همراهان گرامی، با پایداری مجدد اینترنت بین‌الملل، سیستم پخش آنلاین اپیزودها جایگزین مکانیسم پخش آفلاین شد. افتخار ماست که در هر شرایطی، همراه لحظات شما هستیم | کارنامه ۸۸ روزه پادکست راوکده

شاپور بختیار و صدام حسین؛ پشت‌پرده دیدار محرمانه، کودتای نوژه و آغاز جنگ ایران و عراق

در دل تحولات پرآشوب پس از انقلاب ۱۳۵۷، یکی از مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین چهره‌ها شاپور بختیار است؛ آخرین نخست‌وزیر رژیم پهلوی که بعد از سقوط حکومت شاه، نه‌تنها کشور را ترک نکرد بلکه با تشکیل شبکه‌ای از مخالفان جمهوری اسلامی در اروپا، نقش فعالی در طراحی کودتای نوژه و ارتباط با دشمنان منطقه‌ای جمهوری اسلامی، به‌ویژه صدام حسین، ایفا کرد. دیدار محرمانه بختیار با صدام، و آنچه پس از آن رخ داد، هنوز هم یکی از نقاط تاریک و چالش‌برانگیز در تاریخ معاصر ایران است.

ملاقات بختیار و صدام؛ آغاز یک اتحاد جنجالی

بر اساس اسناد و خاطرات منتشر شده از افسران درگیر در ماجرای کودتای نقاب (نوژه)، از جمله سرگرد خلبان فراری فرهاد نصیرخانی، بختیار در اسفند ۱۳۵۸ به همراه منوچهر قربانی‌فر با صدام حسین در بغداد ملاقات کرد. نصیرخانی در خاطراتش نقل می‌کند که بختیار، صدام را «برادر» خطاب می‌کرد و با لحنی همراه با تمجید، از او درخواست حمایت برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی کرد.

بختیار در این دیدار گفته بود که هیچ‌کدام از کشورهای همسایه ایران حاضر به همکاری با مخالفان جمهوری اسلامی نیستند و تنها عراق چنین امکانی را دارد. صدام حسین نیز در این جلسه وعده پشتیبانی مالی، نظامی، سیاسی و لجستیکی برای اجرای کودتا و حتی شناسایی دولت جدید بعد از پیروزی را به بختیار داده بود.

صدام، کودتا و نقشه حمله به ایران

کودتای نوژه که در تیر ۱۳۵۹ فاش شد، با هدف سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق شبکه‌ای از نظامیان فعال طراحی شده بود. اما آنچه کمتر گفته شده، این است که بعثی‌ها اهداف خود را پشت این ماجرا پنهان کرده بودند. طبق گزارش‌ها، دولت صدام حسین از ابتدا به کودتا به چشم یک فرصت برای تضعیف ارتش ایران نگاه می‌کرد، تا راه را برای حمله‌ای نظامی به ایران هموار کند. تجهیز گروه‌های ضدانقلاب، انتقال تسلیحات به مرزهای غربی و حتی کمک ۴۰ میلیون دلاری عراق به بختیار، بخشی از این سناریو بود.

چند روز پیش از زمان تعیین‌شده برای کودتا، برخی فرماندهان ایرانی مستقر در عراق متوجه جابه‌جایی گسترده تجهیزات سنگین نظامی شدند؛ تجهیزاتی که مشخصاً برای کودتا نبودند، بلکه آماده‌سازی برای حمله‌ای تمام‌عیار به مرزهای ایران را نشان می‌دادند.

آیا بختیار به صدام مشاوره حمله داد؟

پرسشی که همچنان بی‌پاسخ قطعی مانده، این است: آیا بختیار به صدام توصیه کرد که به ایران حمله کند؟ روایت‌ها در این‌باره متناقض‌اند. در یک سو اسناد وزارت خارجه بریتانیا – از جمله گزارش محرمانه دیوید میرز و کریس رندل – به صراحت حضور بختیار در بغداد در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ (روز آغاز جنگ) را تایید می‌کنند. این اسناد حاکی‌اند که بختیار به صدام گفته بود ارتش ایران دچار هرج‌ومرج است و مردم، به‌ویژه در خوزستان، آماده استقبال از نیروهای آزادی‌بخش هستند.

مجید تفرشی، پژوهشگر تاریخ، با اتکا به همین اسناد معتقد است بختیار نقش مؤثری در زمان‌بندی حمله صدام ایفا کرده و اطلاعاتی که او و ارتشبد اویسی به بعثی‌ها داده بودند، صدام را به حمله متقاعد کرد.

