مهدی ابریشمچی (زادهٔ ۱۳۲۶ خورشیدی در تهران) از اعضای قدیمی و بلندپایهٔ سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران است. او که از ابتدای جوانی به مبارزات سیاسی پیوست، پس از انقلاب ۱۳۵۷ به عضویت کمیتهٔ مرکزی مجاهدین درآمد و در سالهای بعد، به یکی از چهرههای کلیدی سازمان تبدیل شد. ابریشمچی طی دهههای فعالیت خود مسئولیتهای مهمی همچون طراحی ساختارهای تشکیلاتی، ادارهٔ بخش روابط خارجی سازمان و فرماندهی عملیات نظامی را بر عهده داشته است. وی همچنین اولین همسر مریم رجوی (قجر عضدانلو) بوده و طلاق تشکیلاتی او از مریم در دههٔ ۶۰ خورشیدی (دههٔ ۱۹۸۰ میلادی) بخشی از ماجرای موسوم به «انقلاب ایدئولوژیک» در سازمان محسوب میشود. کارنامهٔ ابریشمچی آکنده از فراز و نشیبهای تند سیاسی است؛ از زندانی شدن در دوران شاه و همکاری با نیروهای انقلابی گرفته، تا متهم شدن به اقدامات تروریستی علیه جمهوری اسلامی و مشارکت در عملکردهای بحثبرانگیز رهبری سازمان مجاهدین. در ادامه، زندگینامهٔ مستند و نقشهای سیاسی – تشکیلاتی او را بهصورت بیطرفانه اما انتقادی مرور میکنیم.
زندگی و فعالیتهای اولیه
مهدی ابریشمچی در یک خانواده مذهبی بازاری در تهران متولد شد و از نوجوانی گرایش به فعالیتهای سیاسی پیدا کرد. دوران تحصیل عالی را در دانشکده فنی دانشگاه تهران گذراند و در سال ۱۳۴۸ با مدرک مهندسی شیمی فارغالتحصیل شد. در همین سالها، او با برخی اعضای سازمان مجاهدین خلق آشنا شد و تحت تأثیر دیدگاههای انقلابی آنها قرار گرفت. ابریشمچی در سال ۱۳۴۸ (۱۹۶۹ میلادی) به عضویت سازمان مجاهدین خلق درآمد و آموزشهای ایدئولوژیک خود را مستقیماً زیر نظر محمد حنیفنژاد (از بنیانگذاران سازمان) گذراند.
با آغاز سرکوب نیروهای مبارز توسط رژیم پهلوی، ابریشمچی نیز مخفی شد. پس از ضربهی شهریور ۱۳۵۰ (دستگیری گسترده اعضای مجاهدین توسط ساواک)، او به زندگی زیرزمینی روی آورد و مدتی در کنار احمد رضایی (از کادرهای سازمان) به فعالیت پنهانی پرداخت. در آبان ۱۳۵۰، مهدی ابریشمچی توسط ساواک دستگیر شد و تحت شکنجه قرار گرفت. ساواک که از ارتباط نزدیک او با احمد رضایی باخبر بود، تلاش داشت از طریق او به شبکهٔ سازمان دست یابد اما موفق نشد. در نهایت، دادگاه رژیم شاه ابریشمچی را به ۷ سال حبس محکوم کرد. او نزدیک به هفت سال را به عنوان زندانی سیاسی در زندانهای پهلوی سپری کرد تا اینکه در بهمن ۱۳۵۷، با اوجگیری انقلاب اسلامی، به همراه دیگر زندانیان سیاسی آزاد شد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و رویارویی با جمهوری اسلامی
آزادی از زندان در سال ۱۳۵۷، نقطهٔ شروع فصل جدیدی در فعالیتهای ابریشمچی بود. او بلافاصله به عنوان یکی از اعضای مرکزیت سازمان مجاهدین خلق نقش فعالی در بازسازی تشکیلات ایفا کرد. در همان سال ۱۳۵۷، ابریشمچی به عنوان نفر پنجم سازمان و عضو کمیتهٔ مرکزی منصوب شد و مسئولیت طراحی و راهاندازی بخشهای مختلف سازمان را بر عهده گرفت. با سازماندهی دوبارهٔ مجاهدین خلق پس از انقلاب، وی در آموزش و ارتقای سیاسی – ایدئولوژیک اعضای تازهوارد نیز سهم داشت.
