام‌السلطنه بختیاری از رهبران مشروطه با سه هزار سواره و پیاده وارد اصفهان شد و مخالفان محمدعلی شاه در گیلان پیمان اتحاد بستند و آقابالاخان والی رشت را به قتل رساندند.

در دوره ۱۱ ماهه محاصره شهر تبریز توسط قشون دولت مرکزی، مقامات سیاسی و نظامی روسیه و بریتانیا در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۲۸۸ توافق کردند قشون روس وارد خاک ایران شوند تا زمینه شکسته شدن حلقه محاصره تبریز به وجود آید. به دنبال این توافق کنسولگری هر دو کشور طی نامه‌ای به انجمن ایالتی و ولایتی آذربایجان به آنان اطمینان دادند حضور نیروهای‌شان در شهر موقتی است.

حدود چهار هزار نفر از قشون روس متشکل از چهار گردان قزاق، سه گردان پیاده، ۲ گردان توپخانه و یک گردان نقب‌زن به فرماندهی ژنرال زنارسکی در تاریخ نهم اردیبهشت ۱۲۸۸ در قسمت شمالی رودخانه آجی چای معروف به تلخه‌رود در حومه تبریز اُتراق کردند. ستارخان و باقرخان به دیدار فرمانده روس رفتند و با برگشت سلطان عبدالمجید میرزا اتابک اعظم ملقب به عین‌الدوله والی آذربایجان به تهران، قشون دولتی نیز پراکنده شدند. رحیم چلبیانلو ملقب به سردار نصرت به مرند رفت و نیروهای ایلیاتی به شهر خود برگشتند.

با ورود قوای روس به تبریز نقش میلر کنسول روسیه در تبریز در اداره شهر پررنگ شد. روس‌ها در فرمانی به محمدعلی شاه از او خواستند میرزا صادق‌خان طباطبایی ملقب به اجلال‌الملک که نزد مشروطه‌خواهان خوش‌نام و دارای اعتبار بود را به عنوان حاکم آذربایجان منصوب کند و او نیز به ناچار تمکین کرد.

مقاومت مجاهدان تبریزی موجب شد مشروطه‌خواهان در دیگر شهرهای کشورمان به خود بیایند و جانی دوباره بگیرند. آنان در خراسان، فارس، گرگان، اصفهان و گیلان با سازماندهی نیروهای خود با یکدیگر متحد شدند.

مشروطه‌خواهان گیلانی و بختیاری با متحد شدن با یکدیگر به سمت تهران حرکت کردند و بعد از چند روز درگیری با قشون محمدعلی شاه موفق شدند تهران را به تصرف خود درآورند و او و ۵۰۰ نفر از اعضای خانواده و دربارش به سفارت روسیه در تهران پناهنده شدند.

مشروطه‌خواهان تبریزی با ورود روس‌ها به تبریز از مشارکت در فتح تهران جا ماندند اما مقاومت ۱۱ ماهه آنان در نهایت موجب دمیده شدن روح امید و مقاومت در مشروطه‌خواهان کشور و فیصله یافتن سلطنت ۲ سال و هفت ماهه محمدعلی شاه شد.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

