راز لو رفتن کودتای نوژه (عملیات نقاب)؛ بزرگ‌ترین کودتای ارتش پس از انقلاب چگونه فاش شد؟

انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران تازه پیروز شده بود که یک توطئه سهمگین برای بازگرداندن رژیم سابق شکل گرفت. این توطئه که به کودتای نوژه مشهور شد (با نام سری «عملیات نقاب»)، طرحی بود برای بمباران بیت امام خمینی، تصرف تهران و حتی کشتار میلیون‌ها نفر از مردم انقلابی. در ادامه، ماجرای کامل این کودتای نافرجام، از طراحی تا خنثی‌شدن، و سرنوشت عبرت‌آموز یکی از خلبانان آن را مرور می‌کنیم. این روایت نشان می‌دهد چگونه بزرگ‌ترین طرح براندازی ارتش پس از انقلاب، پیش از اجرا لو رفت و شکست خورد.

 

کودتای نوژه یا عملیات نقاب چیست؟

کودتای نوژه نام کودتای نافرجامی است که در تیرماه ۱۳۵۹ (ژوئیه ۱۹۸۰) بر ضد نظام تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی ایران طرح‌ریزی شد. مجریان این طرح آن را «عملیات نقاب» می‌نامیدند که سرواژه‌ی عبارت نجات قیام ایران بزرگ بود. علت شهرت این کودتا به نام «نوژه» نیز این است که پایگاه هوایی شهید نوژه (شاهرخی) واقع در نزدیکی همدان، به مرکز فرماندهی و محور عملیات کودتاچیان تبدیل شده بود. در واقع جمعی از افسران و خلبانان وفادار به رژیم پهلوی که عمدتاً از نیروی هوایی ارتش بودند، هسته اولیه توطئه را تشکیل دادند. آنها قصد داشتند با سوءاستفاده از غفلت نیروهای انقلابی، حکومت جدید را سرنگون کنند و شاپور بختیار (آخرین نخست‌وزیر شاه) را به قدرت بازگردانند.

اهداف و انگیزه‌ها: کودتاچیان اهداف بلندپروازانه و بسیار خشنی داشتند. از جمله: سرنگونی نظام جمهوری اسلامی، بازگرداندن سلطنت و انتقام‌گیری از نیروهای انقلابی. آنها حتی آماده بودند که برای دستیابی به این اهداف، دست به کشتار گسترده مردم بزنند. بنا بر اعترافات بعدی، طراحان نقاب اعلام کرده بودند که اگر لازم شود تا پنج میلیون نفر از مردم ایران نیز کشته شوند، کودتا باید انجام گیرد. به گفته‌ی پژوهشگران، کودتای نوژه یکی از خشن‌ترین و مرگ‌بارترین طرح‌های کودتا در قرن بیستم محسوب می‌شود، چرا که کودتاچیان قصد داشتند حجم عظیمی بمب (۷۵۰ پوندی) را بر قلب پایتخت فرو بریزند و برایشان کشته شدن انبوه مردم بی‌گناه یا حتی نابودی گونه‌های حیوانی نیز اهمیتی نداشت.

 

طرح کودتا چگونه قرار بود اجرا شود؟

طراحان عملیات نقاب یک نقشه چندمرحله‌ای دقیق طرح‌ریزی کرده بودند. در رأس آنها سپهبد سعید مهدیون (فرمانده اسبق نیروی هوایی شاهنشاهی) قرار داشت که فرمانده کل کودتا بود. همچنین سرتیپ خلبان آیت محققی (فرمانده سابق تیم آکروجت نیروی هوایی) مسئول بخش عملیاتی نیروی هوایی کودتا بود. در بخش سیاسی نیز شاپور بختیار و ژنرال غلامعلی اُویسی (از فرماندهان ارتش شاه که در خارج کشور بودند) پشت پرده حمایت و هدایت کودتا را برعهده داشتند. مهم‌ترین بخش‌های طرح کودتا به شرح زیر بود:

  • تصرف پایگاه هوایی نوژه: ابتدا قرار بود گروهی از افسران و کماندوهای همدست، شبانه پایگاه شهید نوژه (شاهرخی) در همدان را تصرف کنند. این پایگاه به عنوان کانون عملیات انتخاب شده بود و ۳۰ فروند جنگنده (عمدتاً اف-۴ فانتوم) برای استفاده کودتاچیان در آن آماده شده بود. بیش از ۶۰ خلبان و ۵۰۰ نیروی فنی و نظامی هوایی با کودتاچیان همراه شده بودند که به صورت مخفی سازماندهی شده بودند.