در اولین انتخابات مجلس شورای ملی پس از انقلاب (اسفند ۱۳۵۸)، ابریشمچی به عنوان کاندیدای سازمان مجاهدین از حوزهٔ تهران شرکت کرد. هرچند او موفق به کسب کرسی در مجلس نشد، اما حضور فعالش در تبلیغات انتخاباتی نشاندهندهٔ عزم مجاهدین برای حضور در ساختار سیاسی پس از انقلاب بود. وی در یکی از سخنرانیهای انتخاباتی خود در دانشگاه تهران با انتقاد از محدودسازی نیروهای انقلابی گفت: «همان نیروهایی دستاندرکارند که میدان فعالیت نیروهای انقلابی را تقلیل دهند و راه مبارزات دموکراتیک را بر آنان ببندند». این اظهارات بازتابدهندهٔ تشدید اختلافات سازمان مجاهدین با نیروهای خط امام در اوایل انقلاب بود.
با افزایش تنشها میان مجاهدین خلق و حکومت جدید، تقابل علنی میان آنها اجتنابناپذیر شد. سازمان مجاهدین به رهبری مسعود رجوی، پس از ماهها درگیری سیاسی، سرانجام در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ هواداران خود را به تظاهرات خیابانی فراخواند و رویارویی مسلحانه با جمهوری اسلامی را کلید زد. شواهد تاریخی نشان میدهد که مهدی ابریشمچی به عنوان عضو مرکزیت سازمان در تصمیمگیری برای آغاز مبارزهٔ مسلحانه علیه جمهوری اسلامی نقش داشته است. خود او سالها بعد خاطرهٔ نشست مرکزیت مجاهدین پیش از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را چنین بیان کرد که مسعود رجوی از اعضای مرکزیت پرسید اگر رژیم تظاهرات مسالمتآمیز را به گلوله ببندد، تصمیمتان چیست؟ و بدینترتیب سازمان از پیش برای ورود به فاز نظامی آماده شد.
پس از آغاز درگیریهای ۳۰ خرداد ۶۰ و موج دستگیری و اعدام مجاهدین در ایران، ابریشمچی نیز مخفیانه به فعالیت ادامه داد. در ۲۸ خرداد ۱۳۶۰، نیروهای دادستانی به خانهٔ پدری او در تهران یورش بردند که سازمان مجاهدین در واکنش به این واقعه «اطلاعیهٔ سیاسی – نظامی شمارهٔ ۲۵» را صادر کرد. در ماههای پرتلاطم پس از خرداد ۶۰، بسیاری از کادرهای سازمان یا کشته و دستگیر شدند یا به زندگی مخفی روی آوردند. مسعود رجوی به همراه ابوالحسن بنیصدر (رئیسجمهور معزول) توانست در مرداد ۱۳۶۰ با یک فروند هواپیمای نیروی هوایی از کشور بگریزد. در منابع رسمی جمهوری اسلامی آمده که مهدی ابریشمچی در طراحی و اجرای عملیات ربایش این هواپیمای بوئینگ ۷۰۷ برای فراری دادن رجوی و بنیصدر معاونت داشته است. همچنین ابریشمچی متهم است که به موازات این فرار، در طرحریزی انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی (هفتم تیر ۱۳۶۰) نقش داشته و اطلاعات لازم را در اختیار تیم عملیاتی قرار داده است. هرچند عامل اجرایی انفجار (محمدرضا کلاهی) شخص دیگری بود، اما دستگاه قضایی ایران ابریشمچی را از طراحان پشت پردهٔ این اقدام تروریستی میداند.
در سالهای اولیه دهه ۱۳۶۰، ابریشمچی به عنوان یکی از چهرههای امنیتی – نظامی سازمان فعالیت میکرد. بر پایهٔ اسناد دادگاههای جمهوری اسلامی، او در سال ۱۳۵۹ مسئول بخش امنیت و عملیات مهندسی سازمان (اقدامات خرابکارانه فنی) بوده است. همچنین در سال ۱۳۶۰ فرماندهی پشتیبانی تیمهای عملیاتی مجاهدین در تظاهرات مسلحانه را برعهده داشته است. ابریشمچی در سال ۱۳۶۱ عضویت هیئت اجرایی سازمان را کسب کرد و یکی از تصمیمسازان اصلی تشکیلات در تبعید گردید.
با خروج تدریجی رهبران مجاهدین از ایران طی سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲، مهدی ابریشمچی نیز کشور را ترک کرد و به مرکز فرماندهی سازمان در پاریس پیوست. در پاییز ۱۳۶۱ مریم قجر عضدانلو (رجوی) همسر ابریشمچی نیز مخفیانه از ایران خارج و وارد پاریس شد. در فرانسه، ابریشمچی مسئولیت روابط خارجی سازمان را در سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۴ برعهده داشت و تلاش میکرد حمایت دولتهای خارجی را برای مقابله با جمهوری اسلامی جلب کند. نامبرده در این دوره با نمایندگان برخی کشورها و محافل سیاسی غربی دیدارهایی داشت و سازمان را به عنوان آلترناتیو حکومت ایران معرفی میکرد. از جمله، وی با دولت فرانسه در زمان ریاستجمهوری فرانسوا میتران وارد مذاکره شد تا حضور مجاهدین در خاک آن کشور را تثبیت کند.
