Search

موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید

انتخاب فصل

صبح روز ۱۸ فروردین سال ۱۳۵۸، محاکمه دوم هویدا برگزار میشه. این جلسه آخرین دقایق زندگی امیرعباس هویداست، که تبدیل میشه به یکی از بزرگترین معماهای تاریخ معاصر ایران. شما در این قسمت تو دادگاه دوم هویدا نشستید و روند دادگاه رو نظاره می کنید.
عزیزان سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه و هر جا هستید موفق باشید. این قسمت ۲۹ پادکست راوکده نیست. اومدم از یک زیرساخت، از یک امکان جدید تو راوکده باهاتون صحبت کنم و این خبر خوب رو بهتون برسونم! میدونید که پادکست راوکده قراره واسه همیشه رایگان بمونه. اما از این به بعد، دو یا سه هفته زودتر برخی اپیزودهای جدید رو به شکل یک اکران خصوصی منتشر می کنیم که با پرداخت یک مبلغ مختصر میتونید بهش دست پیدا کنید. با زیرساخت جدیدی که براتون راه اندازی کردیم، حالا دیگه علاقمندان رواکده میتونن با خرید اپیزودهای پیش رو، ماجراها رو زودتر از بقیه بشنون! البته بعد از گذر از اون زمانی که اعلام کردیم، اپیزودها مثل قبل، و تو زمان خودش به رایگان منتشر میشه و در اختیار عموم قرار میگیره. 
اواسط مرداد سال ۵۶ به هویدا پیام میدن که باید واسه یک دیداری خصوصی با محمدرضا شاه، به شهر نوشهر مازندران بره. تو اون جلسه قرار بود اون نابسامانی اقتصادی که بوجود اومده بود بررسی بشه. تو همون جلسه بود که هویدا متوجه نارضایتی عمیق شاه از عملکرد دولت میشه و همین هم کار رو واسه هویدا آسون میکنه و تو همون جلسه جرات پیدا میکنه، تا از شاه اجازه بگیره که از سمت نخست وزیری کنار بکشه… .
ششم بهمن سال ۱۳۴۳ بود که با علنی شدن خبر ترور حسنعلی منصور، هویدا رو واسه برگزاری یک جلسه اضطراری، به کاخ مرمر دعوت می‌کنند. هویدا اون زمان وزیر دارایی و یکی از نزدیک‌ترین آدمهای دور و بر منصور بود. تو این جلسه قرار بود جانشینی موقتی واسه نخست وزیر ترور شده پیشنهاد داده بشه… .
تو یادداشت های شخصی امیر عباس هویدا که بعدا به عنوان کتابچه خاطراتش منتشر شده اومده که، درست چند ماه بعد از اینکه صدای توپ‌های جنگ اول بین‌المللی خاموش میشه امیر عباس تو تهران، تو یه خانواده متوسط به دنیا میاد. اون میگه پدرش یه آدم تحصیل کرده و مامور دولت بود و مادرشم خانه‌دار بود و به بچه ها میرسید. وقتی امیر عباس به دنیا میاد، مادربزرگش از رو طاقچه خونشون قرآن رو برمیداره و تاریخ تولد اون رو تو صفحه سفید قبل از سوره حمد یادداشت میکنه. طبق اون دست نوشته هویدا، قبل از غروب آفتاب یک روز سرد زمستونی به سال ۱۲۹۸ متولد شده. 
امروز میخوایم ماجرای قدیمی‌ترین دانشگاه مدرن ایران، که حدود ۹۰ سال از تاسیسش میگذره رو براتون تعریف کنیم. دانشگاهی که یادگاری از دوران رضا شاه، و الان رویای خیلی از جوون‌های این مملکت شده. وقتی رضا شاه دستور ساخت این دانشگاه رو میداد، هیچوقت فکر نمیکرد که تو آینده، قراره آدم های نخبه ای رو از طریق ساخت این دانشگاه به دنیا معرفی کنه.
رضاخان تقریبا تا میانسالگی، ساکن قزاقخانه بود. واسه همینم باعث شده بود کم کم روحیه رضا، یه روحیه نظامی و کاملا منضبط بشه. اون یه نظامی جسور و باهوش بود که چرخ روزگار به اون آداب و فنون نظامی گری یاد داده بود. وقتی تو مسیر شاهی قرار گرفت، افرادی باید اون رو آماده این ردا میکردن. بین همه اون آدم ها، یه نفر بود که بیشتر از بقیه، به رضاشاه نزدیک بود...
این داستانِ از تولد تا سلطنت مردیه، که تو زمستون به دنیا اومد؛ زمستون، کودتا کرد و تو زمستون هم سلسله‌ش از هم فروپاشید. کسی که تو یه خانواده گمنام تو یه روستای دور افتاده تو مازندران به دنیا اومد. خیلی زود نظامی شد. مسلسل به دست گرفت و تو کوچه پس کوچه‌های تهران قد کشید. کسی که قرار بود تو آینده، یه تکون اساسی به تاریخ ایران بده و پادشاهی رو، مدیون پشتکار و اراده‌اش، تو نظم دادن به امور، تو سمت وزارت جنگ و نخست‌وزیریش بود، رضاخان میرپنج، سردارِ سپه، سازندهِ ایرانِ نوین بود... .
در ادامه قسمت قبل، داستان اتفاقات دهه پنجاه، تا زمان وقوع انقلاب رو می‌شنویم و با دلایل اصلی نارضایتی مردم، که منجر به انقلاب و تشکیل حکومت جدید شد، آشنا میشیم؛ نهایتا هم، داستان خروج و درگذشت غم انگیز شاه رو می‌شنویم. تو قسمت قبل روی خوش سکه رو دیدیم؛ حالا باید داستان اون روی سکه رو هم، بشنویم. ادامه داستان از اونجایی شروع میشه که چند سالی از طرح اصطلاحات ارضی گذشته و زمین ها از خان ها گرفته شده و به رعیت ها داده شده...