از کاخ تا تبعید؛ زندگی جنجالی اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه

اشرف پهلوی یکی از بحث‌برانگیزترین چهره‌های خاندان پهلوی و تاریخ معاصر ایران است. وی خواهر دوقلوی محمدرضا شاه پهلوی بود که به واسطه نفوذ، جاه‌طلبی و سبک زندگی‌اش سال‌ها تیتر اول مطبوعات داخلی و خارجی را به خود اختصاص داد. زندگی اشرف پهلوی سرشار از قدرت و نفوذ در دربار، درگیری در رویدادهای مهم سیاسی، اتهامات فساد و قاچاق، روابط جنجالی و در عین حال تلاش‌هایی برای ارتقای حقوق زنان بود. این مقاله نگاهی بی‌طرفانه دارد به فراز و فرود زندگی اشرف پهلوی – از زاده‌شدن در کاخ سلطنتی تا پایان عمر در تبعید – و به بخش‌های جنجالی آن می‌پردازد.

 

اوایل زندگی و ازدواج‌ها

اشرف‌الملوک پهلوی (معروف به اشرف پهلوی) در ۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی (۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران، چند ساعت پس از برادر دوقلویش محمدرضا، به دنیا آمد. پدرشان رضا خان (بعدها رضا شاه پهلوی) فرمانده بریگاد قزاق بود که چند سال بعد در ۱۳۰۴ به سلطنت رسید و سلسله پهلوی را بنیان گذاشت. مادر اشرف، تاج‌الملوک آیرملو (ملکه مادر)، دومین همسر رضا شاه بود. اشرف در کودکی تحت تعلیم درباری قرار گرفت؛ او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه زرتشتی‌ها گذراند و آموزش زبان فرانسه را با حضور معلمان خصوصی دریافت کرد. برخلاف برخی اعضای خاندان سلطنتی، وی تحصیلات دانشگاهی نداشت.

در دوران نوجوانی، اشرف به زندگی درباری خو گرفت و به ورزش سواری و زندگی مرفه علاقه نشان می‌داد. رضا شاه که به ازدواج دخترانش در سنین پایین تمایل داشت، در اسفند ۱۳۱۵ خورشیدی (مارس ۱۹۳۷) اشرف ۱۸ ساله را به ازدواج میرزا علی‌محمدخان قوام (از خاندان‌های متنفذ شیراز) درآورد. این ازدواج که به گفته خود اشرف «چون تسلیم در لباس سفید اما سزاوار جامه سیاه بود»، سرانجام خوشی نداشت. آنها صاحب یک پسر به نام شهرام پهلوی‌نیا (متولد ۱۳۱۹) شدند، اما زندگی مشترک دوام نیاورد و در سال ۱۳۲۱ (۱۹۴۲)، همزمان با تبعید رضا شاه پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، از هم جدا شدند.

اشرف در سال ۱۳۲۳ (۱۹۴۴) برای بار دوم ازدواج کرد. همسر دوم او احمد شفیق‌بیک، اشراف‌زاده مصری و مدیر کل هواپیمایی کشوری مصر بود که آشنایی آنها طی سفری به قاهره شکل گرفت. حاصل این پیوند یک پسر به نام شهریار شفیق (متولد ۱۳۲۳) و یک دختر به نام آزاده شفیق (متولد ۱۳۳۰) بود. این ازدواج نیز دوام نیاورد و در سال ۱۳۳۹ (۱۹۶۰) به طلاق انجامید. چند ماه بعد، اشرف در خرداد ۱۳۳۹ در پاریس با مهدی بوشهری، تاجر و مدیر «خانه ایران» در پاریس، ازدواج کرد. اشرف و بوشهری فرزندی نداشتند و زندگی مشترکشان بیشتر به صورت جدا از هم سپری شد؛ اشرف عمدتاً در نیویورک اقامت داشت و بوشهری در پاریس. گفته می‌شود اشرف هرگز به طور رسمی از مهدی بوشهری طلاق نگرفت، هرچند پس از انقلاب ۵۷ عملاً جدا از او زندگی می‌کرد. خود اشرف بعدها اذعان کرد که «هیچ‌گاه مادر خوبی نبودم، چون به دلیل شیوه زندگی‌ام وقت زیادی با فرزندانم نبودم». فرزندان او نیز سرنوشت‌های پر فراز و نشیبی داشتند؛ شهرام به تجارت مشغول شد، شهریار شفیق افسر نیروی دریایی شد و آزاده شفیق در فعالیت‌های فرهنگی حضور داشت.

 

قدرت پشت تاج و نقش سیاسی

با روی کار آمدن محمدرضا شاه پس از سقوط رضا شاه در ۱۳۲۰، اشرف که تنها چند ساعت از برادرش کوچک‌تر بود، به یکی از نزدیک‌ترین اشخاص مورد اعتماد شاه تبدیل شد. در دربار پهلوی، او زنی جاه‌طلب، باهوش و بی‌باک بود و بسیاری معتقد بودند نفوذ اشرف بر شاه فراتر از خواهر معمولی است. در سال‌های نخست سلطنت محمدرضا، اشرف در سیاست دربار مداخله فعالی داشت؛ امری که خوشایند برخی دولتمردان نبود. نخست‌وزیر محمد مصدق در زمان قدرت‌یابی‌اش (۱۳۳۰–۱۳۳۲) نسبت به نفوذ خانواده شاه حساس بود و گزارش‌هایی از دخالت اشرف در امور سیاسی دریافت می‌کرد. در نهایت، در دوران نخست‌وزیری مصدق، اشرف پهلوی تحت فشار دولت موقتاً به اروپا فرستاده و از ایران دور شد. این تبعید کوتاه‌مدت نشان داد که حضور و دخالت او در صحنه سیاسی تا چه حد بحث‌انگیز بوده است.