انقلاب ایدئولوژیک و تحولات درونسازمانی
در اواخر سال ۱۳۶۳ خورشیدی (اوایل ۱۹۸۵ میلادی)، سازمان مجاهدین خلق رویدادی تکاندهنده را تحت عنوان «انقلاب ایدئولوژیک» اعلام کرد. این تحول عمدتاً حول محور جابجایی در رهبری سازمان و ارتقای نقش زنان صورت گرفت، اما جنبهٔ جنجالی آن جدایی ازدواجهای سابق و تشکیل پیوند جدید میان مسعود رجوی و مریم عضدانلو بود. مریم عضدانلو که از سال ۱۳۵۸ همسر مهدی ابریشمچی و از کادرهای ارشد سازمان بود، ناگهان به طور تشکیلاتی از همسرش طلاق داده شد تا بتواند با مسعود رجوی ازدواج کند. این ازدواج جدید در ۳۰ خرداد ۱۳۶۴ (ژوئن ۱۹۸۵) در پاریس انجام شد و رادیوی سازمان با آبوتاب، آن را یک «دستاورد عظیم ایدئولوژیک» و نمادی از ایثار و ازخودگذشتگی انقلابی معرفی کرد.
خبر ازدواج رجوی با همسر ابریشمچی بسیاری از اعضا و حتی هواداران خارج از کشور سازمان را در بهت و حیرت فرو برد. برای بسیاری این پرسش پیش آمد که «مگر مریم قجر عضدانلو همسر برادر مجاهد مهدی ابریشمچی نبود؟ پس چه زمانی و چرا از مهدی جدا شد؟». دستگاه تبلیغاتی سازمان در پاسخ، این جدایی و ازدواج را لازمهٔ ایجاد یگانگی هرچه بیشتر در رأس رهبری توصیف کرد و استدلال نمود که اتحاد مریم و مسعود برای رهبری انقلاب ضروری است و «زوجیت و محرمیت آنها یک ضرورت تشکیلاتی بود». کمی پیش از این تحول، مسعود رجوی در بهمن ۱۳۶۳ مریم را به عنوان «همردیف مسئول اول سازمان» منصوب کرده بود تا عملاً او را شایستهٔ رهبری مشترک معرفی کند.
مهدی ابریشمچی که خود به این تصمیم تن داد، ظاهراً رضایت کامل خویش را از این «انقلاب ایدئولوژیک» ابراز میداشت. به گفتهٔ منابع سازمان، او با افتخار اعلام کرد که حاضر است همسرش را در راه رهبری انقلاب فدا کند تا بدینترتیب تحول ایدئولوژیک سازمان محقق شود. هرچند صحت این روایت محل تردید برخی ناظران است، اما تردیدی نیست که ابریشمچی در برابر تصمیم رجوی مقاومت علنی نکرد و آن را به عنوان یک وظیفهٔ تشکیلاتی پذیرفت. در نتیجهٔ این طلاق و ازدواج سازمانی، دختر سهسالهٔ ابریشمچی و مریم (نرگس) عملاً از داشتن زندگی عادی خانوادگی محروم شد. بسیاری از نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور – حتی آنان که با جمهوری اسلامی مخالف بودند – نیز این اقدام را نکوهش کرده و آن را نشانگر جاهطلبیهای شخصی مسعود رجوی دانستند. به عقیدهٔ منتقدان، رجوی با این حرکت در پی آن بود که شکستهای استراتژیک سازمان در مبارزه با جمهوری اسلامی را تحت الشعاع یک پیروزی ایدئولوژیک داخلی قرار دهد و توجه اعضا را از ناکامیهای برونسازمانی منحرف کند.
پس از این تحول، مهدی ابریشمچی نیز مدت کوتاهی بعد با فرد دیگری ازدواج کرد. او در سال ۱۳۶۵ خورشیدی (۱۹۸۶ میلادی)، در سن ۴۳ سالگی با مینا خیابانی (خواهر کوچکتر موسی خیابانی) پیمان زناشویی بست. این در حالی بود که مینا هنگام ازدواج تنها ۱۹ سال داشت و اختلاف سنی چشمگیری با ابریشمچی داشت. این ازدواج که به نوعی برای حفظ انسجام تشکیلاتی کادرها ترتیب یافت، بعدها دستاویزی برای انتقاد از ابریشمچی شد. برخی از اعضای سابق سازمان، از جمله نویسندهٔ خاطرات منتشر شده در سایت انجمن نجات، ابریشمچی را به ریاکاری متهم کردهاند؛ چرا که وی پس از انقلاب ایدئولوژیک، در نشستهای داخلی مرتب از «زشتی داشتن زن و زندگی خانوادگی» سخن میگفت و اعضا را به قطع وابستگیهای عاطفی فرا میخواند، حال آنکه خود دوباره ازدواج کرده بود.