  • حمله هوایی به بیت امام و مراکز حساس: در گام بعد، جنگنده‌های تحت کنترل کودتاچیان از نوژه برمی‌خاستند و به سمت تهران پرواز می‌کردند. هدف نخست، بمباران محل اقامت امام خمینی در جماران و شهادت ایشان بود. همزمان چند هدف مهم دیگر نیز برای بمباران در نظر گرفته شده بود، از جمله: برج مراقبت فرودگاه مهرآباد، ساختمان نخست‌وزیری، ستاد مرکزی سپاه پاسداران، ستاد کمیته‌های انقلاب و برخی پادگان‌های نظامی در تهران. شدت انفجارها به حدی طراحی شده بود که با شکستن دیوار صوتی، رعب و وحشت در تهران ایجاد شود و امکان هرگونه مقاومت را به حداقل برساند.

  • سیگنال شروع عملیات زمینی: پس از اتمام حملات هوایی و شکستن دیوار صوتی، این اقدام در واقع به عنوان علامتی برای نیروهای زمینی همدست کودتا در تهران در نظر گرفته شده بود. واحدهای نفوذی در نیروی زمینی و کماندوهای تیپ نوهد قرار بود همزمان فاز دوم عملیات را آغاز کنند. اهداف فاز دوم شامل تصرف مراکز حساس در سطح شهر تهران بود؛ از جمله: ایستگاه رادیو و تلویزیون (صداوسیما)، فرودگاه مهرآباد، ستاد کل ارتش، پادگان حر، پادگان قصر و پادگان جمشیدیه. کودتاچیان قصد داشتند با اعمال خشونت گسترده، وضعیت حکومت نظامی در تهران برقرار کرده و کنترل پایتخت را به‌دست گیرند.

  • بازگشت بختیار به قدرت: آخرین حلقه از زنجیره اهداف کودتا، بازگرداندن شاپور بختیار از پاریس به تهران و اعلام او به عنوان رئیس دولت جدید بود. کودتاچیان گمان می‌کردند پس از کشتن رهبران انقلاب و ایجاد جو رعب‌آور در تهران، می‌توانند حکومت را در مدت کوتاهی سرنگون کرده و زمام امور را به دست بقایای رژیم سابق بسپارند.

حمایت خارجی: آنچه طرح کودتا را خطرناک‌تر می‌کرد، حمایت و دخالت قدرت‌های خارجی در سازماندهی آن بود. بر اساس اسناد و گزارش‌ها، این کودتا با پشتیبانی آمریکا، انگلستان، عراق و برخی کشورهای منطقه طراحی شد. سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) و سرویس اطلاعاتی MI6 انگلیس در تدارک این توطئه نقش داشتند. همچنین گفته می‌شود رژیم بعث عراق نیز که آن زمان در تدارک جنگ با ایران بود، با کودتاچیان تبانی کرده بود؛ حتی قرار بود در روز موعود جنگنده‌های عراقی وارد مرزهای غربی شوند تا آژیر قرمز پایگاه‌های ایران به صدا درآید و بهانه‌ای برای برخاستن هواپیماهای کودتاچیان فراهم شود.

 

کودتا چگونه لو رفت و خنثی شد؟

با وجود پیچیدگی و سری‌بودن عملیات نقاب، این توطئه بزرگ در آخرین لحظات قبل از اجرا لو رفت و هرگز به مرحله عملیاتی نرسید. اما راز لو رفتن کودتا چه بود؟ مشهورترین روایت مربوط به افشاگری یک خلبان شجاع نیروی هوایی است:

او که مأمور بمباران جماران و صداوسیما بود، تعریف می‌کند: به من گفتند مأموریت تو بمباران بیت امام و تلویزیون است و ما می‌توانیم تا پنج میلیون نفر را بکشیم… از شدت این حرف‌ها شوکه شدم. ماجرا را با مادرم در میان گذاشتم و او گفت: «اگر اطلاع ندهی، شیرم را حلالت نمی‌کنم.»