با این حال، اشرف پهلوی خیلی زود به یکی از مهم‌ترین بزنگاه‌های تاریخی ایران بازگشت. در مرداد ۱۳۳۲، زمانی که طرح سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا و بریتانیا برای سرنگونی دولت مصدق (کودتای ۲۸ مرداد) در جریان بود، شاه ابتدا مردد و نگران عواقب آن بود. بنا به اسناد تاریخی منتشرشده از سوی سازمان CIA (که سال‌ها بعد در نیویورک تایمز فاش شد)، طراحان کودتا تصمیم گرفتند از نفوذ اشرف بر برادرش بهره بگیرند. آنان مخفیانه اشرف را که آن زمان در اروپا بود ترغیب کردند به تهران بازگردد و شاه را قانع کند که از براندازی مصدق حمایت کند. اشرف در تیر ۱۳۳۲ (ژوئیه ۱۹۵۳) به طور محرمانه وارد تهران شد. گفته می‌شود ابتدا به او وعده مالی قابل توجهی برای این ماموریت داده شد، اما او «چک سفید» پیشنهادی را رد کرد و به اراده خود دست به کار شد. پس از مذاکرات پنهانی و اِعمال فشار بر محمدرضا شاه توسط اشرف و یک ژنرال آمریکایی، شاه نهایتاً با اکراه فرمان برکناری مصدق را امضا کرد و کودتا عملی شد. منابع مختلف از نقش کلیدی اشرف در موفقیت کودتا یاد کرده‌اند تا جایی که یک سند محرمانه CIA از او به عنوان «یکی از بازیگران اصلی کودتا» نام برده است. بدین ترتیب، اشرف پهلوی با وجود اختلافاتی که پیشتر با برادر داشت، نقش پشت پرده‌ای در حفظ تاج و تخت پهلوی ایفا کرد.

پس از کودتای ۲۸ مرداد، نفوذ اشرف در دربار افزایش یافت و او به «قدرت پشت تاج» شهرت یافت. گفته می‌شد محمدرضا شاه در تصمیم‌گیری‌های مهم تنها به معدودی از اطرافیان اعتماد داشت که یکی از آنها اشرف بود. اشرف رسماً مقام دولتی نداشت، اما حضورش در کنار شاه در ملاقات‌های مهم و سفرهای خارجی نشانگر نفوذ او بود. او از روابط شخصی و کاری خود برای تقویت موقعیت دربار استفاده می‌کرد و در معرفی افراد به شاه یا کنار گذاشتن آن‌ها از قدرت، مؤثر بود. برای نمونه، در مقاطعی از دوران سلطنت محمدرضا، نخست‌وزیرانی چون حسین علاء نسبت به دخالت‌های اشرف اعتراض داشتند و حتی گاهی برکناری یا تغییر مواضع برخی مقامات، به توصیه اشرف صورت می‌گرفت (هرچند این پشت پرده‌ها کمتر علنی می‌شد).

یکی از ابعاد نقش سیاسی اشرف، فعالیت‌های دیپلماتیک و بین‌المللی او بود. وی به عنوان نماینده غیررسمی در مواردی به دیدار رهبران خارجی می‌رفت یا پیام‌های محرمانه شاه را منتقل می‌کرد. تصویری از او در کنار لئونید برژنف، رهبر اتحاد جماهیر شوروی، موجود است که نشان می‌دهد حتی در دوران جنگ سرد نیز اشرف در تعاملات سطح بالای سیاسی حضور داشت. همچنین در سال ۱۳۵۷، اندکی پیش از پیروزی انقلاب، اشرف از دیوید راکفلر سرمایه‌دار بانفوذ آمریکایی درخواست کرد از تلاش شاه برای یافتن پناهگاه سیاسی حمایت کند. پس از خروج شاه از ایران، او علناً جیمی کارتر رئیس‌جمهور آمریکا و کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل را به خاطر حمایت نکردن از شاه در مقابل انقلابیون سرزنش کرد.

 

رسوایی‌ها و اتهامات جنجالی

اشرف پهلوی در کنار قدرت و نفوذ سیاسی، با مجموعه‌ای از اتهامات و رسوایی‌های اخلاقی و مالی نیز شناخته می‌شد که دستمایه منتقدان و مخالفانش بود. انقلابیون اسلامی او را «فاسدترین زن خاندان پهلوی» می‌خواندند و حتی در میان هواداران سلطنت هم رفتارهای او بحث‌برانگیز بود. در این بخش، مهم‌ترین موارد اتهامی و جنجالی در زندگی اشرف را مرور می‌کنیم؛ اتهاماتی که هرچند هیچ‌گاه در دادگاهی بی‌طرف بررسی نشدند، اما به شدت شهرت او را تحت تأثیر قرار دادند.