ابریشمچی پس از انقلاب ایدئولوژیک نیز همچنان یکی از نزدیکترین یاران مسعود رجوی باقی ماند. نام تشکیلاتی او «برادر شریف» بود و در شمار دست راستهای رجوی محسوب میشد. او در تمامی تصمیمگیریهای مهم سازمان نقش داشت و عملاً به عنوان مجری بیچونوچرای دستورهای رجوی شناخته میشد. منابع مختلف (اعم از رسمی جمهوری اسلامی یا خاطرات اعضای جداشده) تأکید دارند که ابریشمچی پس از مسعود و مریم رجوی، یکی از بانفوذترین و در عین حال بدنامترین چهرههای سازمان بوده است.
همکاری با حکومت صدام و عملیاتهای نظامی
در سال ۱۳۶۵، شرایط برای حضور رسمی نیروهای مجاهدین خلق در عراق فراهم شد. پس از آنکه دولت فرانسه تحت فشارهای تهران، رهبران سازمان را از خاک خود اخراج کرد، مسعود رجوی و کادر مرکزی مجاهدین به عراق – که درگیر جنگ با ایران بود – منتقل شدند. مهدی ابریشمچی نیز در تابستان ۱۳۶۵ به همراه سایر فرماندهان سازمان راهی بغداد شد تا فصل جدیدی از همکاری بحثبرانگیز با دشمن در حال جنگ ایران آغاز شود.
اسناد بهجامانده از آرشیو حکومت بعث عراق نشان میدهد که در ۷ مرداد ۱۳۶۵ (اواخر جولای ۱۹۸۶) نشستی میان مهدی ابریشمچی و مقامات اطلاعاتی عراق برگزار شده است. در این نشست، ابریشمچی به صراحت خواستار حمایت لجستیکی بیشتر دولت صدام از سازمان مجاهدین شد و از کمبود امکاناتشان در خاک عراق گله کرد. او توضیح داد که پایگاههای موجود گنجایش نیروهای جدید را ندارد و حتی در اتاقهایی از اردوگاههای فعلی، ۷ تا ۱۰ نفر مجبور به خوابیدن هستند. ابریشمچی درخواست کرد رژیم بعث امکانات بیشتری از جمله پادگان و فرستنده رادیویی در اختیار آنها بگذارد و تأکید نمود مجاهدین برای پذیرش نیروهای تازهپیوسسته نیازمند فضای بیشتری هستند. نمایندگان عراق در این جلسه قول مساعد دادند که نیازهای سازمان را تأمین کنند. این مذاکرات سنگ بنای استقرار «ارتش آزادیبخش ملی ایران» (شاخه نظامی مجاهدین در خاک عراق) را گذاشت.
در همین جلسه، ابریشمچی وفاداری کامل سازمان به دولت عراق را اعلام کرد. وی با اشاره به دشمنی مشترک با جمهوری اسلامی گفت: «ما در مسأله جنگ کنار شما هستیم» او ضمن تعریف از روابط نزدیک سازمان با حزب بعث، اظهار داشت: «هیچکس در دنیا به اندازه مجاهدین خلق، حزب بعث عراق را نمیشناسد». ابریشمچی همچنین از برنامهریزی برای دیدار مسعود رجوی با طارق عزیز (وزیر امورخارجه وقت عراق) استقبال کرد تا «تمامی مشکلات در آن نشست حلوفصل شود». این اسناد نشان میدهد سازمان مجاهدین تحت نظر رجوی و با همراهی افرادی چون ابریشمچی، بهطور کامل خود را در اختیار ماشین جنگی صدام قرار داده بود.