این خلبان جوان نیمه‌شب هفدهم تیر ۱۳۵۹ جزئیات کامل طرح را نوشت و نزد برادرش گذاشت تا اگر اتفاقی برایش افتاد، فاش شود. سپس به یکی از کمیته‌های انقلاب زنگ زد و خواستار ملاقات فوری با مسئولان شد. نهایتاً بامداد ۱۸ تیر، او در خانه یکی از رهبران انقلاب حاضر شد و ماجرا را گفت. همان شب، نیروهای ضد اطلاعات ارتش، سپاه و کمیته‌ها وارد عمل شدند و ساعاتی بعد بخش زیادی از عوامل کودتا بازداشت شدند.

سه روز بعد، رهبر انقلاب در سخنرانی عمومی این خنثی‌سازی را لطف الهی و نتیجه بیداری مردم و نیروهای خودی دانست.

 

سرنوشت عوامل کودتا پس از شکست

با کشف کودتای نوژه، بلافاصله موج دستگیری‌ها آغاز شد. بیش از یکصد نفر از عوامل نظامی و غیرنظامی کودتا در همان روزها دستگیر شدند. طی روزهای بعد، بازجویی و محاکمه عوامل اصلی آغاز شد. بسیاری از افسران ارشد و میانی به اعدام یا حبس‌های بلندمدت محکوم شدند و شبکه اصلی کودتا در ارتش برای همیشه متلاشی شد.

 

سرنوشت عجیب خلبان ابوالفضل مهدیار: از «کودتاچی اعدامی» تا سرلشکر شهید

در میان این افراد، سرنوشت سروان ابوالفضل مهدیار از همه عجیب‌تر بود. او ابتدا به جرم همکاری با کودتا بازداشت شد و تا آستانه اعدام پیش رفت. اما در دادگاه با گریه و توبه گفت: «مرا اعدام کنید، اما نه به عنوان خائن. بگذارید در جبهه جانم را فدای میهن کنم.»

رئیس دادگاه تحت‌تأثیر این ندامت، پرونده‌اش را نزد رهبر انقلاب برد و حکم عفو گرفت. مهدیار به نیروی هوایی بازگشت و با آغاز جنگ تحمیلی، پروازهای خطرناک زیادی انجام داد. او سرانجام در دوم آبان ۱۳۵۹ در بمباران بندر ام‌القصر عراق شهید شد و نامش به عنوان خلبانی که از «کودتاچی اعدامی» به «شهید وطن» بدل شد، ماندگار گردید.

 

پایان ماجرا و دعوت به تماشای ویدئو

کودتای نوژه یکی از بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین توطئه‌های ضدانقلابی بود که در همان آغاز راه شکست خورد و درس‌های بزرگی برای تاریخ ایران برجای گذاشت؛ از خیانت و ماجراجویی تا توبه و فداکاری.

اگر می‌خواهید جزئیات کامل این کودتا و سرگذشت پرماجرای خلبانانش به‌ویژه شهید ابوالفضل مهدیار را ببینید و از پشت‌پرده‌های ناشنیده آن آگاه شوید، حتماً ویدیوی ویژه ما در کانال یوتیوب راوکده با عنوان «راز لو رفتن بزرگ‌ترین کودتای ارتش بعد انقلاب» را تماشا کنید. این روایت تصویری شما را با ماجرایی روبه‌رو می‌کند که شاید تاکنون چنین کامل و بی‌سانسور نشنیده باشید. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