 

اتهامات فساد مالی و ثروت‌اندوزی

اشرف پهلوی به داشتن زندگی بسیار مجلل و ثروتی افسانه‌ای شهره بود. منتقدان معتقد بودند بخش عمده این ثروت از راه‌های نامشروع و سوءاستفاده از نفوذ دربار به دست آمده است. در دهه ۱۳۵۰، در بحبوحه رونق اقتصادی ناشی از افزایش درآمد نفت، شایع بود که اشرف و فرزندش شهرام در بسیاری از شرکت‌های تازه‌تأسیس سهام بلاعوض دریافت می‌کنند؛ بدین صورت که به هر شرکت خواهان مجوز واردات، صادرات یا قرارداد دولتی، توصیه می‌شد تا ۱۰٪ از سهام خود را پیشاپیش به آنان واگذار کند. در مقابل، شرکت مورد نظر حمایت و مجوزهای لازم را به راحتی کسب می‌کرد. این شایعه، اگرچه هرگز رسماً تأیید نشد، بازتاب گسترده‌ای در جامعه داشت و نمادی از «رانت‌خواری خاندان پهلوی» تلقی می‌شد. اشرف این اتهامات را رد می‌کرد و می‌گفت افزایش ارزش زمین‌ها و املاک موروثی پدرش عامل اصلی افزوده‌شدن ثروتش بوده است.

مدارکی از نقل و انتقالات بانکی نامتعارف نیز در روزهای پایانی رژیم پهلوی منتشر شد. روزنامه نیویورک تایمز در سال ۱۳۵۷ گزارش داد یک سند بانکی نشان می‌دهد دفتر اشرف دستور انتقال ۷۰۸ هزار دلار در شهریور ۱۳۵۷ از حسابی در بانک ملی ایران به حسابی در بانک اتحاد سوئیس (UBS) صادر کرده بود. جالب اینکه این انتقال با کد رمز “SAIPA” انجام شده بود که گفته می‌شد برگرفته از حروف اول لقب فرانسوی اشرف (والاحضرت شاهدخت اشرف) است. انتشار این خبر بر شایعات فرار سرمایه توسط وابستگان دربار دامن زد.

اشرف پهلوی بارها از خود در برابر این اتهامات دفاع کرد. او در دی ۱۳۵۸ (ژانویه ۱۹۸۰)، کمتر از یک سال پس از انقلاب، در مقاله‌ای در نیویورک تایمز صریحاً نوشت که ثروتش از «راه‌های نامشروع به دست نیامده» و بیشتر ناشی از ارث پدری و افزایش طبیعی ارزش آن اموال بوده است. وی تاکید کرد بسیاری از ایرانیان دیگر نیز با فروش املاک خود ثروتمند شدند ولی صرفاً به دلیل نزدیکی به روحانیون انقلابی، هرگز متهم به فساد نشدند. اشرف همچنین از برادرش دفاع کرد و گفت برخلاف ادعاهای هواداران آیت‌الله خمینی، شاه از بنیاد پهلوی منفعت شخصی نبرده بود. او اعلام کرد قصد دارد «برای مبارزه با این تهمت‌ها از تمام امکانات و مسیرهای حقوقی ممکن استفاده کند». به‌رغم این دفاعیات، در رسانه‌های جمهوری اسلامی همچنان اشرف را نماد غارت اموال ملت معرفی می‌کردند.

 

اتهام قاچاق مواد مخدر

شاید سنگین‌ترین و جنجالی‌ترین اتهامی که متوجه اشرف پهلوی شد، دست‌داشتن او در قاچاق بین‌المللی مواد مخدر بود. نام اشرف از اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواخر دهه ۱۳۳۰) در محافل بین‌المللی با قاچاق مواد افیونی گره خورد. برای نخستین بار در سال ۱۳۳۷ شایع شد که مجله تایم در گزارشی محرمانه، اشرف و حتی شاه و ملکه مادر را از گردانندگان مافیای مواد مخدر در خاورمیانه معرفی کرده است. گفته می‌شد سازمان امنیت شاه (ساواک) تمامی نسخه‌های تایم حاوی این گزارش را در ایران سانسور کرد و صفحات مربوطه را برید. در آن گزارش ادعا شده بود اشرف به حدی در این فعالیت‌ها شناخته شده که پلیس فرانسه ورود او را به خاک آن کشور ممنوع کرده است، زیرا هر بار با استفاده از مصونیت دیپلماتیک مقادیر زیادی تریاک و هروئین حمل می‌کند. حتی نام والاحضرت فاطمه پهلوی (خواهر ناتنی اشرف) نیز به عنوان فردی تحت نظر در آمریکا ذکر شده بود.