متعاقب دریافت حمایت کامل لجستیکی و تسلیحاتی از عراق، نیروهای مجاهدین خلق در سالهای پایانی جنگ ایران و عراق چند عملیات نظامی علیه نیروهای ایرانی ترتیب دادند. مهدی ابریشمچی نیز در مقام یک فرمانده ارشد، در برنامهریزی و اجرای این عملیاتها مشارکت داشت. بر اساس منابع سازمان، وی فرمانده حفاظت قرارگاهها و معاون ستاد نیرویی در عملیاتهای «آفتاب» (فروردین ۱۳۶۷)، «چلچراغ» (خرداد ۱۳۶۷) و «فروغ جاویدان» (مرداد ۱۳۶۷) بوده است. در عملیات فروغ جاویدان – که به درگیری خونین مرصاد انجامید – ابریشمچی از مسئولان تدارکات و پشتیبانی نیروهای مهاجم مستقر در قرارگاههای مرزی بود. هرچند این عملیات با شکست سنگین مجاهدین و تلفات بسیار پایان یافت، اما نقش ابریشمچی در تشویق نیروها به پیشروی و حتی دادن مجوز اقدامات خشن، از دید منتقدان پنهان نماند. به گفتهٔ یکی از جداشدگان سازمان، مسعود رجوی پیش از عملیات فروغ به فرماندهانش اعلام کرده بود: «وقتی تهران را تسخیر کردید، تا ۴۸ ساعت هر کاری خواستید بکنید… بعد من میآیم و عفو عمومی میدهم». ابریشمچی نیز به عنوان یکی از مجریان این فرمان، نیروها را برای خشونت بیحدومرز علیه طرفداران جمهوری اسلامی تحریک میکرد.
علاوه بر جنگ با ایران، سازمان مجاهدین در دهه ۱۳۶۰ و اوایل دهه ۱۳۷۰ خورشیدی به عنوان بازوی سرکوب داخلی حکومت صدام نیز عمل کرد. گزارشهایی وجود دارد که یگانهای تحت فرمان مجاهدین – با اطلاع و رضایت فرماندهانشان – در سرکوب قیام شیعیان و کردهای عراق در سال ۱۹۹۱ (پس از جنگ خلیج فارس) به ارتش بعث کمک کردهاند. هرچند نام ابریشمچی مستقیماً در این گزارشها ذکر نشده، اما به عنوان عضو مرکزیت سازمان در عراق، قطعاً از این همکاریها مطلع بوده و احتمالاً نقش هماهنگکنندهای ایفا کرده است. دامنه این همکاریها موجب شد بسیاری در ایران، سازمان مجاهدین را «مزدور صدام» بخوانند. بعدها اسنادی از سوی دولت جدید عراق منتشر شد که نشان میداد مجاهدین خلق در ازای پول و اسلحه، اطلاعات نظامی دربارهٔ ایران در اختیار استخبارات عراق میگذاشتند.
اتهامات و سرکوبهای تشکیلاتی
مهدی ابریشمچی نه تنها به دلیل مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی، بلکه به خاطر رفتار با اعضای خود سازمان نیز چهرهای جنجالی و منفی در نظر بسیاری از ناظران است. وی متهم به مشارکت مستقیم در برخی اقدامات خشن درونتشکیلاتی است که طی سالها برای کنترل اعضای ناراضی یا منتقد به کار گرفته شدهاند. منابع جداشدگان از سازمان تصریح میکنند ابریشمچی در دهه ۱۳۷۰ مسئولیت ادارهٔ زندانها و بازجوییهای داخلی سازمان را برعهده داشت. در سال ۱۳۷۳ خورشیدی (۱۹۹۴ میلادی)، او مسئول رسیدگی به پروندهٔ اعضای مسئلهدار و معترض شد و با تشکیل دادگاهها و بازداشتگاههای مخفی، موجی از تصفیههای خشونتبار را رهبری کرد. گفته میشود در جریان این سرکوبها، تعدادی از اعضای منتقد تحت شکنجه قرار گرفتند یا برای مدتهای طولانی حبس و ایزوله شدند. یکی از نمونههای افشاشده، محاکمه و شکنجهٔ فردی به نام فتحالله فتحی به دست ابریشمچی و چند تن دیگر از مسئولان سازمان بوده است. همچنین او در مقام قاضی و بازجو، در جلسات تفتیش عقاید داخلی نقش فعالی ایفا میکرد و احکام تشکیلاتی علیه افراد مشکوک به «بریدهبودن» (دلسردی از مبارزه) صادر مینمود.