در مقابل، دوستان نزدیک بختیار از جمله سیروس آموزگار و منوچهر رزم‌آرا، این ادعا را بی‌اساس می‌دانند. آنان می‌گویند بختیار هرگز پیشنهاد حمله نداده، بلکه حتی صدام را از آن برحذر داشته. اما آنچه از میان همین دفاعیات مشخص است، این است که بختیار در مذاکراتی با صدام شرکت داشته و پس از آغاز جنگ، پیشنهادهایی از جمله بمباران خارک را برای کاهش تلفات انسانی داده است.

تشکیل دولت در مناطق اشغالی؛ واقعیت یا شایعه؟

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های اسناد بریتانیایی، مربوط به پیشنهاد عراق به بختیار برای تشکیل دولت موقت در مناطق اشغالی ایران، از جمله خوزستان، است. گفته شده که اپوزیسیون ایرانی حاضر در عراق قرار بوده همراه ارتش بعثی وارد خاک ایران شود و بر مناطقی که به اشغال عراق درمی‌آمدند حکومت کند. البته برخی از اطرافیان بختیار این سناریو را تکذیب کرده‌اند و می‌گویند خود بختیار نیز با این ایده مخالف بود.

با این حال، این ادعا که «صدام حسین به دنبال برپایی یک دولت دست‌نشانده در ایران بود» در چند سند رسمی، از جمله گزارش‌های دیوید میرز و اسناد وزارت خارجه بریتانیا تکرار شده است.

پول صدام؛ ابزار مبارزه یا لکه ننگ؟

اگرچه درباره نقش بختیار در حمله عراق به ایران اختلاف‌نظر وجود دارد، اما آنچه جای انکار ندارد، کمک‌های مالی گسترده صدام حسین به اوست. بختیار این پول‌ها را «وام» می‌دانست و معتقد بود بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی آنها را پس خواهد داد. کمک‌هایی که حتی تا یک‌سال قبل از حمله صدام به کویت ادامه داشت.

این حمایت مالی به‌شدت مورد انتقاد حتی برخی از نزدیک‌ترین یاران بختیار بود. آن‌ها می‌گفتند گرفتن پول از دیکتاتوری که به ایران حمله کرده، ولو به نام مبارزه با جمهوری اسلامی، اخلاقاً پذیرفتنی نیست. بختیار اما این نقدها را نپذیرفت و می‌گفت بدون این پول‌ها امکان مبارزه وجود ندارد.

جمع‌بندی: خائن یا قهرمان؟

ماجرای شاپور بختیار و رابطه‌اش با صدام حسین، همچنان یکی از موضوعات پرابهام و جنجالی در تاریخ معاصر ایران است. برای برخی، بختیار یک سیاستمدار پیشرو و دموکرات است که علیه استبداد مذهبی جنگید. برای برخی دیگر، او چهره‌ای جاه‌طلب بود که برای رسیدن به قدرت، حتی با دشمن متجاوز همدست شد.

اما آنچه مسلم است، این ماجرا ترکیبی پیچیده از واقعیت‌های تاریخی، تصمیم‌های استراتژیک، اشتباهات محاسباتی و جاه‌طلبی سیاسی است که باید از زوایای مختلف و بر اساس اسناد معتبر بررسی شود.


اگر می‌خواهی روایت کامل و بدون سانسور این داستان را بشنوی، پادکست «راوکده» را از دست نده!
در پلتفرم‌های پادکست یا کانال یوتیوب راوکده، داستان واقعی دیدار بختیار و صدام، پشت‌پرده کودتای نوژه و آغاز جنگ ایران و عراق را بشنو و ببین. همچنین از فروردین ۱۴۰۵، بخشی از ویدئوکست‌های ما، در کانال آپارات راوکده هم منتشر می‌شود!

 

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را ثبت کنید (ایمیل شما منتشر نخواهد شد).
قوانین و مرامنامه راوکده بروزرسانی شد.
به‌روزرسانی جدید: رای‌دهی به دیدگاه‌ها اضافه شد!

سیزده + 10 =

حمایت از راوکده

برای دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره

تجربه کامل ویدئوکست ها​

در کانال یوتیوب راوکده

برخی از ویدئوکست ها

در کانال آپارات راوکده (جدید)