یک پاسخ

  1. سلام فرمانده
    سالهاست که عده ای با سو استفاده از نام عملیات نوژه ادعایی مطرح کرده و میکردند و به بهانه وظیفه و احساس دین به دنبال انجام کودتا و سرنگونی نظام و شهید کردن رهبر بودند و در تمام این سالها از اینکه قبل از انجام هر گونه انفجار و تروری از آن مطلع می‌شدند به خودشون امتیاز می‌دادند تا اینکه سال ۱۳۹۸ به قول خودشان امتیازاتی در حدی بود که سردار سلیمانی را شهید کردند و از روز بعد به دلیل انتخاب ۱۳ دی شروع به انجام عملیات‌های بنام ۴z کردند .ضدیت.ضایعه.ضمن خدمت.ضخامت که به ضحاک مرتبط بود که اژدها داشت و کبری . عملیات های ترور بنفع بازمانده ها و اظهار ندامت از تصمیم نیروی هوایی ارتش به هنگام انقلاب به روز ۱۹ بهمن و عکس گرفتن همافران توی مدرسه محل استقرار امام خمینی و نگرفتن حق و دادن درصد و سهم آنها به سپاه دلخور بوده و سپس به بهانه نوژه هوایی ن دریایی اقدام به سرقت و گروگان گرفتن امتیاز پاکستان و رادار بیسیم نیروی هوایی کرد و با تغییر هویت خودشان و به بهانه پنهان بودن حقیقت اقدام به تعریف نوژیات کردند و حق و حقوق حقیقت نوژه را معطوف به جبران توسط خانواده های همافران و بازماندگان و افرادی که حقیقت را میدانند و نمی‌گویند و ۱۹ بهمن مقصر بودند و آنها را انداختند مانند درخت با تبر و آنها که انداختند خارجیها نبودند افراد پرمدعای پدافند و رادار و مخابرات و اطاق کنترل و پایش ۳ قوا و ۴ قوا بودند که .از سال ۱۳۶۱ توی جنوب شرق اذیت ازارها را شروع کردند و خیانت ها ی هدفمند خود را به حساب دیگری و با اتصال و ایجاد ارتباط دیگری را خطاکار حساب کرده و این برنامه کودتای اقتصادی سیاسی نظامی و اخلاقی که از سال ۱۳۶۱ بصورت خزنده و بنام کبری شروع شده بود سال ۱۴۰۰ بتکامل نام اژدها تغییر کرد و سال ۱۴۰۳ سیمرغ نام گرفت .شایسته است با صراحت تنفر و انزجار خود را از این افراد که در مجموعه استخدامی و فرماندهی و دولت نفوذ زیادی پیدا کردند بیان داشت .حداقل پدرها و مادرهایمان کشته نمی‌شوند و به تمسخر گرفته نمی‌شوند.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