از جمله تجربیات بحثبرانگیز درونسازمانی که نام ابریشمچی نیز با آن گره خورده، نشستهای موسوم به «غسل هفتگی» در سالهای پایانی حضور مجاهدین در عراق است. این نشستها که در سال ۱۳۸۰ خورشیدی (۲۰۰۱ میلادی) راهاندازی شد، جلسات اعترافگیری جمعی بود که طی آن اعضای سازمان مجبور بودند افکار و امیال شخصی خود – به ویژه در زمینههای جنسی – را در جمع افشا کنند تا به زعم رهبری «تزکیه» شوند. بنا بر گزارشها، مهدی ابریشمچی برگزارکنندهٔ اصلی این نشستها بوده و شخصاً بر اعترافگیری اعضا نظارت داشته است. وی با استفاده از جو فشار روانی، افراد را وادار میکرد خصوصیترین مسایل خود را بازگو کنند و از این رهگذر وفاداری مطلق آنان به رهبری را بیازماید. بسیاری از اعضای سابق این جلسات را تحقیرآمیز و نوعی «شستوشوی مغزی» توصیف کردهاند که با هدف درهمشکستن شخصیت فردی اعضا طراحی شده بود.
ابریشمچی همچنین از سوی منتقدان به دخالت در سایر رفتارهای فرقهگرایانهٔ سازمان متهم شده است. برای مثال، طرح «رقص رهایی» که به گفتهٔ جداشدگان توسط مسعود رجوی برای بهرهکشی جنسی از برخی زنان عضو سازمان اجرا میشد، از اموری است که گفته میشود ابریشمچی نیز در اجرای آن سهیم بوده است. در این طرح، تعدادی از زنان عضو به نام «انقلاب خواهران» مجبور به طلاق از همسرانشان و پیوستن به «شورای رهبری» شدند و آنگاه تحت عناوینی چون مراسم رقص ایدئولوژیک، مورد سوءاستفاده قرار گرفتند. مهدی ابریشمچی بنا بر اظهارات افشاگران، یکی از تسهیلکنندگان اصلی این روند بیمارگونه بوده است. هرچند جزئیات چنین مسائلی از سوی سازمان مجاهدین تکذیب یا مخفی شده، حجم بالای شهادتهای مشابه از سوی اعضای جداشده صحت آن را تقویت میکند.
در کنار این اتهامات، مهدی ابریشمچی همواره از دید جمهوری اسلامی یک تروریست تحت تعقیب قلمداد شده است. در دادگاههایی که بهصورت غیابی در ایران برای سران سازمان مجاهدین خلق تشکیل شده، نام او به چشم میخورد. به عنوان نمونه، در سال ۱۴۰۲ خورشیدی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی دادگاهی برای رسیدگی به جنایات مجاهدین در دهه ۶۰ برگزار کرد که در آن مهدی ابریشمچی به عنوان «متهم ردیف چهارم» معرفی شد. کیفرخواست این دادگاه، فهرست بلندی از سوابق و اتهامات ابریشمچی را در برداشت؛ از جمله افساد فیالارض از طریق طراحی عملیاتهای تروریستی، مشارکت در قتل مقامات جمهوری اسلامی، جاسوسی برای دولت متخاصم (عراق)، و شکنجه اعضای جداشده. ابریشمچی همچنین سالهاست در لیست اعلان قرمز پلیس بینالملل (اینترپل) قرار دارد. به گزارش منابع ایران، اعلان قرمز شمارهٔ ۲۰۰۲-۵۲۵/۶-A برای وی صادر شده و همچنان معتبر است. هرچند پلیس بینالملل معمولاً افراد را تا زمان حضور در حوزه قضایی مربوط دستگیر نمیکند، اما این وضعیت نشانگر آن است که از دید نظام قضایی ایران، ابریشمچی یک مجرم فراری بینالمللی است.
فعالیتهای پس از سقوط صدام
با حملهٔ آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سرنگونی حکومت صدام حسین، وضعیت سازمان مجاهدین خلق وارد مرحلهٔ جدیدی شد. نیروهای آمریکایی مجاهدین مستقر در قرارگاه اشرف را خلع سلاح کردند و رهبران سازمان یا مخفی شدند یا به خارج از عراق انتقال یافتند. در این زمان، مسعود رجوی پنهان شد و مریم رجوی که از سال ۱۳۷۲ در اروپا رهبری بخش سیاسی (شورای ملی مقاومت) را به عهده داشت، عملاً زمام امور را در دست گرفت. مهدی ابریشمچی نیز که تا پیش از آن در عراق بود، بهصورت مخفیانه به فرانسه اعزام شد. خروج او از عراق احتمالاً برای جلوگیری از بازداشت توسط نیروهای ائتلاف یا انتقام مخالفان عراقی صورت گرفت.