بر اساس اسناد به‌جامانده از ساواک، محمدرضا شاه خود نیز از شایعات پیرامون اشرف مطلع شده بود. در گزارشی آمده است که حوالی سال ۱۳۳۸، بین شاه و اشرف مشاجره‌ای در می‌گیرد که طی آن شاه با عصبانیت به خواهرش تذکر می‌دهد دست از مداخله در قاچاق مواد مخدر بردارد. شاه که همواره احترام ویژه‌ای برای اشرف قائل بود، در این رویارویی کم‌سابقه حتی تهدید می‌کند در صورت تکرار، شخصاً دستور برخورد خواهد داد. گفته می‌شود این اختلاف باعث کدورت و قهر چند ماهه میان آنها شد. بعدها حسین فردوست – از مقامات امنیتی نزدیک شاه – نوشت که گزارش‌هایی در این باره به او رسیده و وقتی به اطلاع شاه رسانده، شاه فقط گفته است «به او بگویید این کار را نکند، همین!». فردوست با لحنی انتقادی می‌افزاید «چه کسی جرأت داشت به اشرف چنین حرفی بزند؟ وقتی خود محمدرضا نمی‌خواست یا نمی‌توانست جلویش را بگیرد، من چگونه می‌توانستم؟».

نام اشرف پهلوی در اوایل دهه ۱۳۵۰ بار دیگر به مرکز یک رسوایی بین‌المللی کشیده شد. در سال ۱۹۷۱ (۱۳۴۹ ش)، پلیس سوئیس امیرهوشنگ دولو (از نزدیکان دربار و صادرکننده خاویار) را به اتهام حمل مواد مخدر بازداشت کرد. همزمان در فرانسه نیز فردی به نام حسن قریشی در ارتباط با باند قاچاق دستگیر شد. این ماجراها بار دیگر زمزمه ارتباط اشرف با مافیای مواد مخدر را بر سر زبان‌ها انداخت. گفته شد برای لاپوشانی ابعاد ماجرا، دربار ایران مبالغ هنگفتی به برخی مقامات سوئیس رشوه پرداخت کرده است. روزنامه «تریبون دو ژنو» در ۲۲ فروردین ۱۳۵۱ گزارش داد شاه ایران که قرار بود به ژنو سفر کند، تمایل دارد این پرونده هرچه سریع‌تر مختومه شود. نقش مهدی بوشهری (همسر اشرف) نیز در تلاش برای تبرئه ساختن اشرف از این رسوایی قابل توجه بود.

خود اشرف هرگونه دخالت در قاچاق را انکار می‌کرد و برای اعاده حیثیت دست به اقدامات حقوقی زد. در سال ۱۹۷۲، او از چندین روزنامه سوئیسی و فرانسوی – از جمله لوموند و نوول ابسرواتور – که او را به حمل هروئین متهم کرده بودند شکایت کرد. اشرف مدارکی از پلیس ژنو و دولت سوئیس ارائه داد که نشان می‌داد اتهام کشف هروئین همراه او در سال ۱۹۶۱ بی‌اساس بوده و هرگز چنین واقعه‌ای ثبت نشده است. وی همچنین از دولت آمریکا درخواست کرد به صورت محرمانه تأیید کند که هیچگاه اداره مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده توصیه‌ای مبنی بر ممنوعیت ورود اشرف به آمریکا به دلیل قاچاق مواد مخدر نداده است. این درخواست در پی آن بود که مجله نوول ابسرواتور مدعی شده بود آمریکا به دلیل سابقه حمل مواد مخدر، یک بار ورود اشرف را ممنوع کرده است. مقامات آمریکایی در پاسخ اعلام کردند هیچ سابقه رسمی در این زمینه وجود ندارد. حتی روزنامه واشنگتن پست پس از بررسی اسناد، در اصلاحیه‌ای اذعان کرد شواهد کافی برای نسبت دادن قاچاق مواد مخدر به اشرف پهلوی وجود ندارد. این تلاش‌های حقوقی و رسانه‌ای نشان می‌دهد اشرف تا چه حد برای حفاظت از آبروی خود در برابر چنین اتهاماتی مصمم بود.

 

روابط شخصی خارج از ازدواج و فساد اخلاقی

علاوه بر مسائل مالی و مواد مخدر، زندگی خصوصی اشرف پهلوی نیز خالی از جنجال نبود. او زنی جذاب و دارای اعتماد به نفس بود و روابط دوستانه نزدیک با برخی چهره‌های سرشناس برقرار می‌کرد که شایعات بسیاری پیرامونشان شکل گرفت. حسین فردوست در خاطراتش می‌نویسد: «اگر قرار شود فهرست مردانی که در دوران سلطنت محمدرضا با اشرف رابطه داشتند تهیه شود، عملاً غیرممکن است، چون حتی خود او هم شاید تعدادشان را به خاطر نداشته باشد». وی اشرف را زنی معرفی می‌کند که «به هیچ چیز بیش از مرد و پول علاقه نداشت» و او را «فاسدترین زن جهان» لقب می‌دهد. هرچند این توصیف‌ها بی‌تردید اغراق‌آمیز و تحت تاثیر کینه‌های سیاسی پس از انقلاب است، اما اصل شهرت اشرف به بی‌بندوباری اخلاقی را منعکس می‌کند.

از دهه ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۰ شایعات متعددی درباره روابط عاشقانه اشرف با رجال سیاسی، نظامی و حتی هنرمندان مطرح بود. برخی منابع به روابط پنهانی او با یک بازیگر مشهور ایرانی و چند سیاستمدار اشاره کرده‌اند. در محافل درباری گفته می‌شد اشرف برای مردان جذابی که توجهش را جلب می‌کردند هدایای گران‌بها می‌فرستاد یا حتی وام‌های کلان بدون بازگشت اعطا می‌کرد. براساس یک روایت، او یک بار به جوانی که دل‌بسته‌اش شده بود ۳۰۰ میلیون تومان وام داد که هرگز بازپرداخت نشد. این رقم در آن زمان رقم هنگفتی بود و بازتاب زیادی در میان خواص داشت.

اشرف پهلوی همچنین به ولخرجی و زندگی شبانه شهرت داشت. او اهل قمار و تفریحات پرهزینه بود و غالباً در کازینوهای اروپا دیده می‌شد. لقب «پلنگ سیاه» را یک خبرنگار فرانسوی به او داد؛ اشاره به جسارت، زیرکی و سبک زندگی شبانه‌اش. جالب اینکه اشرف خود از این لقب استقبال کرد و نوشت «سرشتم چون پلنگ تندخو و یاغی است» که نشان از پذیرفتن چهره جنجالی‌اش داشت. حضور مستمر او در محافل اشرافی و پارتی‌های مجلل اروپا، تصویر یک شاهزاده بی‌پروا و خارج از چهارچوب‌های سنتی زنانه را از او ترسیم می‌کرد. این در حالی است که وی به عنوان یکی از نخستین زنان در خاندان سلطنتی، حجاب سنتی را کنار گذاشت و همراه با خواهرش شمس در انظار عمومی با پوشش مدرن ظاهر شد. چنین اقداماتی اگرچه از منظر پیشرفت حقوق زنان مثبت بود، اما برای جامعه سنتی آن روزگار ایران نیز شوک‌آور محسوب می‌شد و محافظه‌کاران را بیشتر به او بدبین می‌کرد.

 

فعالیت‌های اجتماعی و تلاش برای حقوق زنان

با وجود تمامی جنجال‌ها، اشرف پهلوی وجوه مثبتی در کارنامه خود دارد که حتی منتقدانش نیز نمی‌توانند انکار کنند. او از دهه ۱۳۳۰ به بعد در بسیاری از نهادهای اجتماعی و بین‌المللی فعال شد و به ویژه در زمینه بهبود وضعیت زنان در ایران و جهان تلاش‌هایی کرد. اشرف عمیقاً معتقد بود زنان باید در جامعه حضور پررنگ‌تری داشته باشند و شخصاً الگوی زنی فعال در عرصه عمومی بود.

از جمله مهم‌ترین اقدامات او، تأسیس سازمان‌ها و انجمن‌های خیریه و زنانه بود. در سال ۱۳۲۷ (۱۹۴۸ میلادی) اشرف پهلوی «سازمان خدمات اجتماعی» را بنیان گذاشت که هدف آن کمک به اقشار محروم و بهبود بهداشت و آموزش بود. یک سال بعد، در ۱۳۲۸، در شکل‌گیری «جمعیت زنان ایران» نقش داشت که نخستین تشکل فراگیر زنان پس از جنگ جهانی دوم به‌شمار می‌رفت. این نهادها در دهه‌های بعد گسترش یافته و نهایتاً در دهه ۱۳۴۰ به تشکیل «سازمان زنان ایران» انجامید که اشرف از ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ ریاست عالیه آن را برعهده داشت. سازمان زنان ایران در پیشبرد حق رأی زنان (مصوب ۱۳۴۱) و اصلاح قوانین خانواده نقش موثری ایفا کرد. اشرف همچنین ریاست «شورای عالی جمعیت زنان» را که به هماهنگی فعالیت انجمن‌های زنانه می‌پرداخت، برعهده داشت.

در عرصه بین‌المللی، اشرف پهلوی به عنوان چهره‌ای مدافع حقوق زنان و حقوق بشر از سوی دولت ایران معرفی می‌شد. او در سال ۱۳۴۴ خورشیدی (۱۹۶۵) به عنوان نماینده ایران در کمیسیون مقام زن سازمان ملل متحد حضور یافت و بعدها در سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰) به ریاست کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل انتخاب شد. حضور یک زن ایرانی در چنین مسندی در آن زمان کم‌سابقه بود و وجهه مثبتی برای کشور داشت. اشرف در سال ۱۳۵۴ (۱۹۷۵)، که «سال بین‌المللی زن» نامگذاری شده بود، عضو کمیته مشورتی سازمان ملل برای برگزاری نخستین کنفرانس جهانی زنان بود. او در کنفرانس جهانی زنان در مکزیکوسیتی سخنرانی کرد و مبلغ ۵۰۰ هزار دلار از طرف ایران به برنامه‌های پیشبرد برابری زنان اهدا نمود. این اقدام در رسانه‌های جهانی بازتاب یافت و اشرف را به عنوان مدافع حقوق زنان برجسته‌تر کرد.

اشرف پهلوی علاوه بر حقوق زنان، در سوادآموزی و بهداشت عمومی نیز فعال بود. او عضو کمیته بین‌المللی مشورتی مبارزه با بی‌سوادی بود و از جنبش شاه برای ریشه‌کنی بی‌سوادی (سپاه دانش) حمایت می‌کرد. همچنین بر «بنیاد خدمات اجتماعی» نظارت داشت که در زمینه ساخت درمانگاه‌ها، مدارس و مراکز رفاهی فعالیت داشت. هرچند برخی منتقدان بعدها گفتند این فعالیت‌ها بیشتر در راستای تبلیغات رژیم بود، اما نمی‌توان منکر شد که اقدامات مزبور به بهبود نسبی وضعیت زنان و محرومان در دهه ۱۳۵۰ کمک کرد.

با این همه، فعالیت‌های اجتماعی اشرف پهلوی خالی از انتقاد نماند. در اسفند ۱۳۵۴ (مارس ۱۹۷۶) او مقاله‌ای در نیویورک تایمز با عنوان «و بدین‌سان سال زن به پایان رسید» نوشت و مدعی شد تلاش‌های آن سال موجب «گسترش افق خواهرhood جهانی زنان» شده است. این سخنان با واکنش تند برخی فعالان مواجه شد؛ مجله نیشن در همان سال با قلم نویسنده‌ای چون کی بویل یادآور شد که چگونه حدود ۴۰۰۰ «خواهر ایرانی» اشرف در زندان‌های حکومت برادرش محبوس‌اند و از حقوق اولیه محروم. به بیان دیگر، منتقدان او را متهم می‌کردند که صدایش برای حقوق زنان در عرصه جهانی بلند است اما در برابر سرکوب زنان و مردان مخالف در ایران سکوت کرده است. اشرف در خاطراتش که سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) منتشر شد، ضمن ابراز تأسف از وضعیت زنان پس از انقلاب، به طور غیرمستقیم اذعان کرد که پیش از آن نیز مشکلاتی وجود داشته است و نوشت «اخبار آنچه بر زنان ایران می‌گذشت برایم بسیار دردناک بود… [آنان] منزوی شده و به شهروندان درجه دو بدل گشتند». هرچند این سخن او اشاره‌اش به دوران پس از انقلاب است، می‌توان آن را حمل بر درک این نکته کرد که آرمان‌هایش در حوزه زنان کاملاً محقق نشده بود.

 

تبعید، سال‌های پایانی و مرگ

با اوج‌گیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، اشرف پهلوی از نخستین اعضای خانواده سلطنتی بود که ایران را ترک کرد. او در دی ۱۳۵۷، کمی پیش از سقوط نظام سلطنتی، مخفیانه کشور را به مقصد اروپا ترک نمود. گفته می‌شود پیش از خروج، مبالغ قابل توجهی ارز و جواهرات از کشور خارج کرد، هرچند خودش این ادعاها را تبلیغات خصمانه می‌خواند. پس از پیروزی انقلاب، رژیم جدید اموال خاندان پهلوی را مصادره کرد و اشرف رسماً در ایران تحت تعقیب قرار گرفت.

اشرف سال‌های تبعید را عمدتاً میان نیویورک، پاریس و مونت‌کارلو سپری کرد. او در نیویورک آپارتمانی مجلل در منطقه منهتن (پارک اونیو) داشت و در فرانسه ویلایی اشرافی در ژوان‌له‌پن در ساحل ریویرا. زندگی در غربت برای اشرف آسان نبود؛ از یک سو داغ از دست دادن قدرت و وطن، و از سوی دیگر اندوه حوادث تلخ خانوادگی. در آذر ۱۳۵۸ (دسامبر ۱۹۷۹)، پسرش شهریار شفیق که افسر سابق نیروی دریایی شاهنشاهی بود، در پاریس توسط افراد مسلح ناشناس ترور شد و جان باخت. این ضایعه ضربه سنگینی بر اشرف وارد کرد. او در مصاحبه‌ای گفت «هیچ مادری نباید قتل فرزندش را ببیند». چند ماه بعد، در تیر ۱۳۵۹، محمدرضا شاه در تبعید در مصر بر اثر سرطان درگذشت که غم دیگری برای اشرف بود. در سال‌های بعد نیز چند نفر از نزدیکانش را از دست داد؛ از جمله خواهرزاده‌اش لیلا پهلوی در سال ۱۳۸۰ بر اثر مصرف بیش از حد دارو در لندن درگذشت و برادرزاده‌اش علیرضا پهلوی در سال ۱۳۹۰ در بوستون خودکشی کرد. این تراژدی‌های خانوادگی، تبعید اشرف را به غربتی غم‌انگیز بدل کرد.

با این حال، اشرف پهلوی هرگز از دفاع از خاطره برادرش و نظام سلطنت دست نکشید. او در مصاحبه‌های مختلف دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰، عملکرد رژیم گذشته را توجیه و حکومت جمهوری اسلامی را نقد می‌کرد. در سال ۱۳۷۳ (۱۹۹۴) در مراسم خاکسپاری ریچارد نیکسون رئیس‌جمهور پیشین آمریکا حضور یافت که نشان‌دهنده حفظ روابط او با محافل سیاسی غرب بود. اشرف همچنین دو کتاب خاطرات به زبان انگلیسی نوشت: «چهره‌هایی در آیینه؛ خاطراتی از تبعید» (۱۹۸۰) و «زمانی برای حقیقت» (۱۹۹۵). این کتاب‌ها تلاشی بود برای روایت دیدگاه خود او از تاریخ پهلوی و پاسخ به اتهامات. منتقدان غربی البته کتاب‌های او را بیش از حد جانبدارانه دانستند و کتابخانه کنگره آمریکا «چهره‌هایی در آیینه» را «موعظه‌ای در ستایش پهلوی‌ها و بدگویی از تقریباً همه دیگران» توصیف کرد.

در دهه‌های پایانی عمر، اشرف پهلوی به تدریج از انظار عمومی فاصله گرفت. او از بیماری آلزایمر رنج می‌برد و کمتر در مجامع حاضر می‌شد. با این وجود، تا آخرین سال‌ها نیز تحت محافظت زندگی می‌کرد و همیشه بیم آن می‌رفت که هدف ترور عوامل جمهوری اسلامی قرار گیرد. جالب اینکه سال‌ها قبل در شهریور ۱۳۵۶ (سپتامبر ۱۹۷۷)، وقتی هنوز شاه در قدرت بود، سوءقصدی نافرجام به جان اشرف در فرانسه انجام شد. دو مهاجم مسلح نقابدار خودروی رولزرویس او را در نزدیکی کن به گلوله بستند و در این حمله ندیمه همراه اشرف کشته شد و راننده‌اش زخمی گردید. اشرف از آن سوءقصد جان سالم به در برد و پلیس فرانسه آن را به مخالفان سیاسی شاه نسبت داد. این حادثه نشان داد که حتی پیش از انقلاب هم جان اشرف به خاطر جایگاهش در خطر بوده است.

سرانجام اشرف پهلوی در ۱۷ دی ۱۳۹۴ خورشیدی (۷ ژانویه ۲۰۱۶) در مونت‌کارلو موناکو درگذشت. او در زمان مرگ ۹۶ سال داشت و مسن‌ترین عضو بازمانده خاندان پهلوی بود. علت مرگ او کهولت سن اعلام شد و مشاور دیرینش روبرت آرمائو گفت وی در خواب و به مرگ طبیعی درگذشت، بی‌آنکه محل دقیق اقامتش فاش شود. خبر درگذشت اشرف بلافاصله در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شد. رضا پهلوی (ولیعهد سابق و برادرزاده اشرف) در پیامی نوشت «عمه‌ام با قلبی آکنده از مهر به وطن برای بهبود زندگی اجتماعی مردم و پیشبرد حقوق زنان تلاش‌های چشمگیری کرد». در مقابل، رسانه‌های دولتی ایران خبر مرگ او را با یادآوری لقب‌هایی چون «پلنگ سیاه»، «قاچاقچی، هرزه، معتاد» اعلام کردند و او را به فساد شهره دانستند پیکر اشرف پهلوی در ۲۴ دی ۱۳۹۴ در گورستان موناکو به خاک سپرده شد و فرح پهلوی شهبانوی سابق و برخی اعضای خانواده در مراسم خاکسپاری‌اش حضور یافتند.

 

میراث و نگاه‌ها

اشرف پهلوی در طول نزدیک به یک قرن زندگی پرماجرای خود، چهره‌ای چندوجهی از خود بر جای گذاشت. او همزمان «شاهدخت نیکوکار» و «زن آهنین فاسد» لقب گرفته بود. میراث او از دید طرفداران سلطنت، زنی است که علی‌رغم تمام کاستی‌های اخلاقی، در بزنگاه‌های حساس تاریخی پشتوانه برادرش بود و برای مدرن‌سازی ایران و ارتقای جایگاه زنان تلاش کرد. در مقابل از نگاه مخالفان، اشرف نماد فساد، استبداد و زدوبندهای پنهان در رژیم پهلوی بود که ثروت ملی را به یغما برد و زمینه‌ساز سقوط سلطنت شد. واقعیت احتمالاً میان این دو قطب قرار دارد: اشرف پهلوی زنی بود با جاه‌طلبی سیاسی کم‌نظیر که در ساختار مردسالار قدرت توانست نقشی فراتر از یک شاهدخت تشریفاتی ایفا کند و برخی سنت‌ها را بشکند، اما در عین حال به خاطر زندگی اشرافی و رفتار خارج از عرف، بخش بزرگی از جامعه را علیه خود و خاندانش برانگیخت.

در هر صورت، اشرف پهلوی چه در زمان حیات و چه پس از مرگ، همچنان موضوع تحقیقات تاریخی، مستندها و آثار گوناگون است. شخصیت اسرارآمیز و جنجالی او الهام‌بخش کتاب‌ها و مستندهایی درباره پشت پرده دربار پهلوی بوده است. برای مورخان، او نمونه‌ای پیچیده از نقش زنان در قدرت سیاسی قرن بیستم ایران است؛ زنی که در عین نداشتن مقام رسمی، نفوذ قابل‌توجهی در قدرت داشت و سرنوشت برخی رویدادهای کلیدی را رقم زد. امروز نام اشرف پهلوی یادآور دوره‌ای پرفراز و نشیب از تاریخ ایران است که در آن تجدد و استبداد، فساد و توسعه، و قدرت و سقوط در هم تنیده بودند.

 

دعوت به تماشای ویدئوکست کامل

اگر می‌خواهید فراتر از روایت‌های مکتوب، با جزئیات ناگفته، اسناد کمتر دیده‌شده و روایت تحلیلی عمیق‌تری از زندگی، قدرت، سقوط و حواشی اشرف پهلوی آشنا شوید، ویدئوکست کامل زندگی اشرف پهلوی را در کانال یوتیوب راوکده تماشا کنید.
در این ویدئوکست، ابعاد پنهان شخصیت اشرف، نقش او در معادلات سیاسی، پرونده‌های جنجالی و واقعیت‌های کمتر گفته‌شده تاریخ معاصر ایران با نگاهی بی‌طرفانه و مستند بررسی شده است.

دیدگاه شنوندگان عزیز

دیدگاه خود را بیان کنید (ایمیل شما در هیج کجا منتشر نخواهد شد).

19 − نه =

حمایت از راوکده

برای همراهان و دوست‌داران ما

همکاری با ما

اخذ شرایط اسپانسری و مشاوره رایگان

مستند و ویدئوکست ها

در کانال یوتیوب راوکده

موزیک و ترانه های اپیزودها

در کانال تلگرامی راوکده

اخبار و روزمرگی‌ها

در پست و استوری های اینستاگرام

در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴، ایران با قطع کامل اینترنت به مدت بیست روز روبرو شد که یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های دیجیتال در تاریخ کشور به شمار می‌آید. این قطعی نه تنها به اقتصاد دیجیتال آسیب زد، بلکه صنعت پادکست و ویدئوکست ها را نیز دچار چالش‌های جدی کرد. پادکست‌ها که روز به روز در ایران محبوب‌تر می‌شدند، به عنوان یکی از رسانه‌های مستقل و پرطرفدار در کشور شناخته می‌شدند، اما در این مدت نه تنها ارتباطات آنلاین آن‌ها قطع شد، بلکه امکان بارگذاری، انتشار و دریافت بازخورد از مخاطبان از دست رفت.
حسین کامل المجید (۱۹۵۴ – ۱۹۹۶) یکی از چهره‌های جنجالی رژیم بعث عراق و داماد دیکتاتور این کشور صدام حسین بود. او که با دختر ارشد صدام، رغد حسین ازدواج کرده بود، در طول دهه ۱۹۸۰ به سرعت پله‌های قدرت را طی کرد و به یکی از نزدیک‌ترین افراد به صدام بدل شد. حسین کامل ابتدا به عنوان افسر گارد ریاست‌جمهوری عراق فعالیت می‌کرد و سپس با تکیه بر اعتماد و خویشاوندی خود با صدام، به سمت‌های حساسی چون ریاست کمیته صنایع نظامی و فرماندهی گارد ویژه صدام دست یافت. قدرت روزافزون او در ساختار حکومت بعث به حدی رسید که نقش مهمی در برنامه‌های تسلیحاتی و نظامی عراق ایفا می‌کرد. اما سرنوشت این مرد قدرتمند به شکلی دراماتیک رقم خورد؛ او که روزی مورد وثوق کامل صدام بود، بعدها به خائن بزرگ خانواده صدام تبدیل شد و با فرار جنجالی‌اش به اردن، موجی از پیامدهای سیاسی و امنیتی به راه انداخت. این گزارش به زندگی پر فراز و نشیب حسین کامل المجید، از اوج قدرت تا خیانت و سرانجام خونین او، می‌پردازد.
در نوامبر ۲۰۲۱، خبری تکان‌دهنده رسانه‌های اسرائیل را به خود مشغول کرد: عمری گورن، مرد ۳۷ ساله‌ای که سال‌ها به عنوان نظافتچی در خانه بنی گانتز (وزیر دفاع وقت اسرائیل) کار می‌کرد، به اتهام پیشنهاد جاسوسی برای ایران بازداشت شد. این رویداد یک خدمتکار به‌ظاهر معمولی را به محور یک ماجرای جنجالی امنیتی بین ایران و اسرائیل تبدیل کرد. داستان عمری گورن پرده از رخنه‌ای امنیتی برداشت که نشان می‌داد چگونه یک نیروی خدماتی در قلب تشکیلات دفاعی اسرائیل توانست بدون جلب توجه، به اطلاعات حساس دسترسی پیدا کند. در این مقاله به طور جامع به زندگی و پرونده عمری گورن – از پیشینه و انگیزه‌های او تا جزئیات دادگاه و واکنش‌های پیرامون این ماجرا – می‌پردازیم.

یوتیوب راوکده: هر 7 روز یک ویدئوکست جدید!​

ما در یوتیوب پادکست راوکده، ویدئوکست‌های جذابی از بیوگرافی افراد تاریخی و معاصر منتشر می‌کنیم. همانطور که در بخش صوتی پادکست، در هر نیمه از ماه، یک اپیزود جدید در اختیارتون قرار می‌دهیم، در بخش تصویری هم، ویدئوکست‌های جدید را هفت روز یکبار منتشر می‌کنیم.