یک × دو =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

ترور محمدعلی رجایی در ۸ شهریور ۱۳۶۰، یکی از مهم‌ترین وقایع سیاسی سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود. امروز، ۸ شهریور ۱۴۰۵، چهل‌وپنجمین سال از حادثه‌ای می‌گذرد که طی آن محمدعلی رجایی، دومین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر وقت، در انفجار دفتر نخست‌وزیری جان باختند. در تقویم و ادبیات رسمی ایران از این واقعه به عنوان «شهادت رجایی و باهنر» یاد می‌شود و هفته منتهی به ۸ شهریور نیز «هفته دولت» نام گرفته است. اما برای فهمیدن ماجرای ترور محمدعلی رجایی، باید چند دهه به عقب برگشت؛ زمانی که هنوز خبری از مقام‌های عالی حکومتی در زندگی او نبود.محمدعلی رجایی در ۲۵ خرداد ۱۳۱۲ در قزوین متولد شد. پدرش عبدالصمد در بازار قزوین به خرازی اشتغال داشت و زمانی که رجایی حدود چهار سال داشت درگذشت. شرایط اقتصادی خانواده باعث شد او پس از پایان دوره ابتدایی وارد بازار کار شود. در نوجوانی به تهران رفت، مدتی در بازار آهن کار کرد و تجربه دست‌فروشی نیز داشت؛ هم‌زمان، تحصیل را در کلاس‌های شبانه ادامه داد. این بخش از زندگی رجایی تقریباً در تمام روایت‌های زندگی‌نامه‌ای او تکرار شده و بعدها به یکی از عناصر اصلی تصویر عمومی او به عنوان سیاستمداری برخاسته از طبقات عادی جامعه تبدیل شد. 
مرگ نیچه در ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در وایمار اتفاق افتاد؛ زمانی که فریدریش نیچه هنوز ۵۶ ساله نشده بود و ۵۵ سال داشت. امروز، ۲۵ اوت ۲۰۲۶، دقیقاً صد و بیست‌وشش سال از مرگ او می‌گذرد. نکته عجیب اینجاست که مرگ جسمانی نیچه پایان یک زندگی فعال نبود؛ زندگی فکری او عملاً بیش از یازده سال قبل، در ژانویه ۱۸۸۹، پس از یک فروپاشی شدید روانی و عصبی در تورین متوقف شده بود. منابع رسمی شهر وایمار تأیید می‌کنند که نیچه روز ۲۵ اوت ۱۹۰۰ در ویلایی که بعدها به «آرشیو نیچه» شهرت یافت درگذشت.  اما پاسخ به سؤال ظاهراً ساده «نیچه چگونه مرد؟» آن‌قدرها ساده نیست. در روایت‌های عمومی معمولاً سه کلمه پشت سر هم تکرار می‌شوند: جنون، سیفلیس و مرگ. این تصویر برای دهه‌ها چنان قدرتمند بود که بسیاری گمان کردند پرونده پزشکی نیچه کاملاً روشن است: فیلسوفی که در جوانی به سیفلیس مبتلا شد، بیماری به مغزش رسید، او را دچار جنون کرد و سرانجام کشت.
ابن سینا نامی است که اول شهریور در ایران سه مناسبت را به یکدیگر پیوند می‌دهد: روز بزرگداشت ابوعلی سینا، روز پزشک و روز همدان. امروز، یکشنبه اول شهریور ۱۴۰۵ برابر با ۲۳ اوت ۲۰۲۶، در تقویم ایران روز بزرگداشت ابن سینا و روز پزشک است و «روز همدان» نیز در همین تاریخ قرار گرفته است. اول شهریور در سال‌های اخیر به عنوان روز ملی همدان نیز در تقویم کشور ثبت شده و انتخاب این تاریخ مستقیماً با جایگاه ابن سینا و پیوند تاریخی او با همدان ارتباط دارد. اما همین‌جا یک نکته مهم تاریخی وجود دارد: آنچه در تقویم به عنوان زادروز ابن سینا شناخته می‌شود، لزوماً به معنای آن نیست که مورخان درباره روز و حتی سال دقیق تولد او اتفاق‌نظر دارند. پژوهش جدید دانشنامه فلسفه استنفورد، بر پایه بازخوانی زندگینامه ابن سینا و منابع مربوط به او، تأکید می‌کند که تاریخ دقیق تولد را نمی‌توان با قطعیت تعیین کرد و حتی سال‌های متفاوتی در پژوهش‌های جدید مطرح شده است. بنابراین، اول شهریور را بهتر است «روز تقویمی بزرگداشت ابن سینا» بدانیم و نه تاریخی که با معیارهای تاریخ‌نگاری امروز، بدون هیچ تردیدی روز واقعی تولد او ثابت شده باشد. ابهام دیگری هم وجود دارد: ابن سینا در همدان متولد نشد. محل تولد او روستای افشنه در اطراف بخارا بود؛ منطقه‌ای که امروز در محدوده ازبکستان قرار می‌گیرد. خانواده‌اش پس از چند سال به بخارا رفتند و او دوران کودکی و بخش مهمی از آموزش خود را در پایتخت سامانیان گذراند. همدان اما در بخش دیگری از زندگی ابن سینا نقشی تعیین‌کننده پیدا کرد: او در این شهر طبابت کرد، وارد دستگاه سیاسی شد، مدتی وزیر بود، دوره‌ای از درگیری و زندان را پشت سر گذاشت و سرانجام در سال ۴۲۸ قمری/۱۰۳۷ میلادی در همدان درگذشت و همان‌جا به خاک سپرده شد. 
```