اندکی پس از استقرار مجاهدین در اردوگاه آمریکاییها، در خرداد ۱۳۸۲ (ژوئن ۲۰۰۳) پلیس فرانسه در اقدامی غافلگیرانه مقر شورای ملی مقاومت در حومه پاریس (اوور-سور-آواز) را مورد بازرسی قرار داد. در این عملیات، مریم رجوی و دهها عضو دیگر سازمان به اتهام فعالیتهای تروریستی و مالی غیرقانونی دستگیر شدند. هرچند ابریشمچی جزو بازداشتشدگان آن روز نبود، اما وقایع پس از آن نقشی اساسی برای او رقم زد. در اعتراض به بازداشت مریم، شبکهٔ سازمان مجاهدین در اروپا دست به اقدامی تند زد و تعدادی از اعضا در شهرهای مختلف اروپایی خودسوزی اعتراضی انجام دادند. این خودسوزیها که طی چند روز در پاریس، لندن، رم، برن و چند شهر دیگر رخ داد، جهان را شوکه کرد و به دو تن از معترضان جان باختند. بنابر گزارشها، مهدی ابریشمچی طراح و هماهنگکننده اصلی این خودسوزیها بود. او که در غیاب مریم رجوی یکی از بالاترین مسئولان سازمان در اروپا محسوب میشد، از پشت صحنه افراد وفادار را تشویق به انجام این عمل کرد و حتی شخصاً در برخی موارد «نظر نهایی» را برای اجرای خودسوزی داد. این اقدام سازمان برای آزادی مریم رجوی فشار سیاسی زیادی بر دولت فرانسه وارد کرد و نهایتاً مریم پس از مدتی آزاد شد، هرچند روند پیگرد قضایی او تا سالها بعد ادامه داشت و در نهایت بهسبب کمبود ادله مختومه شد.
در سالهای بعد از ۲۰۰۳، مهدی ابریشمچی به فعالیتهای سیاسی و رسانهای علیه جمهوری اسلامی در اروپا ادامه داد. او به عنوان رئیس «کمیسیون صلح» شورای ملی مقاومت ایران منصوب شد و در این جایگاه تلاش کرد چهرهای دیپلماتیک و معتدل از سازمان مجاهدین ارائه دهد. مأموریت این کمیسیون، تماس با نهادهای بینالمللی و دولتهای خارجی برای اعلام مواضع شورای مقاومت دربارهٔ آینده ایران و جلب حمایت برای اهداف آنان بود. ابریشمچی از طریق برگزاری کنفرانسهای خبری، انتشار بیانیهها و دیدار با برخی شخصیتهای سیاسی، سعی داشت خود را به عنوان نمایندهای از اپوزیسیون ایران مطرح کند. از جمله، او چندین بار در نشستهای پارلمان اروپا و مجالس کشورهای اروپایی حضور یافت و نسبت به نقض حقوق بشر در ایران و لزوم تحریم حکومت تهران موضعگیری کرد.
یکی از حوزههای اصلی فعالیت ابریشمچی در این دوران، افشاگری دربارهٔ برنامه هستهای ایران بود. شورای ملی مقاومت از اوایل دهه ۱۳۸۰ شمسی اطلاعاتی دربارهٔ تأسیسات مخفی هستهای ایران منتشر کرد که برخی از آنها (مانند سایت نطنز) بعدها مورد تأیید بازرسان آژانس قرار گرفت. ابریشمچی در چندین کنفرانس مطبوعاتی در پاریس و بروکسل، جزئیات این اطلاعات را ارائه داد و مدعی شد که جمهوری اسلامی به طور مخفیانه مشغول ساخت تسلیحات هستهای است. منابع غربی بعدها فاش کردند بخشی از این اطلاعات توسط سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در اختیار مجاهدین قرار گرفته بود تا از پوشش این گروه برای طرح در مجامع عمومی استفاده شود. به عنوان نمونه، در سال ۲۰۱۳ ابریشمچی اعلام کرد رژیم ایران یک مرکز زیرزمینی جدید در حال ساخت دارد که از دید بازرسان مخفی مانده است. این قبیل افشاگریها بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی داشت و اگرچه تهران همه را تکذیب میکرد، فشارهای سیاسی بیشتری را متوجه برنامه اتمی ایران ساخت.
از سوی دیگر، همکاری اطلاعاتی و عملیاتی مجاهدین با دشمنان جمهوری اسلامی در این سالها به موضوعی جنجالی بدل شد. مقامات ایرانی ادعا کردهاند که سازمان مجاهدین خلق در ترور دانشمندان هستهای ایران طی سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۰ نقش مستقیم داشته است. بنا بر این ادعاها – که برخی منابع غربی نیز آن را مردود ندانستهاند – عوامل موساد اسرائیل با استفاده از اعضای مرتبط با مجاهدین، چند تن از دانشمندان اتمی (از جمله مسعود علیمحمدی، مجید شهریاری و مصطفی احمدیروشن) را ترور کردند. وزارت اطلاعات ایران صراحتاً مهدی ابریشمچی را به عنوان یکی از رابطین اصلی موساد معرفی و او را متهم کرد که اطلاعات مربوط به برنامه اتمی و دانشمندان ایرانی را در اختیار سرویسهای بیگانه قرار داده است. ابریشمچی و شورای مقاومت البته هرگونه مشارکت در این ترورها را تکذیب کرده و آن را «سناریوی ساختهٔ رژیم» خواندهاند. با این وجود، بسیاری از تحلیلگران معتقدند نزدیکی منافقین به دستگاههای جاسوسی آمریکا و اسرائیل در دهههای اخیر بیسابقه نبوده و چه بسا این همکاریها عملاً رخ داده باشد.