9 + 1 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

وره دوم کارگاه انتقال تجربه ساخت پادکست و ویدئوکست راوکده به‌زودی برگزار خواهد شد؛ کارگاهی حضوری که تمرکز اصلی آن نه بر آموزش صرفاً تئوریک، بلکه بر انتقال تجربه‌های واقعی چند سال فعالیت در مسیر ساخت، تولید، انتشار و توسعه یک رسانه مستقل است.این دوره در ادامه تجربه برگزاری دوره نخست طراحی شده و قرار است این‌بار در تهران و اصفهان برگزار شود. زمان دقیق، محل برگزاری و جزئیات ثبت‌نام هر شهر به‌زودی از طریق وب‌سایت و شبکه‌های اجتماعی راوکده اعلام خواهد شد.
اشرف ربیعی یکی از شناخته‌شده‌ترین زنان مرتبط با سازمان مجاهدین خلق در سال‌های پیش و نخستین سال‌های پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود؛ زنی که نامش هم به زندگی شخصی مسعود رجوی گره خورد و هم پس از مرگ، به بخشی از نمادسازی تشکیلاتی این سازمان تبدیل شد. با این حال، حتی درباره نخستین سطرهای زندگی‌نامه اشرف ربیعی اتفاق نظر کاملی وجود ندارد.برخی منابع، تولد او را در سال ۱۳۳۰ در زنجان ثبت کرده‌اند؛ در مقابل، منابع دیگری سال ۱۳۳۱ یا محل تولد تهران را ذکر می‌کنند. این اختلاف نمونه خوبی از مشکلی است که در پژوهش درباره زندگی اشرف ربیعی بارها تکرار می‌شود: منابع نزدیک به سازمان مجاهدین خلق، منابع رسمی جمهوری اسلامی، خاطرات اعضای سابق و منابع ثانویه، گاهی روایت‌هایی متفاوت از یک اتفاق واحد ارائه می‌کنند. آنچه توافق بیشتری درباره آن وجود دارد این است که ربیعی در اوایل دهه ۱۳۳۰ متولد شد و در دانشگاه صنعتی شریف، در رشته فیزیک یا مهندسی فیزیک تحصیل کرد. دانشگاه در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ یکی از محیط‌های مهم فعالیت سیاسی جوانان ایرانی بود. سازمان مجاهدین خلق نیز که در سال ۱۳۴۴ تأسیس شده بود، در همین فضا از میان بخشی از دانشجویان و جوانان تحصیل‌کرده نیرو جذب می‌کرد. این سازمان در آغاز آمیزه‌ای از برداشت انقلابی از اسلام و مفاهیم متأثر از جریان‌های چپ ارائه می‌کرد و مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی را راهبرد خود می‌دانست. موج بازداشت‌های سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ بخش مهمی از تشکیلات آن را از بین برد، اما شبکه سازمان به فعالیت زیرزمینی ادامه داد. در همین دوره نام اشرف ربیعی نیز وارد تاریخ تشکیلاتی مجاهدین شد. درباره سال دقیق نخستین ارتباط او با سازمان اختلاف‌های جزئی وجود دارد، اما منابع مختلف این ارتباط را به اوایل دهه ۱۳۵۰ نسبت می‌دهند. او چند بار در دوره پهلوی بازداشت شد و فعالیت سیاسی‌اش به‌تدریج از فضای دانشجویی به زندگی مخفی و تشکیلاتی کشیده شد. در نتیجه، برای پاسخ به پرسش پرجست‌وجوی «اشرف ربیعی کیست؟» نمی‌توان او را فقط «همسر مسعود رجوی» معرفی کرد؛ سابقه سیاسی او چند سال پیش از ازدواج با رجوی آغاز شده بود. زندگی شخصی اشرف نیز از همان دوره با سیاست درآمیخت. او با علی‌اکبر نبوی نوری، از فعالان مذهبی مرتبط با فضای مجاهدین، ازدواج کرد. بنابراین تعبیر رایج «همسر اول مسعود رجوی» نباید با «نخستین همسر اشرف ربیعی» اشتباه گرفته شود؛ ربیعی پیش از رجوی همسر نبوی نوری بود. این ازدواج خیلی زود وارد یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های تاریخ اولیه مجاهدین خلق شد. 
ویلیام بیل کوپر یا دقیق‌تر، میلتون ویلیام کوپر، نویسنده، گوینده رادیویی و یکی از مشهورترین چهره‌های فرهنگ تئوری توطئه در آمریکا بود؛ مردی که نامش امروز تقریباً در نقطه تلاقی یوفوها، دولت پنهان، ترور جان اف کندی، نظم نوین جهانی، رسانه‌های آلترناتیو و حتی تاریخ هیپ‌هاپ قرار گرفته است. او در سال ۱۹۴۳ متولد شد و در نوامبر ۲۰۰۱، تنها چند هفته پس از حملات یازده سپتامبر، در جریان عملیات نیروهای کلانتری شهرستان آپاچی در آریزونا هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.  مشهورترین اثر او کتاب Behold a Pale Horse است؛ عنوانی که می‌توان آن را «اینک اسب رنگ‌پریده» ترجمه کرد. کتاب در سال ۱۹۹۱ منتشر شد و مجموعه‌ای غیرمعمول از خاطرات شخصی، اسناد بازنشرشده، ادعاهای سیاسی، روایت‌های مربوط به یوفوها، ترور کندی، ساختارهای مخفی قدرت و متون قدیمی‌تر تئوری توطئه را کنار هم گذاشت. همین ترکیب باعث شد کتاب، هم در میان علاقه‌مندان یوفو و محافل ضدساختار محبوب شود و هم به هدف انتقاد شدید پژوهشگران و روزنامه‌نگاران تبدیل شود. 
```