اخبار و پست های تکمیلی

در پست و استوری های اینستاگرام

موزیک ها و برخی منابع

در کانال تلگرامی راوکده

اطلاع رسانی و خاطره بازی

در کانال عمومی بله راوکده

زندگی حاج علی رزم آرا از همان آغاز، شبیه زندگی یک سیاستمدار کلاسیک نبود؛ او در سال ۱۲۸۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و از دل یک خانواده نظامی بیرون آمد. پدرش، سرهنگ محمدخان رزم‌آرا، افسر توپخانه و رئیس مدرسه صاحب‌منصبان بود و برخی منابع او را وابسته به شبکه‌ای از خانواده‌های قدیم نظامی و دیوانی اواخر قاجار می‌دانند. این پیشینه باعث شد مسیر او از خیلی زود به ارتش و انضباط نظامی گره بخورد، نه به بازار و نه به دستگاه دیوانی متعارف. او تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مدارس آلیانس، اقدسیه و دارالفنون گذراند و در هفده‌سالگی وارد مدرسه نظام شد. سپس برای فراگیری آموزش نوین نظامی به فرانسه رفت و دوره آکادمی نظامی سن‌سیر را گذراند؛ بریتانیکا زمان فراغت او از سن‌سیر را ۱۹۲۵ ثبت کرده است. همین آموزش اروپایی، از رزم‌آرا یک افسر صرفاً میدانی نساخت؛ بلکه او را به چهره‌ای تبدیل کرد که هم نظم ارتش مدرن را می‌شناخت و هم به برنامه‌ریزی، نقشه، سازمان و دانش نظامی به‌مثابه «علم» نگاه می‌کرد. پس از بازگشت به ایران، او در کارزارهای تثبیت اقتدار دولت مرکزی در مناطق مختلف، از جمله کردستان، لارستان و لرستان، نقش گرفت. سپس به مدیریت دانشکده افسری تهران رسید و در سال ۱۳۱۷ خورشیدی مدیر دانشکده صاحب‌منصبان تهران شد. در این دوره، چهره‌ای از او ساخته شد که بعدها در سراسر عمر سیاسی‌اش باقی ماند: افسر درس‌خوانده، سخت‌گیر، بلندپرواز و معتقد به تمرکز قدرت دولتی. برای هوادارانش، این ویژگی‌ها نشانه کارآمدی بود؛ برای منتقدانش، نشانه تمایل به اقتدارگرایی. یکی از وجوه کمتر دیده‌شده زندگی حاج علی رزم آرا، علاقه و فعالیت جدی او در جغرافیای نظامی بود. او در تهران مأمور تشکیل دایره جغرافیایی ارتش شد، در دانشگاه جنگ تاکتیک، نقشه‌خوانی و جغرافیای نظامی تدریس کرد و آثاری با نام او در حوزه «جغرافیای نظامی ایران» ثبت شد. در فهرست‌های کتابشناختی نیز «فرهنگ جغرافیایی ایران» به‌عنوان مجموعه‌ای که توسط دایره جغرافیایی ستاد ارتش و زیر نظر سپهبد علی رزم‌آرا در سال‌های ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ سامان یافته، ثبت شده است. همین کارنامه فکری باعث شده است بخشی از تصویر تاریخی او صرفاً به «نخست‌وزیر مخالف ملی شدن نفت» تقلیل پیدا نکند و به‌عنوان یک افسر-تکنوکرات نیز محل توجه باشد. 
ارتباط، شاهرگ حیاتی تولید محتواست، اما برای ما در «راوکده»، این پیوند فراتر از اعداد و ارقام، یک تعهد انسانی است. در این ۸۸ روز که دسترسی به اینترنت بین‌الملل قطع و پل‌های ارتباطی معمول فروریخت، روزهای سختی بر همه ما گذشت. ما این ایام را با قلبی سنگین از وقایع اخیر، سایه جنگ و سوگ هم‌وطنان عزیزمان سپری کردیم؛ عزیزانی که هر کدام قصه‌ای ناتمام بودند.در میان این اندوه و سکوت، باور داشتیم که «آگاهی» و «روایت»، تنها دارایی ما برای دوام آوردن است. قصه‌ها نباید ناتمام می‌ماندند، چرا که قصه، تنها ریسمان اتصال ما به حقیقت و تاریخ است. در این گزارش، نگاهی می‌اندازیم به آنچه در این ۸۸ روز بر خانواده راوکده گذشت و چطور تلاش کردیم با تکیه بر زیرساخت‌های بومی، چراغ پادکست و مجله را روشن نگه داریم.
عباس زریباف از آن نام‌هایی است که اگرچه در حافظه عمومی جامعه چندان شناخته‌شده نیست، اما در تاریخ امنیتی دهه ۶۰ ایران، جایگاهی بحث‌برانگیز دارد. او در برخی روایت‌های منتشرشده، به‌عنوان یکی از نفوذی‌های سازمان مجاهدین خلق در اطلاعات سپاه پاسداران معرفی می‌شود؛ فردی که توانست تا درون ساختارهای حساس اطلاعاتی راه پیدا کند و از درون، بر روند برخی رخدادهای مهم اثر بگذارد.
```