با گذر زمان، پایگاه اجتماعی سازمان مجاهدین خلق تضعیف شد و تشکیلات آن به اردوگاهی در آلبانی منتقل گردید. با این حال، مهدی ابریشمچی همچنان در اروپا باقی ماند و در کنار مریم رجوی به ادارهٔ امور شورای مقاومت ادامه داد. او در گردهماییهای سالانه مجاهدین تحت عنوان «ایران آزاد» که در پاریس یا آلبانی برگزار میشد، حضور داشت و گاهی سخنرانی میکرد. چهرهٔ سالخوردهٔ او که یادآور نسل اول اعضای سازمان است، برای هواداران سازمان نمادی از «پایداری ۴۰ ساله» و برای منتقدان نشانهٔ تحجر فرقهای است.
جمعبندی و میراث
مهدی ابریشمچی با بیش از پنج دهه فعالیت سیاسی – تشکیلاتی، یکی از معدود اعضای بازمانده از نسل قدیم سازمان مجاهدین خلق است که همچنان در ردههای بالای رهبری حضور دارد. او که روزگاری دانشجویی معترض به رژیم شاه بود و در راه مبارزه شکنجه و زندان را تجربه کرد، امروز از دید بسیاری به نمادی منفی از انحراف یک جنبش انقلابی به سوی فرقهگرایی بدل شده است. منتقدان ابریشمچی را «مرد شماره ۲ فرقه رجوی» لقب دادهاند و بر این باورند که وی در تمام جنایات و خیانتهای سازمان نقش برجستهای داشته است. بنا به گفته یک عضو سابق: «مهدی ابریشمچی قطعاً در همه خرابکاریها و انحرافات سازمان دست داشته و حتی در طرحهای کثیفی که مسعود رجوی با دختران و زنان عضو اجرا کرد، نقشآفرین بوده است».
از سوی دیگر، اعضا و هواداران سازمان هنوز از او به عنوان «برادر شریف» یاد میکنند که عمر خود را وقف مبارزه برای آزادی ایران کرده است. به عقیدهٔ آنان، ابریشمچی یک انقلابی پایبند به آرمان اولیه سازمان (مبارزه با استثمار و امپریالیسم) باقی مانده که در این راه از جان و زندگی شخصی خود نیز گذشته است. اشارهٔ آنان به ماجرای طلاق او از همسرش به فرمان سازمان و نیز تحمل سالها زندگی مخفی و تبعید است. به گفتهٔ خود ابریشمچی، «مجاهد خلق کسی است که غبار از چهره دین میزداید و مرز حق و باطل را نه میان باخدا و بیخدا، که میان ستمگر و ستمدیده تعریف میکند». او معتقد است که در این مسیر از هیچ فداکاری دریغ نکرده و تا آخر نیز نخواهد کرد.
فارغ از این قضاوتهای متضاد، نام مهدی ابریشمچی به عنوان بخشی از تاریخ معاصر ایران ثبت شده است؛ تاریخی که در آن ایدئالیسم انقلابی دهه ۱۳۵۰ به تدریج جای خود را به عملگرایی خشن و گاه پیوند خوردن با دشمنان میهن داد. سرنوشت ابریشمچی و همنسلانش هشداردهندهٔ آن است که چگونه انحراف از اصول اولیه و تمرکز قدرت در دست یک رهبر کاریزماتیک میتواند یک جنبش آزادیبخش را به سوی فرقهگرایی و خشونت کور سوق دهد. ابریشمچی امروز در اواخر دههٔ هفتم عمر خویش، همچنان در زمرهٔ متهمان و محکومان دستگاه قضایی ایران قرار دارد و بازگشت او به وطن – چه بسا – تنها در کسوت یک محکوم ممکن باشد.
در پایان، شما را دعوت میکنیم به تماشای ویدئوکست «زندگی و سرنوشت مهدی ابریشمچی» که از طریق کانال یوتیوب راوکده منتشر شده و روایتی تصویری از فراز و فرودهای حیات سیاسی او ارائه میدهد.