میگویند سانسور گاهی فقط یک جمله را حذف نمیکند؛ گاهی یک زندگی را پاک میکند. ناصر تقوایی، کارگردانی بود که این جمله را با تمام وجودش زیست. مردی از جنوب که وقتی گفتنِ حقیقت از او گرفته شد، ترجیح داد سکوت کند تا دروغ نگوید. او با چند فیلم معدود، اما ماندگار، مسیر تازهای در سینمای ایران گشود. از مستندهای اولیهاش تا شاهکارهایی مثل ناخدا خورشید و داییجان ناپلئون، هر فریم از آثارش نشانهی صداقت، دقت و انسانگرایی است. در این مقاله از مجلهی راوکده، زندگی و جهان فکری ناصر تقوایی را مرور میکنیم؛ از روزهای آغاز در آبادان تا سالهای سکوت در تهران، از نبرد با سانسور تا جاودانگی در تاریخ سینمای ایران.
تولد در آبادان؛ کودکی میان نفت و نقالی
ناصر تقوایی در ۲۲ تیرماه ۱۳۲۰ در آبادان متولد شد؛ شهری که آن روزها نماد مدرنیتهی ایران بود. جایی که کارخانه، سینما و دریا در کنار هم نفس میکشیدند. پدرش «علی تقوایی»، کارمند گمرک و عاشق کتاب بود. ناصر در خانهای بزرگ شد که بوی کاغذ، جوهر و قصه میداد. از همان کودکی به روایت و تصویر علاقه پیدا کرد. میگفت: «پدرم با کتاب بزرگم کرد، و سینما با خیال.» در مدرسه نمایش اجرا میکرد و داستان مینوشت. آبادان، با آن نور جنوب و مردم دریایی، نخستین مدرسهی بصری او بود. شاید همین سرزمین بود که بعدتر در بادِ جن و ناخدا خورشید دوباره زنده شد؛ دریا، باد، آدمهای ساده و صادق، و نگاهی عمیق به زندگی روزمره.
از ادبیات تا دوربین؛ تهرانِ دههی ۳۰ و ۴۰
دههی ۳۰ و ۴۰، دوران طلایی روشنفکری ایران بود. تهران پر از کافهها، محفلها و بحثهای شبانه میان نویسندهها و مترجمان.
ناصر تقوایی هم در همین فضا رشد کرد. با چمدانی از کتاب و رویا از آبادان به تهران آمد. نخست سراغ ادبیات رفت و در جمع نویسندگان جوان با جلال آلاحمد و غلامحسین ساعدی آشنا شد. اما سرنوشتش جای دیگری رقم خورد؛ در کارگاه ابراهیم گلستان. گلستان که آن زمان یکی از چهرههای شاخص مستندسازی بود، استعداد ناصر را دید و او را به دنیای فیلم و تصویر وارد کرد. در آنجا آموخت که سینما فقط دوربین نیست، بلکه نوعی نگاه است. خودش بعدها گفت:
«فیلمسازی یعنی خواندن دنیا با چشم باز.»
همین نگاه در تمام آثارش جاری شد؛ از مستند تا داستانی، از جنوب تا تهران.
نخستین گامها در تلویزیون ملی؛ مستندساز مردم
اواسط دههی ۴۰، تلویزیون ملی ایران تازه تأسیس شده بود و به دنبال فیلمسازان جوان میگشت. ناصر تقوایی به آنجا رفت و شروع کرد به ساخت مستندهای کوتاه دربارهی مردم عادی. فیلمهایی چون «نانخورهای بیسواد»، «تاکسیمتر» و بهویژه «بادِ جن»، نگاه تازهای به زندگی مردم داشتند. در باد جن، او آیین زار در قشم را با چنان دقتی تصویر کرد که بیننده حس میکرد در دل مراسم است. برای نخستینبار، سنتهای جنوب نه به عنوان خرافه، بلکه بهعنوان نوعی رواندرمانی جمعی روایت شدند. پس از آن، در مستند «رهایی»، مفهوم آزادی را بدون حتی یک دیالوگ به تصویر کشید.
تقوایی در این دوران یاد گرفت چطور با دوربینش با مردم حرف بزند، نه از بالا به پایین، بلکه از دل زندگیشان. همین نگاه انسانی، پایهی تمام فیلمهای بلند بعدی او شد.
آرامش در حضور دیگران؛ آغاز شهرت و تقابل با سانسور
در سال ۱۳۴۹، تقوایی نخستین فیلم بلندش را ساخت: آرامش در حضور دیگران. فیلم اقتباسی از داستانی از غلامحسین ساعدی بود و روایت فروپاشی یک سرهنگ بازنشسته. فیلم تصویری از جامعهای سردرگم بود؛ نسلی که میان اقتدار و مدرنیته گم شده بود. در جشن هنر شیراز نمایش داده شد، اما بهدلیل اعتراض گروههای مختلف و «فضای تلخ و بیمارگونهاش»، چهار سال توقیف شد. با اینحال، منتقدان آن را یکی از جسورانهترین آثار تاریخ سینمای ایران دانستند. این فیلم آغاز درگیری جدی ناصر تقوایی با سانسور بود — نبردی که تا پایان عمر ادامه داشت.
از «صادقکُرده» تا «نفرین»؛ امضای سینمایی ناصر تقوایی
پس از موفقیت نسبی آرامش در حضور دیگران، تقوایی مسیر خودش را پیدا کرده بود. در ۱۳۵۱ فیلم «صادقکُرده» را ساخت؛ داستان مردی جنوبی که پس از تجاوز به همسرش، به انتقام دست میزند. برخلاف سینمای آن زمان که دنبال قهرمان بود، تقوایی ضدقهرمان خلق کرد. صادق نه منجی بود، نه قربانی، بلکه انسانی زخمی و تنها. همین صداقت در روایت باعث شد فیلم در جشنوارههای داخلی بدرخشد. دو سال بعد، با فیلم «نفرین» بازگشت؛ اقتباسی از رمان باتلاق نوشتهی میکا والتاری. در فضایی سورئال و شاعرانه، دربارهی عشق، خیانت و تنهایی. در این دو فیلم، تقوایی نشان داد که چطور میشود بدون فریاد، درد را فریاد زد. او سینمایی ساخت که در سکوت میدرخشید.
داییجان ناپلئون؛ طنز جاودانهی ایرانی
در ۱۳۵۴، ناصر تقوایی با اقتباس از رمان ایرج پزشکزاد، شاهکارش را ساخت: سریال داییجان ناپلئون. روایت خانوادهای در تهران قدیم، با طنزی شیرین و گزنده. شخصیت داییجان، پیرمردی که خود را ناپلئون میدانست، تبدیل به نمادی فرهنگی شد. جملهی معروفش — «کار، کارِ انگلیسهاست» — تا امروز در فرهنگ گفتاری مردم ایران زنده مانده است. تقوایی با ترکیب بازیهای درخشان (از اسد تا سعید)، میزانسنهای دقیق و موسیقی بهیادماندنی، اثری ساخت که از مرز سریال تلویزیونی گذشت و به تاریخ فرهنگی بدل شد. منتقدان آن را «کاملترین اقتباس ادبی در تاریخ تلویزیون ایران» نامیدند.
پروژه ناتمام «کوچکجنگلی» و پس از انقلاب
پس از انقلاب ۱۳۵۷، ناصر تقوایی تصمیم گرفت سراغ تاریخ معاصر برود. او فیلمنامهی «کوچکجنگلی» را نوشت، دربارهی زندگی میرزا کوچکخان. اما روند تولید، گرفتار ممیزی و فشارهای سیاسی شد. پروژه نیمهتمام ماند و بعدها نسخهای بدون نام او توسط دیگران تکمیل و پخش شد. خودش گفت: «ترجیح دادم اسمم نباشد، چون آن چیزی که ساختند، نگاه من نبود.»
این اتفاق ضربهی روحی بزرگی برایش بود؛ و از همانجا، فاصلهی تدریجیاش با سینمای رسمی ایران آغاز شد.
ناخدا خورشید؛ درخشانترین فیلم ناصر تقوایی
در ۱۳۶۵، تقوایی بار دیگر از خاک و سیاست فاصله گرفت و به دریا پناه برد. نتیجه، فیلم جاودانهی ناخدا خورشید بود — اقتباسی آزاد از رمان «داشتن و نداشتن» ارنست همینگوی. فیلم داستان ناخدایی است شریف و سرسخت که با لنج کوچک خود، میان قاچاق و بقا در رفتوآمد است. بازی زندهیاد داریوش ارجمند، فیلمنامهی منسجم، و تصویر شاعرانهی جنوب، ناخدا خورشید را به یکی از شاهکارهای تاریخ سینمای ایران تبدیل کرد. این فیلم برندهی پلنگ برنزی جشنوارهی لوکارنو شد و هنوز در فهرست برترین فیلمهای منتقدان ایرانی جای دارد. ناخدا خورشید، عصارهی جهانبینی ناصر تقوایی بود: مقاومت در برابر موج، حتی اگر دریا تو را فرو ببرد.
طنز تلخ جامعه در فیلم «ای ایران»
سال ۱۳۶۸، تقوایی سراغ طنز اجتماعی رفت. فیلم ای ایران روایت گروهبان مکوندی است که میخواهد نظم را در شهری کوچک برقرار کند، اما با مقاومت مردم و معلمان روبهرو میشود. فیلم با زبانی طنز، جامعهای را تصویر میکرد که از دل اقتدار، بیدار میشود. با وجود سانسور و اکران محدود، مردم فیلم را دوست داشتند. بسیاری آن را پیشدرآمدی بر طنز انتقادی سینمای دههی هفتاد دانستند.
بازگشت با کشتی یونانی و کاغذ بیخط
پس از چند سال سکوت، در ۱۳۷۷ فیلم کوتاه کشتی یونانی را ساخت؛ اثری شاعرانه دربارهی فرسودگی و گذر زمان.
دوربینش بر بدنهی زنگزدهی کشتی میلغزید و با ریتمی آرام، از مرگ و انتظار میگفت. سه سال بعد، با فیلم کاغذ بیخط (۱۳۸۰) دوباره به سینما بازگشت. فیلم داستان زن و شوهری از طبقهی متوسط بود که درگیر روزمرگی و خلاقیتاند. زیر پوست داستان، نقدی لطیف بر سانسور، رویا و نویسندگی نهفته بود. کاغذ بیخط چندین جایزه از جشن خانهی سینما گرفت و آخرین فیلم بلند تقوایی شد؛ پایانی باشکوه برای کارگردانی که همیشه با صداقت ساخت.
سالهای پایانی زندگی؛ سکوت و فراموشی
در سالهای پایانی عمر، ناصر تقوایی کمکم از صحنهی سینما کنار رفت. بیماری آلزایمر حافظهی مردی را که با تصویر زندگی کرده بود، هدف گرفت. در خانهای آرام در شمال تهران زندگی میکرد و همسرش مرضیه وفامهر بیهیاهو مراقبش بود.
در ۲۲ مهرماه ۱۴۰۴، خبر درگذشت او منتشر شد. جامعهی سینمایی ایران در سوگ فرو رفت. از داریوش مهرجویی تا اصغر فرهادی، همه از «مرد تصویر و سکوت» گفتند. اما شاید خود او خوشحال بود که میراثش دیگر به ممیزی نیاز ندارد؛ فیلمهایش در دل مردم ماندگار شده بودند.
جهانبینی و سبک سینمایی ناصر تقوایی
برای ناصر تقوایی، سینما یعنی تمرین دیدن. او میگفت:
«فیلم باید جهان را دوباره به ما یاد بدهد، همانطور که کودک برای نخستین بار نگاه میکند.»
در آثارش، سکوت جای دیالوگ را میگیرد، جزئیات جای شعار را. از لرزش نور روی آب تا صدای باد در جنوب، همهچیز در سینمای او معنا دارد. تقوایی هیچوقت شعار نداد، اما از حقیقت هم نگریخت. نسلهای بعدی، از اصغر فرهادی تا شهرام مکری، میراث او را ادامه دادند: دقت در روایت، وسواس در میزانسن و صداقت در نگاه. او را نهتنها باید فیلمساز، بلکه فیلسوف تصویر دانست.
جایگاه ناصر تقوایی در تاریخ سینمای ایران
ناصر تقوایی از معدود فیلمسازانی بود که با تعداد کم آثارش، تأثیر عمیقی گذاشت. او پلی میان سینمای مستند و داستانی بود؛ میان ادبیات و تصویر، میان واقعیت و خیال. فیلمهایش هنوز در دانشگاهها تدریس میشوند و الهامبخش کارگردانان جواناند. در تاریخ سینمای ایران، نام او کنار بزرگان ماندگار است: ابراهیم گلستان، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، و ناصر تقوایی. مردی که سکوتش از فریاد رساتر بود.
ناصر تقوایی فقط یک کارگردان نبود؛ وجدان بیدار یک دوران بود. از جنوب تا شمال، از انسان تا تاریخ، از حقیقت تا خیال — همیشه با نگاهی صادق و شاعرانه به جهان نگریست. او نشان داد که میشود در دل سانسور هم راست گفت، اگر نگاهت پاک بماند. و حالا، سالها پس از رفتنش، هنوز تصویرهایش قصه میگویند.
تماشای ویدئوکست زندگی و سرنوشت کامل ناصر تقوایی
اگر به روایت زندگی و آثار این کارگردان بزرگ علاقه دارید، و میخواهید قصهی کامل ناصر تقوایی را با صدای راویان راوکده و تصاویر اختصاصی ببینید، ویدئوکست کامل او را در کانال یوتیوب راوکده تماشا کنید: در آن ویدئو، از جنوب تا تهران، از “بادِ جن” تا “کاغذ بیخط”، همهی فراز و فرودهای زندگی ناصر تقوایی را در قالبی تصویری و شنیدنی خواهید دید. لایک، کامنت و اشتراکگذاری را فراموش نکنید — هر تماشای شما، ادامهی راه اوست.
ناصر تقوایی، زندگینامه ناصر تقوایی، فیلمهای ناصر تقوایی، داییجان ناپلئون، ناخدا خورشید، صادقکُرده، نفرین، ای ایران، سانسور در سینمای ایران، کارگردانان ایرانی، میرزا کوچکخان جنگلی، تاریخ سینمای ایران، کاغذ بیخط، کشتی یونانی، جنوب ایران